Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791109-50601S3

Date of Document: 2001-01-29

ديگر در مرده شوي اشك خانه، نخواهم ريخت در حاشيه تاسيس مدرسه تخته سياه در روستايي در مريوان تصويربردار مي خواهدعمق فاجعه را به تصوير كشد. دوربين تصويربردار ازكوچه ده كه گذشت، مسجد ده را نشان مي كند. درب آهني مسجد گشوده مي شود. از درب مسجد كه وارد پيشخوان مي شود، چندجفت كفش پينه شده سياه و سفيد كه نشان سال ها رنج را با خود دارند، كمي مي نماياند آن سوتر، يك نصفه ديوار بغل شير آب وضوگاه مسجد راست شده كه تابوت چوبي بر آن سايه انداخته است. تصويربردار سعي مي كند كه نشان دهد كه بخشي از تابوت در كلاس درس است و بخشي ديگر در وضوگاه. به كلاس درس مي رود، دانش آموزان به نجواي دلنشين آموزگار گوش جان داده اند. همه با ديدن دوربين ذوق زده مي شوند. بچه ها اينجا؟ كجاست بچه ها يك صدا پاسخ مي گويند: مرده شورخانه روستا. انگار آنها دوست ندارند كه تاييد كنند كه در مدرسه! درس مي خوانند. تصويربردار بخشي ازتابوت چوبي كه دركلاس پيداست را نشان مي كند. بچه ها اين؟ چيه بچه ها همه با هم پاسخ مي گويند: تابوت روستا. بچه ها يادتان مي آيد آخرين مرده اي كه اينجا غسل داده شد كي؟ بود بچه هاي ساده دل و معصوم بي توجه به رنگ و روي همكلاسشان بهاره خنده، سر مي دهند. كمي آن سوتر، بهاره دختر ريزاندام كلاس سربه زير مي نهد. وقتي تصويربردار از وي مي خواهد سرش را بلند كند، او در اشك وآه وناله كودكانه اش غرق شده است. بهاره از خزان زود هنگام پدربزرگ بار ديگر نالان مي شود. هق هق كنان دوباره مرگ پيرخانه اش را از جلو چشمان باز مي نگرد كه سه ماه پيش در همين مرده شور خانه غسل داده شد و با همين تابوت او را تا قبرستان ده روانه كرد. آنچه كه گذشت، تصويرواقعي از مدرسه روستاي مريوان ديبر بود. بچه هاي ديبر ديگر درمرده شورخانه درس زندگي نخواهند خواند. آنان تا چند روز ديگر به مدرسه تخته سياه مي روند. آنجا كه به همت سميرا مخملباف بنا شده است. مخملباف، هنگام ساخت فيلم تخته سياه كه آن هم يادآور رنج هاي درس دادن و درس خواندن است، وعده كرده بود كه يادگاري ازخود براي مردم كردستان برجاي گذارد. او به روستاي ديبر رفت وبنيان مدرسه اي نهاد كه بچه هاي روستا را از مرده شور خانه به فضاي علم و زندگي رهنمون كند. آيا مخملباف ها ي ديگر به كمك آموزش و پرورش كردستان خواهند آمد. سنندج - توفيق رفيعي