Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791102-50529S7

Date of Document: 2001-01-22

شعر در عصر جهاني شدن اشاره: جهاني شدن تا چه اندازه و در چه حوزه هايي قابل تحقق است و اگر تحقق پذير است از چشم انديشمندان فرايندي خوش انجام است يا؟ بدفرجام اينها پرسش هايي است كه در سده اخير -حداقل - بسياري تلاش كرده اند تا بدان پاسخ گويند، در عرصه جهاني شدن شعر مطلبي داريم از السفير كه نگاهي نو به اين موضوع دارد. در روزگار جهاني شدن چه بر سر شعر خواهد؟ آمد پاسخ به ناگزير به شكل زير خواهد بود: جز آن چه كه در پرتو شرايط اجتماعي توفاني براي فرهنگ و ادب رخ مي داد، چيز جديدي رخ نمي دهد. اديبان در اين شرايط يا با جريان همراه مي شدند و خود را با شرايط وفق مي دادند يا در جهت مقاومت مي كوشيدند. گرچه آغاز جهاني شدن چيزي جز جهاني شدن بازارها نيست اما اگر شرايط به جايي برسد كه تباين فرهنگي ميان تمدن ها بر اثر جهاني شدن از ميان برود به معناي آن نيست كه اديب با قافله همراه شود و شعر جهاني بنويسد. بلكه برعكس، نويسنده اين توان رادارد كه براي حفظ سنت ها از خود گذشتگي نشان دهد و به جريان مخالفان يا كناره گرفتگان يا به جريان پايداري و نفي منطق واقعيت موجود بپيوندد. تلاش ناپلئون براي يكسان سازي اروپا در نهايت به شعر اروپايي منجر نشد بلكه رمانتيسم فرهنگ محلي را تحكيم بخشيد. اگر كسي با ژرفش به اين دوران بنگرد خواهد ديد كه در آن هنگام جرياني وجود داشت كه بر ويژگي هاي ملي و محلي (همانند هر دهر ) پاي مي فشرد. اين جريان از سال ها قبل و جداي از ناپلئون و به عنوان جنبشي متضاد با جرياني پديد آمد كه در سده هجدهم خواستار فرهنگ اروپايي بود. در ميزان تاثير سياست و اقتصاد بر ادبيات، بسيار مبالغه مي شود و اگر چنين چيزي وجود مي داشت - اگر نگوييم به صورت واكنش هاي ديالكتيكي - به شكل پيچيده صورت مي گيرد. فرهنگ به طور كلي در آغاز به عنوان واكنشي در برابر فرهنگ ديگري كه قبل يا همزمان با آن نوشته شده، در تاثير و تاثر قرار مي گيرد. و اگر جدا فرض كنيم كه جهاني شدن بازارها به افزايش تبادل با فرهنگ هاي دور منجر شود، به هيچ وجه با وضع جديدي جز آن چه كه به عنوان مثال در روزگار گوته در آلمان وجود داشت، مواجه نخواهيم بود. براي تقليد از يونانيان و روميان - به عنوان نمادهاي كلاسيك - جهشي هزاران ساله صورت گرفت. همچنين با ترجمه ادبيات هندي و فارسي و عربي و برداشت از آنها، مرزهاي فرهنگي در هم نورديده شد. همه اينها بدون جهاني شدن - به معناي جديد آن - انجام انسان گرفت شرم مي كند وقتي به ياد مي آورد كه چگونه اروپا از زمان هاي دور، يعني از سده هاي ميانه، توسط دانشمندان عرب و به بركت آنان به معارف فلسفي يونان دسترسي يافت و با آنها آشنا شد. شايد بتوان گفت كه فرهنگ هماره جهاني بوده است گرچه اين امر فقط در مقياس معارف جهاني بوده كه انسان مي توانست به آنها دسترسي پيدا كند. در زمان كنوني (قبل از آن كه درباره جهاني شدن صحبتي شود ) شاعراني همچون اكتاويوپاز شاعر مكزيكي به شكلي برنامه ريزي شده، تاثر از ادبيات و فرهنگ هاي ديگر را آغاز كردند و كوشيدند تا آنها را با فرهنگ محلي بياميزند. مي توان شعر پاز را شعر جهاني ناميد. اما اين اصطلاح چه معنايي؟ دارد بي گمان درك نادرست اين مفهوم پيامدهاي ناگوار دارد زيرا چهارچوبي كه ديگر فرهنگ ها در آن سرريز مي كنند، در ذات خود چيزي جز فرديت نيست كه نمي تواند از ذات خود كه همانا سنت فرهنگي اروپايي - ايبري است جدا شود. اين سنت امروزه توسط خودباختگي ديگران ( بيگانگان ) دنبال مي شود. اين يك الگوي استعماري است كه با انتحال ديگران ( بيگانگان ) تكميل مي شود و يك الگوي استعماري باقي مي ماند، حتي اگر ناشي از نفي استعمار و ايجاد خلش در وجدان استعمارگران باشد كه مي خواهند بيگانگان را گرامي بدارند. بيگانگاني كه تا چندي پيش توسط همين استعمارگران استثمار مي شدند. براساس اين الگو، امروزه اغلب كنش و واكنش هايي كه با فرهنگ هاي غربي در اروپا رخ مي دهد، مندرس شده است. برخي (از اين بيگانگان ) در اروپا در جستجوي شريف وحشي هستند تا پس از مسخ شدگي چيزي از او اين بياموزند امر چيزي جز بازتاب عذاب وجدان يا دست كم، ناخشنودي از فرهنگي خاص نيست. جهاني شدن در اين عرصه چه چيز جديدي را عرضه؟ مي كند بديهي است كه جهاني شدن مي تواند يك الگوي استعماري غربي اروپايي را ارائه دهد و آن را در ميان ملت ها و فرهنگ هاي سراسر جهان گسترش دهد تا اين ملت ها و فرهنگ ها با ديدگاهي استعماري به فرهنگ محلي خود و ديگر فرهنگ ها بنگرند. بر اين امر شواهدي هست: به عنوان مثال برخي از شاعران شرقي از نگاه غربي به فرهنگ خود مي نگرند. حتي حسرت نقدآميز درباره از ميان رفتن چيزهاي خاص، مي تواند حسرتي غربي باشد و طبيعي است كه اين سرنوشتي محتوم نباشد. اما اگر چنين حسرتي وجود داشته باشد در اين حالت، همخواني مهمي در جهت تمرين شعر غربي پديد مي آيد و در اين زمينه قدري نفرت از خود (انديشه اي كه مسئوليت ويراني فرهنگ يا توهين به آن را بر دوش ديگري مي گذارد ) باعث مي شود تا اروپا براساس آن و از سه قرن پيش تاكنون فرآورده هايش را پديد آورد. غربي كردن جهان برخي بر اين باورند كه جهاني شدن در روزگار ما اصطلاحي است كه معناي دومش، غربي شدن تدريجي گيتي است. جهاني شدن براساس ورود عناصر فرهنگي فرهنگ ها و كشورهاي گوناگون به يك فرهنگ جهاني مشترك انجام نمي شود تا (از همه مناطق كره زمين در يك نقطه مركزي خيالي ) آميخته شوند. بلكه باز توليد الگوي سرمايه داري كالايي توسط تقريبا همه كشورهاي جهان و ارائه آن در بازار مشترك است، تا در نهايت گفته شود كه غرب امتياز خود را از دست داد يا ساير كشورهاي جهان را مجبور كرد تا امتيازي را بپذيرند كه شك عميقي را برمي انگيزد. غرب، خود كساني را به بازار كشانده كه با او به رقابت شديد بپردازند. اين امر براي غرب تهديدكننده و مرگ آور است يا بهتر بگوييم غرب تا سرحد مرگ پيروز شده است. كشورهاي ديگر اين جهاني ]سم را [شدن به ارث برده اند كه آغاز به نابودي فرهنگ هايشان كرده است. جهاني شدن به اين مفهوم و در كوتاه مدت و بلندمدت به معناي آغاز گسترش احساسات ذهني و اختلالات عصبي غربي در همه فرهنگ هاست. ما امروزه اين نشانه ها را به طور آشكار در فرهنگ و فيلم هاي مصري - به عنوان مثالي از جهان عرب - طبعا مي بينيم غرب نبايد به اين گسترش بخندد; گسترشي كه