Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791109-50596S2

Date of Document: 2001-01-29

.. تا حضور در تربت مولانا سفر به قونيه - بخش نخست سفر عجيبي بود. گويي عزمش را نيرويي ديگر جزم كرده بود و تو فقط فرمان اجرايش را دريافت كرده بودي تا در سردترين روزهاي سال به زيارت بزرگ حضرتي روي كه نامش آوازه جهان است و آثارش روشني بخش بطن ها. عزم جزم كرده بوديم تا در هفتصد و بيست و هفتمين سالگرد وفات مولانا جلال الدين محمد بلخي (در 26 آذرماه )بر آستانه تربتش در قونيه حاضر شويم. قونيه كه به لحاظ وجود آرامگاه مولانا، عارف شهير فارسي زبان، شهري نامي براي پيروان و ارادتمندان آن حضرت است، از شهرهاي مركزي تركيه محسوب مي شود و در 250 كيلومتري آنكارا پايتخت تركيه واقع است. همه ساله از 19 تا 26 آذر ماه قونيه ميزبان هزاران هزار زائري است كه از شهرها و كشورهاي دور و نزديك براي شركت در مراسم بزرگداشت مولانا حضور مي يابند. از ايران به همراه حدود 70 زائر ديگر كه به همت دوجوان گردهم جمع شده بودند عازم قونيه شديم. همگي بر سختي نسبي اين سفر طولاني آن هم در روزهاي سرد و برفي آذرماه آگاه بوديم. اما گويي شوق ديدارش آتشي بردل ما زده بود كه هر برف و سرمايي را حرارت دل و همه راه طولاني سفر را سهل جان مي ساخت آذر 200ماه از تهران به سوي قونيه حركت كرديم. در راهي كه بيش از 40 ساعت طول كشيد هيچ چيز جز خواندن سفرنامه استاد ابوالقاسم تفضلي با عنوان سماع درويشان در تربت مولانا برايم عشق آفرين تر نبود. چه همين كتاب بود كه نيت سفرم را قوي تر مي ساخت و هم در سفر از آن بهره بسيار بردم و هم در تكميل اين گزارش سفر. همسفران ديگر نيز اغلب به خواندن غزليات شمس تبريزي به طور دسته جمعي و يا تفسير برخي اشعار مثنوي مشغول مي شدند تا پس ازطي زنجان و تبريز و مرزبازرگان و ورود به خاك تركيه و سپس پشت سرگذاشتن شهرهاي دوبايزيد و كاپادوكياد.. به قونيه رسيديم. راه هاي ورودي قونيه در استقبال از زائران و توريست ها در اين هفته چراغاني شده بود و آدمك هاي نوراني درويشان سماع زن، همه را به ديدن مراسم سماع درويشان فرا مي خواند. اولين صبح قونيه را با حركت به سوي آرامگاه مولانا جلال الدين آغاز كرديم. مسلمانان تركيه به زيارت آن حضرت بسيار اهميت مي دهند. آرامگاه مولانا در انتهاي بلوار مولانا در شهر قونيه واقع شده است و قبه الخضرا گنبد، لاجوردي يا به قولي سبز رنگ مولانا بر فراز آرامگاه آن حضرت با نقش آيه الكرسي زينت گرفته از دور زائران را به سوي خود مي كشاند. اين آرامگاه همان منزلگاه مولاناطي سال 43 اقامتش در قونيه است كه در همان جا نيز به خاك سپرده شد و حال مكان زندگي و تدريسش به موزه تبديل شده است. اين بناي بزرگ واقع شده در باغي زيبا راعلاءالدين كيقباد سلجوقي، حاكم وقت قونيه، (با شنيدن خبر رسيدن سلطان العلما (پدر مولانا ) به همراه خانواده اش به قونيه ) به آنها هديه كرد. در آن زمان قونيه پايتخت سلجوقيان بود و خانواده مولانا خصوصا پدرش سلطان العلما چنان مورد احترام بود كه حاكم قونيه با هديه آن باغ از آنها خواست به اتفاق همراهانشان در قونيه بمانند. دو سال پس از اقامت آنها در قونيه، پدر مولانا درگذشت و در همان باغ دفن شد. پس از او در آن