Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791105-50563S1

Date of Document: 2001-01-25

نگراني و تشويش چه رابطه اي با بدبختي ؟ دارد * نگراني و تشويش و دلهره آينده بهتر داشتن، كمكي به بهتر شدن آن نخواهد كرد، براي داشتن آينده شايسته و بهتر، نيازمند برنامه ريزي و پيش بيني ها و تلاش هاي بزرگ و معقول هستيم امروزه، بيماري اضطراب يا دلهره، شايع ترين بيماري عصر ما را تشكيل مي دهد; به طوري كه بيش از 50 درصد تخت هاي بيمارستان ها را - در سطح جهاني - بيماران رواني اشغال كرده اند. وقتي نگراني و اضطراب در ذهن آدمي استقرار يافته و به صورت عادت درآيد، بزرگ ترين مانع در مسير شادزيستن و خوشبخت بودن آدمي بوجود مي آيد! توضيح زير در مورد مفاهيم اضطراب، نگراني، دلهره، تشويش و ترس ضروري است. ترس و اضطراب هر دو عكس العمل دروني و عاطفي شخص در برابر خطر (واقعي يا خيالي ) بوده و معمولا مترادف و با هم استعمال مي شوند ولي مفهوم متفاوتي از هم دارند. اضطراب نوعي بيماري دروني و مبهم است كه شخص مبتلا، بي هيچ علت مشخصي، احساس ناامني خاطر مي كند... از فاجعه و بدبختي و سانحه اي (احتمالي ) كه در راه است، دچار هول و هراس مي شود و نيروي تخيلش او را چنان در اوهام خوفناكي غرقه مي سازد كه قدرت راندن آنها را در خود نمي يابد، شخص مضطرب، به علت احساس خطرات متعدد ( احتمالي ) خود، را در حالت آماده باش دائمي نگه مي دارد! ترس حالت، و واكنشي است كاملا سالم و طبيعي و متناسب با خطري كه واقعا وجود دارد و براي صيانت نفس لازم و ضروري است. در حالي كه اضطراب غالبا بي مورد و ناخودآگاه و يا بي تناسب و حتي به صورت بيمارگونه و دلالت بر وجود شخصيتي نابسامان و آشفته دارد. بنابراين ترس عبارتست از عكس العملي متناسب با خطري كه با آن روبه رو هستيم، خطري كه واقعا وجود دارد; در صورتي كه اضطراب عكس العملي است كاملا بي تناسب با خطر - يعني خطري كه يا به كلي تصوري و خيالي است و فقط ناشي از توهم مي باشد، يا به آن اندازه مهم نيست كه ما تصور مي كنيم! به عنوان مثال: اگر مادري از مختصر سرماخوردگي بچه اش چنان نگران و مضطرب شده كه فكر كند، بچه اش خواهد مرد، اين حالت اضطراب است، در حالي كه اگر به خاطر بيماري شديد بچه اش مشوش و ناراحت باشد، در اين صورت واكنش او ترس است. بطور كلي بسياري از افراد اجتماع از نقش بسيار مهمي كه نگراني و اضطراب در زندگي شان بازي مي كند، يا اصلا خبر ندارند و يا آگاهي خيلي كمي دارند... اضطراب به صور مختلف ظاهر و يا اثر مي كند، حتي ممكن است در تمام اعمال و رفتار شخص مضطرب نهفته باشد، ولي هيچ اثر خارجي در آن مشاهده نشود. گاهي هم فرد مضطرب متوجه محرك تشويش هاي دروني خويش نشده و حتي منكر وجود نگراني و اضطراب درخود مي باشد. احساسات اضطرابآميز، ممكن است زودگذر و بي اهميت باشند، به طوري كه فرد مضطرب توجه زيادي به آنها نكرده و ( معمولا ) سريعا نيز فراموششان كند، ولي اغلب ديده مي شود كه يك محرك بسيار قوي در پشت همين اضطرابهاي به ظاهر ناچيز، نهفته است. ما بايد بدانيم كه هميشه امكان اين هست كه مقدار زيادي اضطراب در وجودمان مخفي باشد و محرك و منشا تمام حالات و تمايلات منفي ما شود، بدون اينكه ذره اي به وجود آن پي ببريم. به علاوه چون درد اضطراب را نمي توانيم تحمل كنيم و ميل نداريم اضطراب خود را ببينيم و يا آن را لمس كنيم، به اين سبب، اغلب اوقات ما - به طور ناخودآگاه