Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791103-50543S1

Date of Document: 2001-01-23

نقش تلويزيون در پرخاشگري كودكان و نوجوانان در همه فرهنگها، خانواده عامل اصلي اجتماعي شدن كودك در دوران طفوليت است. اما در مراحل بعدي زندگي فرد، بسياري از عوامل ديگر در اجتماعي شدن نقش دارند. تحقيقات فراواني انجام شده كه تاثيربرنامه هاي خاص يا انواع برنامه هاي تلويزيون را بر نگرش هاي كودكان و بزرگسالان بررسي وتحليل كرده اند. بيشتراين تحقيقات از نظر استنباطقطعي نيستند. به عنوان هنوز مثال، توافق نشده است كه تا چه اندازه نمايش خشونت، رفتار پرخاشگرانه را در ميان كودكان تشويق مي كند. اما نمي توان ترديد كرد كه ظهور تلويزيون بر الگوهاي زندگي روزانه به شدت تاثيرگذارده است، زيرا بسياري از مردم فعاليت هاي ديگررا پيرامون برنامه هاي تلويزيوني معيني تنظيم مي كنند. لوي و گليك در بين كليه بينندگان تلويزيون، سه گروه را از يكديگر متمايز مي كنند: موافقان (كه از پيش نظري مساعد دارند ) متعرضان (كه زمينه اي انتقادي دارند ) و معتدلان (كه بين اين دو گروه قرار دارند ). اين دو محقق، نوجوانان را، درشمار گروه اول مي دانند، زيرا به نظر آنان، كودكان بيش از همه در خانه هستند و چنانچه مجاز باشند، فرصت كافي براي تماشاي برنامه ها را نيز دارند. اين وسيله معناي زندگي را بدانها مي آموزد و كاركردهاي متعددي درقبال اين گروه به عهده گرفته، بويژه براي كمك به گذران زمان آزاد دراختيار آنان قرار مي گيرد. نمايش اصولا، خشونت، به چه شيوه هايي بر تماشاگرتاثير ؟ مي گذارد اندرسن نتايج شصت و هفت بررسي را گردآوري كرد كه در طول بيست سال از 1956 تا 1976 انجام شده وتاثير خشونت در تلويزيون را بر گرايش به پرخاشگري در ميان كودكان مورد پژوهش قرار داده است. در حدود سه چهارم اين مطالعات مدعي يافتن چنين ارتباطي بودند. در درصد 20 موارد نتايج صريح و روشني وجود در نداشت حالي كه در 3 درصد محققان تحقيقات نتيجه گيري كرده بودند كه تماشاي خشونت در تلويزيون عملا پرخاشگري را كاهش مي دهد. رابرت هاج و ديويد تريپ تاكيد مي كنندكه واكنش هاي كودكان نسبت به تلويزيون متضمن تفسير آنچه مي بينند است ونه فقط ثبت محتواي برنامه ها. آنها اظهار مي دارند كه اكثر تحقيقات پيچيدگي فرآيندهاي ذهني كودكان را در نظر نگرفته اند. تماشاي تلويزيون، حتي تماشاي برنامه هاي كم اهميت ذاتا يك فعاليت ذهني سطح پاييني نيست; كودكان برنامه ها را با ربطدادن آنها به ساير نظامهاي معنا در زندگي روزانه شان، تفسير مي كنند. براي حتي مثال، كودكان خردسال مي فهمند كه خشونت تلويزيون واقعي نيست. بنابر گفته هاج و تريپ اين خشونت برنامه هاي تلويزيوني نيست كه بر رفتار بلكه تاثيردارد، بيشترچارچوب كلي نگرش هايي است كه خشونت در آن ارائه و تفسير مي شود. ساير محققان ملاحظه كرده اندكه كودكان متكي به خانواده بيش از آناني كه به گروه همسالان تكيه دارند، برنامه هاي خشونت آميز را مي پسندند. اين كودكان از برنامه هاي تلويزيوني بويژه در بازي هايشان الهام مي گيرند و آنچه را كه بازندگي روزمره شبيه است، مي