باغ و منزلگاه مولانا، همسرش، فرزندان والدين و حدود 5040 نفر از شاگردان و مريدانش دفن شده اند. در اين باغ مسجد، كتابخانه، آشپزخانه، وضوخانه، سماع خانه و حجره هايي براي شاگردان ساخته شده است. طي پنج قرن حكومت عثماني ها نيز، اين باغ محل مراسم و اجتماعات پيروان طريقت مولويه بود. تا زماني كه مصطفي كمال آتاتورك، نخستين رئيس جمهور تركيه، عنوان موزه بر آرامگاه نهاد و انجام هرگونه مراسم مذهبي را در آن مكان ممنوع اعلام كرد. اما عاشقان كويش همچنان براي انجام زيارت به آرامگاه رفته و در آنجا به راز و نياز مي پردازند. در بدو ورود به آرامگاه، تابلويي با عنوان يا حضرت مولانا قدس سره با خط نستعليق درشت بر سردر آرامگاه آويخته شده و زير آن بيت شعر كعبه العشاق باشد اين مقام - هر كه ناقص آمد اينجا شد تمام چشم ها را سو مي دهد. به همراه همسفران و مديرتور جمعه گشت كه در تدارك تهيه و خريد بليت ورودي بود وارد آرامگاه مولانا شديم با صداي حزين و دلنواز ني از زائرانش استقبال مي كرد. برخي از زائران با لباسي سپيد و بلند به حضورش مي رسند و برخي ديگر رنگ رخسارشان از غالب تهي شدن سفيد مي شود و اشك هاي بلورينشان چهره آنان را عاشق تر و شيداتر جلوه گر مي كند. برخي ديگر در حالي كه به مقبره اش خيره شده اند و چيزي جز او نمي بينند، قطعات مثنوي و غزلياتش را زمزمه مي كنند. اما همه با سكوت و احترامي عميق. در تالار آرامگاه تعداد زيادي مقبره هاي برجسته كه روي هر يك كلاهي به سبك علماي مولويان در آن زمان قرار گرفته بود، ديده مي شود در منتهاعليه سمت راست مقبره اي پوشيده شده با پارچه سبز رنگ نفيس و منقوش به آيات قرآن كريم كه روي آن دو كلاه با عمامه سبز رنگ بزرگ قرار دارد، حكايتگر محل دفن حضرت مولانا است. مقبره اي برجسته تر و بزرگ تر در جوار مقبره مولانا ديده مي شود كه به سلطان العلما بهاءالدين ولد، پدر مولانا تعلق دارد در اطراف آنها، مقبره مادر، فرزندان و مريدان مولانا واقع شده است. گفته مي شود تدفين و تزيين مدفن در دوره سلجوقي ها بدين ترتيب بود كه صندوقي بزرگ (زير گنبد آرامگاه ) نصب مي شد و جسد زير صندوق و در جايي عميق به خاك سپرده در مي شد حقيقت صندوق كه با پارچه هاي نفيس و منقوش تزيين مي شود حالتي نمادين و سنتي داشته است. همچنين در آن زمان پيشوايان مذهبي و علما را در خاك زير صندوق دفن مي كردند و جسد حكما و دولتمردان را موميايي كرده و در تابوتي زير صندوق قرار مي دادند. به اين صندوق ها مقام گفته مي شود كه محل دفن علما يا سلاطين دوران سلجوقي را نشان مي هد. در تالار جنبي متصل به آرامگاه مولانا، موزه اي از لباس ها، قرآن ها، كتابهاي مورد استفاده حضرت مولانا و اطرافيانش در معرض نمايش گذارده شده جالب است اينجا بود كه سقف تالار با اسامي الله محمد و 12 امام اهل تشيع تزيين شده بود و مثنوي نخستين با خط و زبان فارسي و ديگر كتب فارسي مورد استفاده مولانا در موزه چشم و دل هر ايراني و فارسي زباني را به خرسندي وامي داشت. خارج از تالار آرامگاه اتاقك هايي يك نفره و در جوار هم، براي اهل طريقت و چله نشيني و بعضا طلاب و دانشجوياني كه ازدوردست ها به حضور حضرت مولانا مشرف مي شدند ساخته شده بود، كتابخانه و مطبخ كه متصل به سماع خانه بود نيز از