Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791110-50612S1

Date of Document: 2001-01-30

سهم توزيع كنندگان در ايفاي نقش اجتماعي مطبوعات بررسي نمونه منحصر به فرد ژاپن روزنامه ها و به طور كلي نشريات كالاي فرهنگي است كه از لحظه توليد تا رساندن آن به دست مصرف كننده كه خوانندگان هستند افراد زيادي با تخصص هاي گوناگون در آن دخيل مي باشند. براي درك بهتراين مسئله مي توان زنجيره توليد، توزيع و مصرف كه براي هر نوع كالا در اقتصاد متصور است را در خصوص روزنامه ها هم مدنظر قرار داد. حلقه توليد يك روزنامه را عمدتا عناصر تحريري، فني و پشتيباني دفاتر روزنامه ها و چاپخانه ها تشكيل مي دهند. در حلقه مصرف نيز خوانندگان اخبار، مقالات و آگهي هاي نشريات قرار مي گيرند. اما حلقه توزيع شامل توزيع كنندگان و فروشندگان جرايد است كه معمولا تعداد آنها چندين برابر تعداد عناصرفعال در بخش توليد نشريات مي باشد. اگر چه خوانندگان جرايد در زنجيره توليد و توزيع بيش از هركس با نويسندگان، خبرنگاران، مترجمان و عكاسان و به طور كلي نيروهاي تحريريه روزنامه ها احساس نزديكي مي كنند و عموما تصور آنها از نشريه نيز بيشتر در همين چارچوب شكل مي گيرد، اما واقعيت امر اين است كه اگر توزيع كنندگان مطالب منتشره را در نقاط دور و نزديك به دست خوانندگان نرسانند بهترين مطالب و نوشته ها اثر مثبت چنداني نخواهد داشت. براين مبناست كه حلقه توزيع روزنامه ها و جرايد در گسترش عرصه فعاليت و ميزان تاثيرگذاري اجتماعي آنها نقش بزرگي ايفا مي كند. بررسيها حاكي از آن است كه بين ميزان گستره و كارآمدي نظام توزيع نشريات و افزايش تيراژ رابطه مستقيمي وجود دارد. با توجه به اين واقعيت است كه در بسياري از كشورها سازمانهاي صنفي نشريات در كنار اقداماتي كه براي بهبود و كارآمدي عرصه توليد روزنامه ها انجام مي دهند حلقه توزيع را نيز مدنظرجدي قرار داده و ضمن فراهم نمودن امكانات سخت افزاري در اين عرصه به تقويت جايگاه و شان اجتماعي و نيز روحيه كساني كه در امر توزيع روزنامه ها مشغول به كار هستند مبادرت مي كنند. ژاپن يكي از كشورهايي است كه در اين زمينه بسيار فعال مي باشد. روزنامه هاي ژاپن كه داراي تيراژ روزانه چند ميليوني هستند بخش عمده اي از اين امتياز را كه در بين روزنامه هاي جهان منحصر به فرد نيز مي باشد، مديون بيش از 470 هزار نيروي فعال در بخش توزيع مي باشند. برهمين اساس از سال 1994 به بعد انجمن ناشران و دبيران روزنامه هاي ژاپن همه ساله مسابقه اي تحت عنوان توزيع روزنامه: مسابقه مقاله نويسي كارت پستال را به منظور تعميق درك خوانندگان از نقش اجتماعي روزنامه ها و نيز اهميت توزيع و افزايش روحيه توزيع كنندگان برگزار مي كند. در مسابقه سال 1999 كه توسط كميته توزيع انجمن مزبور برگزار شد از بين 9974 مقاله رسيده سه مقاله به عنوان برندگان اول تا سوم مسابقه از سوي هيات داوران برگزيده شد و به 47 مقاله ديگر نيز جوايزي اعطا گرديد. همچنين مجموعه مقالات برگزيده در اين مسابقه به صورت كتابي منتشر شد و در بين 23 هزار نمايندگي توزيع در سراسر ژاپن توزيع اين گرديد مقالات كه مملو از احساس دوستانه و تشويق خوانندگان روزنامه هاست نشان دهنده ميزان نزديكي آنها با توزيع كنندگان نيز مي باشد. به همين جهت ترجمه مقالات سه برنده اول اين مسابقه در اينجا از نظرتان مي گذرد. پدر نوشته: اكي كوآنو (برنده رتبه اول ) از شهر كورياما، استان فوكوشيما من ابتدا فكر مي كردم هرگز او را نخواهم بخشيد. بنابر اين اكنون نيز به سختي پذيرفته ام كه من يك چنين احساس محبت آميزي نسبت به او دارم. حدود هفت سال قبل، پدرم شركت و خانه خود را از دست داد و خانواده مابا وضعيت سختي روبه رو شد. از آن زمان من يك كينه اي از پدرم به دل داشتم و نمي توانستم او را ببخشم. شغل جديدي كه او براي شروع دوباره انتخاب كرد توزيع روزنامه بود. او هر روز در گرما و سرما، در