Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791027-50499S2

Date of Document: 2001-01-17

آن سوي حادثه: درستكاري ناياب نيست گروه اجتماعي: به رغم آنكه تنگي معيشت و فاصله طبقاتي براي برخي دردآور و گريزگاه رهايي از كمالات انساني شده است اما هنوز برخي جوان هاي پاك در جامعه هستند كه تسليم اين شرايط نشده اند. به گزارش خبرنگار ما ماجرا از آنجا آغاز مي شود كه در يك روز پاييزي ساله 28كارمند يكي از سازمانهاي زيرمجموعه وزارت بازرگاني به نام محمدرضا باقري در خيابان كارون با موتوسيكلت در حال حركت بود كه ناگهان چشمش به يك كيف زنانه افتاد او كيف را برمي دارد براي 15 دقيقه منتظر مي ماند تا شايد فردي به سراغش بيايد اما انتظار بي ثمر بود و درنهايت او ناچار شد به خانه اين برود جوان ساله 28شبهنگام براي اطلاع از محتويات كيف در آن را باز كرد 15 ميليون ريال چك پول بانك در داخل كيف بود. باقري خود مي گويد: اول وسوسه شدم و به يك باره بسياري از مشكلات از جلو چشمانم عبور كردند و به ياد آوردم كه چندي قبل براي گرفتن وام 200 هزار توماني معطل شدم و چندي دنبال ضامن رفتم، اما از سوي ديگر به خود گفتم نكند كسي كه اين پول را گم كرده است شرايطي همانند من و يا بدتر داشته باشد، به همين خاطر كند و كاو خود را بيشتر كردم و شماره تلفني داخل كيف پيدا كردم. بعد از تماس پي بردم به ظاهر اين شماره متعلق به يكي از بستگان كسي است كه پول را گم كرده است، با شرح ماجرا به اين فرد به او قبولاندم كه شماره تلفن منزل مالباخته را در اختيارم بگذارد، او پذيرفت و پس از تماس با منزل مالباخته خانمي گوشي تلفن را برداشت و به محض آن كه به او گفتم به ظاهر شما پول گم كرده ايد و اين پول نزد من است ديگر صدايي از پشت گوشي نشنيدم. يك دقيقه اي گذشت كه صداي دخترخانمي از آن سوي خط به گوشم رسيد و گفت: آقا مادرم با شنيدن صداي شما و اين كه گمشده اش را بازيافته از خوشحالي و هيجان غش كرد و نقش زمين شد. من وقتي چنين شرحي را از دختر مالباخته شنيدم، نشاني اين خانواده را گرفتم و راهي منزل آنها در خيابان هاشمي در جنوب شهر تهران شدم. وقتي به درب منزل اين خانواده رسيدم، آنها با دسته گل به استقبالم آمدند و مادر سالخورده اي كه مبلغ 15 ميليون ريال پول از كف داده بود بي اختيار بر گونه هاي من بوسه زد و پس از آن كه پول را تحويل گرفت در شرح ماجراي گم شدن پول گفت: دخترم يكسال است كه با جواني نامزد شده است. طي اين مدت همه نگراني من تامين جهيزيه دخترم بود، بعد از كلي اين در و آن در زدن فرد خيري پذيرفت كه به صورت امانت اين مبلغ پول را در اختيارم بگذارد تا بتوانم دخترم را به خانه بخت بفرستم. به بانك كه براي دريافت اين مبلغ مراجعه كردم از صندوق دار خواستم چك پول به من بدهد تا بتوانم آن را به آساني حمل كنم، از بانك بيرون آمدم سوار بر اتوبوس شدم و يادم نيست، كيفي كه پول داخل آن بود كجا بر زمين افتاد، وقتي به خانه رسيدم آه از نهادم بلند شد وقتي فهميدم پول را گم كرده ام فقط از خدا خواستم همانطور كه يك نفر خير اين پول را به امانت به من سپرد، كمك كند كه اين پول به دستم برسد، اكنون خدا را شاكرم كه خواسته ام را اجابت كرد.