Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791027-50499S1

Date of Document: 2001-01-17

بر خود مسلط باشيد * در برابر موانع و محذورات، شكستهاي ناگهاني نامنتظره و پيچيدگيهاي پيش بيني نشده اي كه اجراي طرحهاي ما را مختل مي كنند بايد روحيه اي آرام و پذيرا داشته باشيم منشا * تمام روحيه از دست دادنها و خودباختگي ها كه متاسفانه موارد آن فراوان است عدم پيش بيني و گريختن از احتمال دشمني هاي همواره مقدور سرنوشت است تمامي انسانها به صورت دائمي در معرض آسيبهاي جسماني هستند، اصولا مكانيسم بدن انسان به گونه اي است كه در صورت فائق نيامدن بر آسيب و يا ضربه، در معرض صدمه مي باشد. از لغزيدن ناگهاني پاگرفته تا تصادم با وسايل نقليه و يا ابتلا به بيماريهاي گوناگون و... مي توانند در كاستن قدرت و توانايي جسمي و روحي فرد عميقا موثر باشند. بديهي است خطرات فوق عمومي است و براي هر فردي مي تواند قابل پيش بيني باشد. به عنوان مثال، تصور كنيد يك روز صبح كه از خواب بيدارمي شويد در يكي از اعضاي بدن خود درد بي سابقه اي را احساس مي نمائيد، طبق معمول انسان مايل نيست در بدو امر افكار ناخوشايند را پذيرا باشد. طبيعي است كه درد مذكور را توجيه مي نمايد، مانند اينكه شب غذاي سنگين خورده ام و يا يك سرماخوردگي عادي است خوشبختانه پس، از يكي دو روز كاملا بهبود مي يابيد، متاسفانه درصد بسيار ضعيفي هم احتمال دارد، درد شما را رها نكند و معالجات سرپايي موثر واقع نشود، بالاجبار و با اصرار خانواده به طور جدي تر به آزمايش و عكسبرداري و. روي مي آوريد. در بسياري از موارد بررسي هاي دقيق تر زمينه هاي شبهه و شك را از بين مي برد و بيمار در اين مرحله از نگراني نجات مي يابد. مع الاسف گاه نتايج مطلوب به دست نمي آيد و بررسي هاي نهايي خبر از يك نوع بيماري صعبالعلاج مي دهند. البته طي اين مسير براي شخص شما كاملا فرضي است و درصد بسيار بالايي از علائم بيماريها به هيچ عنوان نگران كننده نمي باشند، لكن متاسفانه بعضي از هموطنان عزيز ما اين واقعيت تلخ و ناگوار را با تمامي وجود پذيرفته اند خانم طاهره. م 55 ساله در مورد چگونگي آگاهي يافتن از بيماري خود اظهار مي نمايد: مدتي بود كه در ناحيه كتف و گردن احساس درد مي كردم و به دليل اشتغال به خياطي درد آن را تعبير به آرتروز و... مي كردم تا اينكه در يك ميهماني عروسي ناخودآگاه به مكالمات چند خانم كه نزديكم نشسته بودند توجه كردم. آنها راجع به علائم بيماري ام. اس صحبت مي كردند. ناگهان احساس كردم به نشانه هاي بيماري من نزديك است، فرداي همان روز به دنبال انجام آزمايشهاي طبي و... رفتم و متاسفانه دريافتم كه به بيماري اس ام دچار شده ام، معالجه را آغاز نمودم و ابدا روحيه ام را از دست ندادم، زيرا در تحليل هاي خود به اين نتيجه رسيدم كه سرنوشتم بايد اينگونه باشد، بنابراين كمترين تغييري در برنامه هاي زندگي خود ندادم، متاسفانه امروز بيماري ام به صورتي است كه قادر به پذيرايي از ميهمانانم نيستم و زماني كه ميهماني به منزلم مي آيد با لبخند از وي مي خواهم همراه من به آشپزخانه بيايد و براي خود چاي بريزد و اين خواهش را به قدري طبيعي وتوام باجملات طنز مي گويم كه ميهمان در بدو امر متوجه ناتوانيم نمي شود. خانم طاهره. م معتقد است: با اتفاقاتي كه به تدريج در جسمم روي مي دهد با لبخند و روي خوش و اينكه مي توانست بسيار