Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791104-50553S1

Date of Document: 2001-01-24

بحران ازدواج ايران در سالهاي قبل از 5655 كشوري روستانشين و سنتي محسوب مي شد. ولي در سال 75 /64 12 درصد افراد شهرنشين و /35 57تنها درصد مردم در مناطق روستايي برآورد شده اند. اين سير تحول چالش هاي عميقي در ابعاد مختلف زندگي از جمله مسايل اقتصادي، اجتماعي بخصوص فرهنگ، نوع معيشت و روابط انساني برجاي گذاشته است. به عبارتي روشن تر مهاجرين كم كم از سنتهاي روستايي روي برگرداندند ولي فرهنگ شهرنشيني را نيز باور نداشتند. مقوله ازدواج از اين قاعده مستثني نيست. آمار نشان مي دهد سن متوسط تاهل در سال 45 براي مردان 25 سال و براي /18 4زنان سال بوده اين رقم در سال 55 براي /24 1مردان سال و براي /19 7زنان سال در /23 6 سال 65 براي /19 8 مردان سال براي زنان و بالاخره در سال 75 براي /27 3مردان و براي /24 6زنان سال و براي سال 80 /26 8پيش بيني سال براي زنان /28 7و سال براي مردان شده است. در دهه هاي گذشته وصلت ها اغلب به شكل خانوادگي و قومي و از طريق خواستگاري صورت اين مي گرفته رويه هرچند داراي ضعفهايي بوده ولي در مجموع از ويژگيهاي مثبتي برخوردار است كه سبب تداوم و پايداري زندگي زناشويي مي شود. توجه به آمار طلاق و مقايسه ميزان آن بين شهرها و روستاهاي سنتي و شهرهاي بزرگ اين واقعيت را تاييد مي كند. در سال 74 جمع ازدواج 468855 و تعداد طلاق 34738 عدد بود. از اين ميزان ازدواج 340807 و 30277 طلاق در شهرها و 122048 ازدواج و تنها 4461 طلاق در روستاها به ثبت رسيده است. شناخت عميق و همه جانبه از طرف مقابل، همگني در مسايل فرهنگي، مديريت خانواده و اقوام در وصلت و مسايلي از اين دست در نهايت به ازدواج با اقوام منتهي مي شود و حتي درصورت بروز اختلاف در اغلب موارد با حضور ريش سفيد و افراد با تجربه مسايل ختم به خيرشده و مشكلات حل و فصل مي گردد. سير تحول و دگرگوني در تمامي آحاد در چند دهه اخير به دليل افزايش قيمت نفت، رخداد انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي شدت و سرعت شگرفي داشته، اين روند جامعه را از حالت سنتي و باورهاي ملي جدا ساخته ولي فرهنگ جايگزين مناسبي را براي آنان تعريف نكرده است، در نتيجه به قول معروف اغلب گروههاي اجتماعي بخصوص شهرنشينان و طيف تحصيلكرده از اينجا رانده و از آنجا مانده شده اند و در حالتي سردرگم اگر چه بر سرعت زندگي افزوده اند و در ظاهر امر به بسياري از مواهب دست يافته اند اما در اغلب اقشار از نظر بنيادي هر روز لجام گسيختگي و بي هويتي عميق تر مي شود. عوامل اساسي ازدواج عبارتند از: اطلاعات نحوه برداشت از جنس مخالف به طرق مختلف صورت مي پذيرد. در جامعه سنتي و در حال حاضر در سنين پايين در ايران اين شناخت توسط خانواده انجام مي شود، يعني روابط پدر و مادر همچنين نوع ارتباط آنها با دختر و پسرشان اين برداشتها را تعريف مي كند و اطفال از نحوه رفتارها به هويت خود و جنس مخالف پي مي برند، از سويي به دليل انتقال فرهنگي و برداشت غلط از روابط غربي در معاشرت آزاد دختران و پسران مقداري از اين اطلاعات بعد از سنين بلوغ به طور مستقيم با ملاقات آنان خارج از حوزه خانواده صورت مي پذيرد. اين واقعيت خود از سويي به مفاسد اجتماعي به دليل نامتجانس بودن اين پديده با فرهنگ مذهبي، سنتي مي انجامد. و از سويي آشنايي و علاقه مند شدن بدون شناخت صحيح و همه جانبه ازدواج هاي ناپايدار و منتهي به طلاق را بيشتر و بيشتر كرده است. پختگي و بلوغ لعيا نجم آبادي كارشناس ارشد روان شناسي در اين رابطه مي گويد: سن بلوغ جسمي، رواني و اجتماعي به دليل وجود امكانات بيشتر و هجوم اطلاعات سرسام آور و رشد فزاينده تغيير و تحولات اجتماعي و خانوادگي درسال هاي اخير زودرس تر شده است، يعني اينكه سن بلوغ رواني، اجتماعي از رشد چشمگيري برخوردار بوده و به تبع آن آمادگي براي ازدواج و تشكيل خانواده مسلما بايد بيشتر شود. اما چرا سن ازدواج در مقايسه با 2 دهه گذشته بالاتر رفته به عوامل متعددي بستگي دارد. آيا در چند دهه گذشته بلوغ در مقايسه با وضعيت فعلي در سنين زودتري اتفاق مي افتاد كه سن ازدواج پايين تر بود و يا اينكه مجموعه عوامل اقتصادي، و فرهنگي عواملي تسريع كننده در تشكيل زندگي قلمداد ؟ مي شد اگر رشد رواني اجتماعي بالا رفته پس چرا سن تاهل افزايش؟ يافته طبيعي است كه در اين ميان بايد به جستجوي عوامل منع كننده ديگري رفت. الف ) تحصيلات بالا رفتن ميزان تحصيلات و به تبع آن بيشتر شدن مدت زمان تحصيل، فراگير شدن امر ورود به دانشگاهها، به دلايل مختلف مانند تخصصي شدن مشاغل از جمله عواملي است كه آمادگي دختران و پسران را به تعويق مي اندازد. نزديك 30 درصد جوانان دانشجو بخصوص پسران تاهل را به بعد از فارغ التحصيلي و يافتن شغل مناسب وا مي گذارند و حالا اين تحصيلكرده به دنبال همسري درخور شان و منزلت اجتماعي و علمي خويش است كه او را در اطرافيان خود نمي يابد و به دنبال يافتن همسري موجه به بيرون از اجتماع خودي روي مي آورد. از سويي بالا رفتن سن باعث عاقلتر شدن اشخاص مي گردد و مساله اي كه رنگ و بوي عاطفي دارد به پديده اي عقلايي و حسابگرانه تبديل مي شود. مواردي از اين دست سبب مي شود وصلتها در يك چارچوب منطقي صورت نگيرد كه به دنبال آن شاهد اختلافات و ناهنجاري ها و دست آخر طلاق در هستيم سال 77 يكصد هزار دادخواست طلاق به دادگاهها تسليم شده كه 42 هزار مورد از آنها به جدايي منجر شده است. آقاي فرزام كارشناس اجتماعي مي گويد: تحصيلات و اشتغال به استقلال مالي زنان منجرشده پس به آنها امكان مي دهد تا در مقابله با اختلافات زودتر به دامان طلاق پناه برند و تحمل و انعطاف آنان را در هنگام بروز مشاجرات پايين مي آورد. اگر امكانات و تسهيلات رايج در غرب براي بانوان ايراني نيز فراهم حق ]شود حضانت، طلاق، تقسيم مال مرد بين زوجين، حمايت دولت و.. [ طلاق در ايران به حد انفجار خواهد رسيد. ب ) بيكاري و فقر روند اتوماسيون در جهان به رشد بيكاري دامن زده اين معضل در ايران به دليل بروز جنگ تحميلي، مهاجرت بي رويه، قبول بيش از 2 ميليون پناهنده افغاني نرخ بالاي جمعيت جوان و. وسعت بيشتري دارد. در حال حاضر آمار در ايران دو ميليون و 700 هزار جوان بيكار را نشان مي دهد. علاوه بر اين پايين بودن ميزان درآمد نسبت به هزينه ها، استقلال و جدايي زوجهاي جوان از والدين بعد از ازدواج و بالا بودن مهريه، جهيزيه، اجاره مسكن، تشريفات زايد همگي دست به دست هم داده، ازدواج را در سنين مناسب عملا غيرممكن مي سازد. از نظر روان شناسي ازدواج سن، بلوغ و پختگي بطور معمول سال 20 براي دختران و 23 سال براي پسران رقم زده شده ولي در عمل ازدواج بعد از گذشت سالها باز با سختيها و موانع گوناگون انجام مي پذيرد. دوستي هاي آزاد و روابط نامشروع رو به تزايد انگيزه جوانان به ازدواج را باز هم كم رنگتر ساخته است. جزايي برخورد كردن با قاعده خانواده نظام خانواده بر اصل اعتماد، تفاهم و عشق استوار است. همدلي بين زن و مرد منتهي به آرامشي مي شود كه در قرآن كريم نيز از آن ياد شده، اصل همسري و وفاداري امروز جاي خود را به مسائل قانوني و حسابگرانه سپرده، در حالي كه روابط زناشويي حتي در مقوله امور حقوقي نيز نمي گنجد; قانوني كردن تمامي ابعاد و سپردن سلاحي به دست زن براي دفاع از خود توسط مهريه، اجازه طلاق و... مردان را نيز به سلاح تدبير و عدم صداقت مسلح ساخته، يعني ما به جاي آنكه به مردان رافت و انصاف را بياموزيم و آنان را با وظايف اخلاقي و شرعي خود آشنا سازيم، زنان را به مقابله فراخوانده ايم كه نتيجه آن عدم علاقه هر دو گروه به زندگي مشترك را تشديد كرده و اعتماد جاي خود را به حسابگري سپرده و است نتيجه اين چالش به ) 1 عدم شفافيت در برخورد زوجها) 2 جدا شدن جيب طرفين و مادي عمل كردن در برخورد با همسر و زندگي ) 3 محتاطانه رفتار كردن به جاي برخورد صادقانه ) 4 باز شدن باب حسابگري هاي عميق در خانه ها منتهي شده است. انگيزه چه عواملي فرد را برانگيخته مي كند تا به سوي تشكيل زندگي مشترك كشيده؟ شود ) 1 عوامل فردي و دروني كه عامل اساسي در راستاي نيل به ازدواج مي باشد ) 2 جو عمومي حاكم در اجتماع كه مي تواند وصلت را تقويت يا تضعيف نمايد. آنچه كه مهم مي نمايد اين است كه چه عواملي مي تواند زمينه ساز برانگيختگي آدمي براي ازدواج باشد. خانم عراقي در اين رابطه مي گويد: رشد پيچيدگي هاي زندگي علي الخصوص در شهرها و بروز و ظهور مسائل ومشكلات متعدد برانگيختگي را تحت الشعاع قرارداده و ازدواج را به تعويق مي اندازد و مهمتر اينكه نقش اساسي در يك ازدواج پايا وپويا را عوامل پيوند دهنده بنيادين مشترك شكل مي دهد. در وضعيت فعلي با توجه به تغيير و تحولات فرهنگي به نظر مي رسد جستجو و دريافت اين عوامل مشترك در بين افراد كمتر باشد. به همين جهت آن انگيزشي كه در دهه هاي گذشته در بين افراد براي ازدواج وجود داشت فعلا كمتر شده. ازدواج به عنوان امري مقدس، حياتي، همراه با ارزشگذاري هاي خاص اجتماعي در وضعيت فعلي تحت الشعاع مسائل ديگري قرار گرفته است. اثرات بالا رفتن سن ازدواج - تخريب و تهديد بهداشت رواني تحقيقي آماري نشان مي دهد 48 درصد از كل گروه نمونه از مردان مجرد در اضطراب متوسطبه سرمي برند و 52 درصد از زنان مجرد همين نوع اضطراب را دارا هستنددرصد 320 از زنان و 38 درصد از مردان مجرد داراي اضطراب عميق و شديد هستند و نيز 16 درصد از زنان نيازمند درمان هاي روانشناختي و كمكهاي حمايتي مي باشند. زندگي زناشويي مي تواند به عنوان عاملي قوي در برآورده ساختن بسياري از نيازهاي فردي و اجتماعي و احياي تواناييها و رقابتهاي دروني باشد و نيز زمينه سلامت رواني و رشد را مهيا سازد. - ايجاد موانع و سدهاي مهار كننده در راستاي رشد و تعالي روحي، رواني - بروز و ظهور اختلالات و بيماريهاي رواني و اجتماعي مانند افسردگي، اضطراب، اعتياد و بزهكاري اجتماعي - به هدر رفتن انرژي عظيم افراد كه مانع از رشد و اعتلاي اجتماعي مي شود. تجربه غرب و رسيدن آنان به بن بستها و مصايب عديده اخلاقي و بالاخره بازگشت و سعي در اصلاح امور فرهنگي در ميان آنان ما را از تقليد تجربه مجدد باز مي دارد. روي آوري به سنتها و تسهيل فرهنگ، در امر ازدواج از طريق كمك خانواده و دخالت بيشتر آنان در اين زمينه، اشاعه و ترغيب ساده زيستي در ميان جوانان از طريق وسايل ارتباط جمعي به خصوص راديو و تلويزيون مي تواند جوانان را درراه رسيدن به ازدواجي پويا ياري كند. هر چند متاسفانه صدا و سيما تا به امروز خشونت و روابط ناصحيح و دور از واقعيت زناشويي را تبليغ و ترويج ساخته و با ارائه الگوهاي غلط، نظام ارزشي بيگانه با فرهنگ ملي و سنتهاي اصيل و نمايش تجملات و امكانات دور از حقايق جامعه ذهن نسل جوان را مغلوب و مغشوش ساخته است. اميد آن مي رود با عنايت همه جانبه اولياي امر بتوان سمت و سويي مناسب به اين مشكل پنهان ملي داد و جوانان را به ازدواج و تشكيل زندگي مشترك توام با تفاهم و همدلي تشويق كرد. در اين راستا خانم افراشته فرد كارشناس حسابداري و مجرد مي گويد: وقتي مورد مناسبي در خانواده و اقوام براي ازدواج نباشد، روابط آزاد دختر و پسر هم تعريف درستي در اجتماع ندارد، اگر مسئولين دولتي يا افراد خير مكانها و مراكز رسمي را براي آشنايي و ازدواج فراهم كنند اين مورد راحت تر و با شرايط مطمئن تر حل خواهد شد و نيازي نيست كه جوانان در كوچه و برزن به دنبال يافتن همسر باشند. عقيله سلطانپور