Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791018-50414S1

Date of Document: 2001-01-08

پرخاشگري; انواع و عوامل آن اختلاف و كشمكش زن و شوهر جدايي و طلاق از عواملي هستند كه در خانواده بويژه در كودكان ايجاد ناامني مي كنند و در پيدايي و بروز پرخاشگري يا تشديد آن نقش مهمي دارند اشاره: ويل دورانت، تاريخ نگار بزرگ معاصر، مي گويد كه جنگ، يكي از عناصر پايدار تاريخ است. از بيش از 3400 سال تاريخ مدون كه در تمدن بشري ثبت تنهاشده 268 سال آن بدون جنگ گذشته است. به راستي انسان چگونه موجودي است كه حوادث مهم تاريخ وي، سراسر جنگ و خونريزي بوده؟ است بدين سان، آدمي نيز همچون برخي حيوانات، موجودي پرخاشگر و ستيزه جوست; اما به گفته ارونسون به استثناي، پاره اي از جوندگان، هيچ مهره دار ديگري اين چنين پيوسته و بي رحمانه همنوعان خود را نمي كشد. وي از قول آنتوني استور مي گويد كه ما معمولا نمونه هاي وحشي گري و بي رحمي انسان را حيواني مي خوانيم و منظورمان ازاين صفات آن است كه اين نوع رفتار، ويژه حيواناتي است كه ما از آنها تكامل يافته تر و برتريم. اما در واقع، سبعانه ترين رفتار ويژه انسان، است ورفتار وحشيانه ما نسبت به يكديگر در طبيعت نظيري ندارد. علاقه به خشونت و پرخاشگري، از دوران كودكي تا بزرگسالي همچنان ادامه مي يابد. در زندگي روزانه، نمونه هاي بسياري از جلبشدن توجه ما به محركهاي خشونت آميز ديده مي شود. مردم غالبا خود را به سرعت به محل يك حادثه مي رسانند و براي اعدام يك مجرم و مانند آن كارشان را زمين مي گذارند. از اين رو، نبايد از فروش چند برابر فيلمها و سرگذشت هاي جنگي و خشونت بار در مقايسه با آثار ادبي و شاعرانه دچار شگفتي شد. نتايج نخستين بررسي ملي درباره خشونت در خانواده هاي آمريكانشان داد كه بيش از يك ششم خانواده ها صحنه كتك خوردن زنان به دست شوهرانشان بوده است. از درون منزل سه خانواده از هر پنج خانواده آمريكا يي كه كودكانشان نزد آنان زندگي مي كرده اند، سروصداي كتك زدن كودكان به دست والدينشان به گوش رسيده است و روي هم رفته، نيمي از خانواده هاي آمريكا دست كم، سالي يك بار شاهد خشونت هاي خانوادگي است. مشاهده پرخاشگري غيرقابل تصور انسان براي عده اي اين تصور را پيش آورده است كه پرخاشگري در انسان ذاتي و فطري است. در اين گفتار بررسي مي شود كه آيا پرخاشگري جزيي از ماهيت؟ انسان است آيا مي توان اين پديده را متعادل؟ كرد عوامل اجتماعي و محيطي كه سبب افزايش يا كاهش پرخاشگري هستند؟ كدامند روانشناسي اجتماعي در تلاش است تا عوامل موثر در پيدايي افزايش يا كاهش پرخاشگري را معلوم كند و آن را مورد مطالعه قرار دهد. در اين گفتار در نهايت مي خواهيم به جمع بندي عوامل موثر بر رفتار پرخاشگرانه از ديدگاه روانشناسي اجتماعي بپردازيم. ابوالفضل مطهري تعريف پرخاشگري در دايره المعارف علوم اجتماعي در تعريف پرخاشگري معاني مختلفي ذكر گرديده است - 1 رفتاري كه با هدف ايذاء ديگران و تخطي به مرزهاي حقوقي آنان صورت گيرد- 2 آغاز يك حمله با كاربرد قدرت; - 3 رفتاري عليه موازين اجتماعي. اليوت