Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791014-50389S4

Date of Document: 2001-01-04

پاسداشت زبان فارسي از نگاهي تازه نوشتاري كه پيش روست از زاويه اي تازه به پاسداشت زبان فارسي پرداخته و بر اين باوراست حساسيت در تغيير و يافتن جايگزين براي لغات بيگانه اي كه جاي خود را در فرهنگ ما باز كرده اندكشتي به خشكي راندن است، بلكه بايداين حساسيت و تعصب روي لغاتي متمركز شود كه با اختراع و ورود آن به كشور قبل از اينكه در ذهن و فكر مردم جا باز كند، از سوي دست اندركاران معادل سازي شود. بر همين سبك و سياق اگر به خودآييم و كمي تامل كنيم درواقع اين پرسش در ذهن، شكل مي گيرد كه چند نفر از ما در گفت وگوي روزمره خود به جاي لغت كامپيوتر از رايانه استفاده مي كنيم يا كلمات ديگري كه پيش از اختراع معادل فارسي آن مردم به استفاده از مشابه خارجي آن عادت كرده اند و از طرفي هم نمي شود كسي را مجبور كرد كه از واژه اي كه ما جايگزين كرده ايم استفاده كند. نكته ديگر اينكه بايد ببينيم آن واژه هايي كه به جاي كلمات خارجي مي آوريم تا چه حد درست و با موضوع مرتبط مي باشد. به عنوان نمونه كلمه ترمينال كه به جاي آن فرهنگستان زبان فارسي واژه پايانه را برگزيده است و بعضي مردم نيز از آن استفاده مي كنند، اگر از نظر معنا بخواهيم به آن توجه كنيم، مي بينيم كه از اين ديدگاه ره به جايي نمي بريم زيرا پايانه به معني جايي كه در آن سفر به پايان مي رسد، درصورتي كه ترمينال تنها مكان پياده كردن مسافر و پايان راه نيست بلكه در آن بايد مسافر را سوار كرد و به عبارتي خود شروع راه است. اين موضوع عيب زبان ما نيست بلكه در اينجا به گونه اي از لغات خارجي مي رسيم كه در زبان هاي بيگانه داراي چند معني مي باشد و براي اينكه معادل فارسي آن را بياوريم به جاي يك كلمه بايد يك جمله ادا كنيم. مثلا در توصيف ترمينال بر مبناي راهكار جديد به جاي استفاده از پايانه بايد از آغازه ها و پايانه ها استفاده كنيم. يا واژه هلي كوپتر كه به جاي آن چرخ بال يا بال گرد پيشنهاد شده است، درصورتي كه اين وسيله نه بال و نه چرخ دارد كه بگردد، بلكه آن وسيله حركتي كه مي چرخد، ملخ است، اين نكته اي است كه اغلب استادان و مدرسان زبان هاي خارجي در دانشگاه ها بر آن صحه مي گذارند و خواهان پياده شدن آن البته هستند در زبان هاي خارجي هم لغاتي از فرهنگ و زبان فارسي ما به ارث برده اند كه عينا آن را به كار مي برند و حساسيتي هم براي ازميان برداشتن آن ندارند و صد البته برخي از اين لغات برحسب اتفاق جزو غذاهاي سنتي و آداب و رسوم ما هستند و ريشه در فرهنگ ما دارند. در اين شرايط چرا فضا را برخود تنگ مي كنيم و با به كاربردن الفاظ نامانوس و نامتجانس سعي داريم براي لغاتي كه سال ها در فرهنگ ما كاربرد داشته اند معادل سازي؟ كنيم! در همين حال آنچه لازم به يادآوري است اينكه زبان شناسان و مترجمان اروپايي مي خواهند كه مردم خود را با فرهنگ غني ما آشنا كنند. براي مثال در ترجمه هاي حافظ واژه هايي مانند عشق، رندو فتنه به صورت دست نخورده در فرهنگ آنها باقي مانده، چون آنها بر اين باورند كه اين كلمات را نمي توان عينا به گونه اي كه بار معنايي آن تغيير نكند، ترجمه و به مخاطب معرفي كرد و براي هر يك از اين لغات اگر يك كتاب مترادف بياوريم باز كم گفته ايم. نتيجه اينكه بايد چاره اي بينديشيم و هر آنچه كه تا به امروز به عنوان لغت بيگانه در زبان ما وارد شده و مردم آن را پذيرفته اند بگذاريم به حالت خود باقي بماند، اما از طرفي لغات جديد بيگانه كه قابل تبديل به واژه هاي فارسي هستند مانند نشاني به جاي آدرس را اجازه ندهيم وارد زبان ما شود و تنها خود را به استفاده از معادل فارسي آن مجاز بدانيم. رسول عليپور - دانشجو