Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791020-50436S1

Date of Document: 2001-01-10

حق، رعايت كردني است يا؟ گرفتني بسياري از انسانها كه شايد ما هم جزء آنان باشيم عادت كرده ايم كه هميشه حق به جانب ما باشد. كمتر پيش مي آيد كه حق را به ديگران بدهيم حتي اگر حق با ما نباشد زندگي گروهي از زمان انسانهاي اوليه وجود داشت و دقيقا از همان هنگام به بعد بودكه اجتماع شكل اين گرفت اجتماع متشكل از انسانهايي است كه دركنار يكديگر و با علائق و سليقه هاي مختلفي به زندگي ادامه مي دهند. هر اجتماعي حتي جوامع بدوي داراي قوانين و حقوق مشخصه اي است كه تنها نوع ودرجه آن فرق مي كند. درجوامع پيشرفته اين قوانين مدون و وضع شده است ودرجوامع قبيله اي و بدوي بيشتر سنتهاي رايج و مورد قبول افراد آن قبيله است. بارزترين مشخصه اين قوانين در هر دو نوع جامعه، مقبوليت و لازم الاجرا بودن اين قوانين است. اين قوانين هر كدام براي حمايت از حقوق جمعي ويا فردي شكل گرفته و وضع شده اند. در زبان فارسي واژه حقوق به معاني گوناگون به كار مي رود از جمله: مجموع مقرراتي كه براشخاص از آن جهت كه در اجتماع زندگي مي كنندحكومت مي كند. قواعدي بر روابط اشخاص از جهتي كه عضو جامعه اند حكومت مي كند كه مجموع اين قواعد را حقوق مي نامند. اين تعريف بيشتر جنبه قانوني حقوق را نشان مي دهد اما تعريف لفظي حقوق كه دراين ميان بيشتر مورد نظر است چنين است: براي تنظيم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع هر كس داراي امتيازات خاصي در برابر ديگران است كه توان خاصي را نيز به فرد اين مي بخشد امتياز و توانايي را حق مي نامند كه به دو بخش حقوق عمومي و حقوق فردي تقسيم مي شود مثل: حق مالكيت، حق حيات، حق آزادي بيان، حق زوجيت و... هر فردي از آنجا كه دراجتماع هم زندگي مي كند داراي هر دو نوع حقوق است. از آنجايي كه يك فرد است نياز به تامين حقوق فردي خود از قبيل احساس امنيت، آسايش و تامين معاش دارد واز آنجا كه در اجتماع قرار مي گيرد نيازمند رعايت و احقاق حقوق عمومي خويش است كه البته حقوق عمومي وي در ارتباط باحقوق ديگران است. اين حقوق عمومي تنها با رعايت تك تك انسانهايي كه در اجتماع هستند و داراي حقوق فردي نيز مي باشند تحقق مي يابد. هيچ فردي نمي تواند حقوق عمومي ديگران راحق فردي خوددانسته و بدون رعايت آن تنها به حقوق بر حق خود بينديشد چرا كه با زير پا گذاشتن هر كدام از حقوق عمومي از قبيل عدم رعايت نوبت، سلب آسايش ديگري به منظور تامين آرامش خود و حتي با صداي بلند صحبت كردن به حقوق فردي ديگران تعرض مي شود. بهترين موردي را كه در اين باره مي توان به آن اشاره كرد و در اجتماع امروزه ما هم وجود دارد و بسيار هم عيني است اتوبوس هاي شركت واحد است. اتوبوس يك وسيله نقليه عمومي است كه تقريبا نيمي ازحمل و نقل شهري را به عهده دارد. از اين وسيله به جرات مي توان گفت كه تمام اقشار استفاده مي كنند. اما آيا همه اين افراد حريم حقوق فردي خود را مي شناسند و آيا مي دانندكه چگونه حقوق عمومي را رعايت؟ كنند وضعيت اتوبوس به عنوان يك وسيله نقليه عمومي باعث مي شود كه فرديت افراد درجمع قرار گيرد كه همه افراد اين جمع به يك نسبت مساوي حق استفاده از آن را دارند. اما گاهي بدون اينكه بدانند به حق ديگران تعرض مي كنند وعلت اصلي آن شايد عدم آگاهي از حقوق عمومي باشد. با صديقه شاهلو، پزشكيار بيمارستان سينا در داخل اتوبوس در اين مورد صحبت مي كنم وي مي گويد: بسياري از مردم حقوق عمومي را جدي نمي گيرند و براي آن اهميت چنداني قائل نيستند و رفتارشان در محلهاي جمعي مانند همين اتوبوس را بيشتر شخصي مي دانند. كسي كه با صداي بلند مي خندد شايد فكر مي كند كه اين مساله به ديگران ربطي ندارد. اين مساله در بين مردم ما جا نيفتاده كه البته به منطقه زندگي و فرهنگ هم مربوط است. عدم رعايت حقوق ديگران دراين وسيله عمومي گاه از فضاي خارج يعني صف اتوبوس آغاز مي شود. فردي بدون رعايت نوبت ديگران وارد اتوبوس مي شود و در مقابل اعتراضهاي ديگران عنوان مي كند كه سرپايي سوار مي شويم بااين واژه اكثر اتوبوس سوارها آشنا هستند ومعني آن اين است كه نمي خواهيم بنشينيم اما اگر نگاهي به صف طويل اتوبوسها وداخل آنها كه معمولا بسيار هم شلوغ هستند بياندازيم، مي فهميم كه اين گفته تنها يك توجيه است چرا كه خيلي از كساني كه مدتها در صف اتوبوس ايستاده اند براي زودتر رسيدن به سرپاايستادن هم قانع اند. در داخل مكانهايي مثل اتوبوس كه اغلب اوقات پر از مسافراني است كه به علت نزديكي بسيار زياد گرماي نفسهاي يكديگر را احساس مي كنند و درست به علت همين نزديكي است كه رعايت حقوق ديگران الزامي مي شود. درچنين فضاهايي هميشه عدم رعايت حقوق افرادتوسط ديگران وجود دارد. در وسيله خاصي مثل اتوبوس كه صدالبته استفاده عمومي دارد اين رعايت حقوق از حفظ سلامت صندلي ها گرفته تا با صداي بلند حرف نزدن را شامل مي شود. موضوعي كه در اينجا به ذهن مي رسد تعريف حريم شخصي است. ادوارد هال جامعه شناس آمريكايي معتقد است كه هر انسان و يا هر موجود زنده اي براي خود قلمرويي متصور است كه به ديگران به سختي اجازه عبور از آن را مي دهد وموضوعاتي كه در اين حيطه مطرح مي شود نيز كاملاشخصي است. اين قضيه براي شما هم تداعي شده است وشايد براي شما هم پيش آمده كه گاهي اوقات براي اينكه غريبه اي بيشتر از حد به شما نزديك شده است خود را كمي عقب كشيده و يا از وي فاصله گرفته ايد. در فضاهاي شلوغ كه اجتماعي اجبارا و بي هدف تشكيل مي شود ( اتوبوس ) حريم هاي شخصي افراد تقريبا از بين مي رود وتبديل به جمع مي شود. اولين شرط حضور در چنين جمع هايي رعايت حقوق ديگران است و بايد اين حقوق را شناخت. اين مساله تنها در اتوبوس ديده نمي شود بلكه در ساير مكانهاي عمومي از قبيل فروشگاه، صف نانوايي، خيابان و.. قابل رويت است وتوسط همين آدمهايي كه در اين اجتماع قرار دارند بي اهميت تلقي مي شود. ريشه اين بي حرمتي به حقوق ديگران در شخصيت ونوع تربيت يافتگي آنان است. به اين منظور باز هم مي توان به خانواده بازگشت، همان خانواده اي كه اولين جمعي است كه فرد در آن حضور مي يابد. تربيت خانوادگي اولين خشت شخصيت فرداست كه اگر كج نهاده شود تا ثريا كج مي رود و تنها كساني كه اين بنا را كج يا راست مي سازند والدين هستند. نوع رفتار والدين دقيقا در كودكان تجلي مي يابد اگر كودك درخانواده همواره با رعايت حقوق خود از جانب ديگر اعضاي خانواده مواجه باشد يا در فضايي قرار گيرد كه همگان به يكديگر احترام مي گذارندو حقوق شخصي ديگران را رعايت مي كنند، طبيعتا خودنيز مي آموزد كه به ديگران احترام بگذارد و حقوق آنها را رعايت كند. بسياري از روان شناسان ريشه ناهنجاري هاي افراد را دركودكي مي دانندو معتقدند رفتارهايي كه دركودكي با بچه ها انجام مي گيرد پايه رفتارهايي است كه در بزرگسالي از آنان سر مي زند. وقتي كودكي مي بيند كه مادر يا پدرش در