Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791115-50667S1

Date of Document: 2001-02-04

به مناسبت فرا رسيدن جشنهاي فرخنده انقلاب انقلاب و مشكلات بر زمين مانده آن انسانهاي آزاده و آن جانهاي سبكبالي كه در افق روزها و هفته هاي سال 57 همچون تني واحد به كوچه ها و خيابانها ريختند و سرودي تازه سر دادند، اهدافي بلند را دنبال مي كردند كه عرصه هاي آن از مرزهاي يك منطقه، بزرگتر و فراتر است بي گمان. اين تلاش و نمايش بي بديل تاريخي، البته همواره در كشور ما سوابق ويژه و پر درخشش خود را داشته است. از جمله انقلاب مشروطه كه پيش از همه ملل مشرقي، بانگ آزادي و دموكراسي پارلماني و مشروطه بودن حاكم و عدالتخانه و... همه دستاوردهاي ارجمند جوامع نوين را در ظل خود عرضه مي كرد. و نيز وقايع صدر دهه سي كه نخستين جرقه هاي رهايي از قيود استعمار نوين و استقلال اقتصادي دول تابعه را از رهگذر ملي شدن نفت پي و مي گرفت نيز شورش بر تجدد بي ضابطه و تحقير ارزشهاي ملي و ديني كه در اوايل دهه چهل رخ داد و اين رود خروشان همچنان جاري بود تا همچون بهمني خروشان، خودكامگي سلطنتي را دفن و چهره سپيد جمهوري را بر تارك تاريخ ما ثبت كرد. اگر در هنگامه انقلاب، امكان تفكر در مباني آن ميسر نبود، امروزه هست. بيست و دو سال كه سنگيني وقايع آن به بيست و دو قرن مي ماند، ما را بر آن مي دارد كه بينديشيم در چند و چون نقصانها و مشكلات و ضعفها و برخي ناخردمنديها كه بر انقلاب و جامعه عارض شده و بخش قابل توجهي از نسل نوين و برآمده از سالهاي اخير را به سوي نوعي گسست سوق داده است. البته رفتار جوانان طبيعي و فرايند زماني است كه آنها در آن مي زيند، اما اصحابانقلاب چگونه زيسته و رفتار كرده و گفته اند كه اين ارتباط به حداقل رسيده و امروزه همسخني ميان جوان و كمياب پير، شده و هر يك ديگري را ناباب خوانده و راهي تازه مي جويند. اين مسئله، هشداري است بر همان بحران هويت كه در سخن عالمان اجتماعي و خردمندان بسيار گفته مي شود. اما اگر نيك بنگريم و در جوارح و ظرائف فكر انقلاب غور كنيم، درمي يابيم كه اصل انقلاب براي رفع بحران هويت و دفاع از اصالتهاي اعتقادي و ملي و مقابله با هويت جعلي و تظاهربه تجدد پديده آمده و مردم را به كنش و واكنش واداشته بود. اما ظهور نوع ديگري از ظاهرگرايي و جمودي شبه اشعري از تعامل جمعي كثير جلو گرفته و واكنشي تازه را برانگيخته است. چشم بستن بر اين واقعيت، خودفريفتن است و امروز نيز همچون دو سه دهه پيش، اصلاح فكر ديني و بحث در مبادي فرهنگي، از همان اهميت سابق برخوردار است. اگر كساني پندار يكسويه خود را هنوز همچون بتي چوبين مي پرستند، مي توانند به زوال اخلاقي، بي تابي و عناد بسياري از جوانان، مهاجرت تحصيل كردگان، بحرانهاي موضعي در سياست، امواج غيرباوري، اعتياد، فقر، مقاومت و سرپيچي از قواعد و... اندكي بينديشند و سپس در سنجه واقعيتهاي صدر انقلاب به اين امر رجوع كنند كه هدف ما پاسخگويي به كل مشكلات معاصر بود. بي گمان، ذات انقلاب كبير ما، از چنان غناي فرهنگي و عمق و آينده نگري سرشار است كه هر معضلي را در برنامه اي تكاملي مستحيل سازد. براي اين كار، اعتقاد به روح اصلاحگر و آرمان عدالتخواه و فرهنگ آزاد دين، مدار و مردمسالار و انديشه هاي نوپديد ضرورتي اجتنابناپذير است. انقلاب اسلامي و جمهوري منبعث از آن چاره اي ندارد جز آنكه بزرگترين الگوي مردمسالاري، توسعه و غناي فرهنگي را به همه مسلمانان و مردمان درمانده در آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين عرضه كند.