Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791019-50425S1

Date of Document: 2001-01-09

خودبيني و خودرايي در دوران خدمت نظام وظيفه با دوستي آشنا شدم كه دوره تحصيلات عالي خود را در يكي از كشورهاي پيشرفته گذرانده بود. او نقل مي كرد كه روزي بر نيمكت يكي از پاركهاي آن كشور نشسته بود، تخمه مي شكست و پوست تخمه ها را بر زمين مي ريخت. پيرزني كه بر همان نيمكت در كنارش نشسته بود، به او گفت: آشغالهايت را بر زمين نريز! زيرا دولت وادار مي شود كسي را مامور كند تا آنها را بردارد، براي اين كار به او بايد حقوق بپردازد و براي آنكه حقوق او را بدهد، از من ماليات خواهد گرفت. تو خارجي هستي وماليات نمي پردازي اما من بايدماليات بدهم. آشغالهايت را جمع كن! اين حكايت از همان هنگام در خاطرم مانده است و بارها به آن انديشيده ام. پيرزن نيك دريافته بود كه همه امور زندگي شهرنشيني مانند دانه هاي زنجير به هم پيوسته است. اگرواقعه اي ناهنجار در آن اتفاق افتد، سلسله واقعه هاي ناهنجار ديگري را به دنبال خواهد داشت، همچنانكه اگر يك دانه زنجير گسسته شود، ديگر دانه هاي آن نيز فرو مي پاشد. اين آغاز دريافت درست ازتمدن و زندگي اجتماعي است كه افسوس اگر نگوييم بيشتر مردم ما، بايد بگوييم بسياري از هموطنان ما كه در شهرهاي بزرگ مانند تهران زندگي مي كنند، از اين نخستين شناخت زندگي شهرنشيني بي بهره اند. انسان متمدن مي پذيرد كه او به تنهايي در جامعه خود زندگي زندگي نمي كند وي وابسته به زندگي همه كساني است كه با او در شهر يا محيط زندگي او به سر مي برند. او همانگونه كه از حقوق خود دفاع مي كند، باور دارد كه حقوق اعضاي ديگر جامعه خود را بايد رعايت اگرچه كند در كوچه و خيابان، اداره، فروشگاه، پارك و جاهاي ديگر رفتاري نادرست مرتكب گردد كه موجب ضايع گشتن حق كسي شود، از آن رو كه وقايع زندگي اجتماعي مانند دانه هاي زنجير به همديگر مرتبط است، به طور غيرمستقيم به خود زيان رسانده است. اما براستي چه شماري از همشهريان ما در همين تهران، اين سخنان را باور؟ دارند خودبيني و خودرايي اساس زندگي بسياري از مردم شده است. فقط خود را مي بينند و مي پندارند در جامعه تنها آنان و خانواده آنان زندگي چنين مي كنند فردي تنها به فكر خود است و اگر گذشت كند، خاندان خود را هم درنظر خواهد داشت. اين مانند ديدگاه مردماني است كه به طور قبيله اي يا عشيره اي در بيابانها و كوهستانها زندگي مي كنند و با ديدگاه انسان شهرنشين بسيار متفاوت است. راننده اي كه با سرعت زياد از چراغ قرمز خيابان مي گذرد، مي انديشد كه زودتر از ديگران كه پشت چراغ مانده اند، به مقصد خواهد رسيد اما باور ندارد كه اين كار به زيان او است، ممكن است در چهارراه بعدي با اتومبيلي ديگر تصادف كند و ياعابري رامصدوم نمايد; تا هنگامي كه به چشم خود نبيند زياني به او رسيده است، قانون را رعايت نمي كند واز حقوق ديگران چشم مي پوشد. مگر نه اين است كه در ساليان اخير بسيار پيش آمده است كه رانندگان اتومبيل عابران را مجروح كرده و يا كشته اند و خودگريخته اند. كارمندي كه در اداره كم كاري مي كند با مراجعه، كننده خود بي ادبانه رفتار مي كند وبراي رفع گرفتاري او، روزها و هفته هاي آينده را وعده مي دهد، مي پندارد قدرتي دارد و قدرت نمايي كرده است، با زيركي سودي نصيبش شده، كار نكرده و حقوق گرفته است; اما او باور ندارد كه با اين روش به مراجعه كننده خود مي آموزد، اگر روزي در اداره تو، درخواست و مشكل من به تو واگذار شد، با من به همين گونه رفتار كن! اين همه از آن است كه ديدگاه اغلب ما به زندگي، مطابق با ديدگاه انسان شهرنشين نيست. در شهر زندگي مي كنيم، به رفاه و امكانات پيشرفته زندگي شهري خو گرفته ايم، اما قواعد و اصول زندگي شهرنشيني را نمي