Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791014-50383S1

Date of Document: 2001-01-04

نه استقلال نه پيروزي، مقصر جاي ديگري است كالبدشكافي خشونت در فوتبال از منظر اجتماعي از دير باز تيم هاي استقلال و پرسپوليس سكوي پرش بازيكنان به پول و شهرت بوده اند و بازيكني كه جلوي آنها مي ايستد عملا به مقابله با آرزوها و اميدهاي آنها برخاسته است فوتبال يك سيستم اجتماعي با ساختارهاي اقتصادي، هنجاري و فرهنگي است اما ساختار اقتصادي و فرهنگي آن با هم تعارض دارد در حال حاضر از فوتبال نه به عنوان يك ورزش رقابتي بلكه به عنوان يك پديده اجتماعي و حتي يك سيستم اجتماعي نام مي برند چرا كه داراي ساختارها و كاركردهاي اقتصادي، فرهنگي، قانوني، سياسي و هنجاري است. از اين روي وقتي بحث از خشونت در فوتبال مي شود از دو زاويه بايد آن را بررسي كرد نخست; بررسي اين رفتار در چارچوب رفتار اجتماعي. از اين منظر رفتار دست اندركاران فوتبال اعم از بازيكن، مربي، تماشاچي، داور، مديران ورزش و... همگي تابعي از منش و رفتار يا بستر اجتماعي است. دوم; بررسي يك رخداد ورزشي در قالب يك عكس. يعني مستقل از عوامل پايه اي و پس زمينه هاي آن و تحليل مطلق همان بازي، در اين نوشتار سعي شده به هر دو جنبه با ديدي اجتماعي پرداخته شود. در ارائه تحليل و تفكيك موضوعات اين نوشتار ديدگاههاي دكتر مهدي منتظر قائم، كارشناس ارتباطات اجتماعي نقش موثر داشته است. فوتبال آينه روابط اجتماعي نگاهي گذرا به خشونت در فوتبال نشان مي دهد كه اين رفتار جمعي، رابطه اي معني دار با وضعيت اجتماعي جوامع دارد. در لهستان دوران اوج گيري اتحاديه همبستگي به رهبري لخ والسا اين رفتار را مي بينيم در بنگلادش، تركيه، برزيل، شيلي و... و به طور كلي در جوامعي كه دستخوش تحولات اجتماعي هستند - تحولاتي كه در ذات خود نوعي بي نظمي را در بردارد شاهد چنين رفتارهايي هستيم. چرا كه فوتبال آئينه روابط اجتماعي در يك جامعه است. در جوامع بسته و نيز در جوامعي كه افراد، به ويژه جوانان در آزادي بسر مي برند (و يا چنين تصوري دارند ) رفتارهاي خشونت آميز در فوتبال كمتر ديده مي شود. اما در جوامعي كه آزادي و احساس فردگرايي در آغاز راه بوده و هنوز به كمال نرسيده است خشونت در آن جامعه به چشم مي خورد. در چنين جوامعي آزادي يا فردگرايي موردنظر هنوز با واقعيت هاي موجود در تعارض است. اين تعارض و تصادم منجر به تولد فردگرايي خودخواهانه مي شود. در چنين وضعيتي، تعارض خواسته ها و تمايلات فرد (فارغ از درستي يا نادرستي آن ) با ضمانت هاي اجرايي ( قانون ) و نيز عدم پذيرش اين خواسته ها منجر به بروز خشونت مي گردد. اين وضعيت در همه حوزه هاي زيستي وجود دارد. در حوزه ورزش نيز تركيب فردگرايي خودخواهانه با پروفكشنيزم (علاقه به نخبگان حرفه اي، بازيكن يا مربيان محبوب ) طرفدار يا فردي را مي سازد كه جرئت پذيرش واقعيت را ندارد. چرا كه واقعيت موجود به اين معناست كه الگو يا آرمان ورزشي من (تيم و بازيكنان محبوب ) كاملترين و بهترين نيستند بلكه در نهايت امر فقط مي توانند يكي از خوبها باشند. وقتي چنين واقعيتي بر فرد حادث مي شود، طبيعي ترين عكس العمل رواني او، انكار واقعيت و انداختن تقصير شكست يا عدم موفقيت برگردن ديگر عوامل واقعي يا موهوم ( داور، خشونت تيم مقابل، خراب بودن زمين.. ) است. مشكل چنين فردي فقط فردگرايي خودخواهانه او نيست بلكه او متاثر از ديگر نارضايتي هاي اجتماعي ( بيكاري، درآمد كم، تجرد، شلوغي اتوبوس، سرماي هوا، ساعت ها گرسنگي و تشنگي و خستگي قبل از شروع بازي... ) نيز هست. تركيب اين دو به صورت طبيعي منجربه رفتارهاي ضد اجتماعي مي شود كه نمونه اعلاي آن تخريب، خشونت طلبي، منازعه جويي و نوعي اعتراض به قوانين حاكم بر هستي است; از جمله اين هستي ها كه به آنها اعتراض مي شود مي توان به پايگاه اجتماعي و طبقاتي قانون، برد و باخت و اين قانون طبيعي كه همه چيز را فقط همگان دارند اشاره كرد. در چنين شرايطي وقتي بازيكنان، مربيان، تماشاگران و... در استاديوم گردهم مي آيند، به واسطه اشتراك درآنچه گفته شد و نيز اشتراك در زيربناهاي عاطفي و رفتارهاي طبقاتي، جمعيت حاضر را به يك انبوه خلق تبديل مي كند كه از ويژگي هاي انبوه خلق، غيبت عقلانيت و فقدان رهبري واحد است. در فقدان اين دو ويژگي مهم (عقلانيت و رهبري ) هنجارهاي حاكم بر رفتارهاي اجتماعي محو شده و افراد بدون اينكه فرصت انديشيدن و تحليل درباره رفتار و تصميمات خويش را داشته باشند به صورت لجام گسيخته اقدام به تخريب و خشونت مي كنند و اين يعني سرآغاز تولد فرهنگ هوليگانيزم. فرهنگ هوليگانيزم وقتي نهادينه مي شود كه اين رفتارها پس از مدتي در قالب شعارهاي سازمان يافته بيان شده و در نهايت براي آنها به صورت يك حق تلقي از شود آن به بعد افراد با تصميم گيري قبلي وآمادگي پيشين وارد ميدان مي شوند و به همين دليل است كه ها هوليگان از هرحادثه كوچكي براي خشونت استفاده مي كنند. خرسندي و خشونت جامعه موفق، محيطي نيست كه در آن شكست، تحقير، غم و... وجود نداشته باشد. بلكه در يك جامعه موفق براي موفقيت ها، شكست ها و... تحليل وجود دارد و اين فضاي تحليلي مبتني بر رويكرد فرهنگي - رواني جامعه است. جامعه اي كه تعداد شكست ها و غم هاي فردي يا گروهي كمتر از تعداد پيروزي ها و نشاطها است، جامعه اي است خرسند كه لاجرم رويكرد آن تحليلي خواهد بود. در چنين فضايي افراد (كه در پايگاهها وگروههاي مختلف و متعددي عضو هستند ) هرگز هنگام ياس و شكست عنان شخصيتي خويش را از كف نمي دهند. چرا كه افراد خرسند آرزوها و آرمانهاي درازمدت دارند و از اين روي شكست هاي مقطعي خدشه اي برآنان وارد نمي كند. آنان هيچ وقت برنامه هاي بلندمدت خود را فداي شكست هاي مقطعي نمي كنند. فردي كه آرمان دارد پذيرش شكست برايش راحت است. اما افراد بي آرمان، ناراحت و ناشاداند به ويژه وقتي كه فرد بي آرمان به شكست خود مطمئن مي شود واكنش هاي پرخاشجويانه خواهد داشت. او در چنين شرايطي