Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791012-50362S1

Date of Document: 2001-01-02

نقش رسانه هاي جمعي در ايجاد احساس امنيت نخست بايد بدانيم كه به همان ميزان كه امنيت در هر جامعه حائز اهميت است، احساس امنيت نيز از اهميت قابل توجهي برخوردار مي باشد. حتي مي توان گفت احساس امنيت در يك جامعه، به مراتب مهم تر از خود مقوله امنيت به نظر چرا مي رسد كه اصولا در، كنار مفاهيمي چون توسعه اقتصادي توسعه، سياسي توسعه، اجتماعي و توسعه فرهنگي; مفهوم توسعه امنيتي نيز واقعيتي غيرقابل انكار است. به تعبيري اشاعه امنيت در همه نقاط يك جامعه و همه موضوعاتي كه غالبا از آنها تحت عناوين امنيت رواني امنيت، سرمايه گذاري امنيت، شغلي امنيت، فكري و.. ياد مي شود; قابليت گسترش و برنامه ريزي داشته و حقيقتا براي تامين اين مهم نياز به احساس امنيت محسوس است. در واقع مي توان چنين استنباط نمود كه احساس امنيت حكم زير ساخت امنيت و توسعه امنيتي را داشته و نمي توان آنرا به سخريه گرفت. اكنون ما در جهاني زندگي مي كنيم كه روزبه روز نسبت به ايجاد احساس امنيت توجهات عميق تري صورت مي گيرد. تلاش هايي كه هم اكنون در جوامع مختلف به منظور فراهم ساختن محيطهاي امن براي اشكال گوناگون زندگي صورت مي گيرند غيرقابل انكارند. از كوشش هايي چون به حداقل رساندن ناامني هاي اجتماعي ناشي از فن آوري هاي جديد و بكارگيري نيروهاي هسته اي به منظور بازدارندگي كه بگذريم، تدارك تجهيزات و روش هاي مختلف درفضاهاي گوناگون نيز نشان از توجه به ايجاد احساس امنيت دارند. به تازگي دريافته اند كه پايه احساس امنيت را مي بايست از همان دوران كودكي در نظر گرفت. در يكي از اخبار چنين آمده است: به زودي خرس هاي اسباببازي در خودروهاي پليس، آمبولانس ها و بيمارستانها قرار خواهند گرفت تا در شرايط اضطراري به كودكان تسكين در دهد اين رابطه كارشناسان روانشناسي اعلام كرده اند وجود خرس هاي اسباببازي در خودروهاي پليس، آمبولانس ها، بيمارستانها و پاسگاههاي پليس موجب مي شود كودكاني كه پايشان به اين مكانها باز مي شود، احساس وحشت نكنند و دنياي كودكانه خود را در خطر نبينند، به اين ترتيب كودكان در چنين شرايطي و در كنار پليس يا پزشك نيز احساس امنيت و آرامش مي كنند. به هرحال اين قبيل اهتمام هاي ظريف حكايت از اين واقعيت دارند كه شرط اساسي ايجاد امنيت، حقيقتاهمين احساس امنيت است. اين همه توجه به پركردن اوقات فراغت و اين همه سرمايه گذاري دراين زمينه ها، نه صرفا به جهات آموزشي و تجديد انرژي، كه بيشتربه منظور توسعه احساس امنيت درجامعه، صورت مي گيرند. حال درچنين شرايطي كه روزبه روز در جوامع مختلف به احساس امنيت توجهات بيشتر و جدي تري صورت مي گيرد، به شوخي گرفتن آن در جامعه روبه رشد ما كاري خطاست و انصافا گاهي ما تاوان سنگيني براي كوته بيني خود مي پردازيم. فراموش نكنيم كه ما به تمدني تعلق داريم كه يكي از اركان مدينه فاضله مورد نظر آن، ايجاد احساس امنيت است. پيش از آنكه تمدن جديد به اين نتيجه برسد كه براي ايجاد احساس امنيت در جامعه بايد كاري نمود، اين تمدن اسلامي بود كه با شعار الابذكرالله تطمئن القلوب، احساس امنيت را ركن اصلي جامعه اسلامي دانست. در صدر اسلام ما شواهد بسياري از سيره نبوي و ائمه اطهار عليهم السلام در اختيار داريم كه آن پيشوايان احساس امنيت در جامعه را اصل نخست تامين امنيت مي دانستند. اكنون با اين همه تجربه و پشتوانه قبلي و با اين همه توجهات وتجارب جهان معاصر، رسانه هاي جمعي ما كه حقيقتا مي توانندعامل مهمي در