و حتي آگاهانه - هزار حيله به كار مي بريم و به هزار وسيله متوسل مي شويم - (مكانيزم دفاعي ) - كه تشويش و اضطراب خود را نبينيم! هندي ها ضربالمثلي دارند كه مي گويند: نگراني، نخست مغز را از بين مي برد و سپس جسم را. همچنين ما ايرانيان عقيده داريم كه: نگراني آدم را پير مي كند. اين مطلب كه مورد تاييد روان شناسان نيز مي باشد، نشان دهنده اين واقعيت است كه اضطراب و نگراني از قدرت منفي فراواني برخوردار بوده و عملا بسياري از ساعات زندگي ما را از نظر ذهني و جسمي، مسموم مي سازد. در بسياري از جوامع، ذهن انسان، تحت تاثير الگوها و تلقين هاي محيط و فرهنگ حاكم بر جامعه خود، دائما با گذشته يا آينده سروكار داشته و در بسياري موارد، در آن غرق مي شود، به عبارت ديگر، قريب به اتفاق انسان ها - به جاي زيستن در حال - دو بعدي زندگي مي كنند: يا در گذشته هستند و يا در آينده! زندگي دوبعدي به جاي سعادت و خوشبختي و شادكامي... نگراني، تشويش، دلهره، عصبانيت، ترس، ناكامي و.. بالاخره تباهي و نابودي انسان را فراهم مي سازد.. آيا تا به حال كسي توانسته است واقعيت هاي گذشته خود را تغيير؟ دهد مسلما نه! كلنجار رفتن با اتفاقات گذشته - كه حالا راجع به آنها هيچ كاري نمي توان انجام داد - و حوادث نامعلوم آينده، نه تنها مفيد واقع نمي شوند، بلكه باعث ايجاد مشكلات فراوان از نظر ذهني و جسمي نيز مي گردند: - 1 از نظر ذهني: ذهن انسان در هر شبانه روز مي تواند حدود 50 هزار انديشه بيافريند اگر افكار در گذشته ها غرق شده و يا در آينده دور و نزديك سير نمايد، ديگر فرصتي براي انديشيدن مثبت و خلق كردن افكار تازه و سازنده باقي نمي ماند! اگر اين فرايند در ما به صورت عادت درآيد، چنانچه حتي بخواهيم ذهن خود را از نگراني و اضطرابهاي گذشته و آينده پاك سازيم، با مقاومت ذهن خود روبه رو خواهيم شد; در نتيجه اكثر اوقات زمان بيداري، تلاش هاي ذهن ما، به جاي تفكر و ارائه انديشه هاي نو و بكر، با مسائل غير قابل تغيير گذشته و تشويش از حوادث آينده، درگير خواهد بود. تحت چنين شرايطي، ذهن و جسم سريع تر از سير طبيعي اش، فرسوده و پير مي شود. - 2 از نظر جسمي: اضطراب و تشويش باعث بوجود آمدن تغييرات فيزيولوژيك در بدن مي گردد، از جمله دستگاه قلب و عروق تحريك مي شوند، قلب تندتر مي زند و.. فشار خون براي راندن خون بيشتر به عضلات، افزايش مي يابد.. كبد، قند ترشح مي كند و... غدد فوق كليوي اپي نفرين توليد مي كنند و... اسيد بيش از اندازه به معده سرازير مي شود و... آدرنالين خون افزايش يافته و دستگاه ايمني و دفاعي بدن ضعيف مي شود و... ما انسان ها، پس ازپشت سرگذاشتن دوران كودكي، عادت فكر كردن و نگران بودن همزمان را فرا مي گيريم! به مشكلات گذشته و مسائل آينده، اجازه تجمع درزمان حال را مي دهيم و بدين ترتيب حال را مي بازيم! همچنين ياد مي گيريم كه لذائذ و شادي خود را به تعويق بيندازيم و همواره به اميد آينده اي متفاوت بنشينيم! اما انسان هاي سالم در گذشته و آينده زندگي نمي كنند، به جاي آن، درلحظه اكنون زندگي مي كنند. در حقيقت، تمام دارايي ما، لحظه حاضر است. زيستن در زمان حال بدين، معناست كه ما از هر كاري كه در حال انجام آن هستيم، به خاطر خود آن لذت ببريم و نه اينكه صرفا به دنبال هدف نهايي آن باشيم. مثلا ساختماني در دست احداث داريم، زماني كه آجر روي آجر قرار گرفته و كارها انجام مي پذيرند و يا وقتي موانع پيش آمده