Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791029-50523S4

Date of Document: 2001-01-19

مفهوم ايراني بودن در قرن بيست و يكم نگاهي به كتاب ايرانيان - ايران، اسلام و روح يك ملت كتاب ايرانيان - ايران، اسلام و روح يك ملت توسط يك خبرنگار زن آمريكايي به نام ساندرا مك كي نوشته شده اين است يك كتاب تاريخي، اجتماعي و روانشناختي درباره ايران و ايرانيان است. تاريخ ايران پيش از اسلام را از زمان كوروش و داريوش و هخامنشيان تا ساسانيان و ظهور اسلام شرح مي دهد. سپس تاريخ ايران اسلامي را از صدر اسلام تا ابتداي رياست جمهوري آقاي خاتمي يعني سال 1376 پوشش مي دهد. خانم مك كي كتابش را به استاد و راهنماي 40 سال مطالعات خود درباره ايران، يعني دكتر روح الله رمضاني اهدا نموده است. دكتر رمضاني طي حدود نيم قرن گذشته استاد ايرانشناسي درآمريكاست و در دانشگاه ويرجينيا تدريس مي كند. براي اينكه بيشتر به اهميت اين كتاب پي ببريم، در اينجا جمع بندي دكتر رمضاني را درباره آن مي آورم: تمام راههاي پر پيچ و خم طي شده در زمينه هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، آموزشي و سياستهاي خارجي در ايران بازتاب مرزهايي است كه هنوز بين ابعاد هويتي ايران، يعني ايرانيت، اسلاميت و بعد فرهنگي مدرن ايران مشخص نشده است. حال ببينيم منظور از اين جمع بندي و نتيجه گيري؟ چيست مك كي در كتابش اشاره مي كند كه ايرانيها طي 2500 سال تاريخ خود كه آنها را قديمي ترين كشور جهان مي سازد، مورد تهاجم اقوام مختلف يوناني، عرب، ترك، مغول، تيموري و غيره قرار گرفته اند و خلاصه اينكه هر بار توانسته اند پس از گذشت زماني قد علم كرده، سر بلند نموده و هويت خود را دوباره تعريف كنند. پس از حمله اسكندر سلوكيها كه يوناني بودند حدود 200 سال بر ايران فرمان راندند، اما سرانجام پارتها يا اشكانيان آنان را از ايران بيرون راندند. با قيام اردشير بابكان و شكست اردوان پنجم پارتها منقرض شده و حكومت به ساسانيان رسيد. اهميت ايران به قدري بود كه پس از ظهوراسلام تا زمانيكه تيسفون، پايتخت ساسانيان، فتح نشد و امپراتوري ايران به تصرف اعراب در نيامد، اسلام جهاني نشد. حدود 200 سال هم اعراب بر ايران مسلط بودند. تا اينكه حكومتهاي طاهريان، صفاريان، سامانيان و ديلميان از يك سو و حكيم ابوالقاسم فردوسي از سوي ديگر ايرانيت جديد را تعريف كردند و آنگاه ايران اسلامي پا به عرصه وجود سپس گذاشت سلجوقيان، اتابكان و خوارزمشاهيان بر ايران حكم راندند تا حمله مغول رخ داد. مك كي مي گويد: حمله مغول چنان كشتاري از ايرانيان كرد كه جمعيت ايران نتوانست تا قرن بيستم افزايش يابد. هنگامي كه حكومت به هلاكوي مغول، جانشينان وي و سپس به تيموريان رسيد آنها همه مسلمان بودند و ايران اسلامي با تغييراتي پا برجا ماند. در قرن دهم هجري شاه اسماعيل صفوي با متحد ساختن ايلهاي قزلباش سيطره و حكومت خود، وحدت سياسي ايران اسلامي شيعه را به ارمغان آورد. اين همان وحدت سياسي ايرانيان است كه تا به امروز پابرجاست. اما همانطور كه مي دانيم از زمان صفويه پاي يك فرهنگ جديد به ايران باز شد كه امروز اثرات آن را به عنوان فرهنگ غرب مي شناسيم. تا پيش از اين رخداد، مي توانستيم بگوييم ابعاد شخصيتي ايرانيت ايرانيان، و اسلاميت است. يعني شخصيت ايراني يك بعد ايراني و يك بعد اسلامي داشت. اما از آن پس يك بعد ديگر هم به آن اضافه شد كه به اصطلاح مدرنيته يا فرهنگ مدرن غرب است. بياييد اين موضوع را بيشتر بكاويم و تحليل كنيم. اگر قرون روشنگري اروپا يعني سده هاي 17 و 18 ميلادي را در نظر بگيريم مي بينيم كه اين قاره از عقلانيت چشمگيري بهره مند شد و عصر ماشين را براي بشر به ارمغان آورد. اين لب كلام تمدن غرب است كه شايد بتوان آن را در واژه تكنولوژي يا فن آوري خلاصه نمود. در برابر آن ما فرهنگي داريم كه چه از نظر ايرانيت و چه از لحاظ اسلاميت فرهنگي عرفاني است. براي مثال شاعران بزرگ ما همه عارف بوده اند. تذكرالاولياء عطار نيشابوري شرح حال بخشي از عارفان ماست كه خود كتابي حجيم است. به عنوان يك پيشنهاد، ما مي توانيم آنچه را كه در فرهنگ ايراني اسلامي ما مثبت و كارساز قلمداد مي شود از فرهنگ تكنولوژيكي غرب بگيريم و آن را به صورت زيرمجموعه اي از فرهنگ عرفاني خودمان جذب كنيم. حال اين به عهده متفكران به ويژه نسل جوان ماست كه ابعاد ايرانيت، اسلاميت و مدرنيته را يكبار ديگر به طور خودجوش همانطور كه فردوسي هويت ايراني را پس از ظهور اسلام تشريح و تعريف نمود، بيان كنند. بنابراين شايد بتوانيم سه نيروي ايرانيت، اسلاميت و مدرنيته را طوري با هم تلفيق كنيم و آشتي دهيم كه به شخصيتي خودجوش و متعادل در قرن 21 برسيم. دكتر سعيد علوي نائيني