ايجاد و حفظ امنيت و احساس امنيت در جامعه باشند اگر چنانچه به هر دليلي اعم از سرخوردگي، واكنش طبيعي، شيطنت، دلسوزي و... با بزرگ جلوه كردن پاره اي از ناامني هاي بعضا طبيعي، بخواهند سهوا ياتعمدا احساس امنيت در جامعه را به سخريه گرفته، ناديده گرفته و بر آن خدشه وارد نمايند، حقيقتا گناهي است نابخشودني. مطبوعات و ساير رسانه هاي جمعي مطمئن باشند اگر احساس امنيت را مورد توجه قرار داده وبه ايجاد و حفظ آن مساعدت نمايند، به طور طبيعي و به طريق اولي، به ايجاد وحفظ امنيت كمك كرده اند. براي درك نقش رسانه هاي جمعي درايجاد احساس امنيت در جامعه بايد بررسي كنيم كه آنها در خلق ايجاد احساس ناامني چگونه عمل مي كنند. اگر عوامل ناامني را درجامعه كنوني مان بخواهيم برشماريم قطعا تبليغات رسانه اي را نيز مي توان درمواردي، دركنار فهرستي از ساير عوامل چون خود عوامل ناامني فرهنگ، افراط و تفريطي مكانيزم، شايعه پراكني و.. جاي داد. اگر رسانه هاي جمعي ما به جاي آموزش به روستائيان، دادن روحيه به آنان و ترغيب مردم به ايستادگي و مقاومت در برابر عوامل ناامني، با گردآوري و انتشار آمار حوادث والقاي اين مفهوم كه پي گيري مسائل امنيتي متولي نداشته و يا به صورت صحيح و هماهنگ عمل نمي كنند، به نوعي موجبات ترساندن روستائيان را فراهم نمايند، نتيجه آن مي شود كه آن روستايي اي كه تا ديروز، درنيمه هاي شب تك وتنها به مزرعه خود مي رفت تا مزرعه اش را آبياري كند و سهم خود را از قنات بگيرد، اكنون چون احتمال خطر مي دهد و احساس مي كند ممكن است در مدت غيبتش، خانواده اش نگران او باشند، ماندن در منزل را بررفتن به مزرعه ترجيح داده واز اين طريق آب، اين سرمايه گرانبهاي خدادادي به هدر مي رود. واقعا آيا تاكنون فكر كرده ايم چراپدران و مادران از اين كه دخترشان قدري دير به منزل مي آيد يا پسرشان گاهي درمنزل تنهامي ماند، نگران؟ مي شوند آيا هنوز وقت آن نرسيده تا اندكي به ترميم فضاي امنيتي جامعه؟ بپردازيم همه ما تاحدودي نسبت به آينده دور ونزديك خود نامطمئن هستيم. همه ما برخي مواقع باخود مي انديشيم كه ممكن است هر آن تصادف، زلزله، سيل، سكته و... جان ما را بگيرد. اما هرگز اين قبيل انديشه ها مانع فعاليت هاي روزمره ما نمي شوند و هرگز از اين بابت احساس ناامني نمي كنيم. چرا كه اين قبيل موارد را تا حد بسياري خارج از اراده بشر دانسته و به عنوان مشيت الهي در برابر آنها تسليم هستيم. ليكن پاره اي از احساس ناامني ها، حال تحت تاثير هر عاملي كه بوجود مي آيند مي توانند در بسياري از موارد، فعاليت هاي روزمره ما را مختل نمايند. اينجاست كه رسالت رسانه هاي جمعي ما كه مي توانند در عين حال هم موجد احساس امنيت در جامعه بوده وهم نوعي احساس عدم امنيت را دامن بزنند، دو چندان مي شود. از زاويه اي ديگر كه به اين مساله بنگريم مي بينيم در برخورد با مساله ناامني واكنش هاي اجتماعي متفاوتي بروز مي يابند. دو واكنش مهمي كه رسانه هاي جمعي مي بايست آنها را تحت نظارت داشته باشند عبارتند از ترس و انزجار اخلاقي. البته اين واكنش ها در زمان وجود ناامني عكس العمل هاي طبيعي هستندليكن از آنجا كه اعمالي موثر درحذف ناامني محسوب نمي گردند درحقيقت عكس العملهايي نابرابر تلقي مي شوند، چرا كه اصولا با ابعاد عمل ناامني تناسب ندارند. حال مطبوعات و ساير رسانه ها مي توانند اين واكنش هاي طبيعي را به گونه اي هدايت كنندكه نهايتا احساس ناامني را بوجود نياورند. زيرا احساس ناامني نه تنها عكس العملي برابر با خودناامني نيست كه چه بسا ناامني را از اين كه هست نيز بيشتر و پيچيده تر مي كند. واقعا هنگامي كه شخصي اخبار پراكنده اي از تعرض عاملين ناامني را به صورت متمركز و مستمر دريافت نموده و به تناسب آن خود را از هر نظر در معرض آسيب ديده و جان ومال و ناموس خود را در خطر مي بيند چگونه خواهد توانست مانع از تبديل ترس وانزجار اخلاقي طبيعي خود به احساس ناامني نشود و چگونه اين احساس مي تواندمانع از توقف فعاليت هاي روزمره او؟ گردد! بدون ترديد در برابر هر روزنامه نگار منصفي - هنگامي كه بخواهددر خصوص امنيت وناامني مطلبي بنويسد - پرسش هاي فراواني وجود خواهند داشت. از جمله اين پرسش ها اينكه; ريشه هاي ناامني؟ كدامند آيا ناامني صرفاواجدعلل فيزيكي ؟ است آيا ناامني داراي يك بنيان اقتصادي - اجتماعي؟ است تحت كدام شرايط، ناامني ها از حالت نهفته به مرحله انفجار؟ مي رسند آيا رسانه هاي گروهي به طور دقيق ناامني ها را گزارش مي كنند، يا با دادن شاخ و برگ به آنها، كار را مشكل تر؟ مي سازند آيا اين امكان وجود دارد كه بدون به كار بردن خشونت بيشتر، برخي ناامني ها را از ميان؟ برداشت اگر اين كار امكان پذير است؟ چگونه براي همه اين پرسش ها، جوينده واقعي مي تواند پاسخ هاي لازم را دريابد. اما در اينجا همين قدر اشاره شود كه اين نظريه را كه معتقد است علل ناامني مشخصا فيزيكي هستند مي توان با دلايلي قاطع رد كرد. عوامل شناخته شده اي چون دسيسه هاي بيگانگان، تحولات اقتصادي، تغيير در سياست هاي اقتصادي، ناامني سياسي، نظام قضايي غيركارآمد، نظام نادرست اداري و فقدان شايسته سالاري در تصميم گيري ها، نيز باعث بروز محيطي ناامن درجامعه مي شوند. همچنين انباشته شدن كمبودهاي اجتماعي و فقر روي روستاها و سنگيني آن و اين كه ساكنان اين مناطق براي خود و فرزندان خويش آينده اي جز محروميت كه سهم روزانه شان است، تصور نمي كنند نيز مزيد بر اين علل است. حال باتوجه به اين تعدد عوامل ناامني، مي توان اين برداشت را صحيح دانست كه امنيت، ديگر از لوله تفنگ به تنهايي برنمي آيد، بلكه حلقه به هم تنيده اي از تحولات اقتصادي و ارتباطي است كه تامين كننده امنيت است. در اين خصوص بايد اعتراف نمود متاسفانه هنوز فهم يكسان و مشخصي در رابطه با عناصر غيرنظامي امنيت در كشور ما وجود ندارد. ما غالبا از اين نقطه آغاز مي كنيم كه به كارگيري خشونت رويه اي مرسوم است. اين روش به دلايل اقتصادي و انساني براي ما گران تمام شده، ليكن بدان عادت كرده ايم. ما هنوز نپذيرفته ايم كه ابزارهاي ارتباطي ما و مشخصا رسانه هاي جمعي ما مي توانند هم در پيشگيري و هم در پردازش اخبار، كمك موثري به تامين امنيت داشته باشند. ساختن استحكاماتي چون احساس امنيت هنوز در استعداد دفاعي ما منظور نشده تا از اين لحاظ براي رسانه هاي جمعي خود نقشي قائل باشيم. در بودجه و برنامه هاي سياسي ما كمتر برنامه اي به منظور ايجاد احساس امنيت پيش بيني شده و هنوز نتوانسته ايم آن طور كه بايد و شايد براي چيزهاي غيرملموس ارزش قائل شويم. انصافا از طريق مطبوعات و رسانه هاي گروهي است كه مي توانيم عقل سليم را جايگزين اعمال زور نمائيم. ما از طريق رسانه هاي جمعي خود مي توانيم مسئله دشوار تغيير مفاهيم را تعقيب كنيم. تغيير اين مفهوم كه واژه امنيت در زمانه حاضر نسبت به گذشته به كلي دگرگون شده است. اينكه پايان دادن به تهديدات امنيتي مستلزم آن است كه بخشي از مبالغ هنگفت نظامي را در رابطه با مبارزه با فقر، خاصه در جوامع روستايي مي بايست سرمايه گذاري نبايد كنيم در مقابل دشمني كه پيش روي ماست - يعني عدم احساس امنيت در جامعه - بي دفاع بايستيