Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791015-50396S2

Date of Document: 2001-01-05

دوازده قرن سكوت! نام كتاب: دوازده قرن سكوت / نويسنده: ناصرپور پيرار / ناشر: كارنگ / چاپ نخست 1379 عموما در تاريخ نگاري باستاني ايران، همواره با دشواريهايي از نوع كمبود منابع نوشتاري روبرو هستيم و البته در يكي دو سده اخير ايرانشناسان و تاريخ نگاراني در روشن سازي جنبه هاي تاريك و مبهم رخدادها و تحولات ايران باستان كوشيده اند كه جا دارد از هر يك تقدير شود; اما در حوزه تاريخ هخامنشيان و چگونگي برآمدن آنها در تاريخ، كمتر تاريخ نگار جدي اي است كه در راه پژوهش و نگارش آن دچار ابهامات متعدد و گيج كننده نشود چرا كه تا پيش از ذكر نام پارسها يا هخامنشيان در سنگ نبشته شلمانصر اول; پادشاه آشوري در حدود سده هشتم پيش از ميلاد، هيچ نشاني از آنها در تاريخ خاورميانه و از جمله ايران نداريم. نيز در كنار اين مسئله بايد به موارد بيشمار ديگري اشاره كرد كه سبب اختلاف ديدگاه پژوهشگران شده و شايد اين اختلافها بر آگاهيهاي ضد و نقيض منابع يوناني و توراتي و ديگر منابع استوار باشد. در اين ميان برخي ايرانشناسان در اهميت نقش هخامنشيان در تاريخ ايران دچار توهمات قوم مدارانه و قوم ستيزانه شده اند چرا كه از آن ميان عده اي آغاز گاه تاريخ ايران را مادها و هخامنشيان قرار داده و از تمدنها و فرهنگهاي پيشرفته اي كه در ايران پيش از آرياييها بوده غفلت كرده و يا به شكلي گذرا از كنار آنها رد شده اند، تمدنهايي چون عيلام، تپه حسنلو، تپه خوروين، مارليك، سيلك، تمدن شهر سوخته سيستان كه هر كدام بهره اي انكارناپذير در شكل گيري تمدن ايراني و انتقال آن به فرهنگهاي مجاور داشته اند. در برابر اين دسته، گروهي ديگر تفريطآميزانه هر آنچه مربوط به نقش آرياييان از جمله هخامنشيان در تاريخ ايران زمين است، بكلي ناديده گرفته و به گونه اي غلوآميز به برجسته كردن نقش فرهنگهاي پيش آريايي پرداخته اند. البته در اين ميان پژوهشگراني يافت شده اند كه كوشيده اند از اين گونه ديدگاههاي تقابلي دوري گزيده و اصل را بر پژوهش همه جانبه منابع تاريخي و فرهنگي ( كتيبه ها،; آفرينه هاي هنري، اساطير، زبان و... ) گذارده و از ارزشگذاري و جانبداري يك سويه بر كنار باشند. كتاب دوازده قرن سكوت يا با عنوان فرعي تاملي در بنيان تاريخ ايران جلد اول از جلدهاي چهارگانه اي است كه نويسنده قول چاپ آنها را در آينده داده و كوشيده تا با اتكاء به منابع تاريخي و فرهنگي، چگونگي برآمدن هخامنشيان را در پهنه تاريخ ايران به پژوهش بگذارد. نويسنده در نخستين فصل كتاب روش شناسي خود، را در نگارش كتاب و آنگاه در فصل هاي بعدي پرسشهاي بنياديني كه از بررسي متنهاي تاريخي كتيبه ها، هردوت، تورات و منابع جديد ايرانشناسان غربي پيش آمده با خواننده در ميان مي نهد، پرسشهايي كه به نظر نويسنده پيرامون ابهام و تاريكي موقعيت و جايگاه هخامنشيان و پارسها در تاريخ خاورميانه و از جمله ايران دور آنگاه مي زند نويسنده در فصلهاي پاياني كتاب، ظهور پارسها و هخامنشيان را حاصل چاره انديشي يهوديان به اسيري گرفته و رانده شده از ميهن نخستين خودشان به بابل مي داند و با آوردن بخشهايي از متن تورات و كنارهم نهادن آنها به موازات برخي از رخدادهاي تاريخي ايران و روي كار آمدن هخامنشيان، به اين نتيجه مي رسد كه كوروش، به تحريك يهود و با برخورداري از پشتيباني آنها به بابل مي تازد و يهوديان را از بند مي رهاند، از اين رو منابع توراتي او را نجات بخش خويش خوانده اند. نويسنده سپس به تحليل بخشهايي ديگر از تاريخ هخامنشيان پس از كوروش و جانشينان وي از جمله كمبوجيه و داريوش در ارتباط با تاريخ تحولات قوم يهود مي پردازد.