Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791105-50561S2

Date of Document: 2001-01-25

آشفتگي، ويژگي معماري شهر بحثي پيرامون معماري امروز ايران در گفت وگو با دكتر امان الله قرايي، جامعه شناس معماري از نظر جامعه شناسان، متاثر از طرز تفكر حاكم بر جامعه است اشاره: آيا بلندمرتبه سازي از ويژگي هاي جامعه امروز است كه در هنر معماري نمود عيني پيدا كرده يا اشتباهي است كه طراحان معمار مرتكب آن؟ مي شوند آيا جامعه در قبال خواسته هاي معماري خود به يك تفكر واحد رسيده كه جامعه شناسان بتوانند آن را تحليل كنند و يا آشفتگي، مهمترين ويژگي شهرهاي مدرن؟ است براي پاسخ به چنين پرسشهايي لازم است هنر معماري و بناهاي مدرن شهري را از ديدگاه جامعه شناسانه مورد ارزيابي قرار دهيم. آنچه به بحث ما در مورد معماري مدرن ايران تنوع و تازگي مي بخشد، شناسايي و ارائه ديدگاههاي مختلف و موثر نسبت به معماري است و نيز تحليل رابطه دو سويه انسان و محيطي كه در آن زندگي مي كند از يك سو و تكنولوژي ساخت و ساز و شيوه هنري معماري از سويي ديگر است. باامان الله قرايي، داراي دكتراي جامعه شناسي و علوم تربيتي و عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم گفت وگويي دراين باره انجام داده ايم كه در پي مي خوانيد. گفت وگو از: سهيلا نياكان * از ديدگاه جامعه شناسانه، عوامل موثر بر معماري؟ چيست به طور كلي از بدو پيدايش شهرها چند عامل در ساخت وساز، مورفولوژي و به عبارتي در سيماي شهرها موثر بوده اند. البته اين عوامل كه آنها را برخواهيم شمرد، در مورد شهرهاي اسلامي مصداق دارد و شهرهاي قبل از اسلام مثل دوره ساساني و هخامنشي را شامل نمي شود. يكي از مهمترين مسائلي كه برسيماي شهر و معماري آن تاثيرگذار بوده، مربوط به مسائل مذهبي است. براي مثال مساجد جامع و آدينه (در شهرهاي ايران ) به عنوان مراكزي محسوب مي شده اند كه اطراف آنها مغازه هاي شمع فروشي، صحافي، چرم سازي و بازار پارچه فروش ها كه به اصطلاح بازار قيصريه ناميده مي شده و اكنون نيز در بازار تهران قرار دارد، ساخته مي شده اند. عامل اقتصادي نيز به عنوان دومين عامل موثر بر معماري شهر رخ نمايانده يعني است اين عامل از زماني بوجود آمده كه شهر، از نظر بازار و تجارت اهميت پيدا كرده است. در گذشته، بازار خارج از ديوارهاي شهر بوده به عبارتي ابتدا شهر به عنوان منطقه مركزي شناخته شده كه مركز فرماندهي حاكمان محسوب مي شده است و سپس به تدريج بازار (عامل اقتصادي ) در بيرون از محيط شهر شكل مي گيرد. همزمان با اين شكل گيري، قلعه هاي نظامي نيز ساخته مي شوند و حكام شهرها در ايران مكاني را با نام قصر و در اروپا جايي چون كليسا را بنا مي كنند. به اين ترتيب شهر سيماي جديدي به خود مي گيرد. عامل موثر ديگر در اين زمينه، عملكرد شهر است كه در مورفولوژي آن تاثير مي گذارد. براي نمونه، معماري شهرهاي دانشگاهي با معماري شهر صنعتي به دليل متفاوت بودن عملكردآنها فرق مي كند. همچنين عملكرد شهرهاي توريستي، زيارتگاهي، تك صنعتي و چند صنعتي متفاوتند. در اطراف شهرهاي زيارتي مثل قم و مشهد هيچگاه ساختمانهاي مرتفع نمي سازند چون مي خواهند مراكز زيارت ديده شوند و محصور نباشند. اطراف مناطق متبركه، كه يكي از عوامل شهرنشيني در ايران بوده، در سيما و معماري شهر تاثير گذاشته است. به طور كلي معماري اسلامي در ساخت و ساز شهري ايران تاثير و دخالت بسياري داشته و دارد. اما اخيراكاركردهاي اقتصادي، صنعتي، سياسي و.. در ساخت وساز شهرها دخيل هستند. براساس مكتب شيكاگو، افرادي كه برترند مي خواهند جاهاي بهتري را تصاحب كنند. اين مكتب بر تاثير مساله محيط جغرافيايي نيز تاكيد