ارونسون در تعريف پرخاشگري مي گويد: من پرخاشگري را عملي تعريف مي كنم كه هدفش اعمال صدمه و رنج است. بدين سان، طبق اين تعريف بازي فوتبال كه هدفش كارايي كامل تيم خود است پرخاشگر محسوبنمي شود. اما اگر هدفش وارد آوردن درد و جراحت باشد، صرف نظر از اين كه موفق شود يا نشود رفتارش بايد پرخاشگرانه تلقي شود. همچنين كودكي سه ساله كه در حال خشم به پدرش سيلي بزند، هر چند سيلي او ممكن است كاملا بي ضرر باشد، اما در هر صورت عملش پرخاشگرانه است، اما همان كودك ممكن است در نهايت معصوميت آرنج خود را به چشم پدرش بكوبد و باعث درد و آسيب بشود. اين عمل رفتاري پرخاشگرانه نيست، زيرا پيامدهاي دردناك آن بدون سوءنيت رخ داده اند. نكته مشخص و با اهميت در اين تعريف، قصد و نيت رفتاركننده است، يعني يك رفتار آسيبزا در صورتي رفتاري پرخاشگرانه محسوب مي شود كه از روي قصد و عمد به منظور صدمه زدن به ديگري يا به خود انجام گرفته باشد. بنابراين در يك تعريف ساده، پرخاشگري يعني عملي كه به آسيبرساني عمدي ديگران منتهي مي گردد. البته ممكن است اين آسيبرساني در انواع شيوه ها پياده شده و حتي متضمن آزارهاي رواني نظير تحقير، توهين و فحاشي نيز شود. اما در هر حال مفهوم آسيب به تعارض رفتارها ارجاع دارد. از اين رو خشونت تنها يكي از انواع پرخاشگري محسوب مي شود. به اين لحاظ خشونت را حاوي مبادرت عمدي ايجاد آسيبهاي جسماني به ديگران تلقي مي كنيم. تفاوت خشم و پرخاش خشم و پرخاش به طور تفكيك ناپذيري از نظر زيست شناسي با يكديگر ارتباط دارند. خشم يك عاطفه است، اما پرخاش ابراز آن عاطفه محسوب مي شود، ليكن هر دو آنها چهره هاي پرخاشگري مي باشند. به عبارت ديگر خشم واكنشي است غريزي در برابر تهديد و نوميدي از رسيدن به اهداف و آرزوها. انواع پرخاشگري - 1 پرخاشگري ابزاري: در اين نوع پرخاشگري تلاش براي آسيب رساندن به ديگري در وهله نخست وسيله اي است براي رسيدن به هدفي معين. از اين رو روانشناسان اجتماعي آن را پرخاشگري وسيله اي يا ابزاري اين مي نامند نوع پرخاشگري به دليل خشم يا هيجان ايجاد نمي شود، بلكه هدف به دست آوردن پاداش هاي مطلوب همچون پول يا كالاي با ارزش است. به بيان ديگر هدف پرخاشگري ابزاري، في نفسه پرخاشگري نيست، بلكه دستيابي به پاداش است. مثال: قاتلي كه در ازاي پول، قرباني خود را مي كشد بازيكن فوتبال كه به خاطر پيروز شدن به بازيكن تيم مقابل آسيب مي رساند، بمباران اهداف نظامي و اقتصادي در جنگ، نمونه هايي از پرخاشگري ابزاري محسوب مي شوند. - 2 پرخاشگري عاطفي يا خشم آلود: در اين نوع پرخاشگري هدف اصلي آسيب رساندن مي باشد و غالبا با ايجاد درد يا هيجان همراه است. اين نوع پرخاشگري به دليل احساس شرايط و حالات ناخوشايند رخ مي دهد. مثلا تنفر به خشم مي انجامد و تمايل به پرخاشگري را در فرد ايجاد مي كند. مثال: كشتن زنان و كودكان بي دفاع در جنگ، بازيكن فوتبال كه در آخرين بازي فصل به جبران تحقير، كاپيتان تيم مخالف را مصدوم مي كند، آدم كشي كه براي هيجان آدم مي كشد. همگي را مي توان نمونه هايي از پرخاشگري عاطفي يا