Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791021-50445S1

Date of Document: 2001-01-11

مرزهاي شكاف در زندگي زناشويي در يكي از همين شبها وقتي كه داشتم وارد رستوراني مي شدم مرد جواني را ديدم كه با چهره گرفته و اخم آلود از آنجا خارج شد. به دنبال او زن جواني بيرون دويد و در حالي كه نوميدانه با مشت به پشت مرد مي كوبيد فريادمي زد لعنت بر تو! برگرد! آن خواهش اندوهبار وعمل متناقض با آن، صحنه اي است كه معمولا از طرف زوجهايي كه رابطه شان به تيرگي گراييده است مشاهده مي شود، زن سعي مي كند مرد را جلب نمايد ولي مرد كناره گيري مي كند. وقتي اين گونه زوجها به مراكز درماني مراجعه مي كنند، مرد از خواسته هاي غيرمنطقي زن شكايت مي كند وزن از بي تفاوتي مرد نسبت به آنچه او مي گويد ناله مي كند. اين بازي زناشويي و بازيهاي اينگونه بيانگر اين حقيقت است كه درزندگي آنها دو واقعيت عاطفي وجود دارد. ريشه اين تمايزات عاطفي - عليرغم آن كه بخشي از آن ممكن است بيولوژيك باشد - را مي توان در دوران كودكي و در تفاوت دنياهاي عاطفي تربيتي و محيطي كه دختران و پسران در آنها رشد مي كنند رديابي نمود. دردوران كودكي به پسرها ودخترها در زمينه كنترل عواطف خويش درسهاي بسيار متفاوتي داده والدين مي شود بطور كلي، بيشتر با دختر خود درباره احساسات وعواطف - به جزخشم - صحبت مي كنند تا با پسر خود، مثلا به دخترها اطلاعات بيشتري درباره عواطف داده مي شود تا به پسرها. والدين در هنگام گفتن قصه براي دختر پيش دبستاني واژه هاي عاطفي بيشتري به كار مي برند. مادرها در موقع بازي با نوزاد دختر خود احساسات بيشتري به نمايش مي گذارند. زماني كه مادرها با دخترهاي خود راجع به عواطف و احساسات بحث مي كنند در مقايسه با پسرها باجزئيات بيشتري به اين امر مي پردازند. آنها معمولا با پسرهاي خود در مورد علل و نتايج احساساتي شبيه به خشم بيشتر حرف مي زنند و آنها را در اين باره نصيحت مي كنند. تحقيقاتي كه در زمينه تفاوتهاي عاطفي ميان دوجنس مونث و مذكر انجام شده اظهار مي دارند كه چون دخترها در به كارگيري زبان خيلي سريعتر از پسرها مهارت پيدا مي كنند بنابراين با فصاحت بيشتري مي توانند احساسات خود را بيان كنند و همچنين بهتر از پسرها مي توانند واكنشهاي عاطفي راجايگزين جنگهاي تن به تن كنند. برعكس، پسرها چون هيچ تاكيدي بر توصيف احساسات خود ندارند احتمالا از وضعيت عاطفي خود و همچنين ديگران بي خبرند. پسرها ودخترها در سن ده سالگي تقريبا به يك نسبت پرخاشجو هستند و در موقعي كه عصباني مي شوند به درگيري آشكار مي پردازند. اما در سن 13 سالگي تفاوت چشمگيري پديدار مي شود. دخترها در روشهاي ستيزه جويانه و مكارانه مثل طرد و منزوي كردن طرف مقابل، شايعه پراكني بيرحمانه و انتقام غيرمستقيم مهارت بيشتري پيدا مي كنند. پسرها به طور كلي چيزي راجع به اين تدابير مخفيانه دخترها نمي دانند ودرموقع خشم، به همان روال سابق، به درگيري مستقيم و آشكار مي پردازند و اين فقط يكي ازهزار مسير موجود در زندگي عاطفي است كه پسرها و بعدا مردها، در آن مهارت كمتري دارند. با توجه به ويژگي ها و تفاوتهاي بين دختران و پسران، پسرها از جانب هر چيز كه استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهديد مي شوند، در حالي كه دخترها با بروز گسيختگي در روابطشان موردتهديد قرار مي گيرند. تفاوت بين ديدگاهها باعث مي شود كه زنها و مردها از يك گفت وگو چيزهاي كاملا متفاوتي را برداشت كنند. مردان