پسندندو حال آن كه بچه هاي متكي به خانواده، تلويزيون را همچون وسيله اي جهت فرار اززندگي و واقعيت تلقي مي كنند. در داستان ها، قهرماني غيرعادي مي جويند. كودكاني كه بيش از همه برنامه هاي خشونت آميزرا دوست دارند، آناني هستند كه به رغم پيوند با گروه همسالان، خانواده را همچون گروهي مرجع مي پذيرند. همواره چنين مي پندارندكه موجبات رضاي والدين خود را فراهم نمي آورند، از اين رو، نوعي سرخوردگي احساس مي كنند. به طور كلي، توقعات خانواده بيش از گروه همسالان است وبچه هايي كه خانواده گروه مرجع آنان است، اغلب بيش از ديگران احساس كودكان سرخوردگي مي كنند سرخورده بيش از ديگران صحنه هاي خشونت را به خاطر مي سپارند. همين همبستگي بين سرخوردگي و عدم تعادل رواني از يك طرف وتمايل به صحنه هاي خشونت آميزاز طرف ديگر در بزرگسالان نيز مشاهده بايد مي شود اما، بويژه توجه داشت كه به طور سليقه كلي، كودكان متغير مهمي از اين ديدگاه نيست و اين نتيجه اي است كه لوين بدان اشاره مي كند. تنفراز فيلم هاي پليسي و يا ترجيح چنين فيلم هايي با منش آرام و يا تند فرد دست كم در شرايط عادي مرتبط نيست. با اين همه، مطالعات بسياري كه بر روي كجروهاصورت گرفته است، نشان مي دهدكه اينان هم در تلويزيون، هم در سينما و هم در داستانهاي مصورداوطلب تماشاي صحنه هاي خشونت آميزند. ذكر تمامي تحقيقاتي كه در اين زمينه به عمل آمد ونشان دادن دقيق همبستگي احتمالي بين تمايل به تماشاي برنامه هاي خشونت آميزو رفتار بچه ها يا غيرممكن كجروها، خواهد بود. با اين همه، مي توان گفت كه نتايجي قابل وثوق به دست آمده است. از جانبديگر، در بين افراد عادي ميل به ديدن چنين صحنه هايي با پايين بودن ميزان هوش و يا عدم درخشش كودك در مدرسه همراه نيست. ليكن آنان تلويزيون را به عنوان وسيله اي جهت فرار از واقعيت به كار مي گيرند كه خود اغلب با نوعي سرخوردگي پيوند دارد. از واقعيت مي گريزند، زيرادر آن احساس راحتي نمي كنند. از طرف ديگر، بين كجروي وبروز چنين تمايلي رابطه ديده مي شود. به طور خلاصه بايد گفت كه رفتار تهاجمي در شخصيت هايي كه صحنه هاي حاوي خشونت را مي جويند، تجلي مي كند. ليكن نادرست خواهد بود اگر تصور كنيم كه ديدن صحنه هاي حاوي خشونت عامل بروزرفتار خشونت آميز است. بيشتر احتمال دارد كه اين هر دو تابع عامل ديگري همچون شخصيت نامتعادل باشند. با وجود اين به دشواري مي توان باور كرد كه نمايش مداوم خشونت در تلويزيون اصلا هيچ تاثيري بر نگرش ها و رفتار كودكان ندارد. در ارزيابي برنامه هاي سه شبكه اصلي تلويزيون آمريكا يعني و ABCCBS NBC معلوم شده است كه اين شبكه ها دربرنامه هاي خود در هر هفته 92 مورد حمله با اسلحه گرم صحنه 113 تجاوز به عنف 9 فقره خفه كردن 168 فقره نزاع با مشت و لگد و 179 مورد تخلف از قانون را نمايش مي دهند. ازسوي ديگر هر كودك تا رسيدن به سن 14 سالگي جمعا مورد 13000 قتل و تجاوز را مشاهده مي كند. ( ) 1 به نوشته هفته نامه انگليسي ساندي تايمز در آمريكا با وجود 440 هزار پليس فدرال در هر ساعت 2 قتل 194 دزدي مسلحانه 10 تجاوز جنسي به زنان و كودكان و 600 مورد