Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791112-50635S3

Date of Document: 2001-02-01

فرهنگ عمومي و دستيابي به قدرت فرهنگ عمومي در متون كهن فارسي سرآغاز; برخي دغدغه هاي ذهني انديشمندان و متفكران، محدود به عصر و زمان خاصي نيست و از همين حيث است كه موضوعاتي در متون كهن ادبيات ايران وجود دارد كه پيش و پس از عرضه آن كتابها، ذهن بسياري را به خود مشغول داشته و دارد. بررسي و تحليل فرهنگ عمومي مردم و نگاه دقيق درباره رفتار، هنجار و ارزش هاي جامعه از مواردي است كه در قالب داستان، شعر، سفرنامه، بحث هاي فلسفي و... به آنها پرداخته شده است. به اين ترتيب مي توان تفكر و انديشه گذشتگان و سير تطور آن را در اين متون مشاهده كرد. از اين پس، موضوعاتي با محوريت فرهنگ عمومي در اين صفحه به چاپ خواهد رسيد كه سعي خواهد داشت از خلال آثار به جا مانده از تاريخ ايران، ديدگاه متفكران را درباره مسائل مختلف فرهنگي بيان كند. گروه علمي فرهنگي متون كهن ايران در كنار معرفي نثر زمان خود حاوي نگرش انديشمندان و متفكران به موضوعات سياسي، ديني و... نيز هستند. رويكرد آنها نسبت به نظام سياسي وقت، روش هاي تعالي روح، فرهنگ عمومي مردم و نظاير اينها مباحثي است كه به كرات و با زبان هاي متفاوت بيان شده است. به عنوان مثال در حوزه روانشناسي اجتماعي، در اين باره كه افراد چرا سعي دارند به مركز قدرت، به ويژه قدرت سياسي، نزديك شوند، ديدگاههاي متفاوتي بيان شده است. به عبارت ديگر جستجو درباره انگيزه افراد براي همكاري با صاحبان قدرت، ذهن پژوهشگران روانشناسي اجتماعي را همواره به خود مشغول داشته است. در كتاب كليله و اين دمنه، مباحث دامنه اي گسترده دارد. در قسمتي از اين كتاب، بابالاسدوالثور، بحثي ميان كليله و دمنه وجود دارد كه محور اصلي آن همين موضوع است، شير كه مظهر قدرت است و قدرت كاملا در اختيار اوست، مدتي خاموش و بي جنب و جوش است. گفتگوي كليله و دمنه (دو شغالي كه نقش عمده اي در اين كتاب دارند ) در مورد فرو گذاشتن حركت نشاط شير مدخل بحث است. دمنه كه از نظر نويسنده حريص تر است، از كليله درباره وضعيت غيرطبيعي شير مي پرسد: چه مي بيني در كار ملك كه بر جايي قرار گرفته است و حركت نشاط شكار فرو؟ گذاشته كليله كه به وضع موجود قانع بوده و از آن راضي است، حتي طرح چنين سوالي را برنمي تابد ترا بدين سوال چكار و اين سخن چه بابت تست و ما بر درگاه اين ملك آسايشي داريم و طعمه مي يابيم در واقع پاسخ كليله حاوي اين نكته است كه امنيت مهمترين عنصر براي زندگي افراد است و زماني كه آن برآورده شد نيازي به دخالت در كار سلطان نيست. اما اين تمام موضوع نيست، كليله در ادامه به جايگاه طبقاتي خود نيز اشاره مي كند كه اصولا طبقات زيردست نمي توانند به قدرت نزديك مشرف توانيم شد يا سخن ما به نزديك پادشاهان محل استماع تواند يافت بنابراين امنيت و جايگاه طبقاتي دو عنصر اساسي است كه باعث مي شود كليله، دمنه را از ورود به كانون قدرت باز دارد. كليله معتقد است با وجود چنين شرايطي، رفتن به سوي قدرت و نزديكي به آن، رفتاري غيرعقلايي است: از اين حديث در گذر كه هر كه به تكلف كاري كند كه سزاي آن نباشد بدو آن رسد كه بدان بوزينه رسيد. در داستان بوزينه و درودگر، بوزينه به دليل آشنا نبودن به حرفه درودگري، زماني كه سعي مي كند به شغل درودگري بپردازد، جان خود را از دست مي دهد. نكته مهم در سخنان كليله آن است كه هيچ سخني از مبارزه با ملك نيست، بلكه بحث بر سر نزديك شدن به قدرت و همكاري