خشم آلود محسوب كرد. تبيين هاي پرخاشگري در پژوهش هاي روانشناختي به طور كلي دو ديدگاه عمده و مهم در مورد پرخاشگري وجود دارد: ديدگاه اول; معتقد به ذاتي و فطري بودن پرخاشگري مي باشد و آن را رفتاري غريزي مي دانند. ديدگاه دوم، پرخاشگري را ناشي از عوامل اجتماعي و در نتيجه آموختني و متاثر از يادگيري در انسان مي دانند. البته ديدگاه سومي نيز وجود دارد كه حد وسط آن دو است و با مفاهيمي چون فرضيه ناكامي - پرخاشگري بررسي مي شود. تبيين غريزي پرخاشگري نگراني از جنگ و ترس از نابودي كامل زمين به وسيله سلاح هاي هسته اي و رشد فزاينده جرم و جنايت و زيرورو شدن معيارهاي اخلاقي، سبب شده است كه عده اي از صاحبنظران از اين نظر دفاع كنند كه پرخاشگري در انسان جنبه ذاتي و فطري دارد. دو تن از نامدارترين صاحبنظراني كه چنين ديدگاهي دارند عبارتند از: زيگموند فرويد بنيان گذار مكتب روانكاوي و كنرادلورنز جانورشناس مشهور سوئدي. ارزيابي مفهوم غريزي پرخاشگري افكار فرويد و لورنز وسيعا از جوانب نظري و تجربي بوسيله رفتارشناسان حيواني و متخصصان اجتماعي مورد بررسي و انتقاد واقع شده است. غالب اين تحقيقات مباني ذاتي پرخاشگري كنشي را مورد ترديد قرار داده و تاكيد نمودند كه تمايل دروني به آسيبرساني عموما تابع واكنش به موقعيت محيطي است. انسانها مستعد پرخاشگري متولد شده و از طريق اكتسابي مي توانند اين زمينه را رشد داده يا رفع كنند. پرخاشگري بواسطه تحريك برخي مكانيزمهاي دروني به وقوع مي پيوندد، اما اين مكانيزم در تمام انواع پرخاشگريها متبلور نمي شود. يكي از اشكالات ديدگاه معتقد به غريزي بودن پرخاشگري آن است كه فرض مي كند پرخاشگري غريزي منبعي واحد دارد، اما عملا انواع مختلفي از پرخاشگري وجود داشته و به همين دليل ميان پرخاشگري ابزاري و عاطفي - خشم آلود تمايز قائل شديم. حتي يك تحقيق از هفت نوع متفاوت پرخاشگري - غارت، مردانگي، ايجاد اضطراب، غصب، دفاع از ميهن، مادرانه و ابزاري - كه هريك منبع و مكانيزمهاي روانشناختي خاصي هستند بحث مي كند. از سوي ديگر شواهد لازم براين امر كه انرژي پرخاشگري در طول زمان انباشته مي شود و به تخليه نياز دارد به دست نيامده است. هنگامي كه حيوان براي مدت طولاني از غذا و آب محروم باشد كشش هاي دروني افزايش مي يابد. حيواني كه به شدت گرسنه يا تشنه مي شود، مجبور به پاسخ مي شود. اما وقتي فرصتي براي پرخاشگري پيدا نكند، پرخاشگري او بيشتر نمي شود. حتي در پي ايجاد موقعيت براي پرخاشگري برنمي آيد. گاندي رهبر استقلال هند كسي بود كه مبارزه منفي را در دنيا رايج ساخت. پس او مي بايد پس از سالها مقاومت منفي احساس ناراحتي كند، در حالي كه عكس اين وضع را دارا بود. او به ارزش هاي خود افتخار مي كرد، ديگران را به باد خشم نگرفت حتي زماني كه بشدت برانگيخته مي شد. گذشته از اين، مفهوم غريزي پرخاشگري در اين باره توضيحي ندارد كه چرا هنگامي كه فرد پرخاشگر از پرخاشگري باز مي ايستد، سائق هاي پرخاشگرانه غالبا در اوج هستند و يا چرا اين سائق ها، در برخي فرهنگ ها و جوامع نيرومندتر است. ضمنا توضيحات