را بر طرف مي كنيم تا كار ساخت ادامه پيدا كند، لذت ببريم، در حال زندگي كرده ايم، ولي اگر لذت و شادماني انجام كارهاي جاري را، به آينده و به پس از رسيدن به اهداف موردنظر، موكول سازيم، در اين صورت، حال را فداي آينده ساخته ايم. با توجه به تنش هاي كنوني جوامع مختلف و حتي جهاني، چون دستيابي به هدف يا اهداف نهايي مورد نظر به هزاران عوامل قابل و يا غير قابل پيش بيني بستگي دارند، لذا به خاطر تشويش و نگراني از عدم دسترسي به اهداف مورد نظر، حال خود را خراب كرده و خود را در مسير اضطراب و دلهره و... قرار مي دهيم. پروسه حال فداي آينده بهتر دائما در حال تكرار است; لذا افراد اين گروه، از لحظات حال، لذت واقعي نبرده و هميشه استفاده از لذايذ را به فرداي بهتر موكول مي سازند، يعني لذت نقد فعلي را فداي لذات نسيه بهتر يا بيشتر، در سرزمين ناشناخته و غربت آينده، كرده و عملا خود را به درياي تشويش، دلهره و نگراني روزانه مي اندازند كه نجات از آن بسيار مشكل خواهد بود; لذا امروزه، كاستن از اضطراب و دلهره روزانه، براي بسياري از ما، آرزوي دست نيافتني شده است; حتي در عالم خواب هم از دست تشويش و نگراني در امان نيستيم و به اين سبب است كه كم تر روي آرامش به خود مي بينيم! زيستن در زمان حاضر، به معني تصميم و آگاهي انسان براي دلپذيرتر ساختن لحظه جاري به جاي دورانداختن آن است. هرگاه در حال زندگي كنيم، ترس را از ذهن خود مي رانيم! اساسا ترس مقوله ايست مربوط به حوادثي كه ممكن است در آينده اتفاق بيفتد! زيستن در حال، به مفهوم عشق ورزيدن به خود و به ديگران است... عشق هرگز نگران گذشته و آينده نيست! وقتي افكارمان اسير نگراني ها و تشويش هاي گذشته و آينده باشند، قسمت اعظم انرژي و وقت ما، ناخواسته، صرف آنها مي گردد، در نتيجه بخش عظيمي از توانايي مان، بيهوده هدر مي روند! به علاوه، هر فكري كه از ذهن ما مي گذرد، در يك چشم بهم زدن، بر تركيبات شيميايي بدن اثر مي گذارد، سموم حاصل از ترس، نگراني، دلهره و... ذهن و جسم ما را فرسوده و پير ساخته و سريعا ما را بسوي نابودي مي كشاند! در حقيقت، غيرممكن است كه در آن واحد هم سالم باشيم و هم نگران و مضطرب. اگر براي يك سفر يك روزه، توشه يك ساله برداريم كار عبث انجام؟ نداده ايم آيا احمقانه نيست كه تمامي نگراني هاي بيست و پنج سال آتي زندگي را با خود حمل كنيم و تازه متعجب باشيم كه چرا زندگي اينگونه دشوار؟ است... حق انتخاب با ماست كه لحظه به لحظه زندگي را واقعا زنده باشيم و جذب كنيم و اجازه لمس زندگي و تاثير پذيرفتن از آن را به خود بدهيم.. و يا حال را به اميد آينده بهتر، خراب كرده و عملا خود را غرق در تشويش ها و اضطرابها ؟ سازيم.. همه، شاهديم كه بعضي افراد، دائما در جوش و خروش و تلاش و تقلا هستند و دمي از تب و تاب باز نمي مانند، گويا اين افراد، با حريفي نامرئي و خيالي، در جنگ و جدل هستند و يا در يك مسابقه نامرئي پول درآوردن ساعته 24 شركت دارند.. و در عالم تخيل از وحشت شكست برخود مي لرزند و.. اين ها، نشانه هاي اضطراب و تشويش هاي دروني اند كه در ذهن و انديشه ما جاي گرفته و مكان يافته و توانايي هاي بالفعل و بالقوه ما را اسير خود ساخته اند. لازم به تذكر است كه نگراني و تشويش و دلهره آينده بهتر داشتن، كمكي به بهتر شدن آن نخواهد كرد، براي داشتن آينده شايسته و بهتر، نيازمند برنامه ريزي و پيش بيني ها و تلاش هاي بزرگ و معقول هستيم. يكي از