بدتر از اين باشد برخورد مي نمايم و با جديت به معالجه خود ادامه مي دهم. آقاي دكتر غلامرضا عسكريفر از پزشكان مقيم آلمان مي باشند و به طور روزانه با بيماران ايراني كه دچار بيماريهاي احيانا صعبالعلاج هستند و عازم آن ديار شده اند و يا شهروندان بيمار آلماني مواجهند. وي راجع به چگونگي روياروئي با بيماري هاي سخت اظهار مي دارد: موضوع فوق در ابعاد مختلف بايد به طور جدي بررسي شود، از آن جمله چگونگي برخورد پزشك با بيمار و نقش پزشك در تقويت روحيه بيمار، همچنين برخورد متقابل بيمار با پزشك در بيان دقيق تاريخچه درد و توصيف چگونگي علائم ناراحتي كه علاوه بر انجام سهولت تشخيص، كمك به فرد بيمار هم مي باشد. ايشان معتقدند: آزمايش هايي كه جهت نمونه برداري از اعضاي مشكوك به بيماري و.. يا ديگر آزمايش ها در بدو امر توسط پزشك پيشنهاد مي شود بايد به عنوان انجام تست هاي روتين و معمولي مطرح شود، زيرا زماني كه هنوز هيچ چيز مشخص نيست طرح بعضي مسايل احتمالا براي بيمار دلهره آور و اضطرابانگيز خواهد بود و وجود اينگونه بيماريها ( صعبالعلاج ) بايد پس از اتمام كامل آزمايش و در صورت تشخيص مثبت با رفتاري روانشناسانه توسط پزشك مطرح شود، به طوري كه بيمار بتواند به تدريج خود را با وضعيت بوجود آمده تطبيق دهد و به معالجه راغب شود. وي افزود: در آلمان بيمار بيست وپنج ساله اي داشتم كه از بيماري ام. اس رنج مي برده و با شيوه هاي دقيق روانكاوي و اميدواري به آينده معالجات را به طور جدي انجام داده و امروز كاملا به زندگي طبيعي خود بازگشته، به طوري كه اين بانوي بيمار در حال حاضر صاحب فرزند هم شده است. در ارتباط با نقش پزشك در رفع اضطرابهاي ناشي از وجود بيماري ضروريست در پژوهشي مستقل اين موضوع تحليل و بررسي شود ودر اين مقال نمي گنجد، مع الوصف نمي توان از نقش شخص بيمار در اين رابطه غافل بود. آقاي دعاگو. د، راجع به بيماري خود كه سرطان ريه بوده مي گويد: حدود ده سال پيش بيماريم به گونه اي پيشرفت نمود كه در ايران قابل معالجه نبود. بنا به توصيه اطبا عازم كشور انگلستان شدم، آنجا هم آزمايشهاي مكرري انجام دادندو مشخص گرديد تعداد 7 غده در ريه هايم وجود دارد كه از نوع بدخيم مي باشند. روز جراحي كه انجام آن را پزشكان تا حدودي عبث و اتلاف وقت و مال مي دانستند تعيين نمودند و منتظر نوبت شدم. در اين فرصت از پزشكم سئوالي راجع به موزه هاي لندن نمودم و از وي خواستم به عنوان يك شهروند انگليسي در اين مورد اطلاعاتي بدهد كه سخت حيرت نمود كه حرف دلم را زدم و اينكه اگرچه اميدي به زندگانيم نيست لكن قصد دارم در فرصتي كه دارم قبل از فوت، از موزه ها و نقاط ديدني شهر لندن بازديد نمايم. پزشك انگليسي با تاثر پس از بيان چند نشاني در حاليكه سعي مي نمود احساسات خود را مخفي نگاهدارد دستانم را محكم گرفت و گفت: بيا هر دو قول بدهيم كه سعي خود را تا حصول سلامتي كامل بنمائيم و از روحيه ام بسيار خوشحال شد. آقاي د مي افزايند: چند روز بعد جراحي شدم و هفت غده سرطاني و نسبتا بزرگ را از ريه هايم خارج نمودند، بلافاصله شيمي درماني را ناگهان آغازكردم تمام موهايم ريزش نمود، حتي ابروان و مژه هايم را از دست دادم. لكن هرگز روحيه ام را از دست ندادم، اتفاقا اين ايام مصادف با محرم و روزهاي عزاداري مسلمانان توام شده بود. تقريبا در تمامي مجالس عزاداري فعالانه شركت مي نمودم و