مفهوم غريزي پرخاشگري در زمينه اين كه چرا به خطر افتادن حريم خصوصي افراد به دليل شلوغي بيش از حد معمولا به بي اعتنايي مي انجامد وتنهاگه گاه به پرخاشگري، به قدر كافي روشن نيست. فرضيه ناكامي - پرخاشگري تحقيقات علوم اجتماعي مبين آن است كه ناكامي پرخاشگري را افزايش مي دهد. اين ديدگاه سابقه اي كهن داشته و حتي بر تصور فرويد از غريزه مرگ پيشي دارد. با اين وجود اين ديدگاه به شكل كلاسيك در 1939 بوسيله روانشناسان بيان گرديد. در اين ديدگاه دو زمينه اصلي جلب توجه مي كند- 1 هرناكامي مي تواند محرك پرخاشگري بوده - 2 هر پرخاشگري مي تواند به ناكامي جديدي منتهي گردد. تعريف ناكامي ناكامي يعني مسدود شدن راههاي دستيابي به اهداف. نكته اين تعريف آن است كه انسانها از فرايندهاي جاري به صورت ذهني (مثلا درباره دستيابي به اهداف مطلوب جدا از خوشايندي اين تلاش مي انديشند ) و رفتاري متاثر مي شوند. به هر صورت مي توان گفت ناكامي بواسطه بروز جريانات مانع از تحقق اهداف براي انسانها رخ مي دهد. تعريف مزبور ميان ناكامي و محروميت نيز تمايز قائل مي شود. مردم صرفا به دليل نداشتن برخي چيزها ناكام نمي شوند. كساني كه آرزوي داشتن تلويزيون رنگي را ندارند، از نداشتن آن احساس ناكامي نمي كنند، اما اگر آنها با وجود آرزو و تلاش كسب اين تلويزيون به موانع جدي برخورد كنند، دچار ناكامي مي شوند. بنابر اين مي توان گفت كه ناكامي فقط هنگامي رخ مي دهد كه موانع نامطلوبي در سر راه دستيابي به اهداف معين ظهور كند. به بيان ديگر مي توان گفت وقتي انتظار افراد برآورده نگرديد، آنها احساس ناكامي مي كنند و اين شكست باعث رفتاري مخرب در آنها مي گردد. جرم فرانك روانپزشك خاطرنشان ساخته است كه دو آشوب خيلي جدي سياهپوستان در سالهاي اخير در فقيرترين مناطق اتفاق نيفتاد، بلكه اين دوآشوب در واتس و ديترويت كه معيشت سياهپوستان به فلاكت مناطق ديگر كشور نبود به وقوع پيوست. انقلابها معمولا توسط مردم محروم آغاز نمي شوند، بلكه انقلابها را اكثرا مردمي آغاز مي كنند كه تازه سربلند كرده و به اطراف مي نگرند و متوجه مي شوند كه ديگران وضعي بهتر از آنها دارند و نظام حاكم با آنها با بي عدالتي رفتار مي كند. بدين سان، ناكامي اصولا نتيجه محروميت نيست بلكه زاده محروميت نسبي است. فرض كنيد كه من تصميم بگيرم كه تحصيل نكنم و شما تصميم بگيريد كه تحصيل بكنيد، اگر شغل بهتري نصيب شما شود من احساس ناكامي نمي كنم. اما اگر ما هر دو تحصيل بكنيم و شما شغل آبرومندي به دست آوريد و به من رفتگري پيشنهاد شود، ناكام خواهم شد. همچنين اگر تحصيل براي شما سهل و آسان باشد ولي تسهيلات لازم براي تحصيل من موجود نباشد ناكام خواهم شد. بنابراين تا هنگامي كه اميد برآورده نشده وجود دارد پرخاشگري نيز وجود خواهد پرخاشگري داشت را يا با از ميان برداشتن اميد و آرزو و يا با برآوردن آن مي توان كاهش داد. رابطه ناكامي و پرخاشگري بديهي است كه پرخاشگري در نتيجه ناكامي بروز مي كند. تصوير روشني از رابطه بين ناكامي و پرخاشگري از آزمايش معروف راجرباركر، تاما رادمبو و كورت لوين