Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791013-50377S1

Date of Document: 2001-01-03

نسبت قدرت و تعادل اشاره; در اين مقاله، سوال اصلي عبارت است از اين كه: چه رابطه اي بين دو مفهوم مهم و اساسي قدرت و تعادل وجود ؟ دارد فرضيه اصلي كه براي سوال مذكور مي توان در نظر گرفت به شرح ذيل است: رابطه قدرت و تعادل در مفهوم تركيبي تعادل قوا قابل بررسي است. از آنجا كه قدرت بسيار در معرض آسيب (پنهان و آشكار ) است تعادل و موازنه قوا، امري ضروري براي جلوگيري از تمركز بيش از حد قدرت (انحصار قدرت توسط يك نفر يا يك گروه ) و سوءاستفاده از قدرت است. به عبارت ديگر تعادل و توازن قوا موجب مهار قدرت و حفظ آن در حدود و ثغور مناسب و ضروري از طريق تحرك و تحول و جابجايي به موقع و صحيح آن مي شود. تعادل قوا مي تواند به منزله يك وضعيت يا نوعي شرايط، متضمن ترتيبات عيني مبتني بر حفظ هويت و جايگاه حقيقي آحاد جامعه و قرارداد اجتماعي و اراده مسئولانه عمومي در جهت نفي سلطه گري و سلطه پذيري باشد. مقاله حاضر ابتدا به تعريف مفاهيم اصلي بحث يعني قدرت و تعادل پرداخته، سپس نسبت اين دو مفهوم را بررسي مي كند. تعريف قدرت: برتراندراسل معتقد است همانگونه كه انرژي يك مفهوم بنيادي و اصلي در علم فيزيك است، قدرت نيز از مفهومي اساسي در دانش اجتماعي برخوردار است. ( )از 1 ديدگاه جوزف فرانكل، متاسفانه مفهوم قدرت را نمي توان به دقت تجزيه و تحليل كرد مع ذالك سه تصور متمايز درباره اين مفهوم رايج است: اول به عنوان تملك و دارايي، دوم به منزله نيرويي متحرك شبيه جريان برق در يك مدار الكتريكي و سوم به مثابه ويژگي مشخصه روابط انساني. در بسياري از نوشته ها مرز ميان اين سه تصور تيره و آشفته است. فرانكل معتقد است هرچند تعاريف مختلفي درباره قدرت به عنوان يك پديده سياسي اساسي ارائه مي شود اما همه آنها بر توانايي نفوذ و واداشتن ديگران بر انجام رفتار مطلوب ما دلالت مي كند. ( ) 2 مورگتا نيز در مورد تعريف قدرت براين نكته صحه مي گذارد كه هيچ تعريف عملي واحد و ثابتي براي مفاهيمي مثل قدرت و منافع ملي نمي توان ارائه داد و اين مفاهيم معناي خود را از محيط سياسي و فرهنگي خود مي گيرند، با اين وجود قدرت عامل تعيين كننده اي در سياستگذاريها در سطوح مختلف است. قدرت و اهداف، مبناي روش و رفتار انسانها هستند. به عبارت ديگر روش و رفتار انسانها در روابط و تعاملاتي كه با هم دارند براساس هدفهايشان و قدرتي كه براي نيل به آن هدفها دارند (يعني ظرفيت اقدام ) تنظيم مي شود. ملاحظات قدرت، نقش اساسي در تعقيب اهداف (داخلي و خارجي ) ايفاء مي كند. ظرفيت اقدام را مي توان تا اندازه زيادي، همان منابع قدرت تلقي نمود. رابرت دال منابع قدرت را به دو بخش منابع ملموس و منابع غيرملموس تقسيم نموده است. منابع ملموس عبارتند از: پول، ثروت، مقام (رسمي )، اطلاعات، وقت، متحدين سياسي، نظارت بر مشاغل و منابع غيرملموس شامل شخصيت و كيفيت ( خصوصيت ) رهبري