Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791104-50556S1

Date of Document: 2001-01-24

نگاهي به تاريخ و فرهنگ عرب زبانان خوزستان در آمد: از جمله اقوام دير پاي ايران زمين مي، توان از هم ميهنان عرب مان كه بيشتر در خوزستان ساكن هستند نام، برد. درباره چگونگي كوچ اين قوم به سرزمين ايران در، ميان پژوهندگان اختلاف نظر بسيار است چنانكه برخي از تاريخ نگاران آغاز كوچ آنها را به دوران اشكانيان و ساسانيان رسانده اند. به هر روي تاريخ از پيوندهاي فرهنگي ژرف ميان ساكنان ايران و همسايگان عرب آگاهي مي دهد. مطلبي كه از پي مي آيد، با نگاهي به تاريخ و فرهنگ عرب زبانان خوزستان كه بي گمان بهره اي انكارناپذير در رشد فرهنگ ايراني داشته اند، نگاشته شده است. با اين توضيح كه صفحه فرهنگ، مطرح ساختن اقوام ساكنان ايرانزمين را فقط با قصد شناخت و آگاهي اقوام ايراني از يكديگر لازم دانسته و از گرايشهاي قوم مدارانه كه با گفتمان مردم سالارانه در تضاد و تنافي است، پرهيز مي كند. بي گمان هدف ما در اين راستا فقط ارائه بحثي فرهنگي و علمي است. نگاهي به تاريخ قبيله هاي عرب در دوران گذشته، همانند ساير قبايل و عشاير جهان به دلايل اقتصادي و جغرافيايي از سرزمين نخستين خود كه يمن و حجاز بوده به سوي مناطق ديگر كوچيده اند. برخي از تاريخنگاران، كوچ عربها به جنوب ايران را با كوچ آريايي ها به فلات ايران همزمان مي دانند. در واقع شكستن سد مارب در يمن، نقطه آغاز كوچ بزرگ قبايل عرب به عراق و جنوب ايران بوده است. سد مارب به سال 650 پيش از ميلاد در روزگار سمه علي نيف پادشاه سبا بر دره ذنه ساخته شد و طي ساليان دراز، اساس آبياري و پيشرفت كشاورزي انبوه در منطقه جنوبي شبه جزيره عرب بود. قرآن مجيد در سوره سبا به باغستان هاي پرميوه و شهر نيكويي در مملكت سبا اشاره دارد كه بر اثر سيل ويرانگر عرم به باغ خشك و ويران از درختان تلخ و ترش و بدطعم و شوره گز و اندكي درخت سدر بدل گرديد و اين رويداد بسيار مهم تاريخي را تاييد مي كند. دانش ما از ارتباط عربها با هخامنشيان و پارتيان بسيار اندك است. كريستن سن معتقد است: عربها در روزگار هخامنشيان به سوي شمال شبه جزيره ] پيش [عرب رفته و قبايلي از آنان وارد عراق شدند و بر مساحت سرزميني كه پيشتر ساكن شده بودند، افزودند. در اين دوران به سوي باختر نيز پيش رفته، در كشور شام و طور سينا تا كرانه هاي رود نيل - كه سابقا در آن ساكن شده بودند - گسترش يافتند. ان __آن در پيشروي پارسيان به سوي مصر خدمات _فراواني به ايران يان كردند (.S.I.Araber 169Die) و اما احمد كسروي كه پژوهش هاي گرانبهايي درباره خوزستان و به ويژه اعراب بومي اين سرزمين دارد چنين مي نويسد: ايران قرن ها ديرتر از سوريه و عراق هجرتگاه تازيكان گرديده با اين حال تا آن جا كه يقين است و دليل در دست هست تاريخ اين هجرت - هجرت تازيكان به ايران - را بايد قرن ها پيش از اسلام و از آغازهاي پادشاهي ساسانيان گرفت. در زمان اشكانيان دروازه هاي ايران بر روي تازيكان باز بوده و چنان كه نوشتيم در زمان ايشان بود كه تنوخيان و لخميان با آن انبوهي و بي شماري رخت مهاجرت به عراق كشيدند. كسروي مي افزايد: اما در زمان ساسانيان