نمايان مي شود. اين روانشناسان كودكان خردسال را با نشان دادن اتاقي پر از اسباببازيهاي جالب و اجازه ندادن بازي به آنها ناكام كردند. كودكان در پشت حائلي سيمي ايستادند و اميدوار و حتي متوقع بودند كه با آن اسباب بازيها بازي كنند، اما به آنها دسترسي نداشتند. پس از انتظاري طولاني و دردناك سرانجام اجازه يافتندبا اسباب بازيها به بازي در بپردازند اين آزمايش گروه ديگري از كودكان مستقيما و بدون اين كه ناكام شوند اجازه يافتند با اسباب بازيها بازي كنند. اين گروه دوم كودكان با نشاط و سرور با اسباببازيها به بازي پرداختند، در صورتي كه گروه ناكام هنگامي كه سرانجام به اسباب بازيها دسترسي پيدا كردندآنها را به طرف ديوار پرت كرده و لگدمال كردند و از اين قبيل. بدين سان، ناكامي مي تواند منجر به پرخاشگري شود. رابطه ميان ناكامي و پرخاشگري را مي توان در دو مورد اصولي ذيل خلاصه كرد: شكست نامطلوب در كسب هدف: در يك مطالعه، كودكان ده ساله براي كسب پاداش به انباشتن در بطري پلاستيكي پرداختند و مي دانستند كه هر چه بيشتر در بطري روي هم توده كنند، پول بيشتري دريافت خواهند كرد. با اين وجود ناگهان ميز كارشان به دليل فعاليت عمدي و شديد ساير كودكان در توده كردن درهاي بطري مي شكست. ممكن است تصور كنيد كودكان، اين كار ساير كودكان را به عنوان تعارض نسبت به خودشان تلقي مي كردند. اما فقط بعضي از اين تعارضات متصور به سطح بالايي از پرخاشگري منتهي گرديد. سوژه ها هنگامي در اثر شكستن ميزشان به ساير كودكان پرخاش مي كردند كه در حال اتمام جمع آوري دربطريها با تلاشي شديد بوده و از اين رو وقتي مي ديدند ميزشان حين رسيدن به نتيجه، شكسته، در بطريها را به طرف اطرافيانشان پرتاب مي كردند. به عبارت ديگر كنش ساير كودكان هنگامي به واكنش پرخاشگرانه يك كودك منتهي مي شد كه آن عمل كودك را از تحقق هدفي مشترك باز مي داشت. هدف ناكامي و پرخاشگري: محققان مدعي اند كه ناكامي زمينه قوي تري براي حمله به موانع تحقق اهدافش دارد. از اين رو بود كه كودكان ناكام در گردآوري دربطريها، خصومتشان را متوجه ساير كودكان مي كردند كه گمان مي بردند در شكستن ميزشان نقشي داشته اند اما با اين وجود آنها هرگز به محققان يا ساير افرادي كه حضور داشتند حمله نمي بردند. اگر ناكامان نتوانند به موارد ناكام كننده حمله كنند چه اتفاقي رخ؟ مي هد روانشناسان معتقدند ناكامان فقط در صورت حضور موانع مشابه به آنها حمله مي كنند. چرا كه پرخاش عليه موانع هميشه با فقدان تحقق اهداف رخ مي دهد. بنابراين مي توان گفت پرخاشگري ناشي از ناكامي مي تواند بواسطه - 1 مشابهت فيزيكي - كالبدي و يا-تشابه 2 مفهومي با موانع ناكامي (مثلا تعلق به گروه نژادي يا شغلي همان ناكام كننده متضرر ) به، موانع جديد متمايل گردد. از اين رو پرخاشگري تغيير جهت مي دهد. يادگيري اجتماعي و پرخاشگري با اين كه مي توان ناكامي و درد را علل مهم پرخاشگري به شمار آورد، اما نبايد پنداشت كه پيامد پرخاشگري، گريزناپذير ناكامي است. عوامل بسياري وجود دارند كه مي توانند در شخصي كه از درد و ناكامي اندكي رنج