Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791102-50535S1

Date of Document: 2001-01-22

نقش هنر در جاذبه هاي گردشگري ونيز و رم بناست به وقت محلي ساعت 8 صبح به رم برسيم و اين يك خوش شانسي است، چرا كه روز است و همه جا را مي توان ديد. ذهنم در اطراف كارهاي ميكل آنژ دور مي زند و در يك نقطه، خاطره اي برگرفته از كتابي يا نقل قولي درباره اين هنرمند بزرگ را به ياد مي آورم: ميكل آنژ براي تراش دادن يك قطعه سنگ بزرگ كه بعدها به يكي از زيباترين دستافرينه هاي او تبديل شد، ناچار شد يك ماه تمام بي آنكه چكمه هايش را از پا بدر آورد، آن سنگ را بتراشد و اگر بر اثر خستگي وامي ماند، فارغ از رفت وآمد عابران، لباس بر تن و چكمه در پا، در گوشه اي مي آرميد، افكار سودايي و عطش كار دمي ذهن خلاق اين هنرمند را رها نمي ساخت تا پس از گذشت روزها و شبهاي بسيار پيكري زيبا و بي بديل از دل سنگ خارا سربرمي آورد و همگان را شگفت زده اما مي كرد زماني كه هنرمند، با تماشاي تنديسي به زيبايي انسان لبخند بر لب مي آورد، بايد كه پا را از قيد چكمه ها رها كند و چنان كه نوشته اند: يك بار مردم ناچار شدند براي كندن چكمه ها بخشي از پوست پاي هنرمند را نيز بركنند. در سپيده دمي كه هنوز خنكاي باران شبانگاه، تا اعماق تن نفوذ مي كند به رم مي رسيم. باران شهر را شسته. رم گويي تازه از خواببرخاسته است. بناهاي تاريخي و باعظمت رم به گونه اي شگفت انگيز همچون ميراث بزرگ بشريت، تازه واردان را پذيرا مي شوند. شايد به همين دليل غريبه ها در رم كمتر احساس غربت مي كنند. بي تابانه براي تماشاي واتيكان لحظه شماري مي كنم. در نگاه اول، بافت شهر رم را آميزه اي از بناهاي قديمي و ساختمان هاي نوساز و بعضا مدرن مي يابيم. پاره اي از ابنيه كهن كه هنوز ديوارهاي بلند مخروبه شان برپاست به شهر سيمايي افسانه اي گويي بخشيده اند هنوز اين ديوارهاي فرتوت برپايند تا دشمن نتواند به رم دست يابد. همجواري بناهاي جديد با اين ديوارها چنان است كه به نظر مي آيد ميراث هاي كهن و دستاوردهاي امروزي يكديگر را دربرگرفته اند. واتيكان در اولين نگاه نه پرستشگاه كه قصر باشكوهي را تداعي مي كند. نرسيده به محراب اصلي سردابه اي را مي بينم با پلكاني كه به يك زيرزمين منتهي مي شود. كسي اجازه ورود به داخل سردابه را ندارد و مي گويند يكي از قديسين عصر باستان را در آن به خاك سپرده اند. چراغ هاي قديمي كه با روغن مي سوزند، نوري دلپذير را به راهرو منتهي به سردابه مي تابانند. در كف كليسا، در اينجا و آنجا به قبرهايي برمي خورم كه متعلق به بزرگان ديني است و شرح حال هر كدام بر سنگ هايي كه روي قبر نهاده شده، منقوش است. سقف بلند كليسا آكنده از تنديس ها و نقاشي هاي زيبا و خيره كننده است. نمي توان حتي لحظه اي ديدگان را از تماشاي اين همه زيبايي مسحوركننده برگرفت. آدمي گاهي آرزو مي كند، در چشم خانه اش، جايي هم براي ثبت اين چشم اندازهاي بديع مي داشت تا هر آن كه مي خواهد، آنها را باز بيند و به وجد آيد. شهر رم پر است از كليساهاي گوناگون، ابنيه هاي تاريخي و بازمانده از ديرينه سالها كه قدمت برخي از آنها را به دوران پيش از ميلاد مسيح نسبت مي دهند. قاب شيشه اي پنجره ها با اشكال ريزهنري، با چوب منبت كاري شده و شيشه هاي رنگي آفتاب را همچون رنگين كماني دل انگيز به داخل مي تابانند. پس از رم قرار است به ديدن شهر تاريخي ونيزنائل شويم. ونيز را بسياري از مردم دنيا براساس گفته ها و شنيده ها در هاله اي از افسانه هاي زيبا مجسم مي كنند. اين شهر تاريخي و شگفت انگيزدر پندار من نيز همين سيماي جادويي را يافته بود.. و سرانجام به ونيز، رسيديم. از فرودگاه ونيزقايقي ما را از فرودگاه به هتل محل اقامتمان كه در يك جزيره واقع شده است مي برد. قايق بزرگي است و ما در يك اتاق سرپوشيده روي مبل هاي راحت نشسته ايم. از پنجره كه نگاه مي كنم در يك چشم انداز زيبا، صدها جزيره كوچك و بزرگ به ديد مي آيد. زمان باشتاب مي گذرد و هنگامي به هتل مي رسيم كه شب فرا رسيده است. به همراه گروهي از همسفران يا در واقع گردشگران كه مثل من سخت مشتاق تماشاي ونيز افسانه اي هستند، تصميم همان مي گيريم، لحظه به ديدار شهر بشتابيم. كشتي هاي كوچكي كار جابجايي مسافران را انجام مي دهند هنگام تهيه