خود را در اختيار يك شبه آرمان قرار مي دهد. اين قاعده كلي در حوزه فوتبال به شكل ذيل قابل تطبيق است: بخش در خور توجهي از تماشاگران حاضر در ورزشگاهها به دليل سن، موقعيت شغلي و پايگاه اجتماعي، ميزان خرسندي هايشان محدود است. اين افراد كه تنها مفر زيبا و دوست داشتني را (براي نشاط در ميان جمع ) در فوتبال يافته اند، روبه سوي شبه آرمان يعني بازيكنان آورده اند. در چنين شرايطي تحمل شكست اين شبه آرمانها (بازيكنان و تيم محبوب ) را ازطرف ديگر ندارند از ديرباز دو تيم استقلال و پرسپوليس براي بازيكنان فوتبال به منزله سكوي پرشي به سوي پول و شهرت و تيم ملي بوده است و اخيرا لژيونر شدن نيز به آن اضافه شده است. در چنين شرايطي بازيكنان اين تيم به ويژه در مواجهه با يكديگر محكوم به آنند كه برترين باشند و چون در هر بازي تنها يك نفر يا يك تيم برتر است، اين فشار رواني آنها را از پاي درمي آورد. به اين ترتيب وقتي به عنوان مثال دروازه باني مانع گل زني بازيكن حريف مي شود يا فرواردي به راحتي دفاع مقابل را جاي مي گذارد عملا در حال تباه كردن آرزوهاي طرف مقابل است. پس عناويني نظير به من فحش داد، او شروع به كرد، من تنه زد... و من به همين دليل عصباني و خشن شدم بهانه اي بيش نيست چرا كه در ناخودآگاه اين افراد ياران حريف مانع رسيدن به آرزوها، اميدها، محبوبيت ها، تحسين ها، تيم ملي، سفر به خارج و پول و شهرت هستند. فوتبال يك سيستم اجتماعي بايد توجه داشت كه فوتبال يك سيستم اجتماعي است. يعني داراي ساختارهاي اساسي قانون اقتصاد،، فرهنگ، نرم هاو هنجارها سياست، و... است. اما مشكل اينجاست كه بين ساختارهاي اين سيستم سازگاري، تناسب و هماهنگي وجود ندارد. مثلا فرهنگ فوتبال مبلغ فرهنگ پورياي ولي است اما اقتصاد فوتبال مويد عقل منفعت جويانه و مارك و است پوند. هيچ كدام از اين دو ديدگاه بد نيست اما با يكديگر جمع ناشدني است. وقتي ساختارهاي يك سيستم با يكديگر هماهنگ نباشند، تعادل آن از بين مي رود و اين فقدان تعادل، تعارضات و تناقضات رفتاري را براي مجموعه درگير سيستم به ارمغان خواهد آورد. تمرين قانون رفتار بر مبناي قانون نيازمند بلوغ اجتماعي وتمرين مداوم است. درچنين فضايي حتي تخلفات نيز قاعده مند خواهد بود. به عنوان مثال يك سارق براي سرقت 500 گرم طلا آدم نمي كشد! (موضوعي كه اخيرا در جرايد با اخبار آن مواجه مي شويم. ) در فوتبال مجموعه اي از خطاها به رسميت شناخته شده است. تماشاگران واهل فوتبال اين خطاها را كه جهت مقابله با قدرت تيم حريف به كار مي رود به رسميت مي شناسند وبراي آن مجازات هايي نيز در نظر اما گرفته اند چون فوتبال ما حرفه اي نيست، در شرايط فشار روحي بازيكنان نمي توانند با بهره گيري ازتخلفات حرفه اي با تيم حريف مقابله كنند بلكه به صورت غريزي و با بهره گيري از بدوي ترين خطاها به مقابله مي پردازند. تلقي سياه و سفيد در فرهنگ ما قضاوت هاي عمومي معمولاسياه و سفيداست وطيف خاكستري در آن جايگاه شايسته اي