Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791115-50666S2

Date of Document: 2001-02-04

سلام، كاكا توپ را پاس مي دن نه فوتبال را! سلام كاكا مو از بچه هاي سياه سوخته جنوبم كه تا ديروز پاپتي روي آسفالتهاي داغ آبادان، دنبال توپ مي دويدم و توي گران شاپوري دوران غم و شادي ام را گذرانده ام. اسم فوتبال كه مياد، دلم سخت مي سوزه و ناخواسته اشك تو چشمام جمع مي شه. آخه، قرار نبود ايجوري بشه، قرار نبود فوتبال ما به اين روز بيفته. الان كه گاهي اسامي بازيكنان قديمي و پيشكسوت را در جام يونس شكوري مي خونم، حالم منقلب ميشه. ما براي خودمون آرزوها داشتيم، دوراني داشتيم. ولي حالا فوتبال ما مثل يك بچه يتيم، بي سرپرست و بي كس شده. هر روز فوتبال ما را به كسي يا گروهي پاس ميدن. آخه انصاف هم خوبه، بعضي ها اشتباه گرفتن. كاكا! توپ را پاس ميدن نه فوتبال را!!! با تصميم هاي غلط و بيجا اعصاب شصت ميليون نفر را به بازي ميگيرن و كار را شوخي شوخي كردن. فوتبال ما ريشه تو زندگي ما داره. درست نيست كه هر روز كسي يا گروهي خواسته يا ناخواسته بيان كاري كنن و برن و گناه را سر ديگري بياندازن. آره كاكا! اگر مو نميتونم اين وزنه را بردارم، اينكه رو درواسي نداره، خوب ميرم كنار، يكي ديگه مياد جلو و زحمت اينكار رو ميكشه. درد فوتبال مارو ديگه بچه هاي ده - پانزده ساله هم مي دونن. يعني ما آدم وارد، كاردان و مستقل در راس فوتبال؟ نداريم فوتبال امروز ديگه فوتبالي نيست كه بشه ديمي بازي كرد، شانسي گل زد. با سوادا و كساني كه به اصطلاح اهل علم و دانش و مطالعه و ورزش هستن و صادقانه مروري بر ورزش دنيا دارن، ميگن ديگه فوتبال علمي شده. ديگه از حالت ديمي درآمده. اونها ميگن با قلم و كاغذ و حساب و كتاب و دانستن بايد علم فوتبال را به بندر رسوند. آره كاكا! اينكه من قديمها توتيم ملي بودم و يا هشتاد، نود تا بازي ملي داشته ام كه براي هدايت فوتبال ما كافي نيست. اينكه مو بگردم يك بيست ساله پيدا كنم، بيارمش تو تيم ملي و هي بزرگ و بزرگترش كنم و از او يك پله يا ياشين يا.. بسازم و دو سال بعد بزارمش روي نيمكت كه كار درست نميشه،؟ ميشه اينكه مو بگم حسن را آوردم جاي حسين كه روزنامه و تماشاچيا خوششون بياد كه جواب نشد. اينكه مو بگم: خوب مو بلد نيستم، يكي ديگه را بيارن كه جواب نشد. آخه كاكا، نبايد روح يك ملت را به بازي گرفت، از روح و روان يك بچه چهار پنج ساله مرندي تا يك پير مرد هفتاد ساله بوشهري را داغون كرد. فوتبال حالا ديگه تو زندگي مردم ريشه دوانده. روزي كه مسابقه فوتباله، اصلا شهر خلوته، همه رفتن پاي تلويزيونشون و قلبشون مي تپه. اوقت به راحتي ميان و ميگن: موميرم، كس ديگري؟ بياد ديگري هم كه مياد ميگه: مو ميرم كس ديگري بياد! اينكه نشد كار، اينكه نشد زندگي. آره كاكا! شوخي نگيرين، مروت و انصاف هم خوب چيزيه. تازه اينكه شهرت نيست. تو به فرض اينكه به عنوان پيشكسوت، اسم و رسم خوبي هم داشته باشي، براي اينكه چند صباحي به قول باسوادا مطرح باشي، ميايي و هم گذشته خوبت روخراب مي كني و هم آينده ات رو. فوتبال به نظر مو بايد در راسش كسي باشد كه به قول باسوادا دانش فوتبال را بلد باشه، نه اينكه مو سي سال پيش فوتباليست خوبي بودم. اين درست نيست كه مو بيام براي اينكه خاطرات جوانيم رو كه برام تو امجديه دست ميزدن و سالها از دست زدنها دور بوديم ايجوري تجديد كنم. بعدا نتيجه اش اين ميشه كه هم اونا ميرن و هم اينا. آره كاكا! تو را جون مادرتون بيايين يه فكري براي فوتبال ما بكنين تا بيشتر از اين اوضاع خراب نشه. بالاخره اگر يكي هم بواش يا ننه اش مرد، يك كسي، ناپدري - نامادري - خالو يا عموش سرپرستي قبول ميكنه. ولي ما كه نفهميديم كه اين ننه مرده صاحبش؟ كيه! در هر صورت مو واسه خودتون گفتم. مي خواد بدتون بياد يا خوشتون بياد. اگر مي خوايد خدا و بندگانش از شما راضي باشن، امروز فوتبال را قدري جدي بگيرين و حساب ما را از قطر و مالديو و... جدا كنين و روي فوتبال برزيل، انگليس و ايتاليا و... حساب بازكنين. تا اوقت ما بفهميم كجاي كار كاريم كه با اردو و نميدنم بازيهاي تداركاتي تمام نميشه. اگه ايجوري بود كه مونم بلد بودم، ميامدم در راس فوتبال، يك اردو مشرق ميزدم و يكي مغرب. يه بيست تا مسابقه هم با تيمهاي مختلف دنيا مي دادم و كلك كار را مي كندم و عشق مي كردم. نه كاكا! كار به اين سادگي ها نيست. اگه ايجوري بود كه اين صدهزار نفر كه تو آزادي جمع ميشن همه خوبم بلد بودن. آره كاكا! از ما گفتن بود وما خدا رفتيم كنه شما از خر شيطون بياين پايين و فكري براي اين فوتبال در غربت بكنين. منوچهر سلطاني