مي برد پاسخ پرخاشگرانه ايجاد كنند و يا برعكس پاسخ پرخاشگرانه را در شخصي كه ناكام شده است مانع اين شوند عوامل زائيده يادگيري اجتماعي هستند. با توجه به نظر محققاني كه مدعي اند نوع واكنش به ناكامي از آموخته هاي اكتسابي متاثر مي شود مي توانيم نتيجه بگيريم كه هر نوع ناكامي برحسب شرايط متنوعش به رفتارهاي متفاوتي مثلا فرار از موقعيت، تجديدنظر در احساسات و حل مسائل مبتلا به مي انجامد. در واقع آموختن نوع واكنش به پرخاشگري است كه - 1 نسبت بروز رفتار غيرپرخاشگرانه يا پرخاشگرانه را در وضعيت ناكامي تعيين نموده و- 2 كنش خشن ناكامان را در عدم تحقق اهدافشان نسبت به موانع جهت مي بخشد. مي توان كودكان را چنان آموزش داد كه در مواقع ناكامي بجاي ارائه واكنش پرخاشگرانه به حل معقول آنها همت بنابراين گمارند پاداش دادن به واكنش پرخاشگرانه موجب مي شود آنها در ساير موارد ناكامي نيز دست به پرخاشگري بزنند. بنابراين هرگونه ناكامي بواسطه آموزش به پرخاشگري منجر نخواهد شد. نكته ديگر در رابطه با يادگيري اجتماعي، نيت و قصد عامل درد و ناكامي است. موقعيتهاي زير را در نظر بگيريد. فرض كنيد كه شخصي با ملاحظه سهوا پاي شما را لگد كند، يا شخصي بي فكر و بي ملاحظه كه مي دانيد به شما توجهي ندارد پاي شما را لگد كند. فرض مي كنيم كه مقدار فشار و درد در هر دو مورد كاملا يكسان باشد. حدس من اين است كه مورد دوم ايجاد پاسخي پرخاشگرانه كند، ليكن مورد اول اصلا سبب پرخاشگري نشود يا پرخاشگري اندكي پديد آورد. بدين سان مشخص مي شود كه ناكامي و درد به طور قطع و يقين ايجاد پرخاشگري نمي كند و پاسخ مشخص مي تواند تعديل گردد و يكي از نخستين چيزهايي كه مي تواند پرخاشگري را تعديل كند نيت و قصد شخص ناكام كننده است. از سوي ديگر، محركهاي ويژه اي (مشاهده پرخاشگري و تقليد آن ) مي توانند در افرادي كه ظاهرا ناكام شده اند رفتار پرخاشگرانه ايجاد كنند. در مجموعه اي از آزمايش هاي كلاسيك آلبرت بندورا و همكارانش نشان دادند كه مشاهده رفتار پرخاشگرانه يك نفر مي تواند رفتار پرخاشگرانه كودكان را افزايش دهد. روش اساسي در اين مطالعات اين بود كه بزرگسالي عروسكي پلاستيكي را به اطراف پرت مي كرد. گاهي هم پرخاشگري بدني خود را با ناسزاگويي و به عروسك همراه مي ساخت. آنگاه به كودكان اجازه داده شد تا با عروسك بازي كنند. در اين آزمايشها كودكان نه تنها رفتار نمونه ها را تقليد كردند، بلكه پس از مشاهده رفتار پرخاشگرانه آن فرد بزرگسال به رفتارهاي پرخاشگرانه ديگر نيز مبادرت ورزيدند. خلاصه اين كه، كودكان رفتار بزرگسال را سرمشق قرار دادند و مشاهده رفتار پرخاشگرانه ديگري محركي براي آنها شد تا پرخاشگرانه رفتار كنند. توجه به اين نكته مهم است كه كودكان خود را محدود به تقليد صرف نكردند، بلكه انواع پرخاشگريهاي بديع و جديد خلق كردند. بندورا و همكارانش همچنين نشان داده اند كه سرانجام پرخاشگري هم اهميت دارد. اگر نمونه پرخاشگر را براي رفتار پرخاشگرانه اش پاداش دهند بعدها كودكاني كه شاهد او بودند بيشتر پرخاشگر مي شوند، تا آنهايي كه شاهد نمونه