Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791029-50518S1

Date of Document: 2001-01-19

سينما از نگاه خوانندگان نگاهي به فيلم مستند خانه مادري ام مرداب ساخته مهرداد اسكويي از مرداب تا بهشت... خانه مادري ام مرداب، روايت ساده و صميمي زندگي زن ماهيگيري است كه با عشق به مادر پيرش، رنج ومرارت دشواري هاي گذران معيشت را تحمل مي كند و در آستانه تحويل سال نو مي كوشد مايحتاج زندگي دونفره شان را تامين كند. خانه مادري ام مرداب، يازدهمين فيلم كوتاه مهرداد اسكويي است. اسكويي دانش آموخته سينماست و در دو عرصه فيلمسازي و عكاسي، سخت كوشاست و توفيقاتي هم تاكنون داشته است. خانه مادري ام مرداب، تاكنون جايزه بهترين كارگردان و بازيگري زن از دومين جشنواره فيلم كوثر و بهترين فيلم از شانزدهمين جشنواره بين المللي سينماي جوان و نشان نقره از جشنواره ملل اتريش را كسب كرده اگر است جشنواره ها را نماينده حداقل بخشي از افكار عمومي هنري هر جامعه بدانيم اين نتايج مي تواند تا حدودي بيانگر توفيق فيلمساز در كسب ارتباط با مخاطب داخلي و خارجي به حساب آيد. در عرصه فيلمسازي مستند، يافتن سوژه، امري بسيار مهم است . گويي همچون يافتن نقشه يك گنج يا كليد آن. دست يافتن به چنين موقعيتي يك شبه و ناگهاني حاصل مي شود و احتياج به تربيت ذوق و ذهن دارد. يك ذهن پرورش يافته در مواجهه با دنياي بيرون، سريعتر و بيشتر موفق به كسب سوژه هاي ارزشمند مي شود. در اولين صحنه فيلم، شبانگاه، زني به هيئت مردانه مي بينيم كه - در تصويري ضد نور - در قايق كوچكش مشغول صيد است، با چند نما و با ايجاد يك فضا فيلمساز موفق مي شود كنجكاوي تماشاگر را شكار كند و او را وادار سازد تا همراهش شود تا روايت بي شيله پيله زندگي اش را تماشا كند. صبحگاه وقتي زن از ميان مرداب يا باتلاق پوشيده از برگ ها و علفهاي خشك عبور مي كند، گويي قايقش رابه جاي آب بر خاك مي راند و گويي مي خواهد پارو در خاك بزند و از دل خاك عبور كند و لحظه اي تلنگري به ذهن ما زده شود: آيا اين تلاش بيهوده نيست، همچون تلاش آنكه مي خواهد بر خاك بلم؟ براند اين تلاش چه پشتوانه اي دارد تا آنرا معنا دهد و رنگ ارجمندي به آن؟ ببخشد با اين پرسش ها كم كم به خانه زن صياد مي رسيم و با ديدن اولين تصوير از مادر پيرش - كه نيمرخي نقاش گونه است - عمليات معنابخشي آغاز مي شود و اين آغاز ظهور يك عشق انساني پالايش يافته است. پس از اين آشنايي مختصر همراه زن سري به بازار مي زنيم تا حاصل تلاشش را نقد كند و او به سختي موفق مي شود در ميان هياهوي آدمهاي گوناگون اين بازار مكاره، يك سبد ماهي را به پول تبديل كند. زن در بازگشت به خانه، افرادي را مي بيند كه گستاخانه وارد عرصه معيشت او شده اند و او ناچار است يك تنه با آنها رودررو شود تا از امنيت شغلي اش دفاع كند ولي در اين مواجهه نابرابر، او به حمايت كدام حامي بايد دلگرم ؟ باشد كدام شخص يا نهادي از امنيت شغلي يك زن صياد حمايت ؟ مي كند آيا چشم نگراني جز مادر پيرش به آينده او دوخته شده؟ است پس چه باك اگر از تنهايي بغضش بتركد و گريه و ناله سردهد. با آمدنش به خانه بايد تا قبل از تحويل سال، خانه و مادر پيرش را آماده كند. بايد قبل از وداع سال كهنه، گيس سفيد مادر را به حناي اميد و عشق رنگين كند. در خلوت زندگي آن دو، چشم ما رخصت مي يابد تا به بازي كودكانه و ناز و نياز مادري فرتوت و دختري نگاه كند كه در صفاي رفتار آن دو لحظه اي فراموش مي كنيم كدام مادر است و كدام؟ دختر آيا جابجايي نقش ها اقتضاي طبيعت است يا جبر آن يا بالاتر از آن بازي و درس شيرين عاشقانه اي است كه دختري درس آموخته بايد روزگاري دگر آن را به مادر پس دهد. تاآمدن سال نو، شبي ديگر فرصت هست و بايد به دريا رفت تا روزي مقدر را دريافت كرد و بوسه شكر و سپاس بر ماهي روزي زد و با اين زن منش، خود را افشا مي كند كه او با طبيعت خداوند به مهر و سپاس نگاه مي كند و اگر روزي بغض گلويش بگيرد و نواي حزين ناله اش را بيرون دهد از جور آدميان است. پس از تحويل سال نو زن لباس صيد مي پوشد تا به دريا برگردد و در آستانه در با چشمي نگران مادر پير را ترك مي كند و مادر پير نگرانتر از او به دريا و زني تنها فكر مي كند و موسيقي حزين پاياني ما را در نگراني اش شريك مي كند. فيلمسازي مستند به قول ريچارد ليكاك (مستندساز انگليسي ) كاري است شبيه ماهيگيري. فيلمساز صيادي است كه با اميد و درايت، تور ذوق خويش را به سينه پرراز و رمز واقعيت زندگي پرتاب مي كند تا شكاري ارزشمندنصيب خود كند. با خود مي انديشم آيا صياد جوان ما را باز بر سر سفره شكار كساني كه هيچ چيز تقديمشان نمي شود ميهمان خواهد ؟ كرد به ياد رفتار زن صياد مي افتم و با خود زمزمه مي كنم كه اگر بوسه شكر بر شكار توفيق درياي زنيم، بركت بخيل نخواهد بود. رحمت الله اميدوار زيرپوست باورها... سينماي روشنفكرانه سينماي حرافي است، سينماي معلول پرداز و معلول نما. البته پرداختن به واقعيت هاي اجتماعي شايد يكي از رسالت هاي هنرمند باشد، اما بزرگ نمايي درد و رنج مردم، در واقع ملموس ساختن آن نيست، همانطور كه ناديده گرفتن آن باعث حذف آن نمي شود. خانم بني اعتماد دركارنامه هنري خود به عنوان يكي از كارگردانهاي اجتماعي و مخصوصا حساس به مسائل زنان مطرح شده است. ولي آيا نشان دادن درد جامعه در زير پوست شهر بدون آن كه راهي نه حكيمانه بلكه هنرمندانه براي آن يافتن پرگويي هنرمندانه نام ندارد. درست است كه آن خانه نماينده بخش اعظمي از جامعه ما است، ولي اصولا نوع نگريستن به اين نوع زندگي و موشكافي اين طبقه اجتماعي مي تواند مهمتر از موجوديت آنان؟ باشد اجتماع به تصوير كشيده شده توسط خانم بني اعتماد نمايي است از آوار پدر سنت اقتدار سنتي خويش را از دست داده و زنگ تفريحي و يا زهرخندي براي زن و فرزندان خويش است. و اين تنها مشكل آن خانواده نيست كه مشكل جامعه اي است كه سالهاست در گذار از جامعه سنتي به جامعه صنعتي دچار چنين معضلاتي شده است كه متاسفانه شدت آن به قدري است كه بيننده به اشتباه مي افتد نكند آدمهاي اين مرحله گذار، به نوعي روان پريش باشند. در اين كابوس عباس؟ كيست نماينده كدام طبقه از جوانان ؟ است همانها كه هميشه فريب مي خورند، همانها كه نه توانسته اند مهارتي داشته باشند و نه دلال خوبي باشند. به علاوه سرگرداني عباس سرگرداني شخص است يا سرگرداني يك نسل، اگر سرگرداني يك نسل است (كه منظور خانم بني اعتماد هم همين است ) در اين، سرگرداني، عباس و امثال او هستند كه اقتصاد را شكننده وكرمو مي كنند و يا اين الگوي اقتصاد ايران است كه امثال عباس را پرورش مي دهد. برادر كوچك عباس؟ چه نماينده جوانان روشنفكر و سياسي است، نماينده تفكر سياسي و يا نماينده عمل سياسي وابزار سياسي، اگر نماينده ابزار سياسي و عمل سياسي است (همانطور كه در فيلم نشان داده شده ) آيا اين سياستگذاريهاي غلط باعث نمي شود كه امثال علي در موقع درس خواندن وساختن آينده فردي خويش به بلندگوي تبليغاتي تبديل شوند و سرگردان در دنياي تحليلهاي سياسي. به تصوير كشيدن امثال عباس و برادرش چه سودي؟ دارد گردونه اجتماع عليلي كه توسط خانم بني اعتماد به تصوير كشيده شده با حضور دو زن، دوجنس كه حق آنان به نوعي توسط برادر و شوهر ضايع مي شود، كتك مي خورند، سوءاستفاده مي شوند و... تكميل مي شود. يعني در اين طيف وسيع يا بايد طوبي بود ويا معصومه ودختر طوبي پس اين نقطه چين مياني را چه كساني پر كرده اند. خانم بني اعتماد! اگر از واقعيت هاي اجتماعي مي گوييد آنقدر تحكم واقتدار اين واقعيت ها را به رخ بيننده نكشانيد كه باورشان شود تنها واكنشهاي موجود همان واكنشهايي است كه شما براي آنان انتخاب كرده ايد واگر پديده اجتماعي را به تصوير مي كشيد حتما مي دانيد در همه پديده هاي اجتماعي نقصان، خلل و يا بيماري رخ مي دهد و وظيفه هنرمند و متفكر و روشنفكر و جامعه شناس جامعه اين است كه اين نقصانها و بيماريها را بشناسد و براي درمان آن راهي پيشنهاد كند وگرنه بزرگ نمايي هيچ دردي را دوا نمي كند. اما پارامترهاي مهم اين فيلم فرار آدمها در مقابل موقعيت هاي بوجود آمده است. در فيلم غير از طوبي (كه ماندن او هم تمكيني بود كه به بافت تقديرگراي جامعه گره خورده است ) همه آدمهاي به تصوير درآمده به نوعي فرار مي كردند. از عباس و خواهرش و دختر همسايه تا مرتضي كه از زندگي خانوادگي خويش به خوشي هاي پنهاني فرار كرده است تا حتي خود خانم بني اعتماد كه از عامل هاي قوي و پراقتدار جامعه به معلول هاي بي مايه و تصويري گذرا از روزمرگي بسنده كرده است. سوسن حاتمي