Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791111-50623S1

Date of Document: 2001-01-31

فراگرد اجتماعي شدن كودكان مقدمه: استفاده از ماهواره و ايجاد كانالهاي متعدد تلويزيوني، كاربرد كابل هاي نوري براي تلفن و تلويزيون، استفاده همگاني از دستگاههاي مدرن فكس و تلكس، توسعه روزافزون شبكه هاي تلفني و تلفن هاي همراه و نشريات و مجلات متنوع و كتابهايي كه در زمينه هاي مختلف انتشار مي يابد و به كار بردن كامپيوتر براي انجام كارهاي روزمره باعث شده، امروزه چنين تلقي شود كه بدون استفاده از اين وسايل ارتباطي، زندگي مفهوم پرشتاب خود را از دست مي دهد. نگاهي به تحولات تاريخي رسانه در آستانه قرن 21 نشانگر آن است كه تفكر انسان تا چه حد به ابزارهاي ارتباطي - از زبان، به عنوان نخستين وسيله ارتباطي گرفته تا ابزارهاي پيچيده انتقال اطلاعات مانند خطوط الكترونيكي و نيز ماهواره هاي فضايي - مديون است. اگر اين ابزارهاي ارتباطي وجود نداشت، تفكر هم وجود نمي داشت. انسان در آغاز به مدد زبان توانست پديده ها و قوانين و اشياء را نگهداري كند و از اين طريق مفاهيم را اثبات و مفاهيم ديگري را نفي كند و در مجموع بينديشد كه با پيچيدگي جوامع و ابزارهاي ارتباطي متناسب با آنها اطلاعات و مهارت ها را تا منزلگاه هاي دور و به آساني به ديگران منتقل سازد و از اطلاعات ديگران بهره برگيرد و به تواناييهايي كه امروزه شاهد آن هستيم دست يابد. بررسي اين فرآيند و نقش ابزارهاي ارتباطي، مسير تكامل تاريخي آنها و كشف روابط موجود ميان ابزارهاي ارتباطي با زمينه هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي جوامع، از اهميت بسياري برخوردار است. اين بررسيها نشان مي دهند كه تجزيه و تحليل پيامها بدون در نظر گرفتن ابزارهاي انتقال مفاهيم، امكان پذير نيست. جامعه شناسان، رشد اجتماعي را انطباق فرد با هنجارهاي جامعه از مي دانند نظر آنان اجتماعي شدن عبارت از فرآيندي است كه شخص از طريق آن شيوه هاي زندگي اجتماعي را مي آموزد و در اين راستا يكسري اصول اخلاقي را رعايت كرده و به ارزشهاي فرهنگي گردن هانري مي نهد ايرون، روانشناس مشهور فرانسوي، اجتماعي شدن كودك را پيشبرد اجتماعي او با ارتباطات زباني و مجموعه اي از شناخت هاي فرد مي داند كه بدان وسيله كودك هدايت مي شود تا قانون زندگي، عرف، طرز تفكر، اعتقادات و ايده اي منطبق با محيط اجتماعي كه در آنجا زندگي خواهد كرد را ياد بگيرد. پس از دوران طفوليت فرد در ارتباط با گروههاي نخستين از افراد و اشياء پيرامون خود در جهت اجتماعي شدن بهره مي گيرد و هنجارها، ارزشها، گرايش ها و طرز تفكرها را از پدر و مادر، برادران و خواهران در خانواده يا از دوستان و همبازي ها و همسايگان خود در كوي و محله كسب مي كند و در اين روند قادر به تحقق استعدادهاي طبيعي خود مي شود. چنانچه فرد در اين روند اجتماعي شدن با موانعي برخورد كند، ممكن است به محدوديت رشد فكري يا نارسايي شخصيت، پرخاشگري و ساير انحرافات مبتلا شود. جامعه پذيري يا اجتماعي شدن كه در آن شخصيت فرد تكوين مي يابد، فرآيندي است كه فرد از طريق آن، نقش ها و نگرش ها، روش زندگي، طرز تفكرها و عادات را تحصيل مي كند. نگاهي به تعريف جامعه پذيري شايد به ما كمك كند كه اثر گروههاي نخستين را بهتر درك كنيم. جامعه پذيري كه از اول طفوليت آغاز مي شود، فرآيندي است كه توسط آن فرد