Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791103-50541S6

Date of Document: 2001-01-23

نقد انديشه سياسي - اجتماعي سعدي سعدي به آدميان، فارغ از نژاد، رنگ، قوميت، زبان، مذهب و هر گونه امتياز ديگري عشق مي ورزد و غمخواري مردمان نسبت به يكديگر را آرزو مي كند مراد نگارنده در اين نوشتار از انديشه سياسي - اجتماعي، به طور كلي همه تاملات و انديشه ورزي هايي است كه در نهايت به قدرت سياسي، سامان جامعه و رفتار اجتماعي مربوط مي شود. نخستين نكته اي كه در بررسي آثار سعدي ديده مي شود، جامعيت وي است. و مسلما افسون واقعي سعدي و راز مقبوليت او نه در ثبات، بلكه در جامعيتش نهفته است. در آثار او مطالبي، مطابق ذوق هر عالي و داني و عارف و عامي وجود دارد.. نوشته هاي او ذره جهانيست از مشرق زمين، همچون مناظر عالي و بسيار بعيد آن. به ديگر سخن، شيخ به بايسته هاي زندگي مادي و معنوي انسان، هر دو توجه داشته است. در كار سعدي، يك نحو تناسبي ميان حيات معنوي و زندگاني عادي و معمولي نمودار است كه ما را به وجد و طرب مي آورد و مانند نغمه ملايمي كه براي آدم خسته و كوفته بنوازد، او را به خواب خوش مي اندازد تا همه رنج و غم و اندوه را فراموش كند و سحرگاهان با اعصاب آسايش گرفته و فكري آسوده به تلاش و كوشش بپردازد. بوستان دربرگيرنده ده فصل زير است - 1 عدل - 2 احسان - 3 عشق - 4 _ت 5 واضع -__رض 6 ا- قناعت - 7 __ت 8 ربيت - شكر بر عافيت - 9 توبه - 10 مناجات درگاه حق. همچنين موضوع قناعت، عشق و تربيت، در گلستان نيز آمده است، هر چند با شيوه هاي تازه تري. پنج فصل ديگر گلستان، عبارت است از: - 1 در سيرت پادشاهان - 2 در اخلاق درويشان - 3 در فوايد خاموشي - 4 در پيري - 5 در آداب از صحبت اين پنج فصل نيز، باب اول - در سيرت پادشاهان - برگرد محور اصلي عدالت دور مي زند كه درونمايه باب اول بوستان را تشكيل مي دهد. حال، اين فضايل اساسي كه همه حيات آدمي رادر اشكال گوناگون آن دربرمي گيرد; چهارچوب اخلاق اسلامي را تشكيل مي دهد كه هيات اجتماعي بر آن مبتني است. از اين رو درخور اهميت است كه بدانيم عقايد مذهبي، اساس حركت ذهني و زمينه مباحث اخلاقي وي را تشكيل مي دهد. سعدي، مبادي ديني را به انواع گوناگون در شعر و نثرآورده، و خود بدان عمل كرده است. به زبان فصيح و تعبيرات تازه و دلنشين و تمثيلهاي گوناگون، ديانت و اخلاق را با هم مخلوط كرده و پيوسته سلامت اجتماع را در نظر گرفته است. سعدي، مرد متدين و با ايمانيست و در ذهن ساده او ماخذ حكومت، روش خلفاي صدر اسلامست; و هر گونه انحرافي از سيره آنان را قصور در وظيفه و انحراف از تكليف مي داند. به ديگر سخن، انديشه سياسي - اجتماعي سعدي بر دو پايه آموزه هاي ديني و دستاوردهاي خرد جمعي آدميان (كه البته سرچشمه اصلي آن تجربه مي باشد ) شكل گرفته است. ديدگاه سعدي درباره حكومت، برخاسته از آموزه هاي ديني است. روح بلند و ذهن نكته سنج وي، سالها پيش از آن كه فيلسوفان سياسي به حقوق مردم قائل شوند، به گونه اي از آرمان حقوق مردم و تحديد قدرت سياسي آگاه بوده است. سعدي، آنجا كه مي