هايي بودند كه براي پرخاشگري تنبيه شدند. بنابر اين تحقيقات بندورا نشان داد كه پرخاشگري كاملا جنبه تقليدي دارد و از راه مشاهده كسب مي شود و نمي تواند پايه ذاتي و غريزي داشته باشد. خانواده و پرخاشگري خانواده از جهات مختلف مي تواند موجب بروز يا تشديد پرخاشگري شود. عمده ترين اين عوامل عبارتند از: - 1 فقر خانوادگي: ميان فقر و پرخاشگري رابطه مستقيمي مشاهده در مي گردد يك تحقيق درباره خشونت خانوادگي در آمريكا، محققان رابطه مثبتي ميان فقر خانواده و ميزان تعارض و پرخاشگري شان ذكر خصوصا كرده اند نتايج تاكيد مي كرد كه سطح پائين درآمد موجب بروز ميزان محدودي پرخاشگري در روابط برادران و خواهران. وقوع ميزان متوسط پرخاشگري در روابط والدين و كودكان منجربه ظهور ميزان بالاي پرخاشگري در روابط زنان و شوهران مي گردد. آنها دريافتند كه پدران بيكار به احتمال قريب به يقين بيشتر كودكانشان را كتك مي زدند. - 2 تربيت نادرست والدين: تربيت نادرست والدين را مي توان يكي از عوامل مهم در بروز پرخاشگري كودكان دانست. گاهي كودكان به خشونت مي گرايند زيرا والدينشان عشق و محبت كافي به آنها ارائه نداده اند. اكثر جوانان ضداجتماعي و پرخاشگر داراي روابط سردي با والدينشان بوده و حتي در سالهاي اوليه زندگيشان از آنها دور بوده اند در واقع دوري از والدين با وجود تبعيضات خانوادگي ميان فرزندان موجب افزايش روحيه پرخاشگري و بزهكاري مي گردد. اين تربيت نادرست، عشق ورزي و محبت كردن آنها رابه عنوان وسايل تسهيل اجتماعي با مانع مواجه كرده و لذا ميل به پرخاشگري را افزايش مي دهد. محققان با مشاهده رفتار كودكان يك تا سه سال دريافتند بدرفتاري والدين با آنها موجب افزايش لگدزدن، گاز گرفتن و كتك زدن كودكان عليه همسالانشان مي گرديد. از سوي ديگر تحقيقات نشان مي دهد كودكاني كه با بدرفتاري والدين مواجه مي شوند خود نيز در بزرگي همين الگوهاي رفتاري را نسبت به كودكان خودشان پياده مي كنند. هلي و برنر در مطالعه اي روي جوانان مجرم، به اين نتيجه رسيدند كه تقريبا 91 درصد جوانان مجرم از اختلالات عاطفي شديد رنج مي بردند; يعني از حيث روابط عاطفي و اينكه مورد بي مهري والدين قرار گرفته بودند هم احساس ناامني مي كردند و هم از اختلالات عاطفي مربوط به انضباط خانوادگي رنج مي بردند و هم احساس حقارت و حسادت و رقابت با برادران خود و كشمكش هاي عاطفي عميق دروني و احساس ناخودآگاه گناهكاري همراه با ميل به مجازات شدن درآنان ديده مي شد. - 3 والدين به منزله الگوهاي پرخاشگري: در يك تحقيق مشخص شد، والدين خصوصا مادراني كه در كودكي تنبيه شده اند، بيش از بقيه كودكان خود را تنبيه جسماني مي كنند. تنبيه دوران كودكي علاوه بر ايجاد آسيبهاي جسماني موجد رشد تمايلات پرخاشگرانه نيز مي شود. خشونت والدين ممكن است حتي موجب كاهش كنترل اجتماعي كودكان برروي وقوع رفتارهاي تاييد نشده اجتماعي گردد. تحقيقات نشان مي دهد كه اين امر در نتيجه تاثيرات الگويي به وقوع پيوسته و طي آن والدين خشن به مثابه مدل رفتار پرخاشگرانه كودكان در حال رشد تجلي مي كنند. وقتي والدين