به صحبتهايي كه راجع به موضوع مي شود قانع اند درحالي كه زنان در جست وجوي روابط عاطفي اند. از همه اينها مي توان نتيجه گرفت كه به طور كلي زنهاهنگامي كه وارد زندگي زناشويي مي شوند براي ايفاي نقش مديريت عواطف و احساسات كاملا تعليم ديده اند، در حالي كه مردها از اهميت اين امر براي حفظ بقاي رابطه زناشويي درك كافي ندارند. در تحقيقي كه بر روي 264 زوج انجام گرفت به راستي مهمترين عنصر براي زنان - نه مردان - در رضايت از روابطشان، اين حس بود كه ارتباط خوبي باشوهرشان داشته باشند. تد هوستون، روانشناس دانشگاه تگزاس بيان مي كند كه زنها علاقه مندند درمورد صميميت ونزديكي يعني گفت وگو راجع به مسائل بويژه، درمورد رابطه زن و شوهر بپردازند. اما مردها، به طور درك كلي، نمي كنند كه زنهايشان از آنها چه مي خواهند. مردها مي گويند من از اومي خواهم كه به اتفاق هم كاري انجام دهيم، ولي همه كاري كه او مي خواهدانجام بدهيم اين است كه بنشينيم و با هم حرف بزنيم. هوستون دريافته است كه مردان در دوران آشنايي قبل از ازدواج تمايل خيلي بيشتري به صحبت كردن وايجاد صميميت با همسران خود دارند، اما به محض اينكه ازدواج مي كنند و وارد زندگي مشترك مي شوند - بويژه در زوجهاي سنتي - وقت كمتر و كمتري براي اين گونه گپ زدنها با همسرانشان صرف مي كنند ودرعوض ترجيح مي دهند آن حس صميميت را از طريق انجام كارهاي مشترك مثل باغباني بدست آورند. اين سكوت فزاينده از جانب شوهرها، تااندازه اي ممكن است ناشي از اين حقيقت باشد كه آنها با كمي خوش باوري به وضعيت زندگي زناشويي خود نگاه مي كنند، در حالي كه همسرانشان بيشتر به مشكلات و موارد اختلاف مي انديشند. يكي از تحقيقات نشان داده است كه ديد مردها در مورد اغلب مسائل مربوط به زندگي زناشويي - امور عشق ورزي، مالي، روابط با بستگان سببي، ميزان پذيرش عقايد يكديگر و اهميت به اشتباهات هر كدام از طرفين - اميدبخش تر است. زنها دركل - و به خصوص در ازدواجهاي ناموفق - بيش از شوهران خودبه گله گذاري چنانچه مي پردازند اين ديدگاه اميدوارانه مردها راجع به زندگي مشترك را با اجتناب آنها از رويارويي عاطفي دركنار هم بگذاريم آنگاه به راحتي در مي يابيم كه چرا اكثر زنها از اين كه شوهرانشان سعي دارند از بحث راجع به مشكلات مربوط به روابط مشتركشان طفره بروند گله مندند (البته اين يك قاعده كلي است و درمورد همه زندگي ها مصداق ندارد. ) بدون شك تنبلي مردها درمطرح كردن مشكلات موجود در رابطه مشترك، ناشي از فقدان نسبي مهارت آنها در فهم احساسات و عواطف (ازروي چهره طرف مقابل ) است. زنهابه عنوان نمونه، حساسيت بيشتري براي كشف حالت اندوه درچهره همسر خوددارند. اما مردها كمتر اين حالت را درچهره زنها درك مي كنند. از همين رو زن بايد خيلي غمگين به نظربرسد تا مرد بتواندبا يك نگاه در او احساس وي را دريابد و علت آن را جويا شود. اكنون بياييد تاثير اين شكاف عاطفي را در هنگام بروز اختلاف نظر ونارضايتي - كه در هر رابطه زناشويي بسيار طبيعي است - بررسي كنيم. در حقيقت موضوعات خاصي از قبيل تعداد دفعات رابطه جنسي، نحوه تربيت فرزندان و يا مقدار پس انداز و قرض، هيچكدام نمي توانند باعث ايجاد يا متلاشي شدن پيوند زناشويي شوند. بلكه عاملي كه سرنوشت يك زندگي مشترك را رقم مي زند اين است كه زن و شوهر چگونه در مورد رنجش ها، دلخوري ها و مسائل آزاردهنده في مابين بحث وگفت وگو مي كنند. حتي توافق در مورد اين كه چگونه مخالفت خود را ابراز كنيم مي تواندراهي