Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791025-50474S2

Date of Document: 2001-01-15

مي شيما; سوار فلسفه در كنار دريا و آفتاب گفت وگو با غلامحسين سالمي مترجم; نگاهي به زندگي و مي شيما آثار * مي شيما علاقه به ريزه كاري ها و آداب و سنن با علاقه مرحوم علي حاتمي به جزئيات قابل مقايسه است اشاره: متولد تهران است. اما 1323 خودش را خرمشهري مي داند. پدر به دليل علاقه به خرمشهر، شناسنامه اش را از آن جا گرفته است. رياضي خوانده است و حالا بازنشسته بانك است. به عنوان راهنماي ايرانگردي وجهانگردي كار بسياري مي كند از كشورها راگشته است و حالا با ظاهري آرام و متين روي مبلي نشسته است و درباره كارهايش صحبت مي كند و پس زمينه او كتابخانه بزرگ اوست. اولين ترجمه اش دختر كشيش اثر جرج اورول بوده است و بعد جان سخت ويليام كندي، چند اثر از دافنه دوموريه و فردريك فورسايت و دو كتاب از چهارگانه درياي حاصلخيزي شاهكار مي شيما نويسنده ژاپني، كتاب اول: برف بهاري و كتاب چهارم: زوال فرشته و كتابهاي ديگر.... تا حالا كه آنتوني هاپكينز در سايه روشن به ترجمه او منتظر چاپ است. آن قدر به يوكيو مي شيما و به قول خودش ديوانگي هاي او علاقه مند است كه دوست دارد هر چه كتاب از او در كتابخانه اش جمع كرده است، ترجمه كند. به عنوان ويراستار هم فعاليت و مي كند آن طور كه خود مي گويد خيلي از ها متاب را كتاب كرده است. اينها را بگذاريدكنار اين كه به ورزش علاقه مند است و تاكيد دارد بنويسم ناراحت نتايج ايران درالمپيك است. گفت وگوي زير حاصل نشستي است با او (غلامحسين، سالمي ) كه مي خوانيد. * از كارهاي ترجمه در دست انتشار؟ بگوييد - كتابي با عنوان آنتوني هاپكينز; در سايه روشن كه درباره آنتوني هاپكينز هنرپيشه است انگليسي، كه يك سال است آماده است، مجوز ارشاد هم دارد. درخشش نور در تاريكي در مورد دالايي لاما است كه كار ترجمه اش تمام شده و بايد بازخواني شود. كاري است مي شيما از كه آن هم تمام شده وبايد بازخواني شود. اين كتاب كه آواي نام موج ها دارد برنده جايزه ادبي ژاپن شين چوشا در سال 1954 شده است و با الهام از داستان كهن يوناني دافنه و كلوئه نوشته شده است. * اين سومين كتاب از مي شيما است كه ترجمه كرده ايد... - بله وباز هم قصد دارم با وجود اينكه فروش خوبي ندارد، از مي شيما ترجمه كنم. اسبهاي لگام گسيخته يا اسبهاي رميده كه دومين كتاب از چهارگانه درياي حاصلخيزي است و هم چنين معبد سپيده دم سومين كتاب از آن چهارگانه در حال ترجمه هستند و ترجمه آنها را شروع كرده ام. قصد دارم هر چهار كتاب را در يك مجموعه ارائه بدهم اما؟ كي نمي دانم. بستگي دارد به عمر و وقت و اينكه فرجام ما چه بشود. * توضيحي درباره مي شيما بدهيد تا خوانندگان بيشتر با وي آشنا؟ بشوند - يوكيو مي شيما ( )يكي 19251970 از اعجوبه هاي ادبيات نه تنها ژاپن كه جهان است شاعر، نويسنده، مقاله نويس و بازيگر،، كارگردان قهرمان جودو، كاراته، كندو (نبرد با خيزران ) زيبايي اندام. حال شما براي 45 سال سن چقدر عمر مفيدقائل؟ مي شويد اگر 20 سال هم در نظر بگيريد او در هر سال بيش از 10 كتاب نوشته است. به قول شاملو يك غول زيبا ست. جالب اينكه پيش از نوشتن زوال فرشته به همه گفته بود وقتي اين كتاب را تمام كنم، خودم رامي كشم زيرا ديگر چيزي براي گفتن ندارم و نمي خواهم به خواننده دروغ بگويم. اين قدر صداقت داشته است. و بعد هم كه به شيوه هاراگيري خودكشي مي كند. در كارنامه زندگي كوتاهش 257 اثر ديده مي شود شامل چهار رمان، داستان هاي كوتاه، نمايشنامه، چندين مجموعه شعر، مقاله، سفرنامه وحتي و اپرا اين ها نوشتن هاي بيهوده نيست. اگر بيهوده نويسي مي كرد 3 بار كانديداي نوبل يك نمي شد بار در سال 1965 البته در اين سال ميخائيل شولوخف برنده جايزه شد (كه به عقيده خيلي از صاحبنظران به خاطر مسائل سياسي جايزه را به شولوخف دادند ) بار ديگر نامزد 1968درسال دريافت نوبل شد (كه اين بار هم جايزه را به ياسوناري كاواباتا دادند كه استاد و مشوق مي شيما و مايه افتخار ادبيات ژاپن است و اصلاكسي است كه مي شيما را كشف كرده است )بار سوم در سال 1970 كه اين بار الكساندر سولژنيتسين برنده جايزه شدكه بازهم مسائل سياسي دخيل بود چون سولژنيتسين مخالف دولت وقت شوروي بود. * ويژگي هاي آثار مي شيما را چه چيزهايي؟ مي دانيد - مي شيما سوار فلسفه است. مسلط روي آداب و رسوم و سنن ژاپن، زيبايي، مرگ، جواني، دريا و آفتاب در تمامي كارهايش وجود دارد. اين عناصر همواره برايش جذاب بوده اند. اسم مجموعه چهارگانه او كه شاهكار او هم به شمار مي رود درياي است حاصلخيزي. علاقه او به نشان دادن ريزه كاريهاي آداب و سنن ژاپن از كتابهايش پيداست. اگر بخواهيم براي روشن شدن اين موضوع مصداقي داخلي بيابيم، مي توانيم از مرحوم علي حاتمي در ايران نام وي ببريم مثلادر هزار دستان روي جزئيات بسيار ريز كار مي كند و آنها را خيلي خوب نشان مي دهد. ما را در همان فضا قرار مي دهد. مي شيما هم چنين حالتي را دارد. اين توجه به جزئيات در توضيحات وي هم وجود دارد. وقتي يك جعبه لاكي را شرح مي دهد شما دقيقا آن جعبه را لمس مي كنيد. وقتي يك عكس را شرح مي دهد شما انگار آن عكس را مي بينيد. نويسنده آرتورميلر، بزرگ آمريكايي درباره او مي گويد: اوسور رآليست بود و خيلي احساساتي، با سبكي قابل ستايش با ذهن خلاق و پربارش قادر بود روياهاي عظيم را توصيف كند. كافي است يك قصه خيلي كوتاه به او بدهيد تا يك كار غول آسا تحويل بدهد. صحنه پردازي و اجراي او نمايشي و سينمايي است. شعر، فلسفه، آداب و آيين ها و سنت هاي ژاپن و باورهاي مذهبي عناصري است كه درون مايه نثر مي شيما را مي سازد. او در بكاربردن واژه ها واقعا شبيه يك مينياتوريست عمل مي كند. در مورد ژاپن هم واقعا كمتر كسي به قدرت او به ژاپن پرداخته است. يكي از منتقدين در مورد او مي گويد: اين چهار رمان درياي ] حاصلخيزي [ شكوهمند و چشمگير، كامل ترين روايت از ژاپن قرن بيستم است. در * نگاه به زندگي مي شيما، ما با دو جنبه روبه رو مي شويم كه ظاهرا در تقابل هم قرار مي گيرند: نويسندگي و شاعري از يك سو و، علاقه او به ورزشهاي رزمي و حتي رسيدن به استادي در آنها... به نظر شما اين نوعي تناقض را ايجاد نمي كند كه در نهايت به خودكشي مي شيما منجر ؟ مي شود - اين طور نيست. چند چيز در زندگي ژاپني ها خيلي مهم است. اين چيزها توي خون ژاپني هاست: گل آرائي، سفالگري، هنرهاي رزمي و تاترهاي سنتي ژاپن مثل كابوكي و نو كه با نقاب اجرا مي شوند. پس مي بينيد كه مغايرتي بين يك ورزش رزمي و شعر وجود ندارد و تضادي نيست بين كسي كه مثلا كندو بداند و كسي كه شعر بگويد. هم چنانكه مي شيما هم استاد كاراته و كندو است و هم شاعر. اين مسائل با زندگي يك ژاپني عجين شده است. به * نظر مي رسد با توجه به علاقه مي شيما به آداب و رسوم ژاپن و پرداختن بسيار دقيق به آنها در آثارش، اگر مترجمي بدون آشنايي با اين آداب و رسوم به سراغ ترجمه اين آثاربروددچار مشكل مي شود، شما آيا در اين زمينه كوششي؟ كرده ايد - بله. من سال 29 است كه به عنوان راهنماي ايرانگردي و جهانگردي كار مي كنم چندين سفر به شرق و به ژاپن داشته ام و كتابهاي مي شيما را با خودم از ژاپن آورده ام. در اين سفرها با آداب و رسوم ژاپن به خوبي آشنا شده ام و آداب و رسوم شان را خوب مي شناسم. حتي پژوهشي در مورد چين هم نوشته ام و به جزئي ترين آداب و رسوم آنها پرداخته ام. * آقاي سالمي! شما هم آثاري را از متعلق شرق، به فرهنگ شرقي، ترجمه كرده ايد و هم آثاري از غرب آيا تفاوتي احساس؟ كرده ايد - اصولا در كارهاي شرقي، آدم احساس خودماني بودن مي كند. باآنها به اصطلاح راحت ترارتباطبرقرار مي كند. زيرا فرهنگ و آداب و رسوم آنها شبيه خودمان است. مثلا در جوامع بسته ايران مثل شهرهاي كوچك هنوز پدرسالاري به همان قوت وجود دارد و در ژاپن نيز، همچنانكه در آثار مي شيما مشخص است، مخصوصا، در ابتداي قرن اخير پدر بر تمام قضايا مسلط است. مثال ديگر احترام به همسايه است، كه ما را به شرقي ها شبيه تر مي كند. اما با غربي ها قضيه اين طور نيست و برقراري ارتباط يك مقدار مشكل است. البته آمريكاي لاتين خير. آنها هم خيلي شبيه ما هستند. يوناني ها هم همين طور بين يوناني ها و شرقي هاشباهت زيادي وجود دارد. شما * چندين اثر از مي شيما ترجمه كرده ايد و قصد داريد بازهم ترجمه كنيد. اين تمركز به آثار يك نويسنده چه نكات مثبت و منفي اي؟ دارد - من نكته منفي در آن نمي بينم. اگر كسي بتواند همه كارهاي يك نويسنده را ترجمه كند، خيلي هم خوب است. از آنجايي كه به زبان اين آدم اشراف پيدا مي كند، به ذهن اين آدم آگاه مي شود و سبك كار اين آدم دستش مي آيد، در نتيجه خيلي بهتر مي تواند كار بكند. زيرا خيلي راحت تر مي تواند باتوجه به تسلطش به نثر و زبان و ذهن اين آدم، نوشته را دست مايه قرار دهد و كار كند. نمونه اش آقاي نجف دريابندري است كه كارهاي همينگوي را برگردانده است شايد هيچ كس به آن زيبايي نتواند كار كند. نمونه ديگر مهدي سحابي است كه روي آثار مارسل پروست، مجموعه زمان از دست رفته كار كرده است و بسيار هم موفق است. گويي كه با پروست عجين شده است. اما * اين تمركز ممكن است باعث از دست رفتن وقت مترجم شود كه مي توانسته است چند اثر برجسته ديگر از نويسندگان ديگر ترجمه كند با علم براينكه تمام آثار يك نويسنده برجسته؟ نيست - چه اشكالي دارد كه ما سايه روشن هاي يك نويسنده را نشان بدهيم و تمام كارهاي او را ترجمه كنيم و يك كتاب او هم ممكن است نازل تر از كارهاي ديگرش اين باشد مسئله باعث مي شود شناخت كافي در مورد نويسنده و آثارش بوجود بيايد. حتما لازم نيست شاهكارها را ترجمه كنيم. مي توانيم * ترجمه را نوعي بازآفريني دوباره اثر توسط مترجم بدانيم و نموداري فرض كنيم كه يك طرف آن مولف است و طرف ديگر آن مترجمي كه كلمه به كلمه برمي گرداند و نقش بيشتري از يك فرهنگ لغت ندارد، آيا شما از ترجمه چنين تصويري؟ داريد - مي توانيم دو تعريف ازمترجم داشته باشيم. اول آن كه مترجم پلي است بين نويسنده و خواننده. يك زمان اين پل بسيار زيباست و محكم كه خواننده با خيال راحت از روي آن رد مي شود. يك وقتي هم اين پل يك تنه درخت است كه انداخته اند و بايد مثل بندبازها از رويش رد شد. تعريف ديگر اين كه مترجم موفق، كسي است كه چنان خوب برگرداند كه اگر اسم ها را در بياوريم و اسم فارسي بگذاريم احساس كنيم كه كسي كتابي را به زبان فارسي نوشته است. به عبارت ديگر متني كه خواننده مي خواند لنگ نزند. در * مورد كارهاي خودتان چه قضاوتي؟ داريد - اگر خودم تعريفي كنم حمل بر خودستايي اما مي شود نه كم فروشي كرده ام، نه سروته قضيه را هم آورده ام و نه پرش هاي آنچناني كرده ام. در عين امانت داري هنجارهاي جامعه خودم را رعايت كرده ام. نقدهايي كه روي كارهاي من نوشته شده است مي گويد كه من موفق مثلا بوده ام آقاي دولت آبادي، نجفي، سيدحسيني، بهرام بيضايي و مرحوم گلشيري تعريف كرده اند و ترجمه هاي مرا موفق ديده اند حتي نقدي خواندم از آقايي كه نمي شناختم، ايشان نوشته بود كه اگرمي شيما مي خواست به فارسي بنويسد، اين طور مي نوشت. * گاهي در ترجمه، تقابلي پيش مي آيد بين مفهوم و زبان و ساختار زباني يك اثر، در اين تقابل شما جانب كدام را ؟ گرفته ايد - سعي كرده ام هيچ كدام را قرباني نكنم و آن چه كه بوده است سعي برگردانم كرده ام يك پيوند موفق بين زبان و مضمون داشته باشم كه البته خوانندگان بهتر مي توانند قضاوت كنند هرچند خودم دوست دارم بازنويسي كنم. من برف بهاري (نوشته مي شيما كه اولين كتاب چهارگانه است ) را پنج بار و زوال فرشته (چهارمين كتاب چهارگانه ) را 7 بار بازنويسي كرده ام با اين حال باز هم دوست دارم بازنويسي كنم. هرچند حالا ديگر فكر مي كنم آن زبان زبان خود مي شيماست. گفت و گو از: فخاريان