با آن است. به عبارت ديگر مبارزه نكردن با قدرت براي دمنه و كليله - موضوع مهم در اين گفتگو بحث بر سر همكاري با قدرت است و همچنان كه آمد كليله با آن سخت مخالفت مي ورزد. اما زماني كه دمنه پاسخ كليله را مي دهد، انگيزه هاي خود را براي رسيدن به مركز قدرت بيان مي كند كه بسيار حائز اهميت است. از دلايل مهم كليله براي دوري جستن از حوزه قدرت (هر چند براي همكاري ) وجود، غذا و طعمه در سايه امنيت اقتصادي است. دمنه در رد اين نظر خطاب به كليله مي گويد: هر كه بملوك نزديكي جويد براي طعمه و قوت نباشد كه شكم هر جا و به هر چيز سير شود. ادامه سخنان دمنه است كه مهمترين انگيزه هاي افراد براي نزديكي به قدرت را نمايان مي سازد. وي به شان و منزلت اشاره مي كند كه در بحث راجع به چرايي نزديكي به كانون قدرت از انگيزه هاي اصلي به شمار مي رود تقرب بملوك، رفعت منزلت است. علاوه بر اين تقرب قدرت بملوك، مي آورد كه اين قدرت مي تواند آثار بسياري به همراه داشته باشد. تقرب ] [بملوك... اصطناع ( ياري ) دوستان و قهر دشمنان و قناعت از دنائت همت و قلت مروت باشد. به اين ترتيب نتيجه نزديك شدن به ملك كسب منزلت و قدرت است اما هدف از كسب قدرت نيز كمك به دوستان، نابود ساختن دشمنان، دور شدن از پستي و به دست آوردن جوانمردي است. دمنه در ادامه بحث خود نه تنها امنيت اقتصادي را غرض نهايي نزديكي به كانون قدرت نمي داند بلكه آن را شديدا مورد حمله قرار مي دهد: و هر كه همت او براي طعمه است در زمره بهايم معدود گردد، چون سگي گرسنه كه به استخواني شاد شود و بنان پاره اي خشنود وي با بيان ذلتي كه از اين ناحيه به فرد وارد مي شود به جاودانگي ناشي از كسب قدرت نيز اشاره مي كند: هر كه به محل رفيع رسيد اگرچه چون گل كوته زندگاني عقلا بود، آن را عمري دراز شمرند اگرچه چون برگ انار دير پايد نزديك اهل مروت وزني نيارد. به اين ترتيب انگيزه افراد در نزديك شدن به مركز قدرت افزايش شان و منزلت، كسب قدرت و جاودانه شدن است. اما كليله در نهايت با دمنه مخالفت مي ورزد: شنيدم آنچه بيان كردي ليكن بعقل خود رجوع كن و بدان كه هر طايفه را منزلتي هست و ما از آن طبقه نيستيم كه اين درجات را را سلامت بهتر. دمنه چنين جبريتي را برنمي تابد و انسان را واجد شرايطي مي داند كه مي تواند وي را از وضعي كه در طبقه خود دارد برهاند. به همين دليل در پاسخ به كليله مي گويد: مراتب ميان اصحاب مروت و ارباب همت مشترك و متنازع است هر كه نفسي شريف و گوهري بلند دارد، خويشتن ضعيف و عقل سخيف دارد از درجتي عالي بر تبتي خامل مي گرايد. پس از اين گفتگو هر يك از دو شغال طبق نظر و ديدگاه خود عمل مي كنند كه در اينجا جاي طرح آن نيست. به هر ترتيب در اين گفتگو دو نظريه كه از ديرباز در ميان اهل نظر مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است مطرح مي شود. اينكه آيا هر گروه و قشري مي تواند به قدرت روي آورد و انگيزه افراد در نزديكي به قدرت چيست، محور عمده اي است كه در كليله و دمنه به آن اشاره مي شود. گرچه در نهايت دمنه به واسطه شيوه هاي غيراخلاقي اي كه براي نزديك شدن به شير در پيش مي گيرد، خود نابود مي شود اما جداي از اين بحث، به نظر مي رسد نگاهي كه نسبت به فرهنگ عمومي وجود دارد مبتني بر يك اصل است و آن اينكه تلاش براي رسيدن به قدرت و يا متقابلا قانع بودن به وضع موجود هيچ يك نشان از غيرعقلاني بودن يكي از اين ديدگاهها نيست، چه در نظر نويسنده كتاب، هوش و ذكاوت كليله و دمنه هر دو در اوج است. محمد بجنوردي