گويد: پادشاهان را اين دولت و حرمت، به وجود رعيت است كه بي وجود رعيت، پادشاهي ممكن نيست; در واقع بر اين اعتقاد است كه قوت و قدرت، از ملت ناشي مي شود و حكومت جز امانت دار اين وديعه يا هيات عامله اجتماع، چيزي نيست. رابطه ميان صاحبان قدرت سياسي ( پادشاهان ) و مردم از ديدگاه سعدي، رابطه اي يك سويه نيست كه تنها براطاعت مردم از حاكمان استوار باشد; بلكه حق و تكليف را از هردوسو شامل مي شود. تمثيل شيخ، شبان و رمه را براي اين به كار مي برد كه وظايف حكومت را در رابطه با مردم نشان دهد. بوستان، بيش از گلستان نمودار ارزشهاي سياسي - اجتماعي سعدي است. اين كتاب افزون بر آن كه نمايانگر اوج پختگي و شاعري سراينده مي باشد; مبلغ فضيلتهاي روحي و اجتماعي است; و بيش از آن كه نمود جامعه باشد، نمودار روح سخنور است. گرايشهاي اجتماعي، اخلاقي، عدالت ورزي و نوعدوستي سعدي، از نخستين باب بوستان، هويدا است: شنيدم كه در وقت نزع روان به هرمز چنين گفت نوشيروان كه خاطر نگه دار درويش باش نه در بند آسايش خويش باش نياسايد اندر ديار تو كس چو آسايش خويش جويي و بس ولي گلستان با وجود اهميت بسيار زياد آن، اين گونه نيست; چرا كه گاه حكايتهايي در آن ديده مي شود كه پاره اي از اصول اخلاقي ديگر حكايتها را نفي مي كند. نويسنده قلمرو سعدي تناقضهايي، را در انديشه سعدي برمي شمارد، كه به طور عمده در حكايتهاي گلستان ديده مي شود. براي روشن تر شدن اين مطلب به چند نمونه از اين تناقضها اشاره مي شود: همگان اين ابيات بلند سعدي را شنيده ايم كه: بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي از خلال اين ابيات، روح بلند و اهل تساهل سعدي، ديده مي شود كه: به آدميان، فارغ از نژاد، رنگ، قوميت، زبان، مذهب و هر گونه امتياز ديگري عشق مي ورزد و غمخواري مردمان نسبت به يكديگر را آرزو مي كند; ولي شيخ را حكايت ديگري نيز هست كه اين گونه آغاز مي شود: عالمي معتبر را مناظره افتاد با يكي از ملاحده لعنهم الله عليحده به حجت با او برنيامد... آنچه از اين حكايت برمي آيد اين است كه سعدي، اهل تساهل و مداراي عقيدتي نيست، وگرنه چرا كسي را كه در امور مذهبي به گونه اي خلاف وي مي انديشد، نفرين نثار كند. در باب اول گلستان، دو سيماي گوناگون از انوشيروان به چشم مي آيد. وي، نخست در چهره خانهاي وحشتناك مغول، ظاهر مي شود كه كسي چون بزرگمهر حكيم را با آن قدرت و منصب، زهره آن نيست كه تا در پيشگاه وي، حق را بر زبان براند; و ناچار به رياكاري و چاكري روي مي آورد. وزراي انوشيروان در مهمي از مصالح مملكت، انديشه همي كردند و هر يك از ايشان، دگرگونه رايي همي زدند و ملك، همچنين تدبيري انديشه كرد، بوذرجمهر را راي ملك، اختيار آمد. وزيران در نهانش گفتند: راي ملك را چه مزيتي ديدي بر فكر چندين حكيم. گفت: به موجب آن كه انجام كار معلوم نيست، و راي همگان در مشيت است كه صواب آيد يا خطا. پس راي پادشاه، اختيار كردم تا اگر خلاف صواب آيد، به علت متابعت او از معاقبت ايمن باشم: خلاف راي سلطان، راي جستن به خون خويش باشد دست شستن اگر خود روز را گويد شب است اين