بليت به ما سفارش مي كنند كه آن را براي برگشت نيز، به همراه داشته باشيم. كشتي كوچك ما رادرست مقابل كليساي سن باركر ونيز پياده مي كند. زنجيره اي از دكان ها و فروشگاههاي كوچك كليسا را احاطه كرده اند. در اولين نگاه، گروههايي ازجوانان شادمان به چشم مي آيند. اين شور زندگي در بهترين سال هاي عمر كه در وجود زوج هاي گردشگران جوان، جوان تجلي كرده است همه را به وجد مي آورد. كوچه ها و خيابان هاي ونيزبسان رودهاي پيوسته اي، محله هاي شهر را با هم مرتبطمي كنند. قرار است در اين شهر دير سال كه بر روي آب بنا 2يا 3 شده روز بمانيم. تمامي راههاي شهردر واقع آبراه هستند، اما آنقدرتسهيلات براي آمدو شد فراهم است كه هيچ كمبودي حس نمي شود. فروشگاهها، رستوران ها و مراكز خدمات در كناره آبو كاملا در دسترس قرار دارد. خيابانهاي ونيز در بخش خشكي بسيار باريك و تنگ است. در تمام شهر حتي يك اتومبيل هم ديده نمي شود. شهر بدون خودرو! ..و طبيعي است كه نه ترافيكي وجود دارد و نه هواي آلوده... هواي ونيزآكنده از طراوت و تازگي است. خانه ها اغلب داراي دو در هستند. يك دربه خشكي گشوده مي شود و يك در به آبراه... سطح آب، يكي دو پله از در پايين تر قرار دارد. سرما در آن وقت از سال آن هم در كناره دريا، بسيار شديداست و تا اعماق جان نفود مي كند. اما جوان هايي كه توي قايق ها نشسته اند از اين سرما بيمي ندارند. در يك كوچه باريك به عرض 2 متر گلهاي زيبايي كه از بالكن يك خانه آويزان توجه شده اند، ما را به خود جلب مي كنند. رخت آويزهاي سنتي كه از صدها سال پيش، در كوچه هاي باريك ونيز، از پنجره اي به پنجره ديگر كشيده شده است و مردم با همان شيوه هاي كهن لباسهايشان را روي آنها پهن مي كنند تا خشك از شود، مناظري است كه توجه كساني را كه براي اولين بار به اين شهر قدم مي گذارند، جلبمي كند. كليساي سن باركر با آن بناي كهن را فوجي از كبوترهااحاطه كرده اند. جست و خيز و پرزدن هاي شادمانه آنها را گردشگران بسيار دوست دارند و كودكان با علاقه بسيار براي آنها دانه مي پاشند. در داخل كليسا، هنر زيباترين جلوه خود را آشكار مي كند. تنديس هاو نقاشي هاي بسيار زيبا كه ميراث قرون گذشته است در جاي جاي اين بناي كهن به چشم مي آيد. يك ساعت قديمي كه بر سينه ديوار جا خوش كرده است زمان را به صورت روز، ماه و چهار فصل از مي نماياند آنجا به داخل دخمه اي هدايت مي شويم كه در ايام قديم زندان بوده است. فضاي دخمه خالي و تاريك است. بخش ديگري از اين بناي قديمي به انبار جنگ افزارهاي قديمي همانند مي باشد. مجموعه غنايم گرانبهاي اين مكان تنها به جنگ افزارها محدود نمي شود، اشياء بسيار كهن و ارزشمنددر ويترين هاي جداگانه توجه گردشگران رابه خودجلب مي كند. از راهنمايان سوال مي كنم كه چگونه اين همه اشياء و جنگ افزار قديمي را گردآوري كرده ايد. لبخندزنان مي گويد: ونيز در طول تاريخ آماج هجوم فاتحان بسياري بوده است، فاتحان هر چه خواسته اند به آن دست يافته اند اما نگذاشتيم به ميراث هاي فرهنگي و تاريخي ما دسترسي پيدا كنند. اينها آثار هنرمنداني است كه نسل در نسل با رنج و تلاش خود، جاذبه هاي تاريخي و گردشگري را براي ونيز به ارمغان آورده اند. در ادامه ديدار از ديدني هاي ايتاليا به شهر فلورانس، شهر ميكل آنژ يا به قول ايتاليايي ها ميكل آنجلو مي رويم. هدف اين است كه برج پيزا وآثار لئوناردو داوينچي را هم ببينم. راهنما ما را يكراست مي برد به ميدان مايكل آنژلو. در وسط ميدان تنديس داود با قامت بلندش كه روبه دريا دارد، جلب توجه مجسمه مي كند كه كار ميكل آنژ است پيكر مردجواني را نشان مي دهد بلندايستاده با ماهيچه هاي قوي مردانه، پاهايي كشيده و موهاي عضلاني، پرپشت ومجعد كه نگاهش به دوردستهاست. غار كاپري هم از ديدني هاي جذاب است آنجا كه نورآب را همچون الماس تراش داده و از آن رنگ آبي متبلوري ساخته كه تماشايش دل را به ارتعاش در مي آورد. در بيرون غار كوه و زير دريا، پهنه آسمان در پرتو ملايم خورشيد كنار هم آرميده اند. دريا، كوه واين همه زيبايي كه به رويا مي ماند. اما زماني كه دانستم، آنها مشتاق اند، كوهها، دره ها، كويرها، رودها و چشم اندازهاي گوناگون سرزمين ما، ايران عزيز را ببينند، به ثروت ملي و بزرگ خودمان بيشتر پي بردم. كياندخت نورافروز