با فراگيري گرايش ها، انديشه ها و انكارهاي رفتار مورد پسند جامعه - از طريق تماس با ديگران - نقش هايي را كه تعيين كننده رفتار اجتماعي اوست و با پايگاه وي در گروههاي مختلف اجتماعي انطباق دارد، به عهده مي گيرد. روزنامه ها و نشريات و ساير وسايل ارتباط جمعي با گسترش انديشه هاي نو در واقع وجدان اجتماعي افراد را بيدار مي كنند و با آشنا ساختن آنان به اهميت اجراي برنامه هاي مهم در زمينه هاي اجتماعي، توجه سريع و وسيع همگان را به لزوم تحولات اساسي و سازنده از جمله مبارزه با بيسوادي و گسترش رفاه اجتماعي جلب مي كنند و آنان را براي شركت در زندگي عمومي و دفاع از حقوق فردي و اجتماعي و قبول مسئوليت هاي بيشتر، آماده مي سازند. بهره گيري از وسائل ارتباط جمعي و كسب اطلاعات را بايد به كودكان آموخت و اين ميسر نخواهد شد مگر با آموزش و همراهي كودكان و دردسترس قرار دادن ابزارهاي مورد نياز آنان. رشد اجتماعي زندگي انسان از روز اول در ميان افراد ديگر آغاز مي شود و از همان ابتداي حيات با آنها رابطه برقرار مي كند و همين ارتباط تغييراتي را در رفتار او بوجود مي آورد. به اين ترتيب يادگيري اجتماعي آغاز مي شود و رفتارهاي كودك رنگ اجتماعي پيدا مي كند. رشد و تكامل اجتماعي تغييراتي را در رفتار كودك بوجود مي آوردكه از اين قرار است: * او ياد مي گيرد در گروههايي كه عمل و تاثير متقابل پيچيده اي دارند شركت كند. * تماس ها و روابط اجتماعي خود را از خانواده به ساير گروهها توسعه مي دهد. * به محركهاي اجتماعي بيشتر پاسخ مي دهد. * شناخت و تشخيص گسترده اي درباره نقش خود با ساير گروهها به دست مي آورد. * سرانجام مسئوليتهاي زيادي رابعهده مي گيرد و مراعات ديگران را مي كند. به گفته اسپروت در كتاب روانشناسي اجتماعي: خطاي محض است كه شخص را دستگاهي پنداريم كه آمادگي آن پيش از تولد كامل شده است در صورتيكه او هرگز شكل خوب يا زشت به خود نمي گيرد مگر بعد از تولد از راه بزرگسالاني كه به تربيت او مي پردازند. در واقع رشد اجتماعي جرياني است كه در آن هنجارها، مهارتها، انگيزه ها، طرز تلقي ها و رفتارهاي فرد شكل مي گيرد تا ايفاي نقش كنوني يا آتي او در جامعه مناسب و مطلوب شناخته شود. پس كودكان در دوران كودكي كم كم درك مي كنند چه كساني هستند و چه مقامي در جامعه دارند، آنان الگوهاي كنش متقابل پايداري با ديگران تشكيل مي دهند و قواعد اجتماعي و اخلاقي فرهنگ خود را در هم ادغام مي كنند و آنرا به صورتي در مي آورند كه بتوانند به كمك آن به رفتار خود نظم دهند و از قواعد اجتماعي جامعه شان دنباله روي نمايند. رشد اجتماعي، تكامل روابط اجتماعي فرد است و مستلزم هماهنگي با گروه اجتماعي و پيروي از هنجارها (موازين سلوك اجتماعي ) و سنتهاي آن است. احساس وحدت با گروه اجتماعي، درك روابط متقابل ميان اعضاي آن و همكاري با ديگران از ديگر ملزومات اين فرآيند است. به عبارت ديگر رشد اجتماعي به تاثير متقابل كودك با ديگران و پذيرش نقشهاي اجتماعي گفته مي شود كه در نتيجه آن نوعدوستي، درستكاري، تعلق، ارتباط، همكاري و انگيزه پيشرفت شكوفا مي گردد. البته براي رسيدن به اين مرحله، فرد مي بايست علايق خود را دگرگون كرده و شيوه هاي جديد رفتار را فراگيرد و دوستان جديدي را برگزيند. البته ضروري به نظر مي رسد در اينجا به تفاوت ميان رفتار جمعي و رفتار اجتماعي اشاره شود. رفتار جمعي مبتني است بر تمايل شديد موجود زنده به زندگي در ميان گروه همنوعان خود و دلتنگي از تنهايي، موجوداتي كه چنين رفتاري دارند همين كه خود را در ميان همنوعان بيابند هر چند با آنها تماس برقرار نكنند غريزه جمع دوستي شان ارضاء مي شود. در رفتار اجتماعي، موجود زنده افزون بر تمايل به حضور در ميان همنوعان با آنان رابطه برقرار كرده به تشريك مساعي با همنوعان مي پردازد. بنابراين هر نوع حيوان را به صرف اينكه زندگي دسته جمعي دارد نبايد اجتماعي ناميد چرا كه رفتار اجتماعي از خصايص نوع انسان است و رفتار گروه جو مختص جانوران پست است. پس بنا به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت، رشد اجتماعي كودكان مبين آن است كه تا چه حدودي روابط بين فردي و رفتار اجتماعي را درك و عمل مي كنند و براي رسيدن به اين هدف فرد بايد بكوشد علايق خود را تغيير دهد و از رفتارهاي تازه و موثري پيروي كند. بنابراين دوران كودكي در رشد اجتماعي فرد نقش بسزايي را ايفا مي كند. برتون وايت در اصول بررسي شايستگي به اين نتيجه رسيد كه لازمه يك زندگي اجتماعي غني صالحيت و شايستگي در زمان كودكي است. اجتماعي كردن كودكان تمامي آنچه كه در طي مراحل رشد، شيوه هاي زندگي، رشد اجتماعي و بطور كلي فرهنگ را انتقال مي دهند عوامل اجتماعي كردن ناميده مي شوند و مهمترين عوامل عبارتند از خانواده، دوستان و معاشران، مدرسه و وسايل ارتباط جمعي. اين عوامل هميشه مجموعه هاي آموزشي ثابتي را تعليم نمي دهند آنچه كه يك نفر از هر يك از اين عوامل مي آموزد ممكن است از ديگران متفاوت و حتي متضاد با آن باشد. شخصيت انساني به نحو خودبه خود و در چارچوب امكانات خيلي شخصي و از پيش تعيين شده رشد هر نمي كند چند كه براي رشد برخي از قابليت ها، نيل به سطح معيني از بلوغ جسمي و رواني لازم است، اما رشد يا عدم رشد قابليت هاي انساني در نهايت اجتماعي شدن به روابط متقابل انسان با ديگران، آشنايي با زبان و بالاخره پذيرش عاطفي وابسته است. اين سه عامل در مراحل رشد اجتماعي و فيزيكي با يكديگر در رابطه از هستند سوي ديگر، جذب عناصر فرهنگي از طريق زبان و ساير سمبل ها يا نمادهاي ارتباطي صورت مي گيرد. نماد عبارت ازآن چيزي است كه در مقام معرفي و يا توجيه چيز ديگري قرار مي گيرد. چيزهايي مانند كلمات، جملات و بطور كلي زبان نوشتاري همه انواعي از نمادها هستند. از آنجا كه براثر فرآيند اجتماعي شدن، افراد ارزشهاي اجتماعي و فرهنگ جامعه خويش را اخذ كرده و به آن حالتي دروني مي بخشد هر فرهنگ سعي دارد كه كودكان را براساس معيارهاي خاص خود اجتماعي كند. در جامعه وسايل ارتباط جمعي در ارائه الگوهاي اجتماعي شدن نقش فعالي به عهده دارند. گسترش و انتقال فرهنگ و ارزشهاي وابسته به آن با وسايل مختلفي از جمله وسايل ارتباط جمعي به كليه اعضاي جامعه تحميل مي شوند. عوامل اجتماعي شدن اوليه: كودك همانند ارگانيسم كوچكي كه در قيد نيازمنديهاي طبيعي خويش است پا به اين جهان مي گذارد و به زودي مبدل به موجودي مي گردد كه داراي ارزشها، گرايش ها، دوستي ها، دشمني ها، هدف ها، آرزوها، مكانيسم هاي دفاعي و بسياري صفات ديگر است. عوامل اجتماعي شدن ثانويه: در جوامع اوليه مرحله نوجواني وجود ندارد. در اين جوامع كودكان به يكباره بالغ مي شوند. اين مرحله در مقابل جوامع صنعتي بوجود مي آيد، چرا كه جامعه به نيروي كار آموزش ديده و حرفه