اجازه نمي دادم تنهايي و انزوا به سراغم بيايد، زيرا مطمئن بودم در تنهايي گرفتار افكار ناخوشايند مي شوم، در اين مدت شهر لندن را زيرپا گذاشتم و از مراكز فرهنگي اين شهر با دقت ديدار كردم. ضمن شيمي درماني سعي مي كردم نسبت به تغيير چهره خود واصل موضوع كاملا بي تفاوت اتفاقا بمانم نتيجه شيمي درماني مثبت اعلام شد و پزشكم در كمال ناباوري اظهار نمود كه از بيماري فعلا رسته ام. تا امروز كه حدود يازده سال مي گذرد زندگي اجتماعي خود را ادامه مي دهم و خوشبختانه اثري از بيماري سرطان مجددا مشاهده نشده است. _ه -جي - آيسنك در كتاب واقعيت و خيال در روانشناسي در رابطه با اضطراب و روان رنجوري بخصوص هنگام مواجه شدن با مشكلات جسمي مي نويسد: شايع ترين روان رنجوريها خميرمايه شان اضطراب است كه غالبا با افسردگي همراه مي شود. اين اضطراب اغلب با چيزهاي واقعي پيوند دارد اما ويژگي اصلي آن در اينست كه با جنبه هاي واقعي امر تناسبي ندارد. اضطراب غالبا دور باطلي را ايجاد مي كند كه در آن مختصري آشفتگي همچون اضطرابي عظيم مي نمايد كه خود مانع از سازگار شدن شخص با موقعيت معيني مي شود و اين نيز به نوبه خود اضطراب بيشتري ايجاد مي كند، اضطراب هيجان بسيار درهم كوبنده اي مي تواند باشد كه در هنگام شدت يافتن بي نهايت رنج آور و تحمل ناپذير است، چنانكه بسياري از مردم دست به خودكشي مي زنند تا از رنج آن رها شوند. بيماري افسردگي هم روان رنجوري بسيار شايع ديگري است كه معمولا با اضطراب همراه است و مانند اضطراب يك واكنش افراطي هيجاني است اما برخلاف بيمار مضطرب كه نگران پيشامدهاست و ترسهايش به آينده مربوط مي شود بيمار افسرده، گذشته را مي نگرد و غم گذشته را مي خورد، اين نشانه ها بيشتر اوقات با خستگي و فرسودگي شديد همراه مي شوند. ( ) 1 بنابر اين دور شدن بيمار از دو معضل اضطراب و افسردگي و تقويت روحيه اعتماد به نفس و توكل به خداوند نقشي اساسي در روند بهبودي ايفا مي نمايند و چه بسا خط سرنوشت افراد تغيير مي نمايد. اميدواري به آينده و مشاهده دورنمايي از روشنايي و بازگشت به زندگي مي تواند در افق هر بيماري وجود داشته مهم باشد اين است كه در دوره بستري بودن هم به اين افق تابناك و روشن بينديشيم و در فكر برخاستن و تحرك باشيم. خانم ژيلا الف دوم فروردين ماه سال 1378 در جاده سلفچگان ( قم ) دچار سانحه مي شود و در حاليكه به همراه چهار نفر از اعضاي خانواده اش عازم تعطيلات نوروزي بودند ناگهان خودرو از مسير منحرف مي شود و چندبار معلق مي زند، سرنشينان را با زحمت از ميان آهن پاره ها خارج مي كنند و خوشبختانه فوت شده اي در ميانشان نبود لكن تمامي آنها شديدا مصدوم شده بودند خانم ژيلا الف مي گويد: حدود سه ماه همانند تكه گوشتي بي حركت در بستر افتاده بودم مرتب داروهاي مختلف بخصوص ويتامين به من مي خوراندند و بصورت بستري مبادرت به تهيه عكس و آزمايش مي كردم صورتم در اثر فشار و ضربه متورم شده بود و يكي از دستهايم به كندي حركت مي نمود. پزشكان معتقد بودند دچار ضربه مغزي شده ام و بايد به مرور سلامتي خود را بازيابم لذا به محض آنكه توانستم از بستر برخيزم عزم خود را جزم نمودم تا بر صدمات جسمي و روحي ناشي از اتفاق فوق نايل آيم. چشمانم حالت دوبيني پيدا كرده بود كه تا امروز هم ادامه دارد و مداوا نشده با است اجازه پزشك معالج در كلاس بدنسازي نام نويسي نمودم و با نظر