ندارد. در اين تلقي، طرف مقابل يا خوب است يا بد. من يا برنده ام يا هيچ ام. در اين تلقي بازيكني كه درتيم الف بازي مي كند از نظر هواداران اين تيم بهترين، برترين و شايسته ترين بازيكن و از نظر طرفداران تيم رقيب بدترين، و ناشايست ترين بازيكن است. بازيكن مورد نظر نيز هواداران تيم الف را خوبترين، نجيبترين و مودبترين هواداران عالم مي داند ودرمقابل طرفداران تيم ب را بي ادبترين مردمان مي شمارد، اما به محض اينكه اين بازيكن به تيم ب منتقل مي شود همه اين تلقي ها معكوس مي گردد. در تلقي هاي سياه و سفيد، الگوها نيز مطلق اند يعني الگو در همه عرصه ها بهترين است، درحوزه فوتبال اگر تصور كرديم داور براي تيم ماپنالتي نگرفته پس حتما در تمام بازي بر ضد تيم ما سوت مي زند و اگر بازيكني براي تيم من گل مي زند و او را دوست دارم پس حتما وبايد با تعصبترين بازيكن باشد و اگر به خاطر پول يبشتر به باشگاه ديگري رفت حتما رذل و پليد است. در اين فرهنگ كسي نمي پذيرد كه يك بازيكن مي تواند خوش تكنيك اما پول دوست باشد و يك داور خوش فكراما گاه داراي اشتباه باشد. اين نوع عصبيت ها و مطلق انديشي ها كه در بسياري از حوزه هاي زندگي جمعي ما وجود دارد با خود نوعي عقيده به قالبي همراه دارد كه ما حصل آن شكل گيري استعداد خشونت و پرخاشگري است. شرط رقابت يكي از تعاملات اجتماعي در زندگي رقابت است. يك رقابت سالم داراي دو ويژگي اساسي است: الف - به ميزاني كه برنده رقابت پاداش مي گيرد، بازنده رقابت بايد پاداش از دست بدهد. ب - ميزان پاداش ومحروميت در يك رقابت بايد متناسب با ارزش واقعي آن رقابت اما باشد سرنوشت، زندگي دو تيم استقلال و پرسپوليس را به گونه اي رقم زده است كه وقتي يكي از اين دو تيم پيروز مي شود عملا سه امتياز بازي و مقداري حيثيت واعتبار وغرور كسبمي كند ولي در مقابل، تيم بازنده ناموس و حيثيت ورزشي خود را از دست مي دهد به اين ترتيبرابطه وموازنه معقول بين پاداش و محروميت وجود ندارد. همچنين اعتباري كه بازيكنان اين دو تيم دارند بويژه در هنگام مواجهه با يكديگربسيارفراتر از اعتبار معقول و معمول يك بازيكن است. يك گل در اين بازي و رفع يك خطر در اين بازي با تمام گل هاي يك بازيكن در طول مسابقات ليگ برابري مي كند. اين ميزان پاداش و محروميت غيرطبيعي و يقينا تنش آفرين است. تنوع در جذابيت ها به جرات مي توان گفت تقريبا تنها موضوع جذاب، دوست داشتني و در عين حال قابل دسترس براي قشر عظيمي از جوانان كشور تماشاي بازيهاي فوتبال تيم ملي و دوتيم استقلال - پرسپوليس است. و اگر پيش فرض هاي گفته شده در قبل را بپذيريم، لازم است براي خروج از احتمال خشونت و بحران در رفتار جوانان به اين تنوع و جذابيت ها افزود چرا كه در آن صورت، شكست در يك حوزه مورد علاقه مي تواند با نشاط و پيروزي هاي قبلي و بعدي در حوزه هاي ديگر تعديل گردد. آشپزي و علوم رفتاري فرض مي كنيم تمام عوامل و دست اندركاران اين دو باشگاه از حرفه اي ترين ها در عالم فوتبال هستند. آيا اگر همه آنها كنار هم جمع شوند مي توانند يك غذاي خوش طعم طبخ ؟ كنند مسلما نه. چرا كه آشپزي نياز به تخصص خاص دارد و اين تخصص ربطي به دانش فوتبال در حوزه بدن سازي، و آموزش تكنيك و تاكتيك ندارد. با اين استدلال چگونه است كه اين باشگاهها به خود اجازه مي دهند در حوزه تصحيح رفتار و تلطيف روح و روان جوانان خود (بازيكنان ) نظر؟ بدهند چرا حاضر نيستند يك دهم مبلغ قرارداد يكي از بازيكنان خود را براي استخدام روانشناس و جامعه شناس هزينه كنند. بازيكنان فوتبال غالبا فاقد تجربه اجتماعي و دانش اجتماعي لازم به نسبت موقعيت خود هستند آنها داراي اعتبار، محبوبيت، شهرت و مسئوليتي بسيار عظيم هستند. از اين روي حفظ پايه هاي شخصيتي و تعادل رواني آنها و حتي مربيان و ديگر دست اندركاران اين تيم هاي بزرگ تنها از عهده متخصصان بر مي آيد. طرد شدگي در تائيد نياز به حضور متخصصان علوم رفتاري در كنار باشگاههاي ورزشي ذكر چند مثال كمك مي كند. لوئيس فيگو محبوب بارسلوني ها بود. اما به رئال مادريد نقل مكان كرد. گابريل باتيستوتا بازيكن دوست داشتني فيورنتينا به آ. رم ث پيوست. هر دوي اين انتقالات براي باشگاهها، بازيكنان و هواداران سنگين بود. اما مشاوران انديشمند به گونه اي در قالب حركات و گفتار افراد درگير اين انتقالات طراحي رفتار كردند كه كمترين تنش هاي ممكن به وجود آمد. حتي آنها به بازيكنان كمك كردند تا در خلال اين انتقالات كه متضمن فشارهاي رواني سنگين بود، تعادل رفتاري و رواني خود را حفظ كنند. اما در مقابل چندي پيش مهدي هاشمي نسب از پيروزي به استقلال منتقل شد، شيوه غلط برخورد دو باشگاه و بازيكن مورد نظر به گونه اي بود كه هر سه ضلع و فراتر از آنها هواداران فوتبال مبتلا به انواع فشارها شدند. و گزافه نيست اگر گفته شود بخشي از خشونت هاي بازي ياد شده متاثر از همان انتقال است. درگيرودار اين انتقال رابطه طرد بين بازيكن ياد شده و طرفداران تيم پيروزي اتفاق افتاد. مكانيزم طرد مدتهاست در كشور ما نقش برجسته در تصميم گيريها و تلقي هاي توده اي بازي مي كند. حتي گروههاي رقيب در حوزه هاي مختلف به اين مكانيزم روي آورده اند. در اين مكانيزم باب هر نوع گفتگو، نقد منصفانه، تعقل و مصلحت انديشي بسته شده و تنها نفرت و حسرت بين دو طرف شكل مي گيرد اين پارادوكس نفرت _ حسرت بهترين زمينه براي متلاشي شدن روحيه فردي و جمعي و نيز شكل گيري خشونت است. نوع رفتار و عكس العمل هاي بازيكن ياد شده در بازي گذشته را با رفتار فيگو و باتيستوتا در مقابله با تيم هاي سابق خود مقايسه كنيد. هاشمي نسب به دليل فشارهاي رواني و روحي نيازمند مشاوره جدي تخصصي است وگرنه حتي به ثمر رساندن يك گل در بازي فينال جام جهاني نيز نمي تواند منجر به غش كردن يك بازيكن شود و نيز به بازتاب رفتار وي در روحيه بازيكنان تيم حريف و تماشاگران آنها توجه كنيد. چند راه حل ساده مشكل خشونت در فوتبال چندان به فوتبال ربطي ندارد و عمدتا به شرايط اجتماعي مربوط