آموخته نياز دارد. اجتماعي شدن در دوران نوجواني در حقيقت پلي ميان حال و آينده است. بلوغ اجتماعي امري آموختني و يادگرفتني است و وسايل ارتباط جمعي در آموختن و پرورش افراد اجتماع همواره اثرگذار مي باشد. با اينكه تصور مي رود اجتماعي شدن در دوران كودكي مهمترين بخش از رشد مي باشد، اما هر كس در تمامي مراحل حيات خود به يادگيري مي پردازد. به استثناي خانواده، عوامل اصلي اجتماعي شدن (مانند گروه دوستان، مدرسه و وسايل ارتباط جمعي ) همانند هستند و بزرگسال را هم مانند كودك با رشد اجتماعي و با عناصر فرهنگي آشنا مي سازند. كودك و روند اجتماعي شدن براي اينكه روند اجتماعي شدن صورت گيرد، لازم است در جامعه تمايلي به اجتماعي كردن وجود داشته باشد و همچنين افرادي وجود داشته باشند كه اين مسئوليت (اجتماعي كردن ) را برعهده گيرند. اما براي اينكه تمامي اين فرآيند بتواند انجام گيرد، ضروري است كه كودك قابليت اجتماعي شدن را دارا باشد، به شرط آنكه هر يك از آنان بتوانند از همه امكانات ديگر استفاده كنند. بنابراين، اگر كودكي نتواند به صورت يك فرد يا عضوي از جامعه درآيد و يا اگر هيچ گونه ارتباطي با جامعه نداشته باشد، متقابلا محيط اجتماعي نمي تواند هيچ گونه اقدامي در قبال او انجام دهد و در اين صورت، نيروي بالقوه او رشد و توسعه نخواهد يافت. از اين لحاظ عامل توارث نيز در اجتماعي شدن او مي تواند نقش موثري داشته باشد (براي مثال افراد كودن نمي توانند اجتماعي شوند ). بطور كلي مي توان چنين نتيجه گرفت كه مجموعه عوامل ارثي، محدوديتهايي در راه تاثير محيط ايجاد مي كند و اين امر مي تواند جنبه منفي به شمار آيد، اما در اينجا مي توانيم به طور قطعي پاره اي از ويژگيهاي نوزاد را آشكار سازيم. به نظر چنين مي آيد كه نوزاد آدمي مي تواند به هر چيز و به هر نوع مواد غذايي و به هر روش از مراقبت كودكان و غيره عادت كند. او مي تواند به صورت الگويي براي اطرافيان خود اين درآيد ويژگي همچنين مي تواندبا عامل دوم كه همانا مربوط به ناتواني نوزاد آدمي است، ارتباط نزديكي داشته باشد. اين امر مي تواند نيازي به توارث كامل نداشته باشد، زيرا او مي تواند به طور سريع به تنهايي معاش خود را تامين كند. از اين رو به مدت طولاني به ياري و كمك فرد ديگر نيازمند است. اين مسائل سبب مي شود تا نوزاد آدمي به طور مطلق به فرد بزرگسالي وابستگي داشته باشد. براي او لازم است كه بلافاصله در قالب روابطي نزديك قرار چه گيرد درغير اين صورت، خطر مرگ او را تهديد خواهد كرد. او نياز به عشق و پذيرش والدين براي ادامه زندگي دارد او به تدريج مي آموزد كه خودداري و پيروي نكردن از انتظارات والدين مي تواند براي او به معناي از دست دادن محبت و حمايت آن ها و در نتيجه نابودي باشد. بنابراين ارضاي نيازمندي ها، معاني مهر و محبت را نزد او افزايش مي دهد و مي توان نتيجه گرفت كه دروني سازي از شرايط عمده اين فرآيند است. آدمي در دوران كودكي بتدريج درك مي كند چه كسي است و چه جايگاهي دارد. بدين ترتيب كشش متقابل اجتماعي پايداري با ديگران در وي بوجود مي آيد و از طرف ديگر قواعد اجتماعي و اخلاقي فرهنگ خود را در هم ادغام مي كندو آن را به صورتي در مي آورد كه بتواند به كمك آن به رفتار خود نظم دهد. با رسيدن به دوران پيش از بلوغ، حس اوليه كودك از خويشتن به صورت شبكه پيچيده و نسبتا ثابتي از ادراكات و احساسات در