يقين است و دليل ها در دست هست كه طايفه هايي از تازيكان در گرمسيرهاي ايران از خوزستان و بحرين و پارس و كرمان نشيمن داشته اند. يكي از اين طايفه ها بنوالعم بود كه شايد نخستين طايفه تازيك بوده اند كه رخت مهاجرت به درون ايران كشيده اند. محمدبن جرير طبري در اين باره مي گويد: عم، همان مره بن مالك بن حنظله بن مالك بن زيدبن تميم است. گويا اين طايفه از قبيله بلند آوازه بني تميم بودند كه اكنون نيز در خوزستان سكونت دارند و نياي آنان مره بن مالك در زمان اردشير بابكان نخستين پادشاه ساساني مي زيسته و در جنگ با اردوان اشكاني به وي ياري رسانده بود. در اينجا با تاييد گفته كسروي بايد گفت كه هم اكنون اعراب بني تميم نه تنها در خوزستان بلكه در عراق، قطر و حجاز نيز زندگي مي كنند و تبار قريش نيز در نهايت به اين قبيله بزرگ و گسترده مي رسد. داستان تاريخي معروفي است كه پس از مرگ هرمز دوم پادشاه ساساني، جانشين او، شاپور دوم، كودكي بيش نبود و انبوه عشاير عرب فرصت يافتند از راه دريا و جزيره هاي جنوبي ايران به فارس بيايند و سال ها در آنجا ساكن شوند تا اين كه شاپور دوم به حد رشد رسيد و به كشتار آنان پرداخت. وي چون شانه هاي عربها را سوراخ مي كرد و طناب مي كشيد به شاپور ذوالاكتاف معروف شد. محمدبن جرير طبري مي نويسد: گرچه شاپور با برخي از عربها بدينسان رفتار كرداما گروهي از بنو تغلب را در بحرين و شماري از بنوعبدالقيس و بنو تميم و بنويكربن و ائل را در كرمان و بنوحنظله را در رميله اهواز جاي داد. در تاريخنامه طبري كه ترجمه فارسي تاريخ الامم و الملوك محمدبن جرير طبري و منسوب به ابوالفضل بلعمي است در ذيل بخش خبر گشادن اهواز چنين آمده است: گشادن اهواز بدينسان هژدهم اندر بود كه عمر رضي الله عنه به شام شد و شهرهاي اهواز گشاده شد و ملك اهواز، هرمزان بود، مردي بزرگ و پادشاهي اهواز ايشان را و به خاندان ايشان اندر بودي و اهواز هفتاد شهر است. آن همه شهرها را هرمزان پادشاه بود... و مردماني بودند از عرب كليب بن وائل گرداگرد اهواز و ايشان را با هرمزان عداوت بود از بهر حدها و زمين ها و ده ها كه ميان ايشان و هرمزان بود... و هرمزان به شهري از اهواز كه آن را سوق الاهواز خوانند و شهر اصلي و ميانه پادشاهي آن است و آن جا حصاري استوار بود، هرمزان بدان حصاراندر شد با لشكر و ميان سوق الاهواز اندر رودي هست بزرگ آن را دجيل خوانند و زير آن جري است. از كتابهاي تاريخنگاران سده هاي نخستين اسلامي برمي آيد كه پس از فتوحات اسلامي، عربها در شهرهاي مختلف نظير قزوين، نهاوند، نيشابور، بخارا، طوس، كاشان، مرو، هرات و آذربايجان سكنا گزيدند. در خوزستان به علت وجود عربها در پيش از اسلام، قبايل و عشاير بسياري به اين منطقه كوچيدند و در اغلب شهرهاي آن اقامت هم اكنون گزيدند تبار اغلب مردم عرب خوزستان يا به بني تميم مي رسد كه پيش از اسلام در اين منطقه مي زيستند يا به ديگر قبايلي كه پس از اسلام به اين منطقه آمدند. ناگفته نماند كه پيرنيا در تاريخ خود از دولت ميتان صحبت مي كند كه پيش از اسلام در غرب و جنوب غرب خوزستان كنوني و توسط اعراب اين منطقه اداره مي شد و ظاهرا همچون امارات حيره - در جنوب عراق - تابع دولت ساساني