براي بقاي زندگي زناشويي باشد. زن و شوهر بايددرهنگام برخورد بااحساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذير يكديگر، برتفاوتهاي دروني مربوط به جنسيت خود غلبه كنند. گتمن روانشناس دانشگاه واشنگتن، در طي دو دهه گذشته فراز ونشيب زندگي بيش از 200 زوج را رديابي كرده است. بعضي از آنها تازه عروس وداماد و برخي ديگر سالها از ازدواجشان مي گذشته است. گتمن در اين بررسي ها دريافته است كه يكي از نخستين پيامهاي هشدار دهنده راجع به درخطر بودن زندگي زناشويي، انتقادتند و بيرحمانه طرفين از يكديگر است. در يك رابطه زناشويي سالم، زن و شوهر به طور آزادانه از هم انتقاد مي كنند. اما غالبا درلحظات خشم است كه گلايه ها به روشي مخرب و به شكل تهاجم به شخصيت همسربيان مي شوند. تفاوت بين انتقاد از شخصيت وگله گذاري از عملكرد فرد بسيار ساده است، درگله گذاري اصولي، مرد از عمل زن انتقاد مي كند واحساس خودرا در اين مورد بيان مي كند: وقتي فراموش كردي لباسهاي مرا از خشكشويي بگيري حس كردم به من اهميت نمي دهي. و اين واكنشي متكي بر هوش عاطفي است: محكم وبااعتمادبه نفس - نه سست و منفعلانه. امادر انتقاد از شخصيت، اعتراض را تبديل به حمله اي همه جانبه به شوهر مي كند تو هميشه بي فكر و خودخواه هستي، فكر نمي كنم هيچ وقت بتواني كاري را صحيح انجام بدهي. اين روش انتقاد باعث مي شود شخص احساس شرم كندو فكر كند موردتنفر و سرزنش ديگران است ورنج ببرد - همه اينها به احتمال زياد به جاي آن كه وي را ترغيب كند كه رفتار خود را تصحيح كند باعث مي شود به واكنش تدافعي رو بياورد. بدتر از همه زماني است كه انتقاد توام با تنفروتحقير باشد. خشم به راحتي تحقير را باخود مي آورد، كه معمولا نه فقط با كلمات، بلكه همچنين با لحن صدا ادامي شود. آشكارترين شكل آن تمسخر و ناسزا است: احمق هرزه،، بيچاره اما ايما واشاره بدني نيز به همان اندازه كلام مي تواند آزاردهنده باشد بويژه پوزخند زدن، كج كردن لب به علامت تحقير، يا گرداندن چشمها، وقتي زن ياشوهر مرتكب يكي از اين حركات مي شوند ديگري را وارد درگيري عاطفي مي كندو ضربان قلبش به اندازه 2 تا 3 ضربه در دقيقه افزايش اين مي يابد بگومگوي پنهاني عوارضي رانيز به همراه دارد. اگر زن در طول يك گفت وگوي پانزده دقيقه اي با شوهر خود، چهار بار يا بيشتر تنفر خودرا به صورت كلامي يا غيركلامي بروز دهد نشانه آن است كه پيوند زناشويي آنها به احتمال قوي طي چهار سال آينده از هم گسسته شود. عادت به انتقاد و ابراز تنفر، علائم خطرناكي هستند زيرا نشان مي دهند زن يا شوهر قضاوتي بي صدا و ناعادلانه در مورد همسر خودانجام داده است. در ذهن زن (يا مرد ) همسر اودر معرض محكوميت دائم است. چنين تفكر منفي و خصمانه اي، بالاخره بطور طبيعي طرف مقابل را به سمت دفاع آخر سوق مي دهد، يا او را وادار به ضد حمله مي كند. وقتي حمله اي از جانب يكي از طرفين صورت مي گيرد طرف مقابل پاسخ جنگ ياگريز را در اختيار دارد. بديهي ترين پاسخ، جنگيدن متقابل است كه معمولا به يك مسابقه بي حاصل داد وفريادمنتهي مي شود. اما پاسخ ديگر يعني گريز ممكن است مضرتر باشد بويژه وقتي كه گريز با عقب نشيني به حيطه سنگين سكوت انجام گيرد. پاسخ دفاع ندادن، نهايي است. كسي كه سكوت اختيار مي كند از شركت در مشاجره خودداري مي ورزد. سكوت پيامي دلسردكننده و پرقدرت است. آميزه اي از بي ميلي، فاصله و برتري. اين پديده عمدتا در ازدواجهايي كه در آستانه رويارويي با مشكل قرار دارند