Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791013-50375S1

Date of Document: 2001-01-03

تكرار فرم خالص با سطوح رنگي يك درد كهنه است گفت وگو با هانيبال الخاص نقاش معاصر اشاره; هانيبال الخاص در عرصه نقاشي ايران نامي شناخته شده است. او از معدود نقاشاني است كه از ميدان مغناطيسي سبك ها و جاذبه هاي فريبايي كه از عصر كمال الملك به اين سو، نقاشي ايراني را فرو بلعيدند، كناره گرفت و برپاي خودايستاد و آزمون و خطا را در راه و ابتكاري كه شخصا برگزيده بود، طي كرد و با درآميختن مايه ها و موتيوهاي نقاشي ايراني با رگه هايي از اغراق و اكسپرسيون مكتبي را بنيان گذاشت كه بيشتر به نام او شهرت يافته است. فصل مشترك نقاشي ها و طرح هاي الخاص با برخي از آثار پيكاسو، به خصوص خطوط پيراموني و رنگ هاي زنده، ناشي از باور عميق او به رويكرد شجاعانه در طراحي و انتخاب رنگ است كه در نقاشي هاي كودكان با وضوح بيشتري به چشم مي آيد. الخاص اكنون 70 ساله است با كوله باري از كار و تجربه و شاگردان بسياري كه برخي از آنها از چهره هاي صاحبنام نقاشي و طراحي معاصر ايران اندسالگي 700 و ورود نقاشي صاحب سبك به دوران كهنسالي و همچنين بر پايي نمايشگاهي از آثار اين هنرمند در نگارخانه الهه تا19دي ) ) 12 بهانه اي بود براي يك گفت وگو و در يك روز پاييزي كه در پي مي آيد. * نمايشگاه نقاشان كشورهاي اسلامي در موزه هنرهاي معاصر رخداد مهمي است، چرا كه براي نخستين بار شاهد برپايي چنين نمايشگاهي هستيم، اما قوت هاو ضعف هاي خود را دارد. الخاص اول از قوت هاي نمايشگاه مي گويد: - در همان سال هاي دوردست، پيش از انقلاب هميشه با نوعي اشتياق و كنجكاوي به نقاشان و آثار نقاشي همسايه هاي خودمان فكر مي كردم. خيلي دلم مي خواست، كارهاي نقاشان عراقي، سوري، مصري، لبناني، پاكستاني و.. را ببينم. جالب بود كه بدانم چگونه فكر مي كنند و چه آثاري را به وجود مي آورند، اصلا سبك و سياقشان؟ چيست خوب، همين نمايشگاه نقاشي جهان اسلام اين آرزوي ديرين من و امثال من را برآورده كرده است كه جاي قدرداني دارد. استاد با قدري تامل و سكوت، دنبال كلامش را مي گيرد: وقتي نمايشگاه را ديدم و دقت كردم، متوجه شدم كساني كه مي روند، آثار را از كشورهاي اسلامي انتخاب مي كنند و مي آورند براي نمايشگاه، خيلي صريح و مغرورانه بگويم، نمي روند كارهاي هانيبال الخاص، بهمن بروجني، صفرزاده، هادي ضياءالدين يا محمدعلي بني اسدي آن كشورها را بياورند، حتي دنبال آثار نقاشاني همپايه همين داماد عراقي خودمان باسم رسام هم نمي گردند. باسم نقاش بزرگي است. رك بگويم، آثار كساني را انتخاب مي كنند كه نمونه هايي از نقاشي هاي ضدمحتوا، فرماليست و تجريدي است. يعني بيشتر به فرم خالص، حداقل فرم، مربع ها با سطوح رنگي مي انديشند. اين مساله امروز نيست، يك درد كهنه است با 5060 سال سابقه... ياد مقاله اي از زنده ياد جلال آل احمد مي افتم. شايد با خيلي از ديدگاههاي او موافق نباشم، اما اين كلام هشداردهنده او را مي پسندم: زبان گنگ شما به اين رنگهاي چشم فريب كه چيزي پشتش نيست، وسيله اي براي تحميق خلايق مي سازد. اين حكم تاريخ است درباره شما.. وقتي مي گويم چيزي پشت پرده رنگي شما نيست، عرضم اين است كه خاطره اي را در من زنده نمي كند. ارتباطي با اين ذهنيات ندارد. جنبشي، خلجاني، تحريكي، آخر چيزي فقط ديوار را رنگ مي كنند، اما پي ديوارها سست است و اين عفريت را بر طاق اين ايوان كه هرچه بيشتر بزك كنيم، پاي بست همچنان ويران است، چنان ويران كه براي خراب كردن اش حتي به قلم نحيف صاحب اين قلم نيازي نيست. اين دور شدن از محتوا و معنا بدجوري در هنرهاي معاصر ما سرايت پيدا كرده است. دوستاني را مي شناسم كه در تئاتر و نمايش فعال اند. نمي خواهند نمايش هايشان پيام و محتوا داشته باشد، با اين پندار كه هر نوع محتوا خيانت به فرم و خيانت به هنراست! اين نوع يورش به هنري كه پيوند عميق با مردم، طبيعت و مناسبات اجتماعي دارد، به غلط نوگرايي تلقي مي شود و مثل يك بيماري، يك جور خوره، هنر اصل و حتي خيلي چيزهاي اصل را به مرور از بين مي برد. فرق نمي كند. آنجايي كه، ران تپه اي را مي برند تا جاده اي را عبور بدهند. طبيعت را ناقص مي كنند، شايد از سر نياز، اما به غلط، ارزش افزوده اي را كه طبيعت در طول هزاران سال پديد آورده، از بين مي بريم. اين همان دور شدن از اصالت و محتوا است. هشدار تاريخي آل احمد و دلواپسي او از بابت، رواج فرم گرايي و دور شدن از محتوا و معنا... * آقاي الخاص! شما چه تعبيري از هنر نو و نوگرايي داريد. بالاخره جهان متحول شده و هنرها در عرصه گيتي برهم تاثير فكر مي گذارند نمي كنيد آنچه كه اكنون رواج پيدا كرده و به قول شما آثار فرماليستي به نوعي از تحولات نقاشي در جهان معاصر تاثير گرفته؟ باشد - تحول و نوگرايي با وفاداري به محتواي اصيل هنر مغايرتي ندارد. امروزه به خاطر همين فرم گرايي، بسياري از نقاشان غرب، شكوه و جلالي را كه در هنر فيگوراتيو داشتند، به كلي از دست اما دادند در كشور ما خوشبختانه به دليل سابقه 6 هزار ساله و غناي فرهنگي و برخورداري از آثار و تفكر بزرگاني مثل حافظ و مولانا و مايه هاي عرفاني، حتي نوآموزان نقاشي ما، از اين لحاظ كارها و آثاري به مراتب غني تر و قوي تر از نقاشان غرب خلق مي كنند و براين باورم كه آثار طراحي هاي فگوراتيو دختران و پسران جوان ما قابل نمايش در پاريس، رم و جاهاي ديگر اروپاست و مي تواند تاثيرگذار و حتي براي كشور ما به عنوان يك محصول هنري ارزآور باشد. برخي از حضرات نقاش مي آيند و يك جمله را مدام تكرار مي كنند: راحتتون كنيم، جوانهاي ما هيچي بلد نيستند! اما واقعيت اين است كه جوان ها گول نمي خورند، با اينترنت و مجموعه وسايلي كه ويژگي عصر ارتباطات را تشكيل مي دهند، ارتباط دارند و روابطشان را با هنرهاي گوناگون حفظ كرده اند. مي آيند براي نمايشگاه من و يا امثال من، كنسرت مي گذارند. اين درك عميق آنها، برايم باور كردني و ارضاء كننده است. در هر خانه اي، اگر دستشان به دهانشان برسد، جوان ها دستشان به يكي از آلات موسيقي آشناست سه تار، كمانچه، دف و... * در مقايسه با پيشرفت جوان هاي ما در نقاشي معاصر و به خصوص كارهاي فگوراتيو، اشاره اي به وضعيت نقاشي در غرب داشتيد و اينكه، رواج فرم گرايي در نقاشي ما ريشه در آنجاها دارد، به نظر شما چرا غربي ها از محتوا فاصله ؟ گرفته اند - عقيده من اين است كه در اروپا، هنر تجريدي را با آغوش باز و سبكي پذيرفتند. در مدارس هنري آمريكا الان 3040 سال است، فارغ التحصيلان دانشگاهي در همين رشته ها فوق ليسانس ودكترا گرفته اند. خوب از تقليد خوششان نمي آيد و مي گويند ما به بن بست رسيده ايم. اما بزرگترين تراژدي را من در موزه هنرهاي معاصر هند تجربه كردم. تابلويي را از دورديدم، كاري از جاكسن پالك نقاش آمريكايي بود. اما وقتي نزديك شدم ديدم، امضاي يك نقاش هندي پاي اثر است. يا تابلوي ديگري را ديدم، از دور، شبيه كار رادكو بود و يك نقاش هندي پايش راامضا گذاشته بود و ياد همان حرفهاي تاريخي آل احمد افتادم: در كارهاي شما خلجاني، علوي و تحركي نمي بينم... * شما گفتيد كه با نوگرايي مخالفتي نداريد. از طرف ديگر باهنر تجريدي و فرماليستي مخالفيد. به تعبير شما گويا نوگرايي با حفظ محتوا مطلوب اگر است ممكن است در اين مورد توضيح بيشتري بدهيد. - سينماي ما يك نمونه موفق است. امروزه بسياري از نخبگان فرهنگي اروپا، روزي را براي ديدن فيلم هاي ايراني در تقويمشان كنار مي گذارند. اين خلاقيت سينماگران ما ريشه در همان سوابق فرهنگي 56 هزار ساله دارد. همين پشتوانه فرهنگي است كه ما طالبان نمي شويم و سينمايمان يك سروگردن بالاتر از ديگران قرار بحث مي گيرد اصلي، تلفيق نوگرايي با محتواي يك اثر است. چه در سينما و چه در نقاشي... دراستراليا فيلم كوتاهي را نمايش مي دادند كه گوياي همين هدف بود. اتاقكي بود، يك صندلي در اين اتاقك نشسته بود و فيلمي را تماشا مي كرد. اين فيلم نمايش سوختن اين صندلي بود! اين كار درعين حال كه بسيار مدرن است، محتوا هم دارد. * جسته و گريخته شنيده مي شود كه شما را متهم مي كنند به داشتن سوءظن همراه با تنگ نظري و يا بداخلاقي و تندخويي، كه اصطلاح روانشناسي اش نوعي ست پارانويا. - پارانويا ندارم به چند دليل، مي آيند با من مصاحبه مي كنند با القاء اين احساس كه حرف هاي تو خواننده دارد. وقتي نمايشگاه مي گذارم در تهران و شهرستانها و استقبال جوان ها را مي بينم، با حوصله برايشان توضيح مي دهم كه مثلا چهره نيما و يا فروغ را چگونه نقاشي مي كنم تا آن صورت و چهره به اصطلاح ملكه ذهن من شود. من در تدريس هم، روش خودم را داشتم. بارها متهم شدم به اينكه شاگردانم را لوس بار مي آورم. اما به نظر من شهامت و جسارت بزرگترين عنصر هنري است براي تدريس و عنصر مهم طراحي، جسارت است و طراحي، بنيان مهم هنر نقاشي محسوب مي شود. اگر دانشجو و هنرآموز جسارت در طراحي را نياموزد و تجربه نكند، شهامت كافي براي هنر نقاشي را به دست نمي آورد. در پايان اين گفت وگو از استاد الخاص مي خواهم، اگر پيامي دارد، بخصوص براي نقاشان جوان ما، مطرح كند واومي گويد: از افتخارات زندگي من تدريس در ايران و شاگرداني است كه عده زيادي از آنها امروز در عرصه نقاشي ما مطرح اند. من هميشه به كميت و پركاري به عنوان يك نقطه قوت تكيه كرده ام. كساني كه پركارند، متواضع اند. آدمي كه فقط براي بي ينال، كار مي كند، نقاش نيست. شايد به نبوغش مي نازد! اما نبوغ نتيجه كار مداوم است. آرزو مي كنم اين پيام من، به ويژه براي هنرمندان جوان، حمل بر خودستايي نباشد، آموزنده باشد. انبوه كارهايم كه محصول تلاش شبانه روزي است، گواه بر اين اند كه پركاري را از خودم شروع كردم و همچنان به اين شيوه ادامه مي دهم و پركاري آميخته با طراحي با جسارت را بهترين نوع آموزش نقاشي مي دانم. گفت وگو از: اسماعيل عباسي