ببايد گفت: آنك ماه و پروين اين حكايت... پنديست، كه به ماكياول بيشتر مي برازد تا به سراينده بوستان و آن كه در باب عدل و تدبير راي، بدان بلندي سخن گفته است. اگر بزرگمهر عاقل و بزرگوار، كه نمونه خردمندي و مال انديشي است چنين كند، پس از مردمان عادي، چه چشم حق گويي و صوابخواهي است. در همين باب، انوشيروان، دوباره در چهره پادشاهي دادگستر درمي آيد كه به كمترين ستمي رضا نمي دهد تا چه رسد به آن كه مردي دانا و شريف چون بزرگمهر را به خاطر آنچه حق است و صوابو آن هم در مصالح حكومت پادشاه، سياست كند: آورده اند كه نوشيروان را در شكارگاه صيدي كباب كردند و نمك نبود. غلامي به روستا فرستاد تا نمك آرد. بفرمود كه: نمك به قيمت گيرد نه به قوت، تا ده خراب نشود و رسم بدننهند. گفتند: ازاين قدر چه خلل؟ آيد گفت: بنياد ظلم، اول در جهان اندك بود، هر كه آمد بر او مزيدي كرد تا بدين غايت رسيد: اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي برآورند غلامان، درخت را از بيخ به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ البته بوستان نيز عاري از تناقض نيست، مثلا در حكايت با مطلع كسي گفت حجاج خونخواره است (ب) 198 غيبت حجاج ظالم نكوهيده شمرده مي شود; در حالي كه در ذيل يكي ديگر از حكايتها، غيبت حاكم ظالم، يكي از موارد مجاز غيبت به شمار مي آيد: سه كس را شنيدم كه غيبت رواست وزين درگذشتي، چهارم خطاست يكي پادشاهي ملامت پسند كزو بر دل خلق بيني گزند آنچه اين نويسنده را به اين نتيجه مي رساند كه گلستان را داراي حكايتهاي تناقض آميز بداند، اين اعتقاد است كه: سعدي در نگارش گلستان، باعث اخلاقي داشته و چنانكه از سراسر اين كتاب، مشاهده مي شود، پيوسته اين غرض شريف، سعدي را به پخش موعظه و حكمت و ترويج مردمي كشانيده است. پس وجود مطالبي را در گلستان كه يا ابدا مربوط به اخلاق نيست و يا اين كه مخالف اصول اخلاق و روح انصاف و انسانيت است بر چه حمل؟ كنيم دو توجيهي كه نويسنده، خود براي اين تناقضها، يادآور مي شود، از اين قرار است كه: درباره مطالبي كه به اخلاق مربوط نيست; مي توان آنها را پاره اي حكايتها و نوادري دانست كه براي مجلس انسي نيكو بوده است و سعدي بنا به عادت موعظه گري و اهل منبر بودن خويش، آنها رابراي تفرج خاطر آورده است; و از اين رو گلستان حكم جنگي پيدا مي كند كه در آن اين لطيفه ها و نوادر وجود دارد. از ديگر سو درباره مطالبي كه با اصول اخلاقي تناقض دارد مي توان آن را چنين توجيه كرد كه: سعدي از محيط خويش تاثير پذيرفته و مفهوم اخلاق و حقيقت فضايل اجتماعي، در ذهن سعدي با عادات عمومي و استحسانات عامه، يعني چيزهايي كه غربيان آن Prejudgeرا مي گويند، مخلوط شده است. اما اگر همچون نگارنده سعدي را انديشمندي عملگرا يا پراگماتيست يم __بدان (به معناي كسي كه به ارزش آموزه ها برحسب كارايي آنها، معتقد است ); اين نوسان، نه تنها تناقض نيست بلكه محور كلي انديشه سعدي - عملگرايي - را تقويت نيز اگر مي نمايد به جاي محور اخلاق نويسي، اصلي گلستان را بيان ديدگاههاي جامعه شناختي سعدي و ارائه تجربيات وي