مشاهده مي شود. در هشتادوپنج درصد ازاين موارد اين شوهر بوده است كه درپاسخ به انتقادات تند و تيز زن سكوت اختيار كرده است. سكوت در مقابل حملات طرف مقابل، وقتي كه به صورت عادت در آيد ويرانگر سلامت رابطه است و راه را براي يافتن هرگونه راه حل مسدودمي سازد. به همان اندازه كه مردها ميل دارنددر صورت اختلاف زناشويي سكوت كنندزنها دوست دارند به انتقاد از شوهرهاي خود بپردازند. همين نكته نشان مي دهد كه زنها مي خواهندنقش خود را به عنوان مديران عاطفي بدست آورند. توصيه هايي براي زن وشوهرها با توجه به نحوه برخورد متفاوت زن ها ومردها با احساسات رنج آور در زندگي، اين سوال مطرح مي شود كه زن و شوهر براي تحكيم عشق و علاقه خود چه مي توانند؟ بكنند يا به طور خلاصه چه چيز مي تواند پيوند زناشويي آنها را حفظ ؟ كند كارشناسان امور زناشويي توصيه هاي خاصي براي مردها و زنها و همچنين پيشنهادهايي كلي براي هر دوي آنهادارند. زنها ومردها، به طور كلي به اشكال متفاوت به توازن عاطفي مي رسند. توصيه به مردها اين است كه درمقابل درگيري ها عقبنشيني نكنند بلكه درك كنند كه وقتي همسرشان اختلافي را مطرح مي كند ممكن است اين كار را از روي عشق و به خاطر سلامت رابطه شان انجام مي دهد، اگر چه انگيزه هاي ديگري نيز ممكن است وجود داشته باشد. وقتي كه نارضايتي ها امكان بروز نيابند بر شدتشان افزوده مي شود وبالاخره به صورت فوراني از خشم در مي آيند، اما وقتي كه شخص بتواند ناراحتي خود را به هر نحو مطرح كند و براي آن پاسخي بيابد فشارهاي دروني اش فروكش مي كند. شوهرها بايد درك كنند كه خشم يا ناخشنودي زنشان به منزله حمله به شخصيت آنها نيست، عواطف زنها در اغلب اوقات جاي ترديد باقي نمي گذارد و قدرت ودرك آنها را در مورد موضوع مربوطه نشان مي دهد. مردها همچنين نبايد سعي كنند باارائه يك راه حل عملي سرو ته قضيه را هم آورده و گفت وگو را خاتمه دهند، براي زن خيلي مهم است كه شوهرش به گله هاي اوگوش كند وبا احساسات اودرمورد موضوع همدلي نمايد (گرچه لزومي ندارد با او موافق باشد ) ارائه سريع راه حل از سوي شوهر ممكن است اين فكر را در زن بوجود بياورد كه شوهرش احساسات اورا ناديده انگاشته و به آن اهميت نمي دهد. شوهراني كه در ميان آتش خشم قادرند همچنان دركنار همسرانشان بمانند، به جاي ناديده گرفتن شكوه هاي آنها، به همسران خودتفهيم مي كنند كه حرفهاي آنها رامي شنوند وبه آن احترام مي گذارند. ازهمه مهمتر اين كه زنها دوست دارند احساساتشان موردتوجه واحترام قرار بگيرد حتي اگر شوهرانشان با آنها موافق در نباشند بيش از نيمي از موارد وقتي كه زن حس مي كند به نظريات واحساساتش توجه شده است آرام مي گيرد. اما توصيه به زنها، مشكل اصلي براي مردها اين است كه همسرانشان در بيان شكايت هاي خود بيش از حد شدت وحرارت نشان مي دهند. به همين دليل زنها بايدمراقب باشند كه شخصيت مردها را موردحمله قرار ندهند، يعني رفتار وعملكرد آنها رامورد انتقاد قرار دهند وبه شخص آنهاتوهين نكنند. شكايت ها و گله گذاري ها نبايد شخصيت مرد راموردتهاجم قرار دهد بلكه به طور واضح بايد رفتار مشخصي را در او مورد انتقاد قرار دهد. حمله خشمگينانه به شخصيت مرد باعث جبهه گيري يا سكوت سنگين او شده وحاصلي جز رنجش بيشتر ندارد و فقط دعوا را حادتر مي كند. يك روش سودمند براي زنان اين است كه انتقادخودرا با ملاطفت ودر لابه لاي جملاتي كه حاكي از عشق آنهابه همسرشان است بيان كنند. غلامعلي اسماعيلي كارشناس ارشد روانشناسي