افسردگي و تمسخر و نفرت در خود از ويژگي هاي آن است. اما غرب بايد بداند كه با اين امر نمي تواند مانع كينه ديگر كشورها نسبت به خود شود و بدتر از آن غرب، خود را به روشني در آينه اين كينه ها خواهد ديد. بدينسان مي توان يك فرهنگ جهاني شده را تصور نمود. در اين فرهنگ،، غرب نفرت از خود صاحب حق را به عنوان انگيزه شعري به همه مناطق جهان صادر مي كند، يعني درست همانگونه كه در مورد اقتصاد و شيوه هاي زندگي اش انجام مي در دهد آپارتمانهاي مسكوني شهرهاي بزرگ عربي، خانواده هاي دانشگاهي عرب وابسته به طبقه مياني ( دو كودك و يك زن كارمند ) به بازتوليد اختلالات عصبي خواهند پرداخت. اختلالاتي كه به عنوان مثال فرهنگ آلماني ده ها سال است از آن تغذيه يا مي كند اين كه لازم است، ادبيات نوين عرب به شكلي شاعرانه در چادرهاي بيابانگردان صحرا و به صورتي ديگر ادامه يابد (اگر جدا فرض كنيم كه ادبيات اين كار را مي كند ) مرجحا بيابان به نمادي از سياهي تبديل مي شود كه بيانگر نبود چيزهاي خاص است. اما فرض كنيم (حتي اگر اين مساله اي تخيل آميز باشد ) كه جهاني شدن، دستاوردي مدرنيستي و زيان آور نيست و دين بار ديگر نقش روشنگرانه خود را در عرصه رهايي اجتماعي بازيابد و شادي ناشي از پيشرفت در جهاني هماهنگ، همه جاگير در شود اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه اين شادي، از نظر ادبي، چگونه ساخته و پرداخته؟ مي شود آيا شكل و زبان نيز بايد جهاني شوند تا تناقض ممكن ميان فرهنگ آينده جهاني و فرهنگ متراكم و سالمند محلي جبران؟ شود آيا بايد شعر جهاني قابل فهم و درخور ترجمه آسان برروي كره زمين پديد؟ آيد چنين شعر جهاني را نمي توان در تصور گنجاند مگر در سطح سريال هاي تلويزيوني كه هم اكنون در همه بازارهاي گيتي با موفقيت روبه رو است واصطلاح ادبيات جهاني درحد اصطلاح همراهي بابازارهاي جهاني تنزل خواهد اما يافت نه! ماده شعر يعني زبان ملت ها دست كم طي مدتي كوتاه، معناي ويژه و پخته تاريخي خود را در چهارچوب فرهنگ هاي خود پيدا خواهد كرد كه امتزاج آن در بوته تمدن جهاني دشوار خواهد بود. ترجمه محال است بتواند نشانه هاي زباني - چه عمدي باشد و چه غيرعمدي - يا پژواك گسترده تاريخي زبان ها را طبيعي گرداند. اينها - نويسنده چه بخواهد و چه نخواهد - همه چيزهاي گذشته را به مدرنيسم منتقل خواهند كرد. جهاني شدن زبان ها ناممكن است. زبان ها - طبعا - چيزي جهان شمول را در بر مي گيرند (وگرنه ترجمه آنها ناممكن مي شد ) اما اين جهان شمولي، همان جهاني بودن انسان بدون توجه به فرهنگ ها و پيش از جهاني شدن بازارهاست. آن چه را كه انسان از آن هراس دارد يا آرزويش را مي كند يا دوست مي دارد يا از آن متنفر است، يك چيز است كه در فرهنگ هاي گوناگون نام هاي مختلف دارد. به اين معنا، شعرهاي همه ملت ها چيزي نيست جز نقابي برهمان اندوه و همان شادي و شور و شوق براي همان خدا. اين جهانگرايي (كه شايد همان گمگشتگي انسان در اين جهان باشد ) در همه دوران ها و توسط شعر نزد همه ملت ها ساخته و پرداخته شده است. اين شعر را بيشتر حافظ و مولوي و گوته و هاينه نوشته اند. منبع: السفير ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف