Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791013-50372S3

Date of Document: 2001-01-03

نقش عشق در زندگي زناشويي مفهوم عشق وسخن گفتن از حقيقتي به نام عشق همواره انسان را با ترديد مواجه مي كند و اين امر به خاطر ماهيت عشق نيست بلكه به خاطر تلقي وبرداشتهاي مختلف از آن است. عشق حقيقتي زيبا و روان است. همه انسانها عشق را دوست دارند واز حس كردن آن در وجود خود به لذتي وصف نشدني مي رسند و بوسيله آن از تنهايي و اضطراب رها مي شوند. پس چرا كمتر كسي حاضر است در مورد عشق حرف بزند ودر مورد عشق بنويسد، شايد اين امر به خاطر سوء برداشتهايي باشد كه بعضا وجود دارد و آدمهايي را كه از عشق مي گويند متهم كنند به احساساتي بودن يا دور از واقعيت زندگي كردن و... ولي ما چه بخواهيم و چه نخواهيم عشق واقعيتي انكارناپذير است و در زندگي تك تك ما جلوه نمايي مي كند و انسان گرمي و حرارت عشق را درهر جايگاه اجتماعي ودر هر سن و سالي كه باشد احساس مي كند پس بايد آن را بپذيريم و بدانيم كه انسان امروزي به عشق و محبت بيش از هر چيزديگري نياز دارد، عشقي سالم و پويا نه عشقي بيمار. پس با هم مباحثي در مورد عشق را مرور مي كنيم. تعريف عشق عشق مجموعه هيجانات واحساساتي است كه نسبت به يك شخص و يا يك چيزخاص در وجود خود احساس مي كنيم كه معمولا با رنجي دروني توام است كه فقط فرد عاشق قادر به درك اين احساس دروني مي باشد و برخلاف تصور مردم كه گمان مي كنند مركز عشق قلب و دل است مركز آن در مغز مي باشد. يعني عشق انسان با تمام وجود چيزي و يا شخصي راطلب كند و خواهان وصال او باشد. و به دليل اينكه عملكرد مغزهاي افرادمتفاوت است عشقهاي آنان نيزمتفاوت است به همين علت ديده مي شود فردي عاشق فرد ديگر شده است در حالي كه ديگران به او هيچ تمايلي ندارند و حتي به خاطر اين عشق او را سرزنش مي كنند. در مجموع عشق واقعي يعني نديدن خود، يعني عبور از خود و پيوستن به معشوق. عشق يعني جلوه نمايي روح خدا در عالي ترين وجه ممكن. انواع عشق در يك تقسيم بندي كلي عشقها را به دودسته تقسيم مي كنند: الف - عشقهاي عرفاني ب - عشقهاي دنيايي الف - عشقهاي عرفاني: اين نوع از عشقها كه متعادل ترين شكل عشق مي باشند فقط و فقط جنبه عرفاني دارند و هدف در اين نوع از عشقها رسيدن به محبوب ومعشوق ازلي و ابدي است ودر اين نوع از عشقها اگر عشق انساني به انسان ديگر هم مشاهده شود جنبه روحاني دارد مثل عشق مولانا به شمس تبريزي ب - عشقهاي دنيايي: عشقهاي دنيايي خودشان به 3 دسته اصلي مجازي، افلاطوني و حقيقي تقسيم مي شوند. عشقهاي مجازي: عشقهايي را مجازي گويند كه فقط و فقط جنبه ظاهري دارد و اين نوع از عشقها از حس خودخواهي شخص سرچشمه مي گيرند، مثل عشق به قيافه يك شخص، عشق به ماديات و سايرامور ظاهري و در اين نوع از عشقها فرضا هر چه مدل ماشين معشوق بالاتر برود عشق هم بالاتر مي رود و بالعكس، اين نوع از عشقهادر پايين ترين مرحله عشق قرار دارند. بايد بدانيم كه ماديات در پايين ترين پلكان عشق واقعي قرار دارند. در مجموع در اين نوع از عشقها، عشق اين شاهكار خلقت بازيچه ظواهر مي شود. عشقهاي افلاطوني: اين نوع از عشقها معمولا در سنين خاصي بروز مي كنند و به مرور از بين مي روند. عشقهاي دست نيافتني به هر علت را عشقهاي افلاطوني گويند. از قبيل عشقهايي كه برخي از افراد به هنرپيشه ها ويا فوتباليستهاي مشهور جهان ابراز مي كنند. در اين نوع از عشقها فردعاشق مي داند كه وصال معشوق براي او بعيد وغيرممكن است ولي باتمام اين احوال به او عشق مي ورزد. اين نوع از عشقها به دليل اينكه اميدي به وصال در آنها نيست به مرور از بين مي روند و به فراموشي سپرده مي شوند. عشقهاي حقيقي: عشقهايي را حقيقي گويند كه دليل آن عشقها دليلي محكم و معقول مي باشد و شخص با دليلي منطقي عشق مي ورزد وظواهر در اين نوع از عشقها جايگاهي ندارند و يا از جايگاه ضعيفي برخوردارند. مثل عشق مادر به فرزند، عشق به وطن، عشق زوجين نسبت به هم و... در مورد عشقهاي حقيقي بايد بگوئيم كه اين نوع از عشقها صفات مختلف انساني راهويدا مي كنند، مثلا درمورد عشق به وطن شجاعت به درجه اعلاي خود مي رسد و در مورد عشق مادر به فرزند مهر وعطوفت بيش از ساير صفات نمايان مي شود و اين نوع از عشقها به دليل اينكه صفات انساني را پرورش مي دهند از اهميت بسزايي برخوردارند. در اينجا سئوالي كه مطرح مي شود ودر تشكيل زندگي زناشويي خيلي اهميت داردچگونگي تشخيص عشق مجازي از عشق حقيقي است كه كاري بسيار مشكل است و مرز بين اين دو به باريكي مو مي باشد و براي دوام و قوام زندگي زناشويي بايد قبل از ازدواج مرز بين اين دو مشخص شود. براي اينكه متوجه شويد عشق شما حقيقي است يامجازي خود را مورد آزمون قرار دهيد و به اين سوالات صادقانه پاسخ گوييد: - 1 تا چه حد حاضر هستيد براي فرد مقابل گذشت و فداكاري كنيد. - 2 خوشبختي او تاچه حد براي شما اهميت دارد آيا به اندازه خوشبخت شدن خودتان اهميت؟ دارد - 3 قيافه وظاهر او در مرحله چندم اهميت؟ دارد - 4 به وضع مادي او چقدر اهميت مي دهد آيا اگر الان به شما خبر بدهند كه او ورشكست شده است باز هم به او عشق ؟ مي ورزيد - 5 از نظر فرهنگي خانوادگي تحصيلات و حتي ماديات چقدر به هم شبيه؟ هستيد با توجه به پاسخهايي كه به اين سئوالها مي دهيد مشخص مي شود كه عشق شما واقعي است يا ؟ خير كافي است كه با خود صادق باشيد. در عشق حقيقي بايدشباهتهايي نيز وجود داشته باشد و طرفين از لحاظ فرهنگي، سن و سال، تحصيلات و... همخواني داشته باشند. به دليل اينكه عدم همخواني خانواده ها در اين راستا به مرور عشق را كه خيلي حساس و شكننده است تحت الشعاع قرار مي دهد و روزبه روز آنرا كمرنگ تر مي كند و از همان روز است كه اختلافات آغاز مي شود پس رمز خوشبختي جوانان ما اين است كه مرز بين عشق مجازي و عشق حقيقي رابشناسند و گمان نكنند كه هر هجوم احساساتي رامي توان عشق ناميد. جواني آغاز هجوم احساسات است و واي از روزي كه جوانهاي ما با تكيه بر اين احساسات وبه گمان اينكه عاشق شده اند ازدواج كنند و بعد از مدت كوتاهي كه از زندگي گذشت و احساسات فروكش كرد هيچ دليل قانع كننده اي براي ادامه زندگي پيدا نكنند و از خود بپرسند من عاشق چه چيز او شده ؟ بودم پس بهتراست براي داشتن يك زندگي شاد و بادوام عشق حقيقي را از مجازي تفكيك كنيم. و جوانان ما بعد از تفكيك اين دو اقدام به ازدواج نمايند. نقش عشق در زندگي زناشويي عشق ومحبت لازمه استمرار ودوام زندگي زناشويي مي باشد عشقي كه به دور از مكر و حيله و خالص و يكدست باشد زندگي را به اوج و شادكامي زندگي مي رساند وقتي بر پايه عشق و محبت بنا شده باشد جاودانه است وعشق است كه مايه دوام و بقاي زندگي زناشويي مي شود. وقتي عشق باشد خودخواهي