مي شود. ( ) 3 منابع و عوامل گوناگون قدرت بويژه عوامل اجتماعي، كاملا به يكديگر وابسته اند. بنابر اين مي توان رشته هاي مشخصي از ارتباط و اتصال ميان تغييرات در جمعيت و تحولاتي كه اين تغييرات مي تواند در سازمان سياسي بوجود آورد پيدا كرد. اين رابطه علي، اهميت فراواني تحولات عميق اجتماعي و رواني و آگاهي مردم رادر تعيين سرنوشتشان يادآوري مي كند. يك جامعه آگاه و آزموده نقش مهمي در تعديل قدرت و تعادل اجتماعي مي تواند داشته باشد. قدرت ملي سخت به جمعيت به عنوان يكي از مباني و منابع قدرت ملي متكي است. تحول كيفي جمعيت، اهميت اساسي در مناسبات قدرت ملي خواهد داشت. مسئله مهم در مورد قدرت اين نيست كه قدرت خوب است يا بد بلكه نكته مهم و اساسي در مورد قدرت، محدود ساختن و هدايت و كنترل آن در مسير مورد قبول و منطبق با منافع حقيقي جامعه است. تعريف تعادل: تعادل از نظر لغت به معناي آن است كه هرچيز و هركس در جاي خودش قرار بگيرد و در جايي كه استحقاق آن را دارد كارش را درست انجام دهد و در آن جايگاه از امنيت لازم برخوردار باشد. انسان (انسانيت )،، طبيعت حركت (ذهني و عيني ) نظم، ( ريتم ) به، هنگام بودن تفكر، تفسير و عمل، مراعات حد و اندازه و زيبايي شناسي و زندگي و همبستگي اصلي ترين مفاهيم و عناصر تعادل را تشكيل مي دهند. تعادل همچون صلح، قدرت، مساوات، امنيت و آزادي از مفاهيم محوري علوم اجتماعي و همگي سر منشا و منبع الهام آثار و نوشته هاي فراواني هستند. مفهوم تعادل به قول دبليو. بي. گالي غالبا ماهيت جنجال برانگيز و مجادله آميزي داشته است. اين مفهوم را نمي توان در چارچوب دقيقي قرار داد. در حوزه علوم بويژه علوم اجتماعي اين مفهوم حالت گسترده اي دارد و روي نقطه خاصي متمركز نيست. براي روشن كردن مرزهاي كاربرد اين مفهوم به تحليلي نظري نياز است. فقدان تعريف عمومي در زمينه تعادل باعث ممانعت از بحثهاي سازنده و ارائه يك معناي كلي نشده است. بر اين اساس معناي كلي و منظور از تعادل، هماهنگي بين فرم و ساخت و دستيابي به نتايج منصفانه در شرايط اختلاف و تعارض رفتارها است. ( ) 4 تعادل متضمن توسعه، آينده نگري و به جريان افتادن امور در مجاري صحيحشان است. به هر تقدير تفكر درباره تعادل، تفكر درباره برنامه اصلاحي است كه قادر است بنياد هستي جامعه را دگرگون سازد. تعادل مبين پرش يا جهشي خردمندانه و تكاملي از يك سطح كاركرد به سطحي بالاتر است. تعادل پيش از هر چيز به شكل حقي تجلي مي كند كه مطالبه مي شود، حقي در برابر تندرويهاي سياسي يا مذهبي. تعادل ضامن منافع فردي، گروهي و اجتماعي و تضمين كننده سرمايه گذاريهاي بهنگام و مواجهه با بحرانهاي اقتصادي، سياسي و هويت فرهنگي تعادل است در عين حال يك سنجه است كه هويت و جوهر جامعه و دولت را مورد كندوكاو قرارمي دهد. نسبت قدرت و تعادل: تعادل قوا را به عنوان يك مفهوم تركيبي (مركب از دو مفهوم تعادل و قدرت ) مي توان پايه و اساس روابط ارگانيكي و مكانيكي و نمايانگر