Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791112-50643S1

Date of Document: 2001-02-01

به مناسبت آغاز دهه فجر و سالروز بازگشت امام خميني به ايران مردمسالاري و روح انقلاب اهميت عاطفي و روح پرهيجان روزهاي انقلاب، به ويژه پس از ورود امام خميني (ره ) به سرزمين مادري، اجازه نداد تا بسياري از نكته هاي مندرج در سخنراني هاي ايشان مورد توجه و محور تحليل انديشمندان قرار گيرد. اما به واقع، سخنراني كوبنده و مشهور امام در بهشت زهرا كه بلافاصله پس از ورود به خاك ايران ايراد حاق شد، كلام و مباني تئوريهاي ايشان براي آينده سياسي ايران را روشن ساخت. ديدگاههايي كه شايد هنوز هم پذيرش آن براي برخي مدعيان پيروي از حضرت امام و يا علاقمندان ايشان كاملا درك نشده باشد. امام، فلسفه سياست خودكامه و حكومت سلطنتي را با استدلالي عميق و عقلاني درهم كوبيدند و از جمله چنين فرمودند: سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد برخلاف قوانين بود... ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس موسسان... پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود، بلكه اصل رژيم سلطنتي از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلي و خلاف حقوق بشر است. اساس چنين برهاني بر انديشه مردمسالارانه امام خميني استوار بود. انديشه اي كه تحقق حكومت اسلامي در زمان حاضر را در صورت جمهوري و صفت اسلامي سامانبندي كرده و هرگونه تمركز خودكامه حكومتي را مخالف حقوق بشر قلمداد نموده است. امام خميني ( ره )در همين راستا به تحولات عصري عنايت كرده و در بياني ساده، اما عميق، ضرورتهاي متحول سياست در تعامل با اراده ملت را گوشزد ساختند: ما فرض مي كنيم كه يك ملتي تمامشان راي دادند كه يك نفري سلطان باشد، بسيار خوب. اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راي آنها قابل عمل است. لكن اگرچنانچه يك ملت راي دادند (ولو تمامشان ) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقي ملت پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين؟ مي كند سرنوشت هر ملتي به دست خودش است. اين ديدگاه، از يك سو بر بطلان حكومت خودكامه و سلطنت مطلقه تكيه دارد و از سوي ديگر بر استمرار تحولات و ضرورت درك و همپيوندي با اراده ها و آرمانهاي متفاوت در هر دوره. امام خميني ( ره ) براي زدودن هرگونه شبهه اي در باب رجعت و گذشته گرايي منفي در انقلاب مظاهر اسلامي، فاسد دوران سلطنت را مورد نقد قرار دادند و فرمودند: ما كي مخالفت كرديم با تجدد، با مراتب؟ تجدد اما در مقابل، مظاهر اين تجدد، نظير مطبوعات، راديو تلويزيون، سينماها و... به عوامل افساد و انحطاط ملت بدل گرديد. اين وجه مي بايد از آن اصل زدوده و بهره وري در جهت تربيت و تعالي، جايگزين آن گردد. اما مسئله جمهوري و اراده ملت، كه حتي در سنوات اخير برخي از كژفهمان در آن مناقشه كرده و حكومت اسلامي را در مقابل آن قرار داده اند، در آرمانها و خطابه هاي امام خميني ( ره ) و نيز گرايش انقلابي ملت، جايگاهي غيرقابل چشم پوشي و حياتي دارد. امام با اشاره به غيرقانوني بودن دولت منصوب سلطنت، گفتند: دولتي كه ما مي گوييم، دولتي است كه متكي به آراء ملت است. چنين دولتي، البته داراي قدرت و اقتدار كافي براي حضور در همه عرصه هاي داخلي و خارجي خواهد بود و بر همين مبناست كه در پايان اشاره كردند كه نظام ناشي از ملت در خدمت ملت... نظام مطلوب ماست و براساس اين اصل بنيادي، اصيل و معاصر، پايه هاي هزاران ساله خودكامگي را درهم شكستند و بنيادهاي آهنين نخستين حكومت جمهوري در بلاد اسلامي را بنيان نهادند. جمهوري اي كه نه همچون بسياري از بازيگران و خاندانها و شيوخ و نظاميان بلاد عربي و اسلامي، فقط تظاهر و ژستي دموكراتيك، بلكه روحي آزاد و متكي به مردمسالاري، قانون و آزادي خواهد داشت. ميراث بزرگ امام و بزرگترين دستاورد انقلاب كبير اسلامي، ارائه اين ارزش از يادرفته به جهانيان بود كه اسلام، پاسخگوي همه نيازهاي جهان معاصر است و نه فقط ارمغانهاي دموكراسي، قانونمداري و آزادي را براي ملتهاي معاصر هديه خواهد آورد، بلكه ارزشهاي معنوي و اخلاقي را در ظل ايمان و هدفمندي در ذات انسانها متحقق خواهد ساخت. باري، اين ميراث گرانبها، گوهر انقلاب اسلامي است و در ابتداي اين فجر مبارك، با صراحت تمام در كلام امام انقلاب متجلي گرديد: حكومت آنگاه اعتبار دارد كه برآمده از قانون، متكي به اراده و آراي ملت و در جهت سعادت همه آحاد جامعه عمل كند. چنين حكومتي، آيينه مردمسالاري و ديانت است و در كلام امام خميني چنين تجلي صريح و زيبايي دارد: دولتي كه ما مي گوييم متكي به آراء ملت است، متكي به حكم خداست، تو بايد خدا را انكار كني يا ملت؟ را