مي آيد. در كودك به عنوان يك دختر يا پسر يا عضوي از اعضاي گروه اجتماعي حس هويت ايجاد مي شود. حس همدلي و تسلط خود كه در سالهاي نوپايي شكل مي گيرد، در نهايت مهمترين جنبه شخصيت و رفتار فرد مي شود. استنباط كودكان از رفتار، متناسب با جنسيت و با توجه به تفاوتهاي جنسيتي آنان بررسي مي شود و استنباط كودكان از خودشان با توجه به عزت نفس و احساسات و ارزيابي هايي كه درباره خود دارند، مورد بررسي قرار مي گيرد. تفاوتهاي اخلاقي با توانايي كودك در هدايت و تنظيم كنشهاي متقابلش با ديگران دنباله روي از قواعد اخلاقي و اجتماعي جامعه اش ارتباط داده مي شود. خانواده اولين جايگاه فرد و گروه تفكيك ناپذيري از جامعه مي باشد. بنابراين وجود فرد وابسته به جامعه تلقي مي شود و قوت گرفتن شخصيت فرد و رشد آن در بستر خانواده صورت مي گيرد. كودك در ميان ساير افراد اجتماع به تدريج نيازهاي مورد نياز خود را مي شناسد، به همسالان خود علاقه مند شده، بازي كرده و معلومات كسب مي كند. چارلز هورتون كولي معتقد است كه فرد بر اثر تماس با اعضاي خانواده بوجود خودش پي مي برد و اين آگاهي نيز از طريق توجه به رفتار آنان نسبت به وي حاصل مي گردد و متوجه مي شود كه چگونه آدمي است. كولي عقيده كودك درباره خودش را آئينه شخصيت فرد خوانده است. خانواده و روابط اجتماعي كودك در خانواده با اقوام و آشنايان و حتي همسايگان روابط اجتماعي برقرار مي كند. در هر ديد و بازديدي تجربه اي تازه مي آموزد با مراسم و آداب و رسوم خاص آشنا شده به طور كلي فردي اجتماعي و فعال بار مي آيد. انسان طوري آفريده شده كه نيازمند محبت و عواطف ديگران مي باشد. نوع انسان از تنهايي و گوشه گيري گريزان است. نيازهاي مذكور فقط از جنبه روحي است. در جنبه مادي هم مثل دفاع از خويشتن انسان از خويشاوندان خود بي نياز نيست. از طرف ديگر كودك با شركت در مراسم مختلف و داشتن روابط اجتماعي با ديگران به مرور مي آموزد كه در هر مجلسي رفتاري مناسب از خود نشان داده و به ديگران احترام بگذارد. كودك نقش پذير است خواه به صورت ارادي و خواه غيرارادي نقش پذيري او براساس رفتار الگوهاست و منظور ما از الگو نمونه و مدلي است كه در برابر كودك قرار مي گيرد و طفل از آن تقليد مي كند. طرز رفتار و سلوك والدين مي توان تحت تاثير وسايل ارتباط جمعي به بهترين نحو غني و پرمحتوا شده و بهترين الگوي زنده براي كودك باشد. شنيدن و خواندن داستانها و مطالب مختلف و بحث پيرامون آن مي تواند مانند الگو و سرمشقي براي كودكان باشد به هر حال هر انساني نياز به الگويي دارد تا بتواند به شيوه زندگي خويش جهت بخشد. خانواده با راهنمايي كودك مي تواند او را به تفكر بيشتر وادارد. نسبت به پديده ها بي تفاوت نباشد و با كمك انديشه و فكر بتواند راه حل مسائل و مشكلات خود و ديگران را بيابد. دادن اميد و آرزو بهترين انگيزه جهت ادامه بقاست. تقويت اين نيرو در كودك موجب تحرك و پويايي كمال شود. نقش وسايل ارتباط جمعي انساني كه در طول تاريخ تحول يافته است، امروزه نقشها و مشاغل گوناگوني را در جامعه به عهده دارد، انساني كه در معرض تعرضها است و در حال حاضر، او را بشر اجتماعي و وجود اجتماعي مي ناميم. ما از آغاز خود را در قبال دو جنبه از اين وجود اجتماعي مي يابيم، از سويي جامعه انساني (از طريق ايجاد ارتباط فرد با ديگري و بر اساس رابطه با ديگر انسانها ) شكل مي