قاعده عمومي حركت فردي و اجتماعي تلقي كرد. تعادل قوا را مي شود به عنوان حقيقت سياسي زندگي در قالب روابط قدرت و به صورت علت و معلول مورد بررسي قرار داد. تعادل قوا را مي توان بر اين رابطه علي استوار نمود كه: قدرت براي تعادل است. اين رابطه مي تواند يك رابطه واقع بينانه باشد كه مضمون محوري آن تلفيق منطقي و متجانس واقعيت قدرت و ايجاد ساختارها و فرآيندهايي براي تامين تعادل و عدالت در سطوح مختلف تحليل (تعادل جوامع ) است. در فرآيند تعادل قوا بين حقوق اجتماعي و آزادي بشر و نيز قدرت و احساس و عمل به مسئوليت مشترك انساني رابطه متوازن برقرار است. طبعا چالش اساسي در اين فرآيند، دستيابي به هماهنگي عملي و عادلانه ميان نيازهاي متعارض فردي، گروهي و جمعي انسانهاست. تعادل قوا، امور انساني را درهم مي آميزد، انساني كه در كسوت افراد، گروهها، دولتهاي ملي، پيمانها و سازمانهاي فراملي و بين المللي دولتي و غيردولتي عمل كرده و در پي آن است كه رفاه فردي و جمعي خود را به حداكثر برساند. در جوامع كاركردي مناسب، تعادل قوا از طريق نهادهاي سازمان يافته مشروع و حساس نسبت به حقوق انسانها كه ساز و كارهاي ضروري براي توزيع موثر وعادلانه فرصتها درآمدها و مسئوليتها ( ) 5 را فراهم مي سازند تحقق مي يابد. برخي از اين نهادهاي متعادل كننده قدرت كه عمدتا مبتني بر بينش، پويش و روش كثرت گرايي عمل مي كنند عبارتند از: معارف و الگوهاي حقيقي ديني مثل گفتگو و تشريك مساعي اديان حول محور مباني ( كلمه ) مشترك، سازمانهاي بين المللي دولتي نظير UNتجمعات، بين المللي غيردولتي نظير اتحاديه بين المجالس ( U. P. I) انجمنهاي، دوستي و تقويت كننده پيوندهاي فرهنگي ميان ملتها، سياستمداران و دانشمندان با نفوذي كه در جهان به آزادمنشي، خيرخواهي و عدالت و صلح طلبي اشتهار دارند، سازمان هاي مدني و دموكراتيك نظير كانونهاي روشنفكران و هنرمندان متعادل، رسانه هاي همگاني متعادل، انجمنهاي خيريه، انجمنهاي حمايت از محيطزيست و ساير انجمنهاي علمي، فني، ادبي و هنري و واحدهاي سياسي آگاه، فعال و مستقل و غيرانحصارطلب وحساس نسبت به محاسن همزيستي مسالمت و مشاركت آميز و كنترل شده و همچنين نظامهاي آموزشي و اطلاعاتي آزاد و رقابت آميز و غيرتصنعي. توزيع عادلانه قدرت تا اندازه زيادي جلوي تندروي و خودسري صاحبان قدرت را مي گيرد. ادامه دارد پانوشت: ) 1 رجوع شود به: هيكس - ري گوليت. تئوريهاي سازمان و مديريت، جلد دوم. ترجمه و نگارش: گوئل كهن. تهران: دوران، (13 1376 ص ). ) 2 رك به: جوزف فرانكل. نظريه معاصر روابط بين الملل. ترجمه وحيد بزرگي. تهران: اطلاعات. (6564 1371 ص ص ) ) 3 رك به: علي اكبر. سيري در انديشه هاي سياسي معاصر. تهران: الست 137 (ص ص ) 126110 )رك 4 به: باري بوزان. مردم دولتهاو هراس. تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي (ص 1378 ص ) 2033 , opportunities of distribution just & effective The(5 .responsibilities & income