Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791111-50621S3

Date of Document: 2001-01-31

صحنه هاي چشم نواز موسيقي دلنشين به ديدن تماشاي فيلمي سه اپيزودي رفتم كه دو سال پيش در حاشيه رفتنش به كن فرانسه بحث هاي زيادي برانگيخت. اولين اپيزود بومي و باران نام داشت اثر خانم بني اعتماد. بومي و باران از يك عشق زميني حكايت مي كرد، عشق پسر جنوبي به يك دختر نماي تهراني اسلوموشن زيبايي در فيلم وجود داشت كه فيلم را معناي خاصي بخشيد و همچنين صحنه اي كه دختر از پسر درخواست كرد كه ماهي را به درون دريا بيندازد كه در همين لحظه ياد صحنه اي از فيلم نوبت عاشقي محسن مخملباف افتادم، با اين تفاوت كه در نوبت عاشقي شخصيت ها قوي و محكم پرداخت شده اند ولي در بومي و باران از شخصيت پردازي و درون كاوي شخصيت ها خبري از نيست لحاظ تكنيكي فيلم در سطح قابل توجهي نبود، يك فيلم كوتاه ساده اما زيبا. قالببندي هاي حسين جعفريان بسيار عالي بود و مشخص بود كه در جهت ثبت ذهنيت كارگردان موفق عمل كرده است و نبايدموسيقي زيباي محلي و بومي جنوبي ها را برروي فيلم فراموش كنيم كه فيلم را جذابتر كرده است، مخصوصا آواي انتهايي همراه شده بافيلم. در اپيزود دوم كه زيباترين اپيزود فيلم محسوب مي شود جداي از بافت محكم فيلمنامه با فيلمبرداري بسيار زيبا و حرفه اي كلاري روبه رو هستيم. دختر دائي گم شده يك اثر زيبا و ماندگار است. يك اثر سوررئاليستي به علاوه ساختار شكني هاي قوي، به عبارتي بهتر پسامدرنيسم. فيلم با حركت روبه دوربين يك دختر آغاز مي شود كه از دوربين دور مي شود و در حاليكه لباس عروس به تن دارد، مي خندد و به دور خود مي چرخد و بعد از لحظه اي وارد دريا شده و به قسمت عميق تر مي رود و همين طور كه دارد لذت مي برد ناگهان آب دريا او را در مي بلعد نماي بعد شخصي را مي بينيم كه كنار ساحل ايستاده و دختر دائي اش را صدا مي زند و بعد مي رويم به صحنه ساختن يك فيلم توسط يك كارگردان و ماجرا ادامه مي يابد و... مهرجويي ثابت كرده است كه در عرصه سينماي كوتاه هم مي تواند حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشد. دختر دائي گم شده آنقدر زيباست كه تماشاگر را در لحظه تماشاي فيلم، با خود مي برد و در خود محو مي كند. تست دموكراسي سال پيش توسط استاد سينماي ايران محسن مخملباف به همراه فرخ يارساخته شده است. فيلم ريتم كندي دارد. اگر چه بسياري عقيده دارند اين فيلم سياسي اما است به گمان من فيلمي است كه درباره سينما حرف مي زند و به نوعي سينماي شخصي است. مخملباف بر اين عقيده است كه دوربين هاي دستي و يا ديجيتالي مي تواند مثل يك فيلم عمل كند. مخملباف سعي كرد، آنچه را كه در برخي مصاحبه هايش درباره سينماي آينده و ديجيتال و همچنين سينماي مولف گفته در فيلم بياورد. مخملباف از سينماي ديجيتال دفاع مي كند، به علاوه، برپايه صحبت هايش در فيلم اين برداشت مي شود كه سينما بايد در اختيار هر كسي باشد، مثل قلم كه در دست هر كسي براي نوشتن مي باشد. مخملباف در صحنه اي كه داخل ماشين با فرخ يار گفت وگو مي كند ازوضع سانسور و سينماي ايران مي نالد و از وضع توقيف فيلم ها و كمبود امكانات و دويدن هاي يك فيلمساز براي گرفتن مجوز مي گويد. تصويربرداري فيلم همچون تخته سياه سميرا ساخته مخملباف آزار دهنده بود. كل فيلم روي دست تصويربرداري شده بود و با اين تصويربرداري جنبه مستند كار را قوت بخشيده بود. فيلم درباره مردي است كه مخملباف از او مي خواهد دري را بر پشت خود بگيرد و حمل كند. فيلمي سمبليك و نمادين كه با نگاه اول نمي توان درباره آن قضاوت كرد، زيرا قضاوت درباره چنين فيلمهايي با يكبار ديدن سخت است. هادي كبيري نژاد