Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791014-50383S8

Date of Document: 2001-01-04

فوتبال و خلاهاي اجتماعي حادثه فوتبال روز جمعه 9 دي ماه حادثه اي محيرالعقول و بي سابقه نبود. مشابه آنچه كه ميليونها ايراني روز جمعه با شگفتي و ناباوري بر صفحه هاي تلويزيون خود مشاهده كردند كم و بيش در تمامي كشورهاي ديگر اعم از پيشرفته يا توسعه نيافته اتفاق في الواقع مي افتاد پديده خشونت در فوتبال يا hooliganism-Football يكي از معضلات بسياري از كشورها از جمله كشورهاي پيشرفته مي باشد. اما آنچه كه در ايران بوجود آمده را به درستي نمي توان صرفا خشونت در فوتبال توصيف نمود; واقعيت تلخ آن است كه فوتبال در جامعه ما ظرف يك دهه گذشته خيلي بيش از ظرفيت و گنجايش اجتماعي آن مورد توجه قرار گرفته و بزرگ شده است. در اين البته ترديدي نيست كه فوتبال در سطح جهاني بدل به پربيننده ترين ورزش شده و كمتر رشته اي را مي توان سراغ گرفت كه به اندازه آن مطرح يا طرفدار داشته باشد. بنده ضمن آنكه به محبوبيت جهاني فوتبال در همه كشورها اعم از پيشرفته يا در حال توسعه اذعان دارم، اما در عين حال نيز معتقدم كه بنا بر دلائلي فوتبال در ايران خيلي بيش از ظرفيت و استعداد اجتماعي آن مطرح شده و اهميت يافته است. اين اهميت كاذب و بيش از حد و حصري كه در جامعه ما براي فوتبال ايجاد شده در روز جمعه 9 دي ماه در استاديوم آزادي و در مقابل چشم ميليونها نفر فروريخت و ذات اصلي خود را به نمايش گذارد. پرسش آن نيست كه چرا آن واقعه اتفاق افتاد; آن برخورد جزء طبيعت آن ورزش است. قبلا نيز بارها اتفاق افتاده و بعدها نيز بارها اتفاق خواهد افتاد. سئوال اساسي آن است كه چرا فوتبال به يك چنين جايگاهي در جامعه ما صعود كرده و چرا اينقدر در جامعه ما ارج و قرب و حساسيت يافته؟ است پاسخ اين سئوال صرفا از جنبه ورزشي نيست كه اهميت پيدا مي كند، بلكه اين اهميت به نوبه خود مي تواند براي مسئولين كشور مبين مشكلات و مسائل عميقتر اجتماعي باشد كه در سطح جامعه بالاخص در ميان اقشار و لايه هاي جوانتر وجود دارد; و لاجرم آنان را به توجه بيش از حد نسبت به فوتبال سوق مي دهد. يك دليل مي تواند فقدان تفريحات سالم و سرگرميهاي ديگر اجتماعي باشد. به راستي در بسياري از شهرهاي ما، چه نوع تفريحات و سرگرميهايي براي ميليون ها جوان و نوجوان وجود وقتي؟ دارد سينما، تئاتر، تلويزيون، تفريحات، ورزشها و سرگرميهاي ديگر چندان زمينه اي نداشته باشند يا بر روي آنان سرمايه گذاري و توجه لازم صورت نگرفته باشد، علي القاعده فوتبال مي تواند به صورت كاذب و در كوتاه مدت بسياري از خلاهاي ديگر را پر كند. وقتي كتاب، مطالعه، روزنامه، فعاليتهاي سياسي و اجتماعي، نتوانند به دلايل سياسي و اجتماعي پاسخگوي نسل جوان باشند و نتوانند اوقات جوانان را پر كنند، آيا تعجبي دارد كه فوتبال به عنوان ابزاري بي خطر بخشي از اين خلاها را پر كند. منتهي مشكل آن است كه فوتبال نه مي تواند براي هميشه و نه مي تواند براي همه آن كمبودها را پر كند. دليل سومي كه باعث تب فوتبال در جامعه ما شده اهميت بيش از اندازه اي است كه بسياري از مسئولين كشور به اين بازي مي دهند. پيروزي تيم فوتبال ما بر فلان كشور يا حضور ما در اين بازي يا آن تورنمنت يا بازيهاي بين المللي و برد و باختمان از سوي برخي از مسئولان آنچنان با اهميت و بزرگ مي شود كه گويي حيات ملي و آبرو و حيثيت جهاني كشور درگرو برد و باخت در زمين فوتبال است. برخي از مسئولين، مطبوعات و رسانه هاي جمعي آنچنان فوتبال را بزرگ كرده اند كه اگر ما تيم آمريكا يا يك كشور دشمن يا رقيبمان را شكست دهيم گويي كه در جبهه جنگ يا در عرصه يك كارزار بزرگ بين المللي بر آنان پيروز شده ايم. در حالي كه اگر واقعا پاي آبرو و حيثيت بين المللي در ميان باشد، يا بردن جايزه نوبل يا كشف داروي يك بيماري مهلك يا اختراع يك دستگاه پيشرفته يا بازكردن جاي پايي در يك تجارت بين المللي، ارزشش به مراتب بيشتر از بردن حتي جام جهاني فوتبال؟ نيست آيا حتي اگر تمامي كاپها و جامهاي بين المللي فوتبال را هم مي برديم، خيلي جاي افتخار مي داشت در حالي كه دسته دسته بهترين مغزهاي مملكتمان راهي كشورهاي خارج؟ هستند به نظر مي رسد موفقيت در فوتبال باعث مي شود برخي از مسئولين و رسانه هاي جمعي ما فراموش كنند كه در عرصه هايي همچون اقتصاد و صادرات و بسياري از شاخص هاي ديگر بين المللي جايگاه واقعي ما در كجا قرار دارد. انسان وقتي اين همه اهميت به فوتبال را در ميان برخي از مسئولين، مطبوعات و رسانه هاي وابسته به حكومت مي بيند، دچار اين توهم مي شود كه شايد واقعا عده اي مي خواهند كه جوانان اين مملكت به جاي انديشيدن به مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فكري و فرهنگي جامعه، به فوتبال و طرفداري از اين تيم يا آن يكي سرگرم شوند. والا چه دليلي دارد كه ما اين همه فوتبال را بزرگ؟ كنيم چرا بايد افرادي به نام بازيكنان يا ستارگان فوتبال كه گويي نه اهل مطالعه و مسائل فرهنگي هستند و نه اهل فكر و انديشه و تحصيلات مي باشند را اينقدر بزرگ؟ كنيم صادق زيباكلام