باران و باد كار مي كرد و موتورسيكلت غيرمعمول خود را سوار مي شد. من بارها از پشت سر او را مي ديدم و يك روز ناگهان چشمانم پراز اشك من شد به خاطر اين كه نمي توانستم او را ببخشم و يا درك كنم از خودم خجالت مي كشيدم. كسي كه بيش از همه رنج مي برد نه مادر يا برادر كوچكترم بلكه او - فقط پدر - بود. از آن زمان هفت سال مي گذرد. من شغلي به دست آورده ام و خانه پدر را ترك كرده ام. هر بار كه من در جعبه در آپارتمانم يك روزنامه مي بينم چهره پدر در جلو چشمم ظاهر مي شود و اين سوال در ذهنم مي آيد پدر، آيا حالتان خوب؟ است رمز يك دونده دو استقامت نوشته: جان گوتو (برنده رتبه دوم ) از شهر گيفو، استان گيفو. اين قضيه به وقتي كه در كلاس اول راهنمايي بودم برمي گردد. ما يك مسابقه دو استقامت برگزار مي كرديم. ابتدا همه ما فكر مي كرديم برنده مسابقه يكي از اعضاي باشگاه مزرعه و جاده خواهد بود. اما برخلاف همه انتظارات، برنده همكلاسي من آقاي الف همان بود كسي كه از دوران مدرسه ابتدايي مورد آزار و اذيت بچه ها واقع مي شد. روزنامه مدرسه ما چهره خندان او را هنگامي كه از خط پايان مي گذشت چاپ كرد. او در روزنامه گفته بود: من قصد داشتم درآينده يك دونده دو استقامت شوم به همين دليل چون توزيع كننده روزنامه بودم سعي كردم از همين طريق استقامت و تحمل خود را تقويت كنم. از وقتي همكلاسي من در مسابقه اول شد او هركاري را با اعتماد به نفس انجام مي داد و ديگر كسي او را اذيت نمي كرد. او پس از اتمام مدرسه راهنمايي به دبيرستاني كه يك باشگاه ورزشي معروف و بزرگ داشت رفت و به كار توزيع روزنامه نيز ادامه داد. بعدا او به دانشكده تربيت بدني رفت. اما در تعطيلات تابستاني به سختي تصادف كرد و زندگي او به عنوان دونده دو استقامت پايان يافت. اكنون او ديگر چيزي در باره گذشته اش به هيچ كس نمي گويد. او يك روزنامه را اداره مي كند و رئيس باشگاه ورزشي بسيار معروف شهر هم هست. مادر، شهره شهر شد نوشته: ساچيكو آئويي (برنده رتبه سوم ) از شهر تاكاسا، استان كاگاوا هر روز ساعت سه بامداد مادرم، كه به زودي به سن هشتاد سالگي خواهد رسيد، از رختخواب خود در خانه اي در جوار معبد كوتوريا براي توزيع روزنامه خارج مي شد. او اين عمل را براي مدت 30 سال انجام مي دهد. مادر اين شغل را در كنار شغل پاره وقت خود شروع كرد، آن هم در زماني كه از پدرم كه از جواني خانه نشين شده بود بايد مراقبت مي كرد. ده سال قبل بيماري پدرم آنقدر شديد شد كه دكترها گفتند: آماده اتفاق افتادن هرچيزي در هر وقتي باشيد. عليرغم آنكه مادرم بايد در بيمارستان كنار پدر مي بود، اما او هر روز از دكترها و پرستارها اجازه مي گرفت تا براي توزيع روزنامه به خارج از بيمارستان برود. اين وضعيت تا زمان مرگ پدرم كه مادرم اشكهايش را كنار زد و گفت: اين كار به ما در پرداخت هزينه بيمارستان كمك خواهد كرد. ادامه يافت. پدرم هنگامي كه در بيمارستان بستري بود هيچ چيز نمي گفت و فقط به ساعت ديواري نگاه مي كرد تا مادر برگردد. مادر پس از اتمام كار توزيع روزنامه از پنجره اتاق بيمارستان به اتاقي بازمي گشت كه به او زندگي دوباره مي بخشيد. وقتي پدرم مرد، من به مادرم گفتم: آيا وقت رها كردن كار توزيع روزنامه فرا نرسيده؟ است او گفت: من امروز خودمديون توزيع روزنامه هستم، بنابر اين تا وقتي كه بدنم قادر به حركت باشد به كار توزيع روزنامه ادامه خواهم داد. امروز صبح نيز مادر سوار دوچرخه اش در گوشه و كنار شهر به كار توزيع روزنامه ادامه مي دهد. شركت روزنامه خدمات او را به اطلاع عموم رسانده است. بنابر اين وقتي بعد از ظهر مادر به خارج شهر مي رود بازگشتش به خانه كار ساده اي نيست. مردم در اطراف شهر با او صحبت مي كنند، برخي خواستار نصيحت هاي او هستند و عده اي نيز توسط او تشويق يا توبيخ در مي شوند هر حال مادر با كار توزيع روزنامه به يك آدم مشهور و معروف شهر تبديل شده است. دكتر علي صباغيان