خشن، كودكان را تنبيه مي كنند معنايش اين است كه آنچه را من انجام مي دهم انجام بده، نه آنچه را كه مي گويم. يكي از محققان، خانواده هاي پرخاشگر را علت اصلي انحراف و ناسازگاري مي داند. به عقيده پاره اي از روان شناسان و كارشناسان ريشه اصلي جنايات و خشونتها در جامعه اعمال خشونت و تنبيهات بدني است كه والدين در مورد فرزندان اعمال مي دارند و اين باعث ايجاد عقده هاي رواني در آنان مي شود. - 4 پاداش اجتماعي: پاداش اجتماعي والدين به رفتار پرخاشگرانه، نقش مهمي در بروز رفتارهاي خشن ايفا مي كند. مزاياي پرخاشگري برحسب دريافت پاداش خصوصا در اعمال اولين پرخاشگري آشكار مي شود. در واقع اگر به پرخاشگري، پاداش تعلق گرفته و نتايج موفقي نيز در برداشته باشد، احتمال بيشتري براي تكرار همان كنش در وضعيتي مشابه وجود دارد. در يك مطالعه ميداني با پسران بيست ساله در قبال ارائه خشونت، از والدينشان تاييد دريافت مي كردند. به عبارت ديگر والدين آنها را بسيار خشن تنبيه مي كردند و آنها نيز اين خشونت را به بيرون از خانه انتقال مي دادند. به عبارت ديگر تشويق رفتار پرخاشگرانه از جانب والدين و ديگر افراد خانواده سبب تقويت و تثبيت اين رفتار مي شود. گاه با والديني روبه رو مي شويم كه به بهانه آموزش دفاع ازخود به كودك مي گويند: نبايد از كسي بخوري و... مساله اي كه بيشتر اين نوع برخورد را پيش مي آورد، آن است كه والدين با نيتي موجه و مفيد (آموزش دفاع از خود ) ولي با روشي نادرست كودك را به پرخاشگري بي مورد تشويق اين مي كنند وضع بويژه در مورد كودكاني كه توانايي تشخيص دقيق خوب از بد را پيدا نكرده اند و نمي توانند انگيزه پرخاشگري را به درستي درك كنند، بيشتر مساله ساز است. از طرف ديگر، اگر كودكي، خواهر يا برادر كوچكتر از خود را اذيت كند و با پاداش مواجه شود، يعني مورد توجه والدين مثلا مادر قرار گيرد، امكان تكرار اذيت او افزايش مي يابد. در واقع پاداش اجتماعي و تشويق رفتار پرخاشگرانه از جانب والدين، موجب مي شود آنها پرخاشگري را به عنوان وسيله اي سودمند براي تحقق اهداف مطلوب نگريسته و لذا به ايجاد آسيبرساني مي پردازند. - 5 طلاق و ستيز در خانواده: اختلاف و كشمكش زن و شوهر جدايي و طلاق از عواملي هستند كه در خانواده بويژه در كودكان ايجاد ناامني مي كنند و در پيدايي و بروز پرخاشگري يا تشديد آن نقش مهمي دارند. به عبارت ديگر مي توان گفت: گسستگي خانواده تاثيري مسلم و قطعي در بروز رفتار ضد اجتماعي در كودكان دارد. دكتر هوير روان شناس معاصر و پزشك بيماريهاي رواني، پس از بررسيهاي آماري ده كشور اروپايي مدعي شده است نزديك به درصد 8090 كودكان منحرف يا مجرم از خانواده هايي هستند كه وضعي مغشوش و نابسامان داشته اند و شيرازه آنها از هم گسيخته طلاق است و گسيخته شدن خانواده، حتي بيش از نزاع موقتي ميان زن و شوهر، موجب ناراحتي اطفال و بزهكاري آنان مي شود و از علل استثنايي پرخاشگري و جرم به شمار مي آيد. بنابر اين به عنوان نتيجه مي توان گفت: كجروي، بزهكاري جوانان، خشونت و پرخاشجويي آنان از آثار طلاق روي كودكان است.