خصايص آدمي، پيش بيني وقايع و حوادث آينده زندگي است. استفاده از تجربيات گذشته و گذشتگان و پيش بيني و برنامه ريزي براي آينده - با توجه به امكانات مادي و معنوي بالقوه و بالفعل - از بديهيات بوده و براي همه ضروري است. زندگي از منظر بازندگان (حتي به ظاهر موفق ) حال، را فداي گذشته و آينده كردن و تداوم بخشيدن به رنج و عذاب باطن خويشتن... و در برابر هرگونه دگرگوني و تحول و نوانديشي مقاومت نمودن... و، با افكار و عقايد كهنه و ذهن بسته زيستن است! براي بازندگان بسيار مشكل است كه اشتباهات و خطاهاي گذشته خود و ديگران را به دست فراموشي بسپارند. حاكم بودن اين تفكر بر ذهن آدمي، باعث مي شود كه با عفو نكردن خود و ديگران، نتوان زندان گذشته را رها كرد و به آزادي انديشه رسيد. خيلي احمقانه است كه به خاطر اشتباه خود يا ديگران، دهها سال خود را آزار داده و مجازات كنيم!! در نظر شخص بازنده، اشتباه يعني فاجعه وحشتناك! اين گروه اكثرا از ترس اين فاجعه وحشتناك!!! جرات انجام بسياري از كارهاي سازنده و مفيد را ندارند... و در حقيقت با اين تفكر، شكست خود را تضمين مي كنند! به عقيده اين گروه، زندگي بي رحم، ظالم، ايستا، اندوه بار، پرمشقت و ملال انگيز است! متاسفانه اين گروه از افراد كه اكثريت جوامع را تشكيل مي دهند، هر چند از نظر اجتماعي و ثروت نيز بسيار موفق باشند، هرگز به سعادت و نيكبختي واقعي كه همان آرامش خاطر باطني است، نخواهند رسيد. از نظر افراد خوش فكر و موفق، زندگي به گونه ديگري است... برندگان به خاطر واقع بين بودن، قبول دارند كه همه انسان ها دچار اشتباه مي شوند و به اين حقيقت نيز آگاهي دارند كه شخصيت و رفتار انسان ها از هم جداست و مي بايست بين ارزش (شخص ) و (رفتاري ) كه دارند، تفاوت قايل شد و در اين راستا همواره، رفتارها قابل اصلاح مي باشند. با اين بينش، اشتباهات و خطاهاي خود و ديگران را به راحتي و سريعا فراموش كرده و با بخشيدن خود و ديگران، انرژي و انديشه هاي خود را آزاد مي سازند! از ديدگاه برندگان، زندگي يعني تلاش، فداكاري، كوشش و استقبال از افكار و انديشه هاي نو براي رسيدن به اهداف خويشتن... زندگي يعني سرشار از ارزشمند بودن... لحظه ها را با نشاط و شادماني استقبال كردن.. عشق و محبت نثار ديگران نمودن.. از آزمندي، طمع، خودخواهي، تكبر، حسادت و بدخواهي نسبت به ديگران دوري گزيدن... با بخشش و عفو خود و ديگران، آرامش و شادابي به ذهن و جسم خويش بخشيدن.. و در كمال محبت گذشته را رها ساختن و در حال زندگي كردن و... است! نگهداشتن يك ذهن سالم، مانند نگهداري يك جسم سالم و نيرومند به تلاش فراوان و مراقبت دقيق نياز دارد. برقراري اقتدار خويشتن بر ذهن و جسم و به كارگيري نيرو و انرژي در جهت سازندگي و اميال خود، در گرو مبارزه با تشويش ها، دلهره ها و اضطرابهاست كه خودكاري عظيم و بزرگ است، ولي نتايج بس شيريني دارد: سلامتي، نشاط، شادابي، احساس سعادتمندي و خوشبخت بودن، استفاده حداكثر از توان هاي مادي و معنوي و ارتباط معقول و گرم با ديگران و... از آن جمله اند! ميرعمادالدين فريور منابع: - 1 راه خوب زيستن پيرواكو ترجمه هوشيار رزم آزما - 2 هفت عادت مردمان موثر استفان گاوي ترجمه محمدرضا آل ياسين - 3 شناخت خويشتن خويش دروتي كوركيل بريگس ترجمه مهيندخت جنتي عطايي - 4 روانشناسي كج انديشه ها تاليف نورالدين محموديان - 5 سلامتي هم زيباست دكتر دي پاك چويرا مهدي قراچه داغي