Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791111-50621S2

Date of Document: 2001-01-31

... فرياد اعتراض نقد خوانندگان ملاقلي پور در كاربرد ناخودآگاه جهان سومي اش از رنگ صرفا علني ترين احساسات را وسيله رنگ قرمز هدف گرفته است كه طبعاكار مهمي نيست. كارگردان رويكرد فرويدي اين رنگ را خيلي آشكار و سمبليك در تصاوير خود به كارگرفته است. در پرتوسرخ رنگي كه از طبقه اول ساختمان محل اقامت شازده به بيرون تراوش مي كند به علاوه قرمزي تند روسري ستاره و پامال شدن و بعدا اهداي گل سرخ در شرايط عادي ترجمه خاصي ندارند، ولي با توجه به شخصيت پردازي فيلمساز و سير صعودي خشونت و شهوت در روابط كاراكترها، رنگ فوق سياق فرويدي خود را تحميل مي كند: شازده مردي است قاجاري ماب كه در گذشته حيوان صفتانه خود به غايت شهوي زيسته و حس ساده زيستي خشونت غيرقابل كنترل خود را با كشتن تعدادي از زن ها مهار كرده است. هنگام ورود ستاره به خانه شازده، پرتو سرخ طبقه اول رنگي مرده و بي حس است كه تابش زرشكي خفقان گرفته اي دارد. ولي اين گرفتگي رنگ قرمز با حال و هوايي كه ستاره در خانه به وجود مي آورد پيوسته در حال پررنگ شدن است تا جايي كه در فصل كور كردن معمارباشي، نور قرمز شفافي از عمارت اختصاصي شازده بيرون مي زند. كمپوزسيون ملاقلي پور از اين رنگ با توجه به مركزيت ستاره در خانه شازده و با اثري كه بر همه ساكنين خانه دارد به هارموني دلخواه فيلمساز در ميدان ارتباط آدم ها منجر مي شود. درمي يابيم كه گنگي معمارباشي و افليج بودن وي في الواقع رويكردي است از اميال سركوب شده كه با ارتباط هرچه بيشتر با شخصيت ستاره، نيروها و اميال معمارباشي به زنده شدن و شكوفايي خوانده مي شود. ضمنا حاشيه دفتري كه معمارباشي در آن روحياتش را توضيح مي دهد، قرمز است. ولي رنگ قرمز براي عفت، كلفت خانه، بدبختي مي سازد. عفت با همان تن پوش سرخ كه به قصد تهييج پوشيده، نماينده پايان جاذبه شازده در زمان حال است و درست به همين جرم به قتل مي رسد. كلوزآپ چند ثانيه اي از زغال هاي آخته، سرخي فوران ميل به خشونت است كه ناتواني قبلي را در واكنشي كينه توزانه جبران مي كند. آتيلا پسياني را در فضايي آبي از لحاظ تصويري داريم، رنگي كه موكد ورود به پاره دوم فيلم است. برداشت ملاقلي پور از تاثير صداي خنده ها بسيار سهل انگارانه است چرا كه قهقهه ها يادآور صرفا هرزگي هستند. از زمره اشكالات ديگر مي رسيم به آسيبشناسي اپيدمي استفاده از خانه هاي نفرين شده قديمي. تا كي بايد حضور فيزيكي اين خانه هاي فلك زده نماينده انجماد فكري در يك طبقه خاص؟ باشد اين اپيدمي در واقع از ادبيات داستاني ما به سينما وارد شد. آيا همواره كهنگي عمارت در همه فيلم هايمان بايد نماينده سندرم فناتيك بودن شخصيت ها؟ باشد راه ديگري براي تعريف فناتيك درونيات مردم؟ موجودنيست سكانس طولاني آشنايي و درد دل در تاكسي دچار فضاسازي كور و الكن شده است. ملاقلي پور نماهاي معدود وناچيزي از آدمهاي داخل تاكسي ارائه مي دهدو چند تصويري كه از بيرون مي بينيم از زواياي محدود و كسالت باري گرفته شده اند. ضرباهنگ نماها سيال نيست و خست در اخذ تصويرها ماهيت توالي اسلايدرا به خودگرفته است. سخن كوتاه كه بهترين تك تصوير و قاب فيلم مربوط است به لحظات پاياني پاره دوم فيلم. پاره سوم فيلم مي توانست بهترين قسمت و اوج فيلم باشد كه به وسيله موضعگيري سياسي دچار جمودو انتهايي بسيار ضعيف شده است. در كمتر از دو دهه تغييرچهره پسياني و گريم وي ناهنجار است و غيرقابل باور: تصاوير واضح اند. تظاهرات ودرگيري هاي خياباني اصلاخوب از كار در نيامده اند. ماحصل اين انتخابتصاويري بي رمق اند از جمعيتي خسته و بي حال كه بدون آرايش ريتميك، در حركت و دردكوپاژ نهايي، كاملاتصنعي به يكديگر تنه مي زنند و به زمين مي افتند، خود به خود يادمان به بازسازي همان تظاهرات در فيلم اعتراض مي افتد. در پس همه اين معايب از يادنمي بريم چند تصوير نزديك به واقع ملاقلي پوررا از نسل جوان بزهكار. تصاويري كه از خوش خيالي هاي بقيه عبوس تر فيلمسازان، و با رآليسمي همخوان شده بااصليت بزهكاران اين جامعه تطبيق داده شده است، مي ماند مشكل طولاني بودن پلان ها كه با محتواي حجمي ميزانسن همسان نيست و ناشي از ناديده گرفتن ] زمانسنجي غلط [ داده هاي بصري با زماني است كه الحق به هدر مي رود. سام ديدار