بوده است. هم اكنون در خوزستان شش قبيله يا ايل اصلي و چند عشيره فرعي زندگي مي كنند كه تبار اعراب خوزستان به آنها مي رسد. اين شش قبيله عبارتند از: بني كعب، بني طرف، بني تميم، بني لام، بني ربيعه و در آل كثير واقع تحولاتي كه در پي كشف نفت و تاسيس پالايشگاه آبادان و ديگر صنايع زيربنايي در خوزستان پديد آمده باعث تضعيف بافت شديدا قبيله اي و عشيره اي دوران گذشته شده است. گرچه شبح قبيله گرايي همچنان برفراز شهرها و به ويژه روستاهاي عربنشين خوزستان، در پرواز است، اما ديگر نمي توان جامعه اعراب خوزستان را صرفا يك جامعه عشايري دانست. خوزستان در سده هاي نخستين اسلامي يكي از مراكز عمده جنبش هاي انقلابي همچون ازارقه و قرامطه و زنگيان و جنبش فكري و اجتماعي همانند معتزله است. پس از حكمفرمايي آل بويه و تركان سلجوقي و خوارزمشاهي، نوبت به اتابكان و تيموريان رسيد. در دوران اخير، جنبش شيعي انقلابي (غلا شيعه ) به سركردگي محمدبن فلاح مشعشعي خطه خوزستان و استان هاي مجاور و جنوب عراق را درنورديد. وي و به ويژه نوه اش مولاعلي در ترويج مذهب شيعه در خوزستان و كل ايران نقش عمده اي داشتند. اغلب فرمانروايان آل مشعشع - كه به گفته كسروي 500 سال بر خوزستان حكمروايي كردند - يا شاعر بودند يا به فقه و فلسفه مي پرداختند. غلامرضاورهرام در كتاب تاريخ سياسي و اجتماعي ايران در عصر زند مي نويسد: در آغاز قرن 12 _ه علاوه بر افشارها قاجارها لرها و كردها كه هر كدام بخشي از ايران را اداره مي كردند، اعراب، منطقه جنوب و جنوب غربي را به خود اختصاص داده بودند. مشعشعيان در پايان سده هيجدهم به علت جنگ با حكومت هاي مركزي همانند افشاريه و زنديه ضعيف شدند و خاندان كعب درآغازه هاي سده نوزدهم پديدار شد كه قدرت آنان عمدتا در جنوب و شرق خوزستان بود. رضاخان در سال 1304 _ه. ش واپسين فرمانروايي اين خاندان يعني شيخ خزعل را برانداخت. پيش از آن كه اين نگاه تاريخي را به پايان برسانم لازم مي بينم از ميهن دوستي مردم عرب خوزستان و حاكمان آنان در حراست ازمرزهاي ايران يادي بكنم. نقش اينان در سه حادثه تاريخ ايران فراموش ناشدني است. نخست منوچهر پارسا دوست در كتاب زمينه هاي تاريخي اختلافات ايران و عراق مي نويسد: اشرف افغان پس از سيطره بر اصفهان، خوزستان را به عثماني ها داد اما مشعشعيان آن را دوباره به ايران بازگرداندند. دوم: هم پيماني حاج جابرخان - پدر شيخ خزعل - با خانلر ميرزا حاكم، منصوب ناصرالدين شاه در استان فارس بود كه منجر به شكست عثماني شد. وي نقشه سران عثماني براي جداكردن خرمشهر را نقش برآب ساخت. حاج جابرخان كه منصوب ناصرالدين شاه براستان خوزستان بود در برابر يورش انگليس به بندر خرمشهر نيز مقاومت مردانه اي نشان داد. سيداحمد كسروي اين موضوع را در كتاب جنگ ايران و انگليس به تفصيل شرح داده است. سوم: پايداري اكثريت مردم عرب خوزستان در برابر تجاوز صدام حسين به اين منطقه در جنگ عراق و ايران است. آنان از خانه و كاشانه و شهر و روستاي خود كه هدف توپ و تانك و هواپيماهاي رژيم عراق قرار گرفته بود با چنگ و دندان دفاع كردند و شعارهاي ملي گرايانه او را باور نكردند. آمارهاي بنياد شهيد خوزستان حاكي است كه از 16000 شهيد