اما است براي تعديل آن در كشور چند پيشنهاد ارائه مي شود: حضور افراد محبوب لازم است افراد محبوب اجتماعي و نمايندگان شخصيت هاي برجسته كشوري در اين بازيها حضور داشته باشند. حضور آنها كمك موثري در تعديل خشونت بازيكنان و تماشاگران ورعايت ادب خواهد داشت. افزايش شاخصه هاي هنجاري ورزشگاهها محل حضور بازيكنان، نيروي انتظامي و تماشاگران است. از اين روي موانع هنجاري براي مقابله با هنجارشكني در محيط استاديوم محدود به است عنوان مثال اگر خانواده بازيكنان در ورزشگاه حضور داشته باشند احتمال درگيري، فحاشي و پرخاشگري آنها را كم مي كند و يا اگر بخش اعظم ورزشگاهها فقط به اعضاي خانواده ها اختصاص داده شود، ضريب خشونت و فحاشي تماشاگران كاهش مي يابد. همچنين در خلال دو نيمه و قبل از شروع بازي، برگزاري برنامه هاي متنوع و شاد نقش قابل توجهي در كاهش تنش ها خواهد داشت. طراحي جام اخلاق براي بهترين بازيكنان و تيم ها در هر سال نيز مي تواند مشوق رفتارهاي اصولي در بين بازيكنان و تيم ها باشد. در اين ميان باشگاهها نيز نقش اساسي دارند كه ارائه پيشنهاد در اين خصوص در اين مجال نمي گنجد. نفوذ و قدرت در عرصه تاثيرگذاري بر روي ديگران ما با موضوعاتي نظير قدرت، نفوذ، زور و اقتدار مواجه هستيم كه هر كدام از آنها با مكانيزم هاي خاص خود قدرت تاثيرگذاري دارند كه بحث درباره تفاوت و ويژگي هاي آن ها در اين مجال نمي گنجد. اما بايد متذكر شد كه ورزشكاران محبوب داراي نفوذ هستند. همانطور كه انبوه جمعيت در يك حركت جمعي نفوذ عظيمي را داراست. از سوي ديگر سازمان ورزش يعني تربيت بدني و فدراسيون فوتبال داراي قدرت است. به دلايل متعددي كه به اثبات رسيده هرگز نمي توان با استفاده از قدرت يك نفوذ را تصحيح يا حذف كرد. همانطور كه با استفاده از نفوذ نمي توان به راحتي مانع از اعمال قدرت شد. بنابراين براي مقابله و تنبيه خاطيان لازم است از حوزه نفوذ استفاده مربيان كرد پيش كسوت، بازيكنان محبوب و.. از جمله ابزارهاي نفوذ هستند. همچنين با طراحي ديگر موضوعات جذاب و خواستني براي جوانان مي توان شدت، دامنه و حوزه نفوذ ورزش و ورزشكار را كاهش داد. و آخر و آخر اينكه ميل به خشونت، موضوعي اجتماعي است كه در بستر يك جامعه جريان دارد و اتفاقا تا رفع نهايي يا تعديل اساسي آن بهتر است منفذهاي مناسبي براي بروز آن طراحي كرد تا بتوان به ميزان، دامنه و آستانه خشونت اجتماعي پي برد و در اين ميان ورزش يكي از مناسبترين منفذهاست چرا كه درذات خود داراي نوعي خشونت پنهان است و خشونت هاي اجتماعي در آن خيلي عريان نمي شود. اگر نهادهاي ورزشي با استفاده از قدرت و تنبيه ( زور ) اين منفذ را ببندند، مسلما خشونت و پرخاشگري منفذ ديگري براي بروز پيدا خواهد كرد. پس به جاي پاك كردن صورت مساله بايد نهادهاي اجتماعي كشور درصدد ريشه يابي و حل اساسي آن برآيند وگرنه اين بازي دوباره تكرار خواهد شد، شايد در يك ورزشگاه ديگر يا يك سينما يا هر جاي ديگري... علي كدخدازاده