خانه به هم بي حرمتي مي كنند، در اجتماع با ديگران بدرفتاري مي كنند و حقوق ديگران را ناديده مي گيرند، خواه ناخواه با اين تفكر بزرگ خواهد شد كه ديگران اهميتي ندارندواجازه دارد هر طور كه صلاح خودش مي داند با آنان رفتار كند. نكته مهم ديگري كه در اين باره به ذهن مي رسد اين است كه بسياري از انسانها كه شايد ما هم جزء آنان باشيم عادت كرده ايم كه هميشه حق به جانب ما باشد. كمتر پيش مي آيد كه حق را به ديگران بدهيم حتي اگر حق با ما نباشد. اين مساله به خودخواهي آدمها مربوط مي شودكه درست نقطه مقابل ديگرخواهي است. انسان خودخواه بسيار كم پيش مي آيد كه چيزي را براي ديگران بخواهد وحتي مي توان گفت كه هميشه خود را در هر امري محق مي داند وبه همين خاطر رعايت حقوق برحق ديگران را لازم نمي پندارد چنين كسي هميشه انتظار دارد كه ديگران رفتار صحيحي داشته باشنداما معمولا هيچ اهميتي به نوع رفتار خود با ديگران نمي دهد. ممكن است خود وي نوبت ديگري را رعايت نكند، با صداي بلند خود در اماكن عمومي مزاحم ديگران شودو به هر نحو ديگري حقوق عمومي ديگران را خدشه دار كند، اما اگر كسي با خودوي اينگونه رفتار كند فريادش به آسمان خواهد رفت. اين امر به خاطر اين است كه درست يا نادرست حق را هميشه به خود داده است. باز هم مي توان ردپاي نوع تربيت خانوادگي فرد را در اين امر ديد. شايدچنين كسي از كودكي آموخته است كه مي تواند همه چيز را تصاحب كند حتي به زور وهمين رفتار باعث شده كه وي در بزرگي و هنگامي كه بايد در اجتماع حضور يابد چنين عاداتي را با خود همراه داشته و نتواند خود را با اجتماعي كه در آن اعضاي خانواده محدود او حضور ندارند كه هر چه او خواست در اختيارش قرار دهند و يا مال خود بداندكه در اين صورت همواره با اعتراض ديگران روبه رو خواهد بود. وقتي فردي دراجتماع حضور مي يابد امتيازات فردي او همراه وي خواهد بود اما از آنجايي كه در اجتماع حضور مي يابد رعايت حقوق و امتيازات ديگران الزامي مي نمايد اما ممكن است اين حقوق عمومي با امتيازات فردي وي در تناقض باشد و براي فرد نوعي تعارض ايجاد مثلا كند فردي كه عجله بسياري براي رسيدن به مقصد دارد و از سوي ديگر براي ايستادن در صف تاكسي يا اتوبوس و رسيدن نوبت نمي تواند وقت خود را ازدست بدهد; امتياز فردي او به وي اين اجازه را مي دهد كه سوار تاكسي شده و به مقصد برسد، اما از آنجايي كه در ميان ديگران است پس بايد صبر كند تا نوبت وي برسد. اين مورد را مي توان در مواردي از قبيل صف تلفن همگاني، خريد از فروشگاه، صف نانوايي و حتي عبور از چراغ قرمز و سبز نيز ديد. گاهي اوقات اين عدم رعايت حقوق ديگران ناشي از ناآگاهي است اما در بسياري از موارد بي اهميت تلقي كردن قضيه باعث پايمال شدن حقوق ديگران ولو اندك مي شود. اگر اين مساله به ناآگاهي مربوط مي شود كه در اين باره بايد خانواده ها، مدارس و رسانه ها اين آگاهي را درا ختيار عموم قرار دهند. اما اگر مورد دوم باعث از بين رفتن حقوق عمومي كه افراد در اجتماع دارند توسط ديگران مي شود بايد خود افراد با چنين فردي يا افرادي كه عدم رعايت حقوق ديگران را نوعي زرنگي مي دانند برخورد كرده و تذكر دهند، تا بتوان جاي اين جمله را كه حق گرفتني است نه دادني را با اين جمله كه حق رعايت كردني است نه گرفتني عوض كرد. مابه ملتي تعارفي بودن معروف هستيم پس چه خوب است كه تعارف را درچنين حقوقي كه رعايت كردن آن بر همه ما واجب است به كار ببنديم. ويدا سامعي