استان خوزستان 12000 نفر آنان از اعراب بومي بوده اند. لذاگرچه اعرابخوزستان با مردم عراق همزبان و تا حدي هم فرهنگند اما انگيزه ميهن دوستي و همكيشي و غريزه دفاع از خانه و كاشانه باعث شد تا در برابر يورش ارتش عراق مقاومت كنند. آيين فصل در ميان اعراب خوزستان دكتر محمد معين، واژه فصل را در فرهنگ خود چنين تعريف كرده است )جدا 1 كردن ) 2 فيصل دادن فصل مرافعه... فصل در ميان عشاير عرب نيز همين كاربرد را دارد و به معناي گشايش مساله يا مشكل ميان دو طرف از دو طايفه يا از يك طايفه و عشيره است. اين مساله مي تواند قتل، جرح، نقص عضو، هتك ناموس، سرقت يا وارد كردن خسارت مادي يا اهانت معنوي به كسي باشد. اين اهانت بايد به گونه اي باشد كه به شخصيت فرد در جامعه آسيبوارد سازد وگرنه فصل به آن تعلق نخواهد از گرفت نظر عرف عشاير، فصل براي رفع اين مسا ئل و جلوگيري از مسائل تبعي آنهاست و براي رفع فتنه و صلح و آشتي دو طرف دعوا به كار بخش مي رود عمده فصل پرداخت ديه عشايري است كه به خانواده آسيبديده مي دهند و اين البته با ديه اسلامي تفاوت دارد. ريشه هاي فصل را بايد در دوران جاهليت جستجو كرد. فصل در ميان لرها، بختياري ها و بهمئي ها نيز به نوعي رايج است و به عنوان غرامت يا جبران خسارت دريافت مي شود و بيشتر در مورد قتل و جرح مرسوم است. روانشاد جلال آل احمد در يكي از سفرهايش به خوزستان مقاله اي به نام آيين فصل نوشته كه در كتاب كارنامه سه ساله چاپ شده آل است احمد گرچه از بيرون و با نگاهي توريستي به مساله فصل نگريسته اما مقاله او جزو اندك نوشته هايي است كه در اين زمينه به زبان فارسي نگاشته شده مشروح است آيين فصل در روزگار گذشته در ها مسوده يا هايي نوشته آمده كه به زبان عربي است و نزد شيوخ موجود است. در اين ها مسوده علاوه بر اصل و نسب و شجره نامه بزرگان عشاير، فصل هاي مختلف به تشريح و جزء به جزء آمده است. درست همان گونه كه سي سال پيش جلال آل احمد گفته بود هم اكنون نيز شهروندان عرب - اغلب روستاييان و حاشيه نشينان شهرها - ترجيح مي دهندمشكلاتشان را در جلسات فصل و از طريق فصل حل كنند. دادگاه هاي بارها خوزستان، موارد پيچيده را به عرف عشايري واگذار كرده اند تا حل و فصل شود ولي اغلب و با وجود اجراي آيين فصل، خود را از پيگرد متهم بي نيازنديده اند. ظاهرا يكي از دلايل روي آوردن عشاير عرب به آيين فصل در سادگي اين آيين و امكان سخن گفتن به زبان مادري خود در محكمه اي عرفي است كه يك سوي آن بستگان و هم طايفه هاي شاكي و در سوي ديگر آن خويشاوندان و هم طايفه هاي متهم نشسته اند. علاوه بر اينان، شيوخ هر دو طايفه و سيد يا سادات مورد قبول طرفين و شخصي به نام فريضه نيز در نشست فصل حضور مي يابند و در نهايت همان ها هستند كه بايد به توافق برسند. آيين فصل شامل موارد زير است ) 1 فصل قتل نفس ) 2 فصل قتل نفس غيرعمد) 3 فصل هتك ناموس ) 4 فصل نقص عضو) 5 فصل اهانت ) 6 فصل ضرر به اموال منقول يا غيرمنقول يا سرقت ) 7 فصل چهارپايان. فريضه ها، ريش سفيدان و شيوخ عشاير عرب خوزستان همانند دادسراها و دادگاه ها همه روزه يا هر چند روز يك بار به دعواها و اختلافات يا فصل ميان افراد عشاير مي پردازند. يوسف عزيزي بني طرف