شناسيم و ويژگيهاي اين گونه زندگي را باور نداريم. سرچشمه اين معضل سابقه ديرينه تري از دارد عهد مشروطيت به بعد، اندك اندك مردم ايران با ظواهر تمدن غرب آشنا شدند. اين آشنايي با گذشت زمان، توقع آنان را در زندگي بيشتر كرد اما انديشه و فرهنگ آنان به اندازه كافي، به اندازه اي كه دريابند مشكلات زندگي با امكانات پيشرفته در شهرهاي بزرگ، چيست و چه قواعد و اصولي را براي رهايي از اين مشكلات بايد رعايت كرد، تحول نيافت. حكومت پهلوي كه مبلغ تجدد غربگرايانه بود و ظواهر تمدن غرب را به سرعت در ايران ترويج مي كرد، به تناسب آن، نظم، قانونگرايي، منطق و آداب اجتماعي غربيان را به مردم آموزش نداد، زيرا برخورد آنان با تمدن غرب، برخورد كوركورانه بود و نه خردمندانه. نخستين مرحله مدنيت آن است كه مردمي كه زندگي شهرنشيني را پذيرفته اند، باور كنند زندگي آنان به زندگي ديگر اعضاي جامعه شان وابسته است و به اداي احترام نسبت به هم و رعايت حقوق ديگران ملزمند. زندگي شهرنشيني خودبيني و خودرايي را اگر برنمي تابد كسي اين سخنان را باور كند و نه اينكه صرفا به زبان تصديق كند، در امور زندگي خود با انديشه و خردمندانه رفتار خواهد كرد. بر عكس، انسانهايي كه در جامعه تنها به خود مي انديشند و فقط خود را مي بينند، در امور اجتماعي نيز برطبق احساسات شخصي خود رفتار مي كنند. همانگونه كه گاه قبايل بيابانگردجاهلي بر سر عشق دو جوان از دو قبيله، يا دزدي يكي از آنان از قبيله اي ديگر، احساسات قبيله اي شان به جوش مي آمد، با هم مي جنگيدند و به قتل و غارت هم مي پرداختند، اين گونه افراد نيز اگر احساسشان تحريك شود، گاه به ضرب وشتم و حتي قتل ديگران نيز دست شانزدهم مي يازند مردادماه، شب هنگام گزارشي از شبكه تهران تلويزيون پخش شد كه يكي دو شب پيش از آن، ساعت دو پس از نيمه شب، كاميون باربري بارخود را بر زميني واقع در يكي از محله هاي مسكوني شمال تهران فرو مي ريزد، مردي، صاحب خانه نزديك به آن زمين، به كوچه مي آيد و به راننده باربر اعتراض مي كند. راننده نيز با او درگير مي شودو با چرخهاي كاميون خود پيكر او را درمي نوردد، مردجان مي سپارد و راننده مي گريزد. اين گونه قساوت كه از بي منطقي خودخواهانه سرچشمه مي گيرد، در تاريخ فرهنگ ما شايد سابقه نداشته باشد. نياكان ما به اصول جوانمردي پايبند بوده اند و همياري وهمكاري با يكديگر در جامعه ايراني امري پسنديده به شمار مي آمد. از شبلي (متوفي ق ) 334 نقل است كه: جوانمردي آن است كه خلق را چون خويشتن خواهي بلكه بهتر ( ) 1 و از امامان معصوم (ع ) روايت شده است كه: آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسندو آنچه براي خود مي پسندي، براي ديگران هم بپسند. نياكان ما با چنين پندهايي پرورش يافته بودند. دريغ است كه خلق و خوي جوانمردانه آنان را فراموش كنيم و خودسري و خودخواهي را مرام خود سازيم. به هر تقدير، امروزه انديشمندان جامعه، تمدن را براي مردم بايد تعريف كنند و بر خردمندان جامعه است كه با وسايل ارتباطات ودستگاههاي تبليغي و آموزشي، بويژه راديو و تلويزيون، اصول و قواعد مدنيت را براي مردم بازگو كنند تا مردم به اين باور برسند كه اگر حقوق همديگر را رعايت نكنند، به زيان خودشان است. ازسوي ديگر دستگاههاي قضايي و انتظامي كشور بايد هوشيارانه محافظ حقوق همه مردم باشندو با اقتدار و بسرعت، به تنبيه كساني بپردازند كه حقوق ديگران را رعايت نمي كنند وخودسرانه قانون را پايمال مي كنند. در غير اين صورت هرج و مرج جامعه را فراخواهد گرفت، بي نظمي به ناامني خواهد انجاميد و زندگي در شهرهايي بزرگ چون تهران طاقت فرسا خواهد شد. مهران افشاري پانوشت: - 1 عطار نيشابوري فريدالدين: تذكره الاولياء تصحيح محمداستعلامي تهران انتشارات زوار 1360 ص. 634