Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791103-50543S2

Date of Document: 2001-01-23

تحليلي بر تاثير متقابل فوتبال و جامعه پس از اتفاقاتي كه روز جمعه در جريان مسابقه فوتبال بين تيمهاي پرسپوليس و استقلال روي داد، رسانه هاي گروهي از طريق كارشناسان مختلف به تفسير علل درگيري بين بازيكنان دو تيم تعدادي پرداختند از آنان، بازيكنان را و تعداد ديگر مربيان، داوران و فدراسيون فوتبال و مسئولين آن را مقصر دانستند. كارشناساني به تحليل مساله پرداختند كه تنها در زمينه فوتبال تخصص داشتند نه در زمينه روابط بين فردي و علوم روانشناسي. از ديدگاههاي مختلفي مي توان به مساله پيش آمده در فوتبال نگريست. از نگاه جامعه شناختي اينگونه به نظر مي آيد كه اتفاقاتي از اين قبيل، محدود به زمين مستطيل فوتبال نمي شود. بلكه مي تواند اشاره اي باشد به ضعفها و مشكلات فرهنگي و اجتماعي كه همه ما به اشكال مختلف در سطح جامعه آن را تجربه مي كنيم. مصداق اين سخن درگيريهايي است كه در بين نمايندگان مجلس، برخي اساتيد در دانشگاهها و مديران سازمانهاي مختلف روي مي دهد. آنچه كه ما نظاره گر آن هستيم علامتي از بيماري اجتماعي است كه در سطح جامعه وجود دارد. اگر از سيستمي ديدگاه به مساله نگاه كنيم همه اين اتفاقات با همديگر به نوعي در ارتباط تنگاتنگ هنگامي هستند كه درون يك خانواده كودكي دست به كارهاي نابهنجار مي زند، نمي توان پيش داوري كرد كه مشكل از جانب كودك است، بلكه در اغلب موارد مي توان مشكل را در درون اين خانواده يافت. اما اگر قصد كنيم نگاه خود را بر ورزش و به طور جزيي تر بر فوتبال متمركز كنيم مساله تا حدودي با مربيگري و بردگرايي ارتباط پيدا مي كند. اين كه مربيان ما در اجراي امور مربيگري خود چه اهداف و فلسفه اي دارند، نتيجه تلاش آنها را مشخص مي نمايد. هنگامي كه مربي بردگرا مي شود و تنها به نتيجه مسابقه و برد مي انديشد، به طور مستقيم و غيرمستقيم اين افكار را به شاگردان خود نيز انتقال مي دهد. هنگامي كه ورزش و كار گروهي، پشتوانه فلسفي ارزشمند و مقدس روند ندارد كار و نحوه آن آسيب مي بيند. هنگامي كه مربي، به طور غيرمستقيم اين پيام را كه هر طور كه تونستي گل بزن به شاگرد خود انتقال مي دهد و هنگامي كه احساس من خوب هستم و تو هم خوب هستي در ورزشكار كنار مي رود و احساس من خوب هستم تو خوب نيستي جايگزين آن مي شود، ديگر ممنوعيتي كه لازم است در ورزش وجود داشته باشد، از بين مي رود. اينجاست كه ورزشكار از يك بعد آسيب مي بيند. مربي بردگرا در واقع كمك نمي كند تا ورزشكاران به اهداف برنده شدن و پيشرفت خود دست يابند، بلكه مربي به اهداف شخصي خودش نايل مي شود. به هر حال به احتمال قريب به يقين، مربي بردگرا مي شود، چون ارزش خودش را با برد و باخت تيمش يكي مي داند. ارزش ما يكي از دارايي هاي مهمي است كه داريم و به شكل بسيار وسيعي مي خواهيم آن را حفظ كنيم و پرورش دهيم. در نتيجه زماني كه مربي ارزش خودش را با برد و باخت تيمش گره مي زند، برد تمام اهميت را به خودش اختصاص مي دهد. باختن مستقيما در مقابل ارزش خودش قرار مي گيرد و زماني كه مربي ارزش خودش را با برد و باخت آميخته مي كند اهداف او روي خودش متمركز مي شود و تمامي اين احساسات و افكار به شاگردان انتقال پيدا مي كند و ديگر همين احساس و احتمالا حالت تشديد شده آن در شاگرد وجود دارد. اينجاست كه آن فعاليت ديگر ورزش نيست بلكه يك بازي است كه در آن فرد مي خواهد فقط خودش باشد و همه چيز را از آن خود كند. علت بردگرايي چه مي تواند؟ باشد شايدبه اين دليل كه مربيان در برابر فشار عموم كه از طريق رسانه هاي گروهي، مديران، والدين و يا حتي خود ورزشكاران اعمال مي گردد، تسليم بنابر مي شوند اين باز در يك نگاه كلي اين جامعه است كه فشار رااعمال مي كند و احتمالا اين جامعه است كه احساس من خوب نيستم را به اعضاي خود انتقال تغيير مي دهد اين افكار، احساسات، رفتارها و مشكلات، بدون تغيير جامعه ميسر نمي شود و يك جامعه نيز بدون تغيير افرادش تغيير نمي كند. اصغر بدايع