Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791015-50394S4

Date of Document: 2001-01-05

يادداشت فرهنگي وزير آينده ارشاد و چالش پيش رو محمدهاشم اكبرياني در علم جامعه شناسي، نظريه اي مطرح است كه اعتراض را ناشي از عدم پاسخ به انتظاراتي مي داند كه در يك دوره افزايش يافته است. زماني كه انتظارات و توقعات يك گروه يا كل جامعه سير صعودي پيدا كند و پاسخ خود را نيز پيدا كند، نمي توان در دوره بعد به راحتي به اين توقعات پاسخ نداد. پاسخ ندادن به اين نيازها از سوي هر مرجعي، هزينه هاي بالايي دارد كه مهمترين آن از دست دادن مشروعيت نظريه است مذكور اگر نه همه واقعيت بلكه بخشي از آن را به خوبي بيان مي كند. زماني كه خاتمي به عنوان رئيس جمهوري انتخاب شد، سطح توقعات در گروههاي مختلف افزايش پيدا كرد كه اين انتظارات در ميان اقشار فرهنگي، ادبي و هنري شكل ويژه اي داشت. نويسندگان و هنرمندان منتقد سياستها و برنامه هاي وزارت ارشاد در دوران مهندس ميرسليم، با روي كارآمدن خاتمي به دنبال فضايي بودند كه بتوانند آراء و نظريات خود را مطرح كنند. با روي كار آمدن مهاجراني در وزارت ارشاد به اين انتظارات به تدريج پاسخ داده شد و نويسندگان و هنرمنداني كه ناراضيان دوره پيش از مهاجراني انتظارات بودند، خود را برآورده ديدند. متقابلا نويسندگان، هنرمندان و بيشتر از آنها سياسيوني نيز بودند كه با برنامه ها و سياستهاي مهاجراني سخت مخالف بوده و به شدت با او به مبارزه آشكار و پنهان برخاستند. تحت چنين شرايطي مهاجراني استعفا داده و وزارت ارشاد منتظر جايگزيني اوست. آنچه در اين ميان وجود دارد موقعيت وزيري است كه براي وزارت ارشاد برگزيده خواهد شد. اين وزير دچار نوعي پارادوكس مي شود. از يك سو سطح انتظار نويسندگان و هنرمندان كه در واقع مخاطبان اصلي برنامه هاي وزارت ارشاد هستند افزايش يافته است كه به هيچ وجه نمي توان آنها را ناديده گرفت و از سوي ديگر گروههاي سياسي، فرهنگي قدرتمندي وجود دارند كه به وزير ارشاد اجازه پاسخ دادن به آن انتظارات را نمي دهند. در اين شرايط هرگونه برنامه و عملي وزير ارشاد را با مشكل مواجه خواهد ساخت. اگر وزير به انتظاراتي كه افزايش يافته و مهاجراني به آنها پاسخ داده است، بي توجه باشد قطعا اعتراض پنهان گروههاي مختلف دامنگير وي شده و مهمتر آن كه نخواهد توانست مقبوليت لازم را كه لازمه همكاري اهل فرهنگ و هنر و جلب نظر آنهاست به دست آورد. پاسخ ندادن به اين انتظارات به اين معناست كه وزير اصل را بر پذيرش نظر و راي افراد و گروههايي قرار داده است كه بخش مهمي از قدرت فرهنگي و سياسي در اختيار آنهاست. تحت چنين شرايطي، وي وزارت خود را در خطر فشارهاي جناح هاي بانفوذ قرار نخواهد داد و خواهد توانست به خواست هاي آنها پاسخ دهد اما همانگونه كه ذكر شد اعتماد اقشار ديگري را كه بخش مهمي از نويسندگان و هنرمندان هستند از دست داده و فاقد مقبوليت لازم مي شود. در حالتي ديگر اگر وزير آينده ارشاد به انتظارات اين گروه از پديد آورندگان آثار مكتوب و هنري - كه شديدا رشد پيدا كرده است - پاسخ مثبت بدهد، مخالفت گروههاي فرهنگي و سياسي صاحب قدرت را برخواهدانگيخت، مخالفتي كه بالاخره مهاجراني را به سوي استعفا سوق داد. بي شك وزير آينده ارشاد هرگامي كه به سوي يكي از طرفين بردارد از طرف ديگر دور خواهد شد كه اين امر خود مشكلات بسياري به همراه دارد. به هر ترتيب وزير آينده از يكسو نياز به هر دو طرف دارد تا هم بماند و هم به صورت موثر فعاليت كند و از سوي ديگر امكان جلب اعتماد هر دو طرف - همچنان كه دوره مهاجراني به اثبات رساند، عملي تقريبا غير ممكن است. بايد ديد آيا وزير آينده ارشاد براي اين پارادوكس راه حلي پيدا مي كند يا آن كه به سرنوشت يكي از دو وزير پيشين - البته در دو سوي مخالف هم - گرفتار خواهد شد.