از واقعيات زندگي بدانيم، روشن تر خواهد شد كه سعدي، واقعيات زندگي را بيان كرده است، هر چند در پاره اي موارد، تناقض آميز مي نمايد. شيخ آنچه را كه از راه تجربه براي او و پيشينيانش به دست آمده است; براي ديگران به يادگار گذاشته است. از اين رو تناقض نه در آثار سعدي، بلكه در ذات واقعيات است و تنها در عالم خيال و مثال است كه مي توان آنها را ناديده انگاشت. نويسنده قلمرو سعدي خود نيز احتمالي داده است كه تقويت كننده فرضيه واقع بيني و عملگرايي سعدي است، و آن اين كه: اين نوساني كه در آراء سعدي مشاهده ممكن مي شود، است ناشي از كثرت مشاهدات و انبوهي مطالب متفرقه باشد. آدم خيلي مجرب و پخته، نمي تواند در كليه امور، شماي قطعي داشته باشد; زيرا در ذهن اين گونه اشخاص بسيار ديده و سرد و گرم روزگار چشيده، هر قضيه اي دورو دارد. سعدي، خود بدين امر اعتراف دارد. جدال سعدي با مدعي، در باب فقر و توانگري و مزاياي هركدام، روشنگر اين نكته است; چرا كه دلايل خود و حريف را (كه در واقع دلايل خود اوست ) به نيكوترين وجهي بيان مي كند و در آخر، قاضي نيز (كه دو طرف، داوري نزد وي برده اند ); فقر و ثروت، هر دو را داراي امتيازاتي مي داند و از رد يا قبول كامل يك طرف خودداري مي كند. به ديگر سخن، فقر و ثروت، هر دو را داراي امتيازاتي مي داند كه در شرايط و موقعيتهاي گوناگون زندگي، هر كدام آنها كارايي ويژه خويش را دارند. از اين رو مطالب پراكنده گلستان، نمودار اوضاع و احوال اجتماع ونماينده طرز فكر و طرز تعقل نژاد ايراني است. امرسون - نويسنده آمريكايي - براين نظر است كه در هر صورت، گلستان، كتابي اخلاقي است و اگر پاره اي دستورهاي اخلاقي و انديشه هاي طرح شده در آن بيشتر جنبه ماكياول مابانه دارد تا آرماني، بدان جهت است كه نويسنده آن با سير آفاق و انفس بسياري كه در جهان كرده است اساسا مي خواهد دستور عملي براي دشواري هاي بي شماري كه آدمي، در زندگاني با آن مواجه است به او بياموزد. كوتاه سخن آن كه به گفته زنده ياد احمد بهمنيار، پاره اي اشكالات بر مندرجات گلستان (مانند باب پنجم ) از، آنجا سرچشمه مي گيرد كه ميان تعليمات اجتماعي و دستورهاي اخلاقي شيخ، تميز داده نمي شود، چرا كه سعدي، در تاليف اجتماعي، دستورهاي اخلاقي و عادات و عواطف و احساسات هر طبقه و صنف از مردم را در هر حال به همان گونه كه بوده و هست وصف كرده و براي نشان دادن نيك و بد هر يك، حكايتهايي مطابق با عين واقع آورده است و ديگر اين كه از قواعد اخلاقي آنچه را به اوضاع زمان مناسبتر و به حال مردم آن نافعتر مي نموده، براي موقع افاده و تعليم در نظر گرفته. اگر واقع بيني و عملگرايي را، محور اصلي انديشه سعدي بدانيم، اين تناقضها نيز تا حدود زيادي توجيه خواهد شد; ولي در صورتي كه آن را نفي كنيم و در نتيجه نتوانيم تناقضهاي آثار وي را توجيه كنيم; مي توان با كاربرد روش آيزيابرلين و تقسيم بندي انديشمندان به دودسته (به سبك نويسنده معركه جهان بيني ها ) اين، تناقضها را تبيين برلين نمود براي تميز متفكران از نظر برداشتهاي نظري و شيوه برخورد با مسائل اجتماعي، از