Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791021-50448S1

Date of Document: 2001-01-11

پديده استثنايي سينماي ايران: سه نسل در كنار هم گفت وگو با بهمن فرمان آرا كارگردان فيلم بوي كافور، عطر ياس * اگر موافقيد از گذشته وآغاز فيلمسازي تان شروع كنيم. شما سينما را با فيلم هاي مستند شروع كرده ايد. چه شد كه به سراغ سينماي مستند؟ رفتيد - من كارمند تلويزيون بودم، سريالي در صدو پنجاه قسمت با نام فانوس خيال كه مربوط به سينماي روس بود، تهيه و اجرا كردم كه طي سه سال پخش مي شد. دو فيلم مستند ساختم كه يكي نوروز و خاويار بود و زندگي ماهيگيران را نشان مي داد و دومي تهران كهنه و نو كه در آن يك راننده تاكسي از جنوب شهر تا شمال شهر را طي مي كرد و در اين سفر تفاوتهاي فاحش ميان جنوب و شمال شهر نمايش داده مي شد، فيلمبردار هر دو فيلم هم مرحوم محمود نصيري بود كه در حادثه اي جان باخت. هر دوي اين فيلم ها به علت مسائل سياسي توقيف شدند. * اولين فيلم بلند سينمايي شما خانه قمرخانم بود كه در كارنامه شما نقطه ناهمگوني چه است شد كه اين فيلم را ؟ ساختيد - سناريو شازده احتجاب اجازه ساخت نيافت و من كه قصد ساخت فيلم بلندي را داشتم به پيشنهاد چند تن از دوستان و به خاطر كمك به آنها اين كار را پذيرفتم. با عدم موفقيت اين فيلم متوجه شدم كه فيلم بايد فقط با انگيزه شخصي و علاقه باطني ساخته شود و نه به هر علت ديگر. بار دوم كه سناريو شازده احتجاب را با عنوان يك گور براي دو زن به نام همسرم فريده لبافي نژاد ارائه دادم، تصويب شد كه آن را با عنوان اصلي (شازده احتجاب ) ساختم. * چرا بعد از انقلاب به جاي فيلمسازي در ايران به خارج ؟ رفتيد - در سال پنجاه و نه جنگ فرهنگي بين گروههاي مختلف آن چنان بالا گرفت كه معلوم نبود چه كسي قرار است اجازه ساخت بدهد و چه كسي اجازه نمايش وفيلمسازان بلاتكليف و تقريبا بيكار من بودند آدمي هستم كه روزي چهارده ساعت كار مي كنم. بيكار ماندن براي من امكان ناپذير بود. به همين خاطر با خانواده ام به كانادا رفتيم. * در خارج از كشور هم فعاليت سينمايي؟ داشتيد - بله، در ونكوور فستيوال كودكان و نوجوانان را در سالهاي 1981 و 82 راه انداختم. شركتي نيز براي پخش فيلم هاي متفاوت تاسيس كردم. فيلم مردآهني (آندره وايدا ) را براي پخش در امريكا و كانادا خريداري كرديم، چهار روز بعد از خريد اين فيلم، جايزه نخل طلاي فستيوال كن به آن تعلق گرفت. كانديداتوري اين فيلم براي اسكار، موفقيت آن را بيش از پيش تضمين كرد، حقوق آمريكايي فيلم را، صد و هفتاد هزار دلار فروختند و نمايش آن دركانادا برايمان مجاني افتاد و سود خالص بود. شركت ما اعتباري يافته بود و همين باعث شد كه يك سرمايه گذار كانادايي در تورنتو به سراغ من بيايد و با /4 5پيشنهاد ميليون دلار شركتي آمريكايي - كانادايي تاسيس كرديم كه در تورنتو و نيويورك شعبه داشت و من ناچار بودم سه روز از هفته را در تورنتو باشم و سه روز در نيويورك. * چه سالي به ايران؟ برگشتيد - حدود ده سال قبل به ايران بازگشتم ولي هيچ يك از فيلمنامه هاي من تصويب نشد. سالي يك فيلمنامه ارائه مي دادم و هفت - هشت ماه طول مي كشيد تا بگويند نه! در مملكت ما قوانين تقريبا هميشه يكسان هستند و مجريان بنا به تشخيص و شجاعتشان تفسير گسترده تري از همان قانون مي توانند داشته باشند. اين امكان در زمان تصدي آقاي مهاجراني در وزارت ارشاد بوجود آمد و ايشان شايد چوب حمايت از امثال من را خورد. به هر حال من هميشه از ايشان سپاسگزار خواهم بود، اميدوارم در فيلمي كه ساختم از اين اعتقاد و اعتماد سوء استفاده نكرده باشم. اگر قرار است در اين مملكت زندگي كنيم بايد تابع قوانين آن هم باشيم. اي كاش قوانين در همه شئون و توسط همه مورد احترام باشد. * در نوشتن فيلمنامه بوي كافور، عطر ياس به چه سبكي نظر؟ داشته ايد - سبك نگارش فيلمنامه وام گرفته از رمان نو است. در اين نوع رمان وقايع را فقط گزارش مي دهند و تفسير ونتيجه گيري را به عهده خواننده (در سينما: تماشاچي ) واگذار در مي كنند فيلم سكانسي هست كه زن جوان با بچه اي مرده سوار اتومبيل مي شود. خيلي ها ممكن است يك فيلم كامل راجع به اين زن بسازند، ولي در فيلم، من فقط چهار دقيقه به آن پرداخته ام و اين مي تواند بسيار اثرگذار باشد، چون ما ديگر به سراغش نمي آييم و آن را به ذهن و تخيل تماشاگر مي سپاريم. رويا به نونهالي خاطر بازي در اين سكانس كوتاه تاكنون چند جايزه برده است، در چند دقيقه مي شود يك عمر زندگي كرد. * فيلم شما سبك روايي خاصي دارد. سبكي پازل گونه كه از يك خط داستاني خاص پيروي نمي كند. اصرار شما در چنين روايتي با توجه به سليقه تماشاچي عام چه توجيهي؟ دارد - سعي كردم فرمي پيدا كنم كه متناسب با شيوه رمان نو باشد و اينكه داستان چه تماشاچي مي طلبد عام نيز بايد با شيوه هاي روايي گوناگون آشنا شود و نمي شود او را به حال خود رها كرد و صرفا تسليم مطلق خواستهاي او بود. من فكر مي كنم اين فيلم پتانسيل بالقوه براي ارتباط با مخاطب عام را هم دارد. * شخصيت اصلي فيلم، هنگام سفر با قطار اتفاقات فيلم را مرور مي كند و سعي دارد در اين سفر ما را با خود همراه كند. اين قطار نماد؟ چيست -من از خط زنجيري اين قطاربه عنوان پل ارتباطي ميان وقايع داستان استفاده كرده ام، بهمن فرجامي سوار بر قطار مرگ، زندگي خودرامرور او مي كند از مرگ به سوي زندگي واز زندگي به سوي مرگ مي رود. * فيلم شما درباره مرگ، ولي سرشار از زندگي است. كدام وجه آن برايتان اهميت بيشتري داشته؟ است - من بانمايش ظلمت مرگ خواسته ام روشنايي هاي زندگي را نشان بدهم. * برخورد نسل جوان با فيلم شما چگونه بوده؟ است - استقبال جوانان از اين فيلم بسيار خوب و اميدواركننده است. آنها ارتباط معنوي خوبي با فيلم برقرار كرده اند. * شخصيت فيلم به توصيه هاي پزشك خصوصا در رابطه با كشيدن سيگار وقعي نمي نهد و كماكان به كشيدن سيگار ادامه مي دهدآيا او به نوعي خودكشي دست زده؟ است - بله، او خود رامرده مي پندارد چون فيلم نمي سازد. * خودتان سيگار؟ مي كشيد - من هرگز در عمرم سيگار نكشيده ام. از طرز سيگار كشيدن من در فيلم بايداين را متوجه شده باشيد. گويا * فيلم ديگري رادر حال تدارك؟ هستيد - بله، فيلمي در شرف ساخت دارم با عنوان اغما كه فعلا نمي توانم اطلاعات زيادي درباره آن بدهم. * در اين فيلم هم همين سبك و سياق را ادامه خواهيد؟ داد - خير، فيلم بعدي فرم ديگري خواهد داشت و احتمالا از خط مستقيم كلاسيك پيروي خواهد كرد. شيوه * شما در توجيه عوامل فيلم و خصوصا هدايت بازيگر چگونه؟ است - در فيلم بوي كافور عطرياس براي عوامل، سكانسها را تعريف مي كردم. هر يك از بازيگران فقط يك سكانس بازي داشتند، مثالي كه براي آنها مي زدم اين بود كه فرض كنيد در يك قطار نشسته ايد و مناظر از كنار شما به سرعت عبور مي كند و شما به آنها مي نگريد. اگر به منظره اي خيلي علاقه داشته باشيد حداكثر اين است كه شيشه راپايين مي كشيد و در حال دور شدن روي تصوير دقيق مي شويد و از آن مي گذريد. هر يك از شما در اين مجموعه در حكم يك منظره هستيد. * در يك جمع بندي تحليل شما از سينماي ايران؟ چيست - سينماي ايران، سينماي بسيار قدرتمندي است و تنها سينمايي است در جهان كه سه نسل در آن واحد مي تواند كنار هم فيلم بسازد. مثل كيارستمي، كيميايي و خود من از نسل قبل. پناهي، مخملباف، مجيدي از نسل ميانه. قبادي، سميرا مخملباف و... از نسل حاضر. و اين يك استثناء در سينماي جهان است. * نظر شما درباره فيلم هاي جشنواره اي؟ چيست آيا فكر نمي كنيد كه اينگونه فيلم ها با نمايش جهل، بي سوادي و بي فرهنگي، كه باب طبع جشنواره هاي خارجي است حيثيت ايراني را خدشه دار؟ كرده اند - اين تفكر كه جشنواره هاي خارجي فقط به فيلم هايي كه فقر و بي فرهنگي در ايران را به معرض نمايش مي گذارند جايزه مي دهند يك تفكر نا درست است كه من به آن معتقد نيستم ولي وقتي يك سينمايي مثل سينماي كيارستمي موفق مي شود وعده ديگري از آن تبعيت يا تقليد مي كنند و از آن الگو و سود مي جويند يك امر طبيعي است ولي اينكه چشم ما به دست آنها باشد تا جايزه اي به ما بدهند، هم فكر باطلي يكي است از اظهارنظرهايي كه درباره فيلم من در خارج از كشورعنوان شد اين بود كه: ما با فيلم شما متوجه شديم كه در ايران يك طبقه متوسط هم وجوددارد. به هر حال من با ساختن فيلم، فقط براي جشنواره هاي خارجي موافق نيستم. * نمايش فيلم هاي ايراني درخارج از كشور آيا بازده اقتصادي قابل توجهي؟ دارد مثلا با بوق و كرنا مي گويند فلان فيلم در فلان كشور دو هزار نفر تماشاچي داشته است. اين ارقام در مقايسه با فروشهاي ميليوني و ميلياردي فيلم هاي خارجي و با توجه به هزينه سرسام آور تبليغات، ناچيز؟ نيست - بله، ولي همين مبالغ به قول شما ناچيز هم، با توجه به نرخ برابري ارزها غنيمت است، به شرط اين كه اين وجوه به سينما بازگردد. * از نحوه اكران فيلم خود راضي؟ هستيد - به هيچ وجه! اين فيلم در زمان و مكان نامناسب به نمايش درآمد و فقط يك سينماي مناسب داشت كه در همان يك سينما هم مخاطبين خود را پيدا كرد و ازفروش خوبي هم برخوردار بود، ولي مجموعا از فروش آن راضي هستم. بهترين تبليغ را خود مردم وجوانها مي كنند. * تلاشي براي بهبود اكران انجام؟ نداديد - چرا حتي به سئانس آخر سينما فرهنگ هم راضي شدم كه فيلم را يك نوبت با زيرنويس انگليسي نمايش ولي دهد فارابي عنوان كرد كه ما از شش ماه قبل براي فيلمهاي جديد خارجي قرارداد بسته ايم و با كمال تعجب مشخص شد كه فيلم تكراري روز هشتم را اكران مجدد كرده اند و من از آنها بسيار گله مندم. گفت وگو: احمد رستمي جم