مربي كه در جريان مشكلم بود به تمرينات بدني و ورزشي پرداختم. ابتدا از هر حركت تنها يك بار مي توانستم انجام دهم و در خلال آن يكبار هم دچار سرگيجه مي شدم و بالاجبار به ديوار يا نرده تكيه مي دادم. بتدريج برتعداد حركت ها افزودم و سعي كردم نسبت به جسم خود بي اعتنا باشم. در همين زمان آب درماني و فيزيوتراپي با آب را هم آغاز نمودم و شنا را كه قبلا به خوبي مي دانستم با زحمت زياد و در مسافتهاي بسيار كوتاه و در بخش كم عمق استخر شروع كردم. هر روز كه مي گذشت نسبت به تمرينات ورزشي اميدوارتر مي شدم و اجازه نمي دادم ياس و نااميدي نسبت به تداوم آن خدشه اي وارد سازد. تورم صورتم بتدريج بهبود يافت و چهره ام تا حدودي وضعي طبيعي به خود گرفت و امروز حدود يك ساعت بطور كامل به تمرينات بدني مشغول هستم و شنا را همانند سابق به خوبي انجام مي دهم. ضمن آنكه روحيه ام را بتدريج تقويت نمودم و همين حركات بدني موجب اعتماد به نفس و اميدواري به آينده شد. در حال حاضر افراد تازه وارد به مكانهاي تربيت بدني نمي توانند تصور نمايند كه زماني تا چه حد ضعيف و رنجور بودم و گاه مرا به دليل تسلطم در حركتهاي ورزشي، مربي كلاس تصور مي نمايند. پل ژاگو در كتاب چگونه برخود مسلط شويم در اين رابطه مي نويسد: در برابر موانع و محذورات، شكستهاي ناگهاني نامنتظره و پيچيدگيهاي پيش بيني نشده اي كه اجراي طرحهاي ما را مختل مي كنند بايد روحيه اي آرام و پذيرا داشته باشيم، اين عوامل اغلب پي درپي مي آيند كه گويي مي خواهند مقاومت و تاثيرپذيري هر فرد را آزمايش كنند. اما اگر نيروي تمركز به حد كافي پرورش يافته و رشد كرده باشد اين عوامل نمي توانند روشني ذهن را تيره گردانند و عمق انرژي ما را هدف قرار دهند، روح نه باشتاب زياد و نه با كندي و وقفه طولاني تمام نيروهاي خود را بكار مي گيرد تا راه حل تاكتيكي براي مقابله بيابد، هيچ كس نمي تواند به ايمني كامل خود بنازد و وقتي موانع بر سر راه سبز مي شود آن گاه خوش بيني منفعل جاي خود را به بدبيني نوميدانه مي دهد. به نظر ما منشا تمام روحيه از دست دادنها و خودباختگي ها كه متاسفانه موارد آن فراوان است عدم پيش بيني و گريختن از احتمال دشمني هاي همواره مقدور سرنوشت است. نه ترس را بايد در خود پرورش داد و نه به اين انديشه نادرست آويخت كه سرنوشت براي ما مشكلات و ناراحتي ها را ذخيره كرده است. برعكس با وجود احتمالاتي كه ممكن است پيش آيند بايد از قبل ترس را سركوب كرد و هدف اصلي و اوليه خود را پرورش و به عنوان نيروي شخصيتي در خود قرارداد زيرا به انسان امكان مي دهد در هر شرايطي مجهز و آماده مقابله باشد. ( ) 2 با اين اميد كه هيچگاه براي هموطنانمان اصولا بيماري و يا سانحه اي پيش نيايد و همواره در نهايت سلامتي جسم و روح بسر برند، مع الوصف به حكم بشر بودن و ناتواني هايي كه خاص بشر مي باشد بايد هنگام رويا روئي با چنين معضلاتي كه در كمين هستند آمادگي داشت و واقع بينانه و منطقي برخورد نمود، چه بسا كه از كف دادن روحيه و شتابزدگي موجب پيامدهايي مي شوند كه به سهولت قابل جبران نخواهند بود. معصومه طاهري پانوشتها: - 1 به نقل از كتاب واقعيت و خيال در روانشناسي _ه. جي. آيسنك، ترجمه محمدتقي براهني، ونيسان قوليان تهران خلاصه 1365صفحات 109110 -به 2 نقل از كتاب چگونه بر خود مسلط شويم تاليف پل ژاگو ترجمه ايرج مهربان 1377 خلاصه صفحات 116117