ديگر مكان هاي ديدني منزلگاه آن حضرت است. در خارج محوطه باغ و آرامگاه مولانا، مسجد سلطان سلميه با بنايي شكيل و زيبا استوار داخل است مسجد، منبري با گلدسته هاي سبك معماري سلجوقي و مكاني مجزا از ديگر فضاي داخل مسجد به چشم مي خورد كه براي عزلت نشينيان و چله نشينان كساني است كه داخل آن مكان مي نشينند و قصد چله نشيني و عبادت مستمر دارند مجاز هستند كه شبانگاهان را نيز در عبادت و مسجد به سر برند. سقف داخلي اين مسجد با نام الله و چهار خليفه اهل تسنن منقوش است. چند خيابان آن طرف تر (به طرف جنوب و انتهاي بلوار مولانا ) مسجد شمس تبريزي بنا شده است كه تقريبا در مركز شهر قونيه واقع است و اين مسجد نيز به سبك ديگر مسجدهاي تركيه داراي گنبدي هرمي شكل است و يك گلدسته كوتاه كه يك ماه بر فراز آن نصب شده اين است مسجد قديمي نيز داراي محراب و منبري چوبي است. سمت چپ فضاي داخلي مسجد مقام شمس به چشم مي خورد. مقبره اي تزئين شده به سبك سلجوقي; صندوقي كه با پارچه اي منقوش به آيات قرآن كه روي آن عمامه سفيد رنگي قراردارد و نشان از جايگاه دفن شمس الدين محمدبن علي بن ملك داد تبريزي دارد. پيروان طريقت مولويه، زيارت مقام شمس را پيش از مراسم سماع بسيار مورد توجه قرار مي دهند. اين آرامگاه حالتي نمادين دارد و هنوز كسي نمي تواند محل فوت شمس را گواهي دهد. چنانكه در خوي ايران نيز آرامگاهي را به آن مرشد مرموز نسبت داده اند اما اين ادعا نيز قطعي نيست. سماع در مدت يك هفته برگزاري مراسم بزرگداشت مولانا ( 16 10 تا دسامبر ) در قونيه، مراسم سماع درويشان هر روز در سه نوبت در سالن ورزشي كپلي كه چند خيابان بيشتر با آرامگاه مولانا فاصله ندارد، اجرا مي شود. در اين مراسم توريست هاي داخلي و خارجي، محققان و مولوي شناسان و نيز نوادگان مولانا از دور و نزديك گردهم هر مي آيند چند اجراي سماع از سوي سماع كنندگان حالتي نمايشي دارد اما از آنجا كه رسم و آيين اين مراسم نزد طريق مولويه در آن به ترتيب اجرا مي شود، محل تحقيق و شهود نادري براي محققان و دانشجويان و نيز دوستداران مولانا است. مراسم رقص سماع تا پيش از رياست جمهوري مصطفي كمال آتاتورك (نخستين رييس جمهور تركيه ) در آرامگاه مولانا و مولوي خانه از سوي مولويان و پيروان طريقت مولويه برگزار مي شد. در دسامبر 1925 ميلادي و در پي اجراي قانون 677 مصوب 29 اكتبر 1923 مجلس كبيرملي تركيه مبني بر لغو توليت و عناوين مذهبي و ممنوعيت اجتماعات و تظاهرات عرفاني و درويشي و تعطيل خانقاه ها، تكيه ها و زاويه ها بر در مولوي خانه قفل زده شد و سماع درويشان به طور جمعي در آرامگاه مولانا ممنوع شد. درواقع مولويان تركيه سماع جمعي عرفاني و واقعي (نه نمايشي ) خود را در دسامبر 1925 به پايان نبرده بودند كه ماموران انتظامي تركيه با ورود به مولوي خانه و قرائت فرمان آتاتورك جمعشان را پراكنده كردند. دو سال بعد آتاتورك اجازه بازگشايي آرامگاه مولانا را به عنوان موزه - و نه به عنوان محل تجمع مولويان - صادر كرد. از سال 1965 نيز رقص سماع در مدت يك هفته برگزاري بزرگداشت مولانا به طور نمايشي مجاز شد. هم اكنون گروهي از سماع زنان با اجازه وزارت فرهنگ دولت تركيه از 19 تاآذر 26 با همان لباس هاي مرسوم مولويه و همان ترتيب و آيين، سماع را براي تماشاگران اجرا مي كنند و يا با سفر به كشورهاي ديگر سنت ديرينه و آيين طريقت خود را يادآوري مي كنند. در اين مراسم دولتمردان تركيه ونيز نوادگان مولانا حضور مي يابند. نوادگان مولانا را با عنوان چلبي به معناي ] مي خوانند [آقا و جانشينان مولانا به عنوان پير طريقت مولويه نيز از ميان ها چلبي انتخاب مي شوند. ها چلبي همگي تحصيلكرده و صاحب مقام و احترام نزد مردم و دولت تركيه هستند. آنها اكثرا صاحب مقام هاي رسمي يا علمي در كشورشان هستند، به طوري كه عبدالحليم چلبي آخرين، قطب سلسله مولويه كه نسبش ازپشت 19 به مولانا مي رسيد خود نخستين رييس مجلس ملي كبير تركيه نيز بود. وي پس از تصويب قانون مسدود شدن مولوي خانه ها و سماع در استانبول خودكشي كرد. امسال نيز ( شمسي ) 1379 انسيه چلبي از نوادگان مولانا در مراسم سماع شب سالگرد فوت مولانا حضور يافت. برف و بوران در مسير تهران - قونيه موجب شد كه چند ساعتي ديرتر به قونيه برسيم و درنتيجه بليت هاي سماع كه براي چهارشنبه شب رزرو كرده بوديم باطل شد، اما همين تاخير موجبات خيري فراهم آورد تا در مراسم شب عرس و سماع حضور يابيم. عارفان مراسم شب عرس يا عروسي را كه نوعي ضيافت و سور به مناسبت رهايي روح فرد از عالم خاكي و وصال با معشوق است را پس از فوت فرد عارف برگزار مي كنند. چنان كه كلام مولاناست كه: مرگ من عروسي من با معشوق جاوداني است. اين مراسم از زمان فوت صلاح الدين زركوب قونوي، همنشين محبوب مولانا بين مولويان رسم مولانا شد در برگزاري مراسم تدفين صلاح الدين كه شاگردي عزيز بود وبه وي دلبستگي بسيار داشت، نه تنها وصيت صلاح الدين را در برپايي مراسم سماع و رقص و نواختن دف در پي تابوت عمل كرد بلكه برايش شب عرس برپا نمود و در ختمش ميهماني و ضيافت گرفت و به مناسبت رهايي از عالم خاكي برايش دست افشاني كردند. پس از او مراسم شب عرس يكشب پس از مرگ مولويان رسم شد و اكنون نيز هرسال مراسم عرس در بزرگداشت مولانا برگزار مي شود. تفاوت مراسم سماع در شب عرس با شبهاي ديگر تنها در سلام چهارم و دعاي پاياني سماع است. اين مراسم هر سال شب هفدهم دسامبر (شب 26 آذر ) برگزار مي شود. در آن شب هزاران تماشاگر از خارج و داخل تركيه براي تماشاي مراسم سماع و عرس در استاديوم حاضر شده بودند. مراسم راس ساعت 30 8 و دقيقه شب با اعلام برنامه ها توسط دو مجري با زبان هاي تركي و انگليسي آغاز پس شد از آن نوازندگان و گروه كر به ترتيب در جايگاه خود قرار گرفتند. در گروه كر هم زني ديده نمي شد. باورود احمد عثمان موسيقي دان شهير ترك براي رهبري اركستر و نواختن و خواندن چندين قطعه آهنگ و شعرهايي كه در حمد و ستايش خداوندگار و شرح عرفان عارفان بود، فضا حال و هواي ديگري به خود گرفت و آرام آرام تماشاگران با غرقه در صداي تنبور و عود و ني و دف و قدوم و كمانچه و رباب و نواي آهنگين گروه كر آمادگي ديدار مراسم سماع و دراويش را يافتند. پس از پايان برنامه گروه احمد عثمان، زندگي مولانا از كودكي تا استادي و پيري در چند دقيقه از سوي بازيگران ملبس به لباس هاي زمان مولانا شرح داده شد. و پس از آن با تعويض گروه نوازندگان و كر كه آيين خوان نام دارند و پوشيدن لباس خرقه هاي سماع، رقص و سماع درويشان آغاز شد. سحر نمازي خواه