Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791028-50510S1

Date of Document: 2001-01-18

پيامدهاي نظريه هوش چند گانه گاردنر در آموزش در زندگي لحظاتي وجود دارد كه در برخورد با يك مسئله، ذهن فرد يكباره گويي جرقه همه مي زند ما دوست داريم بدانيم كه چه چيزي باعث مي شود كه اين جرقه ذهني زده شود و چه چيزي سبب مي شود كه برخي بيشتر و سريعتراز ديگران دچار اين حالت شوند. هنگامي كه درباره تلقي خود ازهوش مي انديشيم، نخستين پيامدهاي آن متوجه كلاس خواهد شد كه آموزگاران دائما در پي كشف و پرورش ذهنهاي خلاق هستند. در اينجابه بررسي انديشه اي جديد در مورد هوش و پيامدهاي آن در كلاس مي پردازيم. هوش؟ چيست براساس ديدگاههاي سنتي، هوش انسان با نتايج امتحانات و تجزيه و تحليل آماري معلوم مي شود. اگر آزموني به اندازه كافي چالش برانگيز باشد، برخي دانش آموزان نمره خوبي مي گيرند و برخي نمره بد. كساني كه نمره بهتري بگيرند، ظاهرا هوش بيشتري نسبت به سايرين دارند. ميزان هوش برحسب بهره هوشي بيان مي شود. براساس ديدگاههاي سنتي، هوش، خصلتي ذاتي است مانند قد يا رنگ مو يعني چيزي كه قابل اندازه گيري است و در تمام عمر با آموزگاراني ماست كه به اين ديدگاه اعتقاددارند، مي گويند برخي دانش آموزان بهتر از سايرين درس مي آموزند و علت آن را تفاوت در توانايي ذهني افراد مي دانند كه ثابت و غيرقابل تغيير است. احتمالا ماهيت هوش، چيزي نيست كه بحث درباره آن به پايان برسد. بهره هوشي هر شخصي با نتيجه آزموني اختصاصي تعيين مي شود. پژوهشگران معتقدند هوش اجزاي زيادي دارد كه آزمون هوش فقط يكي از آنها را مي سنجد. در اوايل دهه 1980 دكتر هاواردگاردنر استاد آموزش در دانشگاه هاروارد به چالش با اين تصور پرداخت كه هوش يك جزء واحد است. وي نظريه اي پيشنهاد كرد كه سنجش هوش را نه براساس نتايج آزمون بلكه توانايي، فرد در حل مسائل بنياد كرد. گاردنر سعي كرد به اين ترتيب به ماهيت هوش پي ببرد. گاردنر در كتاب خود هوش را چنين تعريف مي كند: توانايي بالقوه رواني براي حل مسائل يا ايجاد محصولاتي است كه دست كم در يك زمينه فرهنگي ارزش محسوب مي شود. نظريه گاردنر توانايي ذهني انسان را به روشي كاملا جديد تعريف مي كند و معيارهاي اندازه گيري آن دقيقتر است. وي معتقد است هوش را نمي توان به عنوان خصلتي ثابت تعريف كرد، بلكه مي توان آن را پرورش و افزايش داد. گاردنر استدلال كرد انواع هوشهااز يگديگر مستقل اند و با كاربرد بيشتر تقويت مي شود. طبقه بندي گاردنر از هوش تاثير زيادي بر نحوه نگرش ما به فرايند تدريس، يادگيري، آزمون و حتي ماهيت انديشه داشته است. شناسايي مهارتهاي هوش هوش از چه چيزي تشكيل شده به است گفته گاردنر، معيارهاي زير مهارت هوش را تشكيل مي دهد: - توانايي حل مسائل يا غلبه بر دشواريها - نه به صورت خصلت، بلكه به صورت فرايند. - توانايي ايجاد محصولي كارآمد يا ابزار حل مسائل. - توانايي ايجاد مسائل يا موقعيتهاي جديد كه در آن اطلاعات جديد كسب مي شود. با اين حال، برآورده شدن اين معيارها جهت تعريف هوش كافي نيست. مثلا رايانه ها مسئله حل مي كنند، ايجاد مي كنند و ياد مي گيرند. هوش انسان داراي ويژگيهاي چند ديگري از اين قبيل است: - وجود تاريخچه رشد مشخص. - وجود افرادي كه توانايي هوشي بالايي دارند. - وجود هدف تكاملي براي هوش. - امكان اندازه گيري با ارزيابيهاي تجربي، روانشناختي و روان سنجي. پيش از آن كه بتوان مهارتي را هوش بايد خواند، واجد معيارهاي بالا باشد. گاردنر با استفاده از اين فرايند ارزيابي، انواع هوش انسان را به اين شرح طبقه بندي كرد: - هوش زباني. - هوش موسيقايي. - هوش منطقي - رياضي. - هوش فضايي. - هوش جسمي - جنبشي. - هوش شخصي (بين و درون ). كاربرد نظريه در آموزش: براساس نظريه هوش چندگانه چندين فرايند ذهني در مغز كودك رخ مي دهد كه البته هيچ كدام ديگري را نفي نمي كند. درواقع بيشتر مسائل پيچيده و موقعيتهاي روزمره زندگي نيازمند استفاده از چند هوش است. مثلا نوازنده نه فقط از هوش موسيقايي بلكه از هوش بين شخصي جهت برقراري ارتباط با ديگر موسيقيدانان و هوش جنبشي جهت نواختن آلت موسيقي استفاده مي كند. آموزگاران مي توانند به جاي آماده كردن دانش آموزان براي امتحانات، آنان را در بهبود فرايند حل مسائل كمك كنند. به عبارت ديگر آموزش بايد بر محور راهبردهاي حل مسئله باشد كه به دانش آموزان كمك كند چگونه به جواب برسند، نه بر آموزش دسته اي ازمهارتها و خود پاسخ. در اين معنا، نظريه هوش چندگانه با برخي رويكردهاي اصلاحي به آموزش سازگاري دارد كه تماميت بچه را در نظر مي گيرد. نظريه هوش چندگانه نوعي چارچوب ذهني در اختيار والدين و آموزگاران قرار مي دهد تا آموزش را مطابق با ويژگيهاي هر شخص ارائه كنند. هر معلمي مي داند كه در يك كلاس 30 نفره هيچ كدام از آنان دقيقا مانند هم نيستند. نظريه هوش چندگانه كلاس را براي پذيرش اين تنوع آماده و آموزگار را تشويق مي كند كه توانايي شخصي هر دانش آموز را براي مشكل گشايي پرورش دهد. گاردنر خاطرنشان مي كند دانش آموزان بهترين نشان دهنده موضوع حل مسئله هستند. با طبقه بندي راهبردهاي ذهني مناسب براي دانش آموز، معلم مي تواند نقاط قوت و نقاط ضعف را مشخص كند. با اين حال، هنوز معلم است كه بايد مهارتها و دانش مورد نياز را در مدرسه تعيين كند. اما نظريه هوش چندگانه چارچوبي تطبيق پذير و انقلابي جهت دستيابي به اهداف آموزش است. ترجمه: وحيد رضا نعيمي