Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791116-50675S2

Date of Document: 2001-02-05

سازمان يابي انقلابي يادداشت هايي در باره انقلاب اسلامي مردم ايران ( ) 4 ناشناخته و ناآشكار بودن نحوه عمل و روند سازماندهي انقلابي در تجربه ايران براي تحليلگراني كه نوعا به سازمان يابي هاي حزبي و تشكل هاي چريكي عادت كرده بودند، لزوما به معني فقدان سازمان و روا داشتن ترديد در نظريه اركان سه گانه بسيج انقلابي نيست; بلكه بيانگر وجود نوع خاص و بي سابقه اي از تشكل انقلابي است كه بر مجاري ارتباطي پايگاه هاي ديني استوار است و نقش اصلي را در آن، مومنين بازي مي كنند. كارآمدترين نوع سازمان يابي انقلابي، طبيعي ترين نوع آن يعني است آن مناسبات و روابطي كه مردم در زندگي روزمره و حيات اجتماعي عادي خويش به كار مي گيرند، معمولا بهتر و روان تر عمل مي كند تا سازماني كه لاجرم اشتغالات معموله مردم را به هم مي ريزد و شكل متفاوت و رسمي تري بدان اصولا مي بخشد دوام و گسترش اين نوع سازماندهي هاي ضابطه مند و رسمي با دشواري هاي جدي روبه روست. كارآمدي و توانايي سازماندهي انقلابي در ايران از آنجا ناشي مي شد كه در مناسبات عادي ميان مسجد روحاني، و مردم هيچ گونه، تغييري پديد نيامد و اين روابط جاري در طي ساليان، مورد هيچ نوع دست كاري و دگرگوني حادي قرار نگرفت. تنها با وارد ساختن انگيزه هاي ديني و سياسي قوي تري و القاي جهت گيري هاي جديد به عناصر درگير، بر ميزان مشاركت و شدت مراوداتشان افزوده شد. وجود چنين سازمان و شبكه گسترده اي در ايران كه حتي سخت گيرانه ترين سياست هاي سركوبگرانه نيز نمي توانست آن را از ميان بردارد، بستر مساعدي را در اختيار كسي مي گذارد كه قادر بود با آن ارتباط برقرار كند و اعتماد و توجه آن را به خويش جلب نمايد. توفيق امام كه شايستگي رهبري چنين انقلاب بزرگي را پيدا كردند، در همين بود كه توانستند با سخن و عمل خويش اين اعتماد و اقبال توده اي را به دست آورند و اختيار اين شبكه گسترده را براي سازماندهي حركتي عظيم، به منظور ايجاد تحولي بنيادين در ساختار كشور به دست گيرند. آنچه كه در 19 دي 56 در قم اتفاق افتاد در واقع مفتاح الفرجي بود براي گشودن قفل بسته و متروك مانده اين سازمان گسترده كه به دنبال ضربه هاي اوايل دهه 40 و فشارهاي پس از آن، دچار تشتت و احتياطكاري هاي شديد و عافيت جويانه گرديده چيزي بود كه اين سازمان و آن شبكه گسترده مردمي را در دوران سخت واقع ميان خرداد 42 تا زمستان 56 حفظ كرد بقاي اثر دو عامل تداوم بخش در آن بود: ) 1 كاركردهاي ديني اين سازمان كه در شرايط افول و توقف نشاط سياسي، به مثابه عامل بقا و استمرار آن عمل مي كرد. ) 2 حفظ پيوند روحي و ارتباط ولو محدود آن با محيي و ذخيره خويش در تبعيد. لذا حتي در بدترين دوره و سخت ترين شرايط هم اين سازمان از هم نپاشيد و شبكه روابط گسترده آن در سراسر كشوراز هم نگسست. پارسونز آخرين سفير انگليس در دربار شاه، تصريح روشني در اين باره دارد و در همين عبارت يك جمله اي به تغيير جهت مهمي كه با به صحنه آمدن نيروهاي مذهبي، در مسير تحولات سياسي جامعه ايران رخ داد، به خوبي اشاره كرده است. او مي گويد: در آغاز برنامه آزادسازي شاه، همه ما پيش بيني مي كرديم كه قدرت حكومت بين او و دولت و پارلمان تقسيم خواهد همه شد انتظار حوادث و مخاطراتي را در دوران انتقالي داشتند; ولي با ورود عناصر مذهبي به صحنه و افزوده شدن اعتبار و جذبه و طلسم خميني بر نيروي آنها، تمام نيروهاي به مخالف، تدريج به يك كانال هدايت شدند. ( ) 1363138 رژيم كه گمان مي كرد 19 دي يك شورش بي ريشه و غائله بي دنباله اي است كه با اقدام به موقع قواي ضد شورش سركوب شده و خاتمه يافته است، به آجواي مساعدي كه از پي آن حادثه در فضاي سياسي مضطرب و به شدت آماده ايران پراكنده شد و التهاباتي كه همچون عارضه اي مسري، چهلم به چهلم، در ميان مردم ديگر مناطق انتشار مي يافت، چندان توجهي نكرد. سرمستي و غروررژيم تا بدانجا بود كه نه تنها از عمق اتفاقاتي كه در بطن جامعه جريان داشت، بي خبر ماند و با تغافل از كنار آنها گذشت; بلكه حتي اعلاميه هاي مراجع و علماي بلاد در محكوم كردن اين حركت و آماده شدن شهرها براي برپايي مجالس بزرگداشت شهداي قم در اربعين حادثه را متوجه نشد و تا گاهي كه قيام مردم تبريز در اربعين شهداي قم به وقوع پيوست و خواب را از چشم شاه و عمالش در ربود، به خود نياورد. در فاصله چهل روزه قيام قم تا حركت خشمگنانه مردم تبريز كه مردم ايران در التهاب زايش خيزش ديگري بسر مي بردند، شاه و فرح طي سه سفر خارجي به كشورهاي مصر و آمريكا و هند، درصدد تحكيم موقعيت جهاني خويش بودند; غافل از آن كه چيزي كه حيات رژيم را تهديد مي كرد، نه در خارج بلكه در داخل مرزها قرار داشت. كاركرد سازمان و شبكه اي كه از آن نام برده شد، همان بود كه در فاصله ميان اربعينات، حامل و رساننده پيام آزادي و آزادگي به جان هاي آماده گرديد و ناقل التهابات شكل گرفته از يك منطقه به منطقه ديگر. اين شبكه غير رسمي مردمي، در غياب هرگونه سازماندهي حزبي و عدم امكان دستيابي به ابزار رسانه اي همگاني البته كارآمدترين حامل و سالم ترين ناقل و رساناترين مبلغ ممكن در كار برقراري پيوند و ارتباط ميان رهبري قيام با سربازان آماده خويش در سراسر كشور بود و همين ابزار هم بود كه نهايتا سلسله اربعينات را از قم و تبريز به يزد و جهرم و اصفهان رساند. علي رضا شجاعي زند