Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791111-50621S1

Date of Document: 2001-01-31

حركت به فراسوي گذشته ها بوي كافور عطر، ياس از نگاه ديگران بنياد جين سيسكل، جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به بوي كافور، عطر ياس اهداء كرد. مركز فيلم شيكاگو كه نام خود را به ياد منتقد شهير و فقيد امريكايي به بنياد جين سيسكل تغيير داده و برگزاركننده جشنواره سالانه فيلمهاي ايراني در امريكا بوده است، در نظرخواهي از تماشاگران برنامه ها، بوي كافور، عطر ياس را حائز اكثريت آرا تشخيص داده و جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به اين اثر بهمن فرمان آرا اعطاء كرده است. بوي كافور، عطر ياس كه در هجدهمين جشنواره فيلم فجر خوش درخشيده بود، در جشنواره ها و رويدادهاي سينمايي امريكاي شمالي با استقبالي شايان توجه روبه رو شده و منتقدان را به بيان ديدگاه هايي قابل توجه ترغيب كرده است. براي مثال، جشنواره فيلم نيويورك در كاتالوگ خود درباره بوي كافور، عطر ياس با ايجاز و اشتياق مي نويسد كه: فرمان آرا يكي از چهره هاي كليدي سينماي ايران قبل از است 1979 كه (شايد به نحوي خالي از تعجب ) در نقش شخصيت اصلي نيز بازي برازنده اي ارائه مي دهد. بوي كافور كه تقريبا تمام جوايز اصلي جشنواره فيلم فجر 2000 در تهران را از آن خود كرده است، اثري جذاب و تكان دهنده است كه تلخكامي و خشم بي پرده اش با درايتي كه نياز به حركت به فراسوي گذشته ها را درك مي كند، تعديل مي شود. والويس ميچل در مقاله اي تحت عنوان وودي آلن ايراني حتي نمي تواند قبرش را براي خودش نگه دارد در نيويورك تايمز لب به تحسين مي گشايد و مي نويسد: بوي كافور، عطر ياس بهمن فرمان آرا از جذابيتي ديوانه وار برخوردار است و در لايه زيرين جرياني از ياس و نااميدي در خود دارد. حس شوخ طبعي فرمان آرا در اين داستان سه قسمتي درباره بهمن - فيلمسازي كه با فناپذيري خويش كنار آمده است - جاري مي شود، او مي تواند وودي آلن ايراني باشد كه از زندگي خويش براي خنداندن مخاطبان به خويشتن خويش بهره برده است. بهمن نااميد به پسرش كه در بخشي از فيلم تحت عنوان يك روز بد به او زنگ زده است مي گويد: البته با تلفنت باعث شدي كه اين روز بد يك شروع خوب داشته باشد. اين افسردگي به يكباره خصوصيات مردي را بيان مي كند كه به هنگام درد و اغلب وقتي سيگاري روشن مي كند، دست چپش را محكم مي مالد، كار فعليش هم هيجانات زيادي برايش بوجود نمي آورد. او در حال ساخت مستندي درباره مراسم تدفين در ايران براي تلويزيون ژاپن است. او به پسرش مي گويد: ولي پولش خوبه با، اين وجود درك مي كند كه بايد كار را بي وقفه ادامه داد چشمان آبي غم گرفته اش مشاهده مي كنند كه وقتي فيلمسازي فيلم نسازد يا نويسنده اي ننويسد اين خودش نوعي مردن است. فيلم مجموعه اي از حادثه ها و بداقبالي ها را روي هم انباشته مي كند. وقتي بهمن از قبر همسر متوفايش بازديد مي كند، در گرداب فرو كشنده بوروكراسي گرفتار مي شود. او قبري در كنار همسرش خريده بوده است و از متصدي قبرستان مي شنود ان شاالله 120 سال عمر كنيد ولي فكر خوبي كرديد اما قبرش از زير يا بالا به فروش رفته است و شايد اصل قضيه همين باشد. خانواده اش هم همين قدر سبب رنج و آزارش مي شوند. پيرزني كه خواهرش هست آفتابي مي شود و او را به خاطر عادات زشتش هدف نطقي آتشين قرار مي دهد كه كفايت مي كند موجبات افزايش مصرف دخانيات او را فراهم كند، پيشخدمتش عبدالله پس از آنكه خواهر از خانه بيرون مي رود آه مي كشد كه آقا، توفان به خير گذشت. و كافور است كه نمي تواند از يادش ببرد. شب قبل از مرگ همسرش، به او گفته بود در اتاق خوابشان بوي مرده مي آيد و آن را به كافور موجود در كرم صورت جديد او ربط داده بود. سپس مشخص مي شود كه اجساد را با كافور در آب مي شويند. فرمان آرا از سبك فيلمبرداري صيقل نخورده اي در تلفيق با كمي صحنه هاي چشمنواز در شكل طلوع ها و غروبهاي متوالي بهره مي گيرد تا فيلم در واقعيت جاي پايي داشته باشد. مساله اي تكان دهنده در باب ياس عنوان فيلم وجود دارد كه در زمان ملاقات با مادر مبتلا به آلزايمرش آشكار مي شود (اين مساله با تولد قريبالوقوع نوه اش - بخشي از گذشته اش و آينده اش - برجسته مي گردد ). او وضعيت مادرش را مردن قبل از مردن مي خواند و به نظر مي رسد تمام اين دلمشغولي - كه تاملات غمزده وودي آلن را نيز به ياد مي آورد - از گره گشايي آشكاري خبر مي دهد. فيلم او از آن نقطه عطف سهل سود نمي جويد و در عوض به سمت و سوي بازشناسي دردناك آرام و متيني حركت مي كند كه زندگي بهمن در باب چيست. شايد تفاوت در فرهنگ مشهود باشد، اما انديشمندي در بوي كافور، عطر ياس است كه نشان مي دهد آفريننده اش اجازه نمي دهد خود يا مخاطبانش لحظه اي از فيلم غافل شوند.