سرقت از منازل رخ مي دهد. برخي از كارشناسان مسائل اجتماعي آمريكا معتقدند كه يكي از علل وقوع اين جنايات بدآموزي هاي تلويزيون آمريكاست 3 بچه هاي تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلويزيون مي نشينند كه در مقايسه با 5 ساعت طول كلاس هاي روزانه ساعات تماشاي تلويزيون بيشتر از كلاس رفتن اين كودكان است. ( ) 2 در يك گزارش رسمي كه در 14ژوئن 1975 شماره مجله تي وي گايد منتشر شده و بحث جامعي را در مورد اثرات سوء برنامه هاي خشن تلويزيوني درآمريكا روي كودكان تماشاچي ارائه داده است، چنين مي خوانيم: .. يك تحقيق مهم در اين زمينه نشان داده است كه نه زندگي خانوادگي يك پسر، نه عملكرد مدرسه اي او و نه زمينه خانوادگي وي، بلكه مقدار برنامه هاي خشن تلويزيوني كه وي در 9 سالگي تماشا مي كرده است تنها و مهم ترين عامل تعيين كننده ميزان پرخاشگر بودن او در 10 سال بعد يعني در سن 19 سالگي بوده است. در همين گزارش آمده است: پس از صدها تحقيق علمي رسمي و چندين دهه مناظره و بحث هاي طولاني، افراد موجه مجبور شده اند به اين توافق برسند كه خشونت هاي تلويزيوني به طور قطع اثرات زيان آوري بر منش ونگرش هاي انسان دارد و اين كه لازم است در اين مورد كاري صورت گيرد. به دنبال انتشار اين گزارش، مديران بعضي از شبكه هاي تلويزيوني (مثلا شبكه NBC) اعتراف كردند كه گزارش سازمان بهداشت، آنها را در مورد اثرات مخرب خشونت هاي تلويزيوني بر تماشاچيان و به ويژه كودكان قانع كرده است و پيرو همين قانع شدن مفهوم ساعت تماشاي خانوادگي (از ساعت 9 بعدازظهر ) 7 در تلويزيون آمريكا شكل گرفت و شبكه ها تضمين كردند كه در اين فاصله زماني ميزان برنامه هاي خشن را به حداقل برسانند تا خانواده ها با خيال راحت و بدون نگراني از ضررهاي احتمالي خشونت هاي تلويزيوني بتوانند به تماشاي تلويزيون بنشينند. همچنين شبكه ها اعلام كردند كه برنامه هاي خشن را به ساعات آخر شب (كه بنا به فرض درآن ساعات كودكان در خواب هستند ) منتقل خواهند كرد. با وجود همه اين اقدامات، هنوز محققان معتقدند كه بيشتر تاثير مخرب تلويزيون مربوط به محتواي برنامه هاي تلويزيوني درآغاز بوده است كه معمولا شامل زندگي هاي اشرافي و زندگي هاي مرفه طبقه متوسط و مجموعه اي از آگهي هاي تجاري براي كالاهاي مصرفي بوده است، به علاوه چون بيشتر تماشاچيان تلويزيون را طبقات فقير و محروم جامعه تشكيل مي دهند (كه به علت نداشتن سرگرمي هاي متنوع ديگر به تلويزيون پناه مي برند )،، بنابراين تاثير تلويزيون درترغيب آنان به دزدي بيشتر بوده است. جواد منظمي تبار عضو هيات علمي دانشگاه علوم انتظامي پانوشت ها: - 1 نقل از مجله سروش سال هفتم شماره 317 صفحه 11. - 2 همان منبع. منابع و ماخذ: -جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، ترجمه منوچهر صبوري. -جامعه شناسي ارتباطات، دكتر باقر ساروخاني. -جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو، ترجمه دكتر باقر ساروخاني و دكتر منوچهر محسني. - روانشناسي اجتماعي، دكتر يوسف كريمي. -جامعه شناسي كشورهاي جهان سوم، جي. اي. گلدتورپ، ترجمه جواد طهوريان.