Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791112-50639S1

Date of Document: 2001-02-01

يادداشتهايي درباره: انقلاباسلامي مردم ايران بخش اول اشاره: برخي از نظريه پردازان معتقدند كه انقلاب اسلامي ايران حاصل تطبيق تئوري مشروطه خواهي با اسلام توسط آيت الله العظمي نائيني در نهضت مشروطيت و تطبيق جمهوريت با اسلاميت توسط امام خميني ( ره ) در انقلاب سال 1357 است. از نظر تئوريك در هر دو رويكرد، نوگرايي در قالب دين كاملا مشهود است تا نيازهاي زمانه براي رشد و گسترش جامعه مسلمانان بي پاسخ نمانند. به عبارت بهتر نقطه عزيمت هر دو حركت تئوريك، با عطف نظر به ريشه هاي مردمي آن با اين آموزه ديني ماينفع الناس فيمكث في الارض (بقاي نفع مردم در ارض ) قابل اين معناست آموزه (توجه به منافع مردم ) با رويكردي به ساختارها، روند تحولات را به وجه بهتري به ويژه از نگاه مشروعيت سياسي حكومت ها رقم مي زند. سلسله يادداشت هاي زير كه طي چند شماره از نظرتان خواهد با گذشت، اين جهت گيري به طرح علل وقوع انقلاب مي پردازد. گروه انديشه هنگامي كه زمينه هاي ساختاري وقوع يك تحول انقلابي در جامعه فراهم باشد و شتاب عوامل دهنده آن نيز گردآيند، تنها يك جرقه لازم است تا اوضاع را متلاطم ساخته و لهيب انقلاب را در ميان مردم شعله ور سازد. فراهم زمينه هاي آمدن ساختاري انقلاب و اثرگذاري عواملي كه اين زمينه هاي مساعد را بارور ساخته و شرايط را آبستن واقعه اي عظيم مي سازند، نوعا در يك فرايند طولاني و پر نشيب و فراز شكل مي گيرند و به واقع نيز همان ها سبب ساز وقوع انقلابند، ليكن اذهان ساده گزين و ناظران نزديك بين غالبا رخدادهاي حادثه اي آستانه انقلاب را كه نوعا به مثابه جرقه اي به انبار باروت عمل مي كنند، به غلط، علت بروز انقلاب گرفته و سرآغاز و سرمنشاء قيام معرفي مي نمايند. بايد توجه داشت كه اين قبيل حوادث، تنها در بسترمساعد خود و هنگامي كه زنجيره عوامل موجبه، كامل شده باشند، اثر و پيامدهاي انقلابي خواهند داشت; والا همچون صاعقه اي هستند كه در تاريكي شب فرو مي افتند و ناپديد مي شوند و جز خاطره اي در ذهن، اثري از خود بر جاي نمي گذارند. با اين حال در فضاي متلاطم انقلابي و آجواي ملتهب بلافاصله پس از انقلاب آنچه كه مورد توجه و التفات جدي تر تحليلگران قرار مي گيرد، همين حوادث صاقب گونه است. از همين روست كه گفته مي شود: تحليل هاي دقيق تاريخي و تبيين هاي عميق جامعه شناختي در پاسخ به پرسش هاي چرايي بروز زمينه ها و چگونگي تاثير عوامل موجده انقلاب در يك جامعه، تنها پس از فرونشستن غبار حوادث انقلابي و فروكش كردن هيجانات حاد ميسر است. اين كه تحليل ها و تبيين هاي پيش از موعد از اسباب و علل يك انقلاب و نقطه شروع ذاتا آن، آغشته به نوعي جهت گيري و يكسويه نگري است، از همين مساله نشات مي گيرد كه تحليلگر نتوانسته در يك فضاي تند هنجاري، خود را از حب و بغض هاي حاكم بر آن فضا برهاند و به يك بررسي بي طرفانه از پديده اي كه خود جزيي از آن است مبادرت ورزد. در ارزيابي تحليل هاي خام وسويافته از اين دست كه درباره انقلاب ايران صورت گرفته است، چنين مشاهده مي شود كه غالبا با هدف جستجوي علل وقوع انقلاب از نقطه بررسي شروع دوره انقلابي سردرآورده اند و هر كدام بنا به نگرش و تحليل خاص خود از نيروهاي اصلي انقلاب، واقعه معيني را به عنوان سرآغاز قيام مردم معرفي كرده اند; در اين قبيل تحليلها به حوادث زير اشاره شده است: - انتشار نامه