تمثيل خار پشت و روباه، مدد مي گيرد. روباه، نماد متفكراني است كه: چيزهاي بسياري مي دانند كه غالبا هم به يكديگر ربطي ندارند يا حتي با يكديگر تناقض دارند; ولي خارپشت، نماد آن دسته از انديشمندان است كه: يك چيز بزرگ مي دانند و همه چيز را به يك بينش اصلي يا يك دستگاه فكري كمابيش منسجم و معين فرو مي كاهند. انديشمندان خارپشت صفت، علي رغم دستگاه فكري كمابيش منسجم، در سنجش با انديشمندان روباه صفت از واقع بيني كمتري برخوردارند. شايد به اين دليل كه در انديشه دسته اخير ميل به پراكندگي و توجه به انواع فراواني از چيزها و تجربه ها ديده مي شود. دسته نخست دل نگران درگيري بشر، در تنگناهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي يا در چنبره جزئيات نيستند... با استفاده از اين دو مفهوم و با قدري تساهل، مي توان سعدي را از جمله متفكراني دانست كه به مسائل متنوع و انواع تجارب مي پردازند. سعدي، كه فراز و فرود زندگي را، آن هم در بحراني ترين دوره اي كه انسان مي تواند تجربه كند ديده است; به خوبي به اين نكته آگاه است كه: زندگي اجتماعي و سياسي، به اندازه اي از پيچيدگي برخوردار است كه نمي توان آن را به يك انديشه و بينش مركزي فروكاست و اين واقعيت; حكايت از آن داردكه بيش از هر بينشي، واقع بيني و عملگرايي، در انديشه اين انديشمند جاي دارد. از آنچه گفته شد اين اصل مهم برداشت مي شود كه شرط اصلي موفقيت آدميان در زندگي اجتماعي سياسي، صرف نظر از نوع باور و هدف آنها اين است كه به واقع بيني و عملگرايي روي آورند. يك پيامد عمده اين كه سعدي را در رديف انديشمندان روباه صفت قرار دهيم، اين است كه در آثارسعدي، در پي يك نظريه همه گير و منسجم ازيك نظام سياسي آرماني نباشيم.. سعدي، مهندس اجتماعي محال انديش نيست كه يك جامعه آرماني، طرح و تبيين كند، بلكه چون فيلسوفان مكتب مهندسي تدريجي مي كوشد، كژ رفتاريها را به حداقل اين برساند رهيافت عملي سعدي، تنها براي مهندسي اجتماعي نيست، بلكه در تمام ابعاد زندگي مفيد است. بوستان; گلستان، پندنامه و قصايد سعدي از يك ديد، گونه اي اندرزنامه نويسي است. در اندرزنامه نويسي، غرض، تحليل كالبد شكافانه حوزه عمومي و سياسي نيست; بلكه هدف كلي اندرزنامه ها در حوزه سياست، ارائه چگونگي رفتار مناسب در به چنگ آوردن و نگاه داشتن قدرت است و صرف نظر از شيوه ارائه مطلب، همه در پي آنند تا حدود و ثغور را در نظام منسجم، همگون و محسن نشان دهند، تا سره از ناسره شناخته شود و شخص (گذشته از اين كه بر مسندي تكيه زده باشد يا خير ) تكليف خويش را بداند. پرسش اساسي سعدي، اين است كه: در زندگي سياسي، چه اصول و تدابير عملي را بايد در گفتار و رفتار، سرمشق قرارداد تا سعادت نسبي سياسي حاصل سه مقوله آيد عدالت، واقع بيني و اعتدالگرايي مهمترين، اصول انديشه سياسي او را تشكيل مي دهند. عدالت، بايد پايه و اساس زندگي سياسي باشد; واقع بيني بر بينش سياسي حاكم شود و _اعتدال گرايي، ملاك تدابير و رفتارهاي عملي گردد و اين ه _س ملاك واند _مي ت شاخصهاي عملگرايي _س عدي، به د _شمارآي. محمدحسين حميدي