Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791027-50497S3

Date of Document: 2001-01-17

ديدگاه آسيبشناسي يك جريان چندي است كه جرياني در موسيقي ايراني شكل گرفته كه با تمسك به رديف به عنوان محور فعاليت و تكيه بر حفظ گوشه هاي آن به عنوان آموزش واجرا، سعي در جاانداختن اين مساله دارد كه موسيقي ايراني تنها در حفظ و اجراي رديف مي گنجد و هر چيز ديگري غير از آن انحرافي بوده و اصيل نيست. اين جريان كه سعي در استفاده انحصاري از نام بزرگاني چون آقا حسينقلي، ميرزا عبدالله، حبيب سماعي، عبدالله دوامي، صبا و.. در اثبات حقانيت سليقه هاي موسيقيايي خويش دارد، از اين طريق مي تواند آسيبهاي جدي بر پيكره موسيقي ايراني را سبب شود. از مولفه هاي اين جريان مي توان به استفاده نكردن از ميكروفون در اجراهاي زنده موسيقي اشاره كرد. چندي است كه در سالنهاي اجراي كنسرت تهران در حضور گاهي چند صد نفر مخاطب شاهد اجراي موسيقي بدون ميكروفون بوده ايم كه اين مساله در ماههاي اخير بيشتر در سالن فرهنگسراي نياوران دنبال شده است. از آخرين نمونه هاي اين گونه كنسرتها مي توان به اجراي تار به همراه كمانچه و ضرب در دهم و يازدهم آذرماه اشاره كرد. قسمت اول اين كنسرت; تكنوازي تار به همراه ضرب در مايه چهارگاه بود. با توجه به پنج سيم بودن تار نوازنده و شيوه گرفتن ساز وي در هنگام اجرا (روي سينه قراردادن ) و نواختن برخي از جملات كه برداشت شده از چهارگاه آقا حسينقلي به نظر مي رسيد، اين طور به ذهن متبادر مي گشت كه نوازنده قصد دارد خود را به شيوه اجراي آقاحسينقلي نزديك نمايد. ولي جز چند جمله، بقيه جملات وي بر طبق رديف ميرزاعبدالله به روايت نورعلي خان برومند اجرا شد و اين مساله اصولا از بداهه نوازي كه اساس آن بر آزادبودن تخيل نوازنده در هنگام اجراست نبوده است، چرا كه بداهه نوازي چيزي به جز يك اجراي آزاد در ساختاري ملهم از رديف نيست و اساسا نمي توان صرفا با حذف و يا پس و پيش كردن جملات رديف داعيه بداهه نوازي داشت و اين نكته در آثار به جاي مانده از بزرگاني چون آقا حسينقلي، درويش خان و... به خوبي مشهود است و توجه به اين مساله اساسي مي توانست در نزديك كردن نوازنده مزبور به شيوه آنها بسيار راهگشاتر از حركاتي سطحي چون پنج سيم كردن تار و روي سينه قرار دادن ساز وحذف ميكروفون باشد. با توجه به بحرانهاي فراوان دامنگير موسيقي در سالهاي اخير، به راستي اين حركات چه كمكي مي تواند به اين نوع موسيقي و مخاطبان آن براي خروج از اين بحران؟ كند آيا به راستي موسيقي سنتي ايراني با اين پشتوانه عظيم تاريخي و با وجود موسيقيدانهاي بزرگي چون باربد، نكيسا، شيخ صفي الدين ارموي، ابونصر فارابي و... در پيش وبعد از اسلام با شهرت جهاني و تاثيرگذاريهاي عميق و گسترده اش بر موسيقي كشورهاي همجوار خويش و تمدنهاي ديگر به جايي رسيده است كه با قرار گرفتن يك ميكروفون در مقابل سازها و يا خواننده تمام ماهيتش به مخاطره مي افتد و اصالتش را از دست؟ مي دهد آيا به راستي دامن زدن به اين گونه بحثهاي حاشيه اي كه هيچ ارتباطي با موسيقي ايراني و اساسا موسيقي ندارد و دورماندن از مباحث اصلي منجر به اين قضيه نخواهد شد كه نوازنده هاي امروز در هنگام اجراي كنسرت از هم كوك نمودن سازهاي خود كه از ابتدايي ترين اصول يك اجراي زنده است عاجز باشند (كمااين كه درشب دوم اجراي مزبور نوازنده هاي كمانچه و تار در كوك سازهايشان اختلاف فاحشي بايكديگر داشتند. ) آيا اين گونه كنسرتها منجر به طرد و از دست دادن اندك مخاطبين فعلي موسيقي ايراني و مهجورتر شدن آن نخواهد شد و آيا به راستي اين جريان اهدافي اين چنيني را دنبال ؟ مي كند حركتهاي خلاف روند تكاملي موسيقي ايراني (تحت عنوان انحرافي بودن آن، بدون ارائه دليلي قانع كننده )، خارج كردن سازها از فرم تكامل يافته و جاافتاده آنها در اجتماع موزيسين ها ومخاطبان موسيقي و سعي در جا انداختن اين تلقي كه اين حركات به جهت خروج موسيقي ازانحراف صورت مي گيرد، آيامنجر به طرح اين پرسش در اذهان نخواهد شد كه عده اي دانسته و يا ندانسته كمر به تضعيف اين موسيقي درداخل زادگاه و خاستگاهش بسته اند. آن هم در زماني كه بجز مخاطبان دروني، بيرون از مرزهاي جغرافياي اين فرهنگ شنوندگان مشتاقي گوش به نواي ساز و آوازاستادان برجسته آن دارند. ا. ك