دارد. چنين عملكردي از شهر، بخصوص در حال حاضر يكي از عواملي است كه همواره در ساخت و ساز آن موثر بوده و اينكه برنامه ريزان از چه نوع بينش فكري برخوردارند. از ديگر عوامل موثر بر معماري شهرها، نظام هاي اجتماعي حاكم بر آنهاست. يعني ساخت وساز شهري از طرز فكر اين نظام ها متاثر مي شود. همچنين عامل ديگر، مربوط به محتوا و تركيب اجتماعي محلات مثلا است در محلاتي كه طبقات مرفه زندگي مي كنند، فضا و راه هاي ارتباطي وسيع، بلوك ها منظم و تراكم كمتر است. در حالي كه در مناطق جنوبي شهر، فضاي مسكوني بسيار متراكم مي شود، راه هاي ارتباطي كم عرض اند. اين مساله اي است كه اكنون در بافت شهر تهران مشاهده مي كنيم. در واقع مي توان گفت اين تغييرات بنيادي اجتماعي درمعماري و شهرسازي چه در ايران، يونان و چه در روم از گذشته وجود داشته اند. معمولا هر محله ازنظر ساخت وساز به گروههاي مذهبي، اجتماعي و.. تقسيم مي شده است. مثلامسلمانان در يك جا و يهوديان در جايي ديگر سكونت داشته اند. يعني ساكنين، محله به محله از نظر فرهنگي، اجتماعي، عقيدتي و مذهبي با يكديگر متفاوت بوده اند. همه اينها در سيماي شهر وبالطبع معماري آن اثر داشته است. حتي جذب مهاجرين نيز در معماري اثر دارد; مانند حلبي آبادها و يامناطقي همچون رباط كريم و اسلامشهر در اطراف تهران كه به صورت شهرهاي اقماري درآمده اند و مي توانند بر روي نوع مسكن تاثير بگذارند. به هر حال معماري از نظر جامعه شناسان، متاثر از طرز تفكر حاكم بر جامعه است. مثلا شهرها در قرون وسطي، بيشتر ديد كليسيايي دارند و از سبك گوتيك برخوردارند كه روبه بالا و آسمان را مي نگرند. بنابراين، همواره طرز فكر اجتماعي و سياسي در جامعه بر معماري آن اثر داشته و خواهد داشت. چون هيچ معماري اي نمي تواند خود را مجزا از عوامل درون زاي جامعه خويش بداند. درواقع، بين مسايل اجتماعي و معماري يك رابطه متقابل وجود دارد. * چگونه مي توان هنر معماري را هماهنگ و منطبق با نيازهاي اجتماعي و خواسته هاي جامعه به كار؟ گرفت - معماران در زمره هنرمندان محسوب مي شوند و هنرمندان هميشه نيز نبايد تحت تسلط فكر حاكم بر جامعه چرا باشند، كه هنرمند، يك گام از جامعه خويش جلوتر است. اما در عين حالي كه اين ويژگي بر هنرمند حاكم است، او نبايد خود را از عوامل فرهنگي حاكم بر جامعه منفك كند. يعني معمار هنرمندنمي تواند بدون توجه به بافت فرهنگي غالب بر فكر مردم عمل كند و هر طور كه خواست، دست به بناسازي بزند. پس از واقعه زلزله بوئين زهرا، هلندي ها آمدند ودر اين منطقه خانه سازي كردند. اما بافت فرهنگي كشور ما را در نظر نگرفتند. به عبارتي، خانه هاي ضدزلزله احداث كردند ولي اصطبل هاي ساكنين را دورتر از خانه هاي آنها ساختند. از آنجا كه روستايي به احشام خود وابسته است، پس از مدتي اين خانه ها را رها كردند و در كنار اصطبل هايشان خانه سازي كردند. بنابراين معماران ما علاوه بر استفاده از نوآوري هاي جديد در ساختمان سازي، لازم است به اين گونه مسائل (عوامل فرهنگي ) نيز توجه داشته باشند. * با اين تفاسير نظر شما در مورد بلند مرتبه سازي در تهران؟ چيست -من با برج سازي موافقم و عقيده دارم ديگر نبايد معماري را در سطح بلكه بايد آن را در ارتفاع ادامه داد. چرا كه با اين رشد جمعيت، ما بسياري از زمينهاي زراعي مان را از بين برده ايم و اكنون هم در حال انهدام آنها هستيم. مثل كرج زماني يك ميدان بود كه وقتي پانصد متر از آن دور مي شديم، به زمينهاي زراعي مي رسيديم كه تا منطقه كمال آباد ادامه داشت. اما اكنون اين دو به يكديگر متصل شده اند. چون در حركت، سطح انجام گرفته است. * در اين صورت، با پيامدها وعوارض اين گونه برج سازي ها كه اكنون مورد انتقاد كارشناسان بسياري نيز است و در ضمن بدون در نظر گرفتن اصول معماري و شهرسازي ساخته مي شوند، چه بايد؟ كرد - به نظر من اين گونه فكر كردن اشتباه اين است همان تاثيربافت فرهنگي است كه در معماران وجود دارد و ما مي گوئيم كه معمار نبايد تحت تاثير قرار گيرد. معماران بايد امروز شرايط مناسب اجتماعي، اقتصادي و سياسي رادر نظر كشور بگيرند ما شايد در 25 سال آينده 120 تا 130 ميليون نفر جمعيت داشته باشد. اگر رشد جمعيت به اين ترتيب ادامه يابد، آيا معمار فكر مي كند مي تواند تمام زمين هاي زراعي را وارد شهر كند و بر روي آنها مسكن ؟ بسازد بنابراين، به جاي ساخت وساز در سطح، مي توانيم برجي داشته باشيم كه پانصد واحد را در خود جاي دهد ولي در پنجاه متر ساخته شده است. در واقع مي توان از آسمان استفاده كرد. من معتقدم پرسپكتيو و آينده نگري ما بايد به اين سمت باشد كه آينده جمعيت و تراكم آن را در نظر بگيريم و بر آن اساس، شهرسازي كنيم. من آينده جامعه را در ويلاسازي نمي بيننم; بلكه در برجها و بلوك هاي منظم همانند آنچه در كشورهاي پيشرفته وجود دارد، مي بينم. * جامعه شناسي و بخصوص جامعه شناسي شهري چه نقشي در توصيف و تعريف اثرات نامطلوب معماري آشفته شهرها؟ دارد - تاكنون از شهر، تعاريف متعددي ارائه شده است; مانند اينكه برخي جامعه شناسان مي گويند شهر جايي است كه جمعيت آن حداقل از پنجاه هزار نفر كمتر نباشد. يعني عامل تراكم شهري را در تعريف شهر مطرح مي كنند. اما از نظر افرادي مثل لوئيس ورث كه از فعالان مكتب شيكاگو است، شهر محل سكونت وسيع، دائمي و متراكم افرادي است كه از نظر اجتماعي ناهمگون اند. چنانچه گروههايي از نظر فرهنگي در ناهماهنگ اند، كنار يكديگر قرار گيرند، امكان تضاد زياد اين است مساله اي است كه اكنون در آپارتمان نشيني ظاهر شده و اغلب، درون آپارتمانها ستيز وجود جامعه شناسي دارد شهري به اين نكات توجه مي كند. از آنجا كه ساكنين يك شهر به لحاظ فرهنگي ناهمگون و نامتجانس هستند، شهر هيچگاه حالت همگوني و نظم را پيدا نخواهد كرد، يعني نمي توان ادعا كرد كه شهري آرماني مثل اتوپياخواهيم داشت كه همه چيز در آن متناسب جامعه باشد ما نيز در حال حاضر از اين لحاظ ناهمگون است. اين مساله اي است كه از عهده معماران هم خارج است. نمي توان شهر را به حالت يك دست درآورد. از طرفي، جامعه با سادگي جور نيست و خود اين تنوع و ناهمگوني نوعي زيبايي معماران هم است نمي توانند مثل لوكوربوزيه معمار بزرگ به فرانسوي، فكر ساختن شهرهاي كلاسيك باشند. * بنابراين، شما تضاد فعلي موجود در سيماي شهري چون تهران را نوعي آشفتگي در شهر نمي بينيدو اثرات نامطلوبي را كه به لحاظروحي و رواني مي تواند در ساكنين شهر ايجاد كند، در نظر؟ نمي گيريد - اين خير ويژگي شهر است و شهر بايد اين ويژگي را داشته باشد. چون با روستا تفاوت من دارد اين عدم تجانس را زشتي نمي بينم. زماني هست كه شما مي خواهيد وانمود كنيد كه شهر پيشرفته اي با برجهاي بلند داريد مثل شهر توكيو. اما از طرفي هم نمي توانيد همه شهر را به اين صورت درآوريد. در توكيوهم چنين نيست و به هر حال محلاتي در اين شهر وجوددارند كه با بقيه ساخت و سازها هماهنگ نيستند. همچنين در مركز شهردهلي، بازاري بدتر از بازار تهران وجود دارد و يا مثلا مسجد جامع دهلي در اين شهر، در يك طرف مسلمانان و در طرف ديگر خود، هندوها راجاي داده كه نوعي تضاد و زيبايي راايجاد كرده است. * از ديد يك جامعه شناس فكر مي كنيدمعماري تهران به چه سمتي پيش؟ مي رود - من فكر مي كنم معماري نه فقط در تهران بلكه در همه شهرهابه سمت بلوك سازي پيش خواهد رفت. اين اتفاق پس از شهرها در روستاها نيز رخ خواهد داد. اما در حال حاضر معماري ما مشتمل بر چند نوع است: معماري دوره ساساني، معماري اسلامي و معماري غربي كه بيشتر روش معماري غربي بر شهر، حاكم است. با اين حال آنچه اهميت دارد، توجه به رابطه انسان و محيط (اكولوژي ) است. اكنون، خاصيت شهرنشيني در يزد از دو تا سه هزار سال پيش وجود دارد، يعني بادگيرها و سقف هاي ضربي نيازاين شهر هستند. چون اگر بنا را از چوب بسازند، موريانه ازبين مي برد. در حالي كه اين نوع معماري نياز شمال كشور نيست و نمي توان خانه هايي را كه در يزد وگرمسار ساخته مي شوند در آنجا چرا ساخت كه رطوبت به سرعت آنها را از بين مي برد. همانطور كه گفتم سبك معماري غربي اكنون در ايران در حال پيش رفتن است كه اين سبك در تمام جهان وجود دارد و به نظر من تبديل به يك ويژگي جهاني شده است. اگر شما سبك معماري را از شرق دور، ژاپن، سنگاپور، اندونزي و... تا امريكا دنبال كنيد و در واقع، به دور دنيا نظري خواهيد بيفكنيد، ديد كه همه اين جا، برجهاساخته شده اند. پس عملكردي (فونكسيون ) كه در اينها وجوددارد، نشان مي دهد كه اين سبك مناسبتر است. هر قدر هم كه اين نوع ساختمان سازي (حركت در ارتفاع )از طرف گروههاي مختلف مورد انتقاد و مخالفت قرار گيرد، بلوك سازي باز هم صورت خواهد گرفت. * آيا اين به معناي نياز جامعه؟ است - بله. نياز و شرايط اجتماعي حاكم، اين نوع معماري را ايجاب مي كند. ممكن است معماران مايل به چنين چيزي نباشند. ولي اجباردر اين كار وجود دارد. اكنون عده اي از سياستمداران نيز مخالف برج سازي هستند و آن را مورد مواخذه قرار مي دهند; ولي آيا برج سازي متوقف شده؟ است امروزه حتي در كوالالامپور شاهد آسمانخراشها هستيم. البته نكته اي كه در اينجا بايد به آن اشاره شود، اين است كه آيا همه معماران ما واقعا اصول معماري را مي دانند و آيا رعايت ضوابط كار مثل فوندانسيون، پي ريزي، اسكلت بندي و ضدزلزله بودن را؟ مي كنند اين بحثي جداگانه است كه بايد به آن پرداخته شود. به هر حال بنايي مانند مجلس سناي آمريكا از روي معماري روم و يونان متاثرو ساخته شده است، كه در عين حال، در كنارش آسمانخراش نيز وجود دارد و يا سبك بناي دادگستري ما از معماري آلمان گرفته شده است. آيا مي توان گفت اينها ؟ زشت اند * نتايج و اثرات اجتماعي معماري در كشورهاي ديگر چگونه ؟ است - همانطور كه پيش از اين اشاره كردم، در كشورهاي ديگر هم به دليل يكنواختي در ساخت و ساز، نوعي دلزدگي ايجاد شده ما است معتقد نيستيم كه شهر، يك دست و يكسان باشد. بلكه بافت سنتي هم در شهر بايد موجود باشد تا مردم از فرهنگ خود دور نشوندو جوانان ما فكر نكنند كه اين آپارتمانها هميشه و از ابتدا وجود داشته اند. اگر ما هم به سمت اين يكنواختي كامل برويم، همان حالتي كه در سانفرانسيسكو مشاهده مي شود، در اينجا شاهد خواهيم بود. در سانفرانسيسكوتماما برج و آسمانخراش موجودند و اين يكنواختي، در ساكنين شهردافعه اي نسبت به معماري آن ايجاد مي كند. به همين دليل من با يك سيستم خاص كه فقط برج سازي را در نظر بگيريم موافق نيستم; اما برج سازي خواهد شد. درآمريكا نيزمردم به حاشيه روي مي آورند و از آپارتمان نشيني، گريزان هم مي شوند. بالطبع، انسان شرقي نيز فقط نمي تواند به آپارتمان روي كند. در شهرسازي بايد تنوع را پذيرفت و در عين حال، با توجه به آينده اين برنامه ريزي جامعه، كرد. به هر حال، اگر با اين تاثير، به اول بحث معمار بازگرديم، بايد رابطه متقابل جامعه شناسي ومعماري را در نظر بگيرد. يعني معمار بداند براي چه در جامعه، ساختمان مي سازد و جامعه شناس هم بايد در نظر داشته باشد كه همان ساختمان هم مي تواند به انسان درس بدهد.