كه دليل خيلي از اختلافات است كنار مي رود و اولين اختلاف خانوادگي وقتي شكل مي گيرد كه عشق كمرنگ شود، به دليل اينكه عشق گذشت ايثار ومهرباني را به دنبال دارد و اصولا روح عشق با اختلافات وكشمكش همخواني ندارد. رنه آلندي روانشناس مشهور در مورد اثر عشق در زندگي زناشويي مي گويد: اگر عشق باشد ديگر زن و مردي وجود ندارند بلكه اين دو زوجي هستند كه از لحاظ زيستي و رواني جدايي ناپذيرند و تشكيل يك خانواده رامي دهند و اين عشق همواره مستلزم از خودگذشتگي است وثمره آن ورود به دومين منحني عشق يعني پدر ومادرشدن است وآن عاملي كلان در ايثار و فداكاري است. عشق فرايند رواني بيرون آمدن از خود است تا جايي كه آنها به خود فقط در قالب پيكرشان ننگرند بلكه نخست خود رادر وجود همسرشان و سپس در وجود فرزندشان بنگرند و اينجاست كه فرد حس مي كند كه او همه مردم عشق است عاطفه اي است انساني كه به نوع دوستي رهنمون مي شود و با شريك كردن انسان در شادي وشعف ديگران حلاوت فداكاري و ايثار را به وي مي چشاند به دليل اينكه عاشق طبيعتا تمايل دارد كه هر چه بيشتر اعمالي از سر جان نثاري انجام دهد. و در كل مي شود گفت عشق همه زندگي است و زوجهايي كه عشق را از دست داده اند در واقع زندگي را از دست داده اند. هنر عشق ورزي شايد يكي از هنرهايي كه كمتر به آن پرداخته مي شود هنر عشق ورزي باشد. عشق ورزي يعني اينكه انسان بتواند عشق خود را كه بالقوه است به فعل درآورد و بر خلاف خود عشق كه فطري است هنر عشق ورزيدن آموختني واكتسابي است و انسان در خانواده و اجتماع آن را مي آموزد. كودكاني كه در خانواده هايي مملو از عشق، صفا و صميميت پرورش يافته اند به راحتي مي توانند عشق خود را ابراز كنند و بدور از تمامي خودخواهي ها آن را حس كنند و به ديگران منتقل كنند. و دستيابي به اين هنر براي همه بخصوص زوجين حياتي است چراكه با اين هنر مي توانيم زندگي مملو از عشق واحترام پايه ريزي نماييم. انتخاب لحظه هاي زندگي به دست خود ماست ما مي توانيم براي خود لحظاتي ترسيم كنيم لبريز ازعشق و يا لحظاتي منجمد و خالي از گرماي محبت. لحظاتي كه نه براي خودمان لذتي به همراه داشته و نه براي ديگران. اي كاش عادت كنيم قبل از اينكه فرصتها از بين برود قدر لحظات گرانبهاي زندگي را بدانيم و از اين لحظات بهره برداري كنيم. لئوبوسكاليا نويسنده وروانشناس مشهور دركتابي كه به نام عشق ورزي دارد مي نويسد: اگر مي خواهيد از كسي تشكر كنيد و يا كسي را تحسين كنيد و اگر مي خواهيد عشق خود را به اونشان دهيد منتظر نشويد تا اوبميرد وشما با تاج گل عشق خود رابه او ثابت كنيد وهميشه به اين فكر باشيد كه فردا خيلي دير است. براي عشق پيش شرط نگذاريد اگر زنها ومردهاي ما بياموزند كه براي عشق يكديگر پيش شرط نگذارند اگر آنها بدون هيچ توقع و چشمداشتي به يكديگر عشق بورزند واگر روح عشق دوباره در كالبد خانواده هاي ما دميده شود آمار خيلي از طلاقها و جدايي ها كاسته مي شود. متاسفانه امروزه ديده مي شود كه زوجها براي ابراز عشق خود بين خودشان وحتي براي ابراز محبت و عشق خود به كودكانشان پيش شرط مي گذارند و جملاتي از اگرهمان قبيل كه مي خواهيم بشوي دوستت دارم و يا اگر بچه خوبي باشي پدر ومادرت مي شويم و گاهي اوقات اين قدر اين پيش شرطها زياد مي شود كه طرف مقابل زندگي بدون عشق را به عشقي با اين همه پيش شرط ترجيح مي دهد واينجاست كه زندگي در نهايت سردي و خاموشي راه خود را مي پيمايد و در اين حالت افراد خانواده با هم زندگي نمي كنند بلكه فقط در يك خانه سكونت دارند. هيچ فكر كرده ايد كه چراتمامي افراد دوران نامزدي و عقد خود را بهترين دوران زندگي خود مي دانند به دليل اينكه در آن دوران عشق حرف اول را مي زند و گرمي و حرارت عشق خودخواهي را، از بين مي برد، پس چرا عشق را سركوب؟ مي كنيم چرا از ابراز عشقي پاك و بدون آلايش فرار ؟ مي كنيم چراتمام اهتمام خود را به كارمي بنديم تا مبادا ديگران بفهمند كه ما عاشق همراهان خود هستيم. تاثير ماديات بر عشق در اين مقوله مي خواهيم مرور كنيم كه آيا ماديات تاثيري در گسترش و يا انهدام آن دارند. با كمال تاسف بايد بگوييم كه مشكلات اقتصادي همان طور كه به همه ابعاد خانواده ضربه وارد مي كند عشق را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد. دكتر ميرمحمد مجد روانشناس در اين مورد مي گويد: مرداني كه از عهده وظايف سنگين اقتصادي، حمايتي، فكري و بدني برآيند مرداني آرام، متين، متواضع و مهربان و نسبت به انتقاد منطقي هستند، زيرا داراي اعتماد به نفس هستند. اين مردان هيچگاه متزلزل نمي شوند و به سادگي در صدد برطرف نمودن عيوب احتمالي خود هستند، آنان به احساسات همسر خود توجه مي كنند و به او عشق مي ورزند و برعكس مرداني كه نتوانند از عهده اين وظايف برآيند و خصلت حمايتي و رياستي آنها ارضا نشود. براي نشان دادن قدرت خود تظاهر به بزرگي مي كنند و پرخاشگر مي شوند و در بسياري از اوقات مشكل اصلي زنان ناشي از رفتار با اين گونه از مردان است و اين مردان نياز به درك و توجه خاص دارند. پس بايد بپذيريم كه مشكلات و درگيريهاي زندگي مجالي براي تجلي و بقاي عشق باقي نمي گذارد. آيا عشق و حسادت لازم و ملزوم؟ يكديگرند يكي از سوءتفاهماتي كه در باب عشق بسيار ديده مي شود اين است كه معمولا افراد گمان مي كنند كه عشق همواره به دنبال خودش حسادت را نيز در پي دارد و فكر مي كنند كه حسادت واكنش طبيعي عشق و دليل بر علاقه و دلبستگي شديد فرد عاشق مي باشد، ولي در اينجا بايد يادآور شويم كه حسادت به هر دليلي كه باشد و با هر انگيزه و توجيهي كه باشد يك بيماري و است اگر در فرد عاشق ديده مي شود به اين علت است كه فرد عاشق همواره در تشويش و اضطراب از دست دادن معشوق است و مدام از خود مي پرسد كه آيا او هم به اندازه من سرمايه گذاري عاطفي كرده؟ است متاسفانه دخالت حسادت در عشق در بين برخي از زوجين هم به چشم مي خورد و آنها گمان مي كنند همسرشان از وقتي كه آنها را به همسري پذيرفته بايد تمام دلبستگي هاي خود را دور بريزد و حتي عشق به پدر و مادر و بستگان را بخاطر عشق آنها بايد فراموش كند ولي بايد بپذيريد كه همسر شما به غير از شما دلبستگي هاي عاطفي ديگري نيز دارد كه نمي تواند به آنها پشت كند و كسي كه به خاطر شما عشق پدر و مادر و بستگان خود را از دلش بيرون كند عشق شما را خيلي راحت تر از دلش بيرون مي كند. پس همسر شايسته همسري است كه عشق پدر و مادر و بستگانش را در دلش حفظ كند و عشق به همسرش را نيز به آنها اضافه كند و به اين ترتيب حسادت در عشق راه پيدا نمي كند و زوجين به جاي حس كردن رنجش و كدورت كه زاييده حسادت است صفا و صميميت و گرمي عشق راحس مي كنند و اين بزرگترين گام است به سوي يك زندگي شاد و مسرت بخش. ع. رحماني