Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791111-50621S5

Date of Document: 2001-01-31

منشا آسيب فرهنگي؟ كجاست مگرنه اينكه توانايي ميكروفن ها چندان نيست كه صدا را كامل منتقل كند و هميشه اين انتقال ناقص صدا با اجراي زنده تفاوت دارد همانطور كه مي دانيم كوششي كه طي سالهاي اخير براي تفكيك و تقسيم بندي موسيقي صورت گرفته و مي گيرد همواره مورد انتقاد و حملات شديد مخالفان اين شيوه قرار گرفته و مقاله هاي بسياري هم در رد اين نظر نگاشته شده و يكي از اين مقاله ها كه در /10/79 27تاريخ در روزنامه همشهري چاپ شد انگيزه اي شد تا نگارنده مطالبي چند صرفا در جهت ارائه شناخت بيشتر به مخاطبان موسيقي تقرير كند. اگرموسيقي را يك زبان فرض كنيم و همچون يك زبان داراي دستور زبان و قاعده خاص خود بدانيم پس، مي توان گفت كه وجه تمايز دو زبان در دنيا علاوه بر كلام، قواعد دستوري آن نيز هست و پسنديده نيست كه قواعد زباني را در يك گويش ديگر وارد كرد و به كار بست. موسيقي هاي جهان نيز چنين وضعيتي دارند، اين موسيقي هاطي قرون متمادي تغييراتي كرده و همراه با شرايط حقيقي زمان خود جلو آمده اند ولي هيچگاه قواعد و ويژگيهاي موسيقي ديگر را به عاريت نگرفته و به خاطر همين است كه يك موسيقي هويتي هندي، ژاپني، غربي و... دارد و اين هويت براساس تعريف خاص هر فرهنگ از زيبايي است. بنابراين اگر به خوبي دقت كنيم از فارابي تا عبدالقادر و فرصت شيرازي قواعد موسيقي ايران كاملا منطبق با فلسفه و انديشه ايراني است و از فرهنگهاي ديگر اقتباس نشده است. حال اگر تاريخ معاصر موسيقي ايران را بررسي كنيم مي بينيم كه تغييرات ايجاد شده در موسيقي ايراني در راستاي تفكر موجود در اين فرهنگ و نوع زيباشناختي خاص ايراني بلكه نيست، بيشتر وامدار تفكر غربي و تركيب و تلفيق پوسته ظاهري نواهاي ايراني با قواعد و فرم هاي موسيقي غربي است و واضح است كه اين نوع موسيقي نمي تواند ايراني تلقي شود و موسيقي جديدي است كه بايد نامي شايسته برآن نهاد. همانطور كه در موسيقي اروپا آهنگسازي در فواصل موسيقي هاي شرقي انحراف از موسيقي غربي تلقي شده و ديگر نمي توان آن را در گروه موسيقي غربي طبقه بندي كرد. اينكه امروزه اگر در عرصه موسيقي هنرمنداني هستند كه با تحقيق برروي موسيقي ايران و به عبارتي تحقيق بر روي هويت به عزلت كشانيده موسيقي در پي يافتن خويشتن حقيقي خويش هستند و مي خواهند به نوع خاص نگاه ايراني در موسيقي برسند چه آسيب جدي بر پيكره موسيقي وارد مي كنند بر ما معلوم؟ نيست در اين دنيايي كه تنها يك فرهنگ خود را محق مي داند كه وجود داشته باشد و جهاني با يك نوع تفكر تبليغ مي شود و اثرات آن را در همه جاي دنيا مي توان يافت و فرهنگ ما هم از اين تاثير مستثني نيست به دنبال، تعريف حقيقي ايراني بودن بايد آسيب رساندن تلقي؟ شود اگر در برنامه اي براي اينكه زيبايي صداي ساز ايراني را به گوش رسانيد از ميكروفن استفاده نمي شود اشكال؟ دارد مگرنه اينكه توانايي ميكروفن ها چندان نيست كه صدا را كامل منتقل كند و هميشه اين انتقال ناقص صدا با اجراي زنده تفاوت دارد. همانطور كه در علم فيزيك ثابت شده يك صوت داراي بي نهايت هارمونيك است و ميكروفن ها بعضي از هارمونيك ها را تشديد و بعضي را حذف مي كنند و اين مساله باعث تغيير كيفيت صوت مي شود. با اين حال اگر هنرمندي بخواهد كه همان صدايي را كه از ساز برمي آيد به گوش شنوندگان برساند، يك حركت سطحي و حاشيه اي و به دور از اصل موسيقي انجام؟ داده حذف سيم ششم كه نقش واخوان دارد و بازگرداندن حجم صدا به آخرين نقطه تكاملي اش در فرهنگ حقيقي ايران چه بحراني ايجاد اينكه؟ مي كند ذوق زيباشناختي ايراني چه حجمي از صدا را زيبا مي داند و نقش تك ها، ريزها و اشاره ها و جمله بندي ها و لحن بيان جدي و ساده ايجاد بحران و تضعيف موسيقي؟ است آيا بحران در موسيقي ما چيزي جز عدم تفكيك و تعيين جايگاه ها؟ است همه مدعي اجراي موسيقي جدي و ايراني هستيم ولي قواعدمان غربي است، لهجه موسيقي مان عربي و هندي و لحن بيانمان شخصي و احساسي و نه جمعي و فرهنگي. آيا مي توان هر جريان فرهنگي را كه چند سال در ايران رخنه مي كند تكامل، فرهنگي ناميد. ورود فرهنگ غربي به ايران نه يك جبر تاريخي و نه تكامل فرهنگي مگر است وقتي يك فرهنگ متكامل مي شود به فرهنگ ديگري تبديل؟ مي شود آيا بايد گفت كه مثلا معماري كنوني در تداوم معماري اصيل ايراني است يا، مي توان به اين نكته بسنده كرد كه فقط نماي آپارتمان ها را آجر يا كاشيكاري كنيم و بعد آن را معماري ايراني؟ بناميم آيا بعد از تغيير فواصل موسيقي ايران به گام تعديل يافته، تغيير اجرا از محدوده دانگ به محدوده گام، جايگزيني اوزان غربي به جاي ادوار ايقاعي و سازبندي و اركستراسيون به صورت خارجي و دهها تغيير ديگر، بازهم بايد اين محصول را ايراني قلمداد كنيم، صرفا به دليل اينكه داراي شناسنامه ايراني؟ هستيم آيا عيوب و ايرادات موضوعات علم نظري موسيقي ايران همانند ادوار ايقاعي، فواصل و گردش نغمات ولحن بيان و... برايمان و همه اهل فن به درستي روشن شده كه حالا بازجست اين ويژگيها دامن زدن به بحران اطلاق؟ مي شود بايد پذيرفت كه فرهنگ معاصر ما دستخوش تركيب و تلفيق با فرهنگ هاي ديگر كه از نظر جهان بيني گاهي در تضاد با اصل فرهنگ ما است شده است و فرهنگ كنوني ما خالص نيست و براي بازجست هويت اصيل خود نياز به تحقيق علمي و عملي و شناخت واژه ها و مفاهيم در چهارچوب فرهنگ ايراني داريم، وقتي صحبت از آزادي خيال و بداهه نوازي و اجراي آزاد و... مي شود بايد در همين چهارچوب مورد بررسي قرار بگيرند. بازجست و حفظ فرهنگ نيازمند وقت فراوان است. بايد ميان تداوم فرهنگي و التقاط و تركيب فرهنگ ها تفاوت قائل شد و هر تغيير را با انديشه اين فرهنگ محك زد و اصالتش را سنجيد وگرنه ره به جايي نخواهيم برد. بابك طاهري