گيرد و بدين ترتيب، در اينجا فرد به انسان تبديل مي شود و از سوي ديگر، او همچون ساير انسانها وابسته به جامعه اي بسيار شخصي است و همواره در حال فرا گرفتن شكل شيوه زندگي جامعه اي خاص است. او در عين حال كه از نظر ويژگي هاي فردي با افراد ديگر متفاوت است و روابط او با ديگران، از ويژگي خاصي برخوردار است، از جنبه هاي مختلف، با انسانهاي ديگر و اعضاي جامعه خاص خود مشابهت هايي دارد. در اينجا جنبه بحث او بويژه بوسيله روان شناسي اجتماعي و جنبه ديگر او با مردم شناسي مورد مطالعه قرار مي گيرد. اين دو مساله با يكديگر ارتباط بسيار نزديكي دارند (كودك همزمان با روشهاي زندگي جامعه خود و روابط با ديگران را مي آموزد. ) مي توان به روشني انديشيد كه در هنگام تولد و در طول ماههاي نخستين، وضعيت كودك از هر جهت روشن و واضح است. در اين زمان كودك به طور كامل جدا از جامعه مي باشد. از نيازهاي فيزيولوژيكي خود كه از طريق آمادگي جسماني اش مشخص مي شود پيروي مي كند، از سوي ديگر جامعه نمي تواند به طور مستقيم به او بپردازد، به طور كلي از طريق والدين و آن هم براي ارضاي نيازهاي جسماني اش امكاناتي فراهم مي شود، اگر اجتماع به طور موثر براي نوزاد وجود نداشته باشد، در اين صورت او هنوز به عنوان يك فرد اجتماعي، فعال و آگاه محسوب نخواهد شد، ولي مي تواند به عنوان يك موضوع اجتماعي مطرح باشد. از طرف ديگر، اجتماع كودك را از آغاز تولد همچون يكي از مجموعه هايش در نظر مي گيرد، (ثبت كفالت نامه و تكفل كودكان بي سرپرست ) و درنتيجه مشاركت او را به عنوان يك عامل بالقوه در فعاليتهاي اجتماعي در آينده انتظار دارد. در بعضي جوامع، كودك از آغاز بارداري مادر همچون فردي از اعضاي جامعه پذيرفته مي شود. از سوي ديگر، پيش از تولد و حتي گاهي پيش از بارداري كودك در شبكه اي از روابط قرار مي گيرد و از همين هنگام است كه كودك به عنوان يك برنامه در ليست انتظار والدين همچون موضوعي مورد علاقه يا برعكس، موضوعي هراس انگيز يا هر دو وجود خواهد داشت. او را اغلب از مدتي پيش به عنوان فردي واقعي با نام (دختر يا پسر ) مي شناسند، از شخصيت آينده اش سخن مي گويند و از خواسته ها و آرزوهاي او سخن به ميان مي آورند. تمامي اين انتظارات بيهوده (براي مثال جنس نوزاد ) روابط بين والدين و فرزندشان را از آغاز تولد ترسيم مي كنند. نگرش بنابراين، والدين در اين زمينه ضمني نيست و كودك به زودي در يك بافت خويشاوندي به دنيا مي آيد. سرانجام در هنگام تولد، جامعه با او رفتاري ديگر در پيش خواهد گرفت. اگر كودك واقعا در يك وضعيت بي تفاوتي به دنيا بيايد به هر حال از يك دسته از نيازهاي فيزيولوژيكي پيروي مي كند و در پي ارضاي آنها برمي آيد. در اين هنگام، جامعه به گونه اي خاص براي ارضاي نيازهاي او مداخله مي كند و در اينجا بررسي هاي قوم شناختي ضروري مي باشد و مي توان چنين انديشيد كه تمامي اين عوامل فرهنگي، تاثير خاص به شخصيت كودك دارند. خانواده اولين نهاد اجتماعي است و در امر اجتماعي كردن كودك در هر كاري، از آموزش شيوه غذاخوردن گرفته تا لباس پوشيدن و ايجاد رابطه با ديگران، در وهله اول والدين مسئول هستند. وسايل ارتباط جمعي در اجتماعي كردن كودكان مشاركت اساسي دارند. اين ابزارها به كودك كمك مي كنند تا قوانين و مقررات مربوط به رفتار در محيطهاي مختلف و نيز نحوه ايجاد روابط با سايرين را در قالب تصاوير و داستانها و فيلم ها به آنان بياموزد. كودك در سالهاي اول زندگي به صورت فردي اجتماعي شده در مي آيد. طي سالها با تجربيات تازه تري آشنا مي شود و بر اعمال و رفتارش تسلط پيدا مي كند. از طريق فرآيند اجتماعي شدن است كه كودك درباره فرهنگ مي آموزد و به عبارت ديگر انتقال فرهنگي صورت مي گيرد. هرفرد دانشها، اعتقادات، ارزشها، هنجارها و انتظارات جامعه خويش را از اين طريق كسب مي نمايد وسايل ارتباط جمعي در انتقال فرهنگ نقش فراواني را ايفا مي كند. ياري افراد در ايجاد ارتباطي هوشمندانه با محيط اطراف خود، از جمله اهداف وسايل ارتباط جمعي است. لازمه اين امر آن است كه فرد به برخي اطلاعات درباره جهان دسترسي داشته باشد و نيز در راه به انجام رساندن اين اطلاعات و سازمان دادن آنها به شكلي مناسب داراي مهارتهايي باشد تا بتواند به نتيجه اي كلي برسد و اطلاعات جديد را به صورت يك نظام دانشي قابل رشد شكل اين دهد امر به معني فرا رفتن از پرورش ادراكي و يا آموزش حسي است تا كودك به مدد آن معني و مفهوم احساسها را تشخيص دهد. كودك جهان را درك مي كند. او بايد بداندچه جنبه هايي از درك وي مهم و قابل توجه و چه جنبه هايي بي اهميت هستند و بايد از ذهن زدوده شوند. براثر تاثير وسايل ارتباطجمعي او مي آموزد كه چه چيزهايي مشخص داراي خصوصيات مشترك هستند و اين چيزهاي مشخص مي توانند به سبب هدفهايي خاص دسته بندي شوند. چنين دسته بنديها با مفاهيمي در آينده به كودك اين اجازه را مي دهد تا با نظريات مختلف به گونه اي موثرتر و با پديده هاي جديد و قابل انطباق با طبقه بنديهايي موجود، با حالتي آماده تر در تماس باشد. از طرف ديگر لياقت در سالهاي اول كودكي همان توانايي مراقبت از خود به حساب مي آيد. حتي مهارتهايي چون پوشيدن و در آوردن لباس به رغم آن كه مهارتهايي ابتدايي هستند براي كودك داراي اهميت هر مي باشند قدر شايستگي كودك زياد مي شود، به همان نسبت اعمال وي وابستگي كمتري به اطرافيان بزرگسالش پيدا مجموعه مي كند، ارزشهايي كه در بروز رفتارهاي مثبت دركودك موثرترند، از اهميت خاصي ضمن برخوردارند آن كه كودك همچنان به صورت عضوي سودمند از يك گروه اجتماعي باقي مي ماند، نظام ارزشي نهفته در باطن او سبب مي شود تا وي مستقل تر عمل نمايد. وسايل ارتباطجمعي در اين زمينه با برنامه ريزي موثر و جهت دادن به والدين مي توانند به طور غير مستقيم در ايفاي چنين شرايط براي پيشرفت كودكان، اثر بسزايي داشته باشند. براي آموزش اجتماعي نيز مي توان از انواع وسائل ارتباط جمعي، ساده تا پيچيده استفاده كرد. استفاده از تصاوير، براي ايجاد تحرك در بخشها و نيز افزايش اطلاعات قابل كاربرد مي باشد. شركتهاي تجارتي نيز مجموعه تصاوير در زمينه بخشهاي مختلف را در دسترس همگان قرار مي دهند. اگر تصاوير به اندازه كافي بزرگ باشند كه كودكان آنها را ببينند و جزئيات دقيق و منظم در محتوا داشته باشند كودكان مي توانندحواس خود را به راحتي بر آنچه مهم است تمركز دهند. هر چند تهيه انواع تصاوير آسان است، گاهي براي آموزش مباحثي خاص مربوط به بررسي محيطي خاص نمي توان از آنها استفاده كرد. خوشبختانه تكنولوژي وسايل ارتباط جمعي چنان پيشرفت كرده است كه مي توان وسايل بسيار خوبي مهيا كرد. مطالعه زندگي خانوادگي يك كشور به كمك وسائلي كه فرهنگ آن كشور معرفي كند يا تصاويري از گذشته دور آن سرزمين، مفيدتر خواهد بود. موخره با نظر به محيط پيرامون خود در مي يابيم كه جهان امروز، جهان تحولات نام گرفته و ما با انبوهي از ابزارها سروكار داريم كه ناگزير در معرض برخورد با آنها هستيم. از اين رو خانواده امروزي جايگاه تضادها و تحولات مي باشد و كودك امروزي نيز از زمان تولد تا واپسين لحظات حيات، تحت اين شرايط بسر خواهد برد. شايد مي بايست براي پايداري و ثبات فكري از ابزارهاي جديد به نحواحسن استفاده كرد. والدين امروز، از انبوه ابزارهاي اجتماعي شدن در هراسند. بدين سبب بايد طرحي نو در انداخت تا از اين وسائل در جهت سرعت بخشيدن به فرآيند جامعه پذيري كودكان كمك جست. قرن حاضر، به تعبيري قرن ابزارها، روش ها و متدهاي جديد است كه شايد بتوان با تمسك به همين روشها باري از دوش والدين برداشت. انبوه ابزار، مستلزم انبوهي از برنامه ريزي است تا شرايط مقتضي براي دستيابي به اهداف عالي اجتماعي فراهم آيد. بايد باور داشت كودك امروز، كودك عصر ارتباطات است نه كودك هفت سنگ لي لي و. كودك امروز، كودك دهكده جهاني است. بايد همسنگ با ارزشهاي اجتماعي جامعه از ادوات و ابزارهاي ارتباطي بهره جست. ناديا صابري كارشناس ارشد جامعه شناسي حسن كريمي روان شناس باليني منابع و ماخذ * احدي حسن و بني جمالي شكوه السادات ( ) 1374 روانشناسي رشد: مفاهيم بنيادي در روانشناسي كودك، تهران، انتشارات بنياد. * از كمپ، روان شناسي استوارت، اجتماعي كاربردي، ترجمه فرهاد ماهر انتشارات آستان قدس رضوي * اسپادك برنارد ( ) 1372 آموزش در دوران كودكي ترجمه محمدحسين نظري نژاد، انتشارات آستان قدس رضوي. * استوتزل ژان ( ) 1365 روان شناسي اجتماعي ترجمه علي محمدكاردان، انتشارات دانشگاه تهران. * اسدي علي ( ) 1371 افكار عمومي و ارتباطات انتشارات سروش. * اميني ابراهيم ( ) 1368 آيين تربيت تهران انتشارات اسلامي. * بيابانگرد اسماعيل ( ) 1372 عوامل موثر در رشد اجتماعي مجله پيوند شماره. 167165 * پاسبك ( ) 1372 كودك: راهنماي علمي براي والدين و مربيان، ترجمه ساعد زمان، تهران نشر فرهنگ اسلامي. * رشيد پور مجيد ( ) 1366 رشد اجتماعي از نظر اسلام تهران، نشر فرهنگ اسلامي. * شريعتمداري علي ( ) 1369 روان شناسي تربيتي انتشارات اميركبير. شعاري * نژاد علي اكبر ( ) 1373 روانشناسي رشد تهران انشارات اطلاعات. * عسگريان مصطفي ( ) 1368 جامعه شناسي آموزش و پرورش بي نا. * گلشن فومني ( ) 1372 محمدرسول پويايي شناسي گروه و سنجش آن، نشر شيفته. * گورويچ ژرژ و ديگران ( ) 1369 مسائل روانشناسي جمعي و روانشناسي اجتماعي، ترجمه علي محمدكاردان، انتشارات دانشگاه تهران. * ماسن پاول هنري و ديگران ( ) 1373 رشد و شخصيت كودك ترجمه مهشيد پاسايي، تهران، نشر مركز. * محسني منوچهر ( ) 1370 كليات جامعه شناسي انتشارات ديبا. * مداحي محمدابراهيم ( ) 1373 آثار تلويزيون بر رشد اجتماعي كودكان و نوجوانان، مجموعه مقالات پنجمين مجمع علمي جايگاه تربيت، تهران، دفتر مشاوره و تحقيق. * نظري نژاد محمدحسين ( ) 1372 آموزش مهارت هاي اجتماعي به كودكان، تهران، انتشارات آستان قدس رضوي. * نوابي نژاد شكوه ( ) 1372 رفتارهاي بهنجار و نابهنجار تهران، انتشارات ابتكارات هنر. * وايترمن اليس ( ) 1371 رشد اجتماعي براي جوانان و خانواده ها، ترجمه سيما نظيري، تهران، انتشارات انجمن اولياء ومربيان. * وديعي جمال ( ) 1357 جامعه شناسي انتشارات گوتنبرگ.