هاي سرگشاده تنقيدي از رژيم در جرايد. (از خرداد تا شهريو ر) 56 - واقعه شهادت دكتر علي شريعتي. ( 56 29 خرداد) - درگيري ساكنين خارج ازمحدوده تهران با عوامل شهرداري و پليس. (تابستان ) 56 - تجمعات روشنفكري به بهانه شبهاي شعر در انستيتو گوته. (مهر) 56 - برخي اعتصابات كارگري محدود. (در طول سال ) 56 - واقعه شهادت حاج آقا مصطفي ( 56 1 آبان ) - تجمعات و سخنراني هاي دانشگاه صنعتي آريامهر (پاييز) 56 - انتشار مقاله رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات ( 56 17 دي ) - قيام و خيزش مردم قم ( 56 19 دي ) به جز اين، تحليل هاي ديگري وجود دارد كه به منظور كوچك شماري نقش عوامل درون جوش انقلاب، علل و اسباب آن را در باز شدن فضاي سياسي كشور، به دنبال روي كارآمدن كارتر در آمريكا و رسيدن دامنه شعارهاي حقوق بشري وي به مرزهاي ايران دانسته اند. هر چند نمي توان بستر مساعدي را كه به تبع اين فضا در كشور فراهم آمده و فرصت مغتنمي راكه در اختيار نيروهاي مخالف رژيم قرار ناديده داد، گرفت; ليكن اشتباه خواهد بود اگر يك كاتاليزور تسهيل كننده را در حكم عامل ساختاري و ريشه بنيادي انقلاب ارزيابي و معرفي نماييم; همچنان كه حوادث واقعه در آستانه ورود به دوره انقلابي را نمي توان علت خيزش مردم قلمداد كرد. آنچه كه مسلم است، آن است كه پس از آماده شدن شرايط و كامل شدن سلسله علل وقوع يك انقلاب، هر حادثه اي كه بتواند افكار عمومي مردم را به نحو موثرتري به خود معطوف سازد و بهانه قوي تري در اختيار نيروهاي اصلي انقلاب براي بسيج نيروها و تشديد اعتراضات عليه رژيم حاكم قرار دهد، قابليت و ارزش آن را دارد كه به عنوان نقطه عطف انقلاب قلمداد شود. البته از آنجا كه در چنين شرايطي جامعه محمل حوادث متعددي از اين نوع مي باشد و هر كدام هم به نوبه خود در تشديد آجواي سياسي و تهييج شور انقلابي مردم تاثيرگذار بوده اند، تعيين وزن و سهم دقيق هر يك در مسير انقلاب بسيار دشوار است و طرح هر گونه مدعا و ورود در هر نوع نقاش و مجادله اي در اين باب، بي حاصل خواهد بود. به جاي تاكيد و تمركز بر يك يك اين حوادث منفرد، آنچه كه در اين عرصه اهميت دارد، ي روند تعقيب از رخدادهاي سياسي - اجتماعي است كه باعث پيشي جستن يك جريان و عقب ماندن جريان هاي ديگر از كاروان انقلاب گرديده است. با اعتقاد به اين حقيقت كه احراز موقعيت پيشتازي در فرايند انقلاب، جز از طريق اثبات شايستگي، ابراز توانايي و جوهر انقلابي در ميدان عمل و داشتن تحليلي درست از شرايط قابل دستيابي و استحصال نيست. بر همين اساس درباره انقلاب ايران مي توان گفت كه مجموعه عوامل ساختاري و بنيادي كه مشروعيت و كارآمدي رژيم شاه را در نازل ترين سطح ممكن قرار داده بود، چنان گرد آمده بودند كه سرنوشتي جز فروپاشي و اضمحلال در انتظار آن نبود. مهمترين عاملي كه سقوط گريزناپذير شاه رابه تعويق مي انداخت، تحميل خفقان پليسي، سركوب بي رحمانه عناصر پيشتاز انقلابي و خفه كردن هر نوع صداي مخالف در داخله كشور بود. با كمترين گشايشي كه در اين فضاي بسته پديد آمد، نيروهاي انباشته در پس ديواره هاي ضخيم و بلند جزيره ثبات به يك باره آزاد گرديدند و با اغتنام فرصت، موجوديت رژيم را مورد تهديد قرار دادند و در يك فرايند 18 ماهه در حالي كه از هر حادثه بهانه اي براي تشديد و گسترش اعتراضات و به زاويه راندن رژيم مي ساختند، هدف خويش يعني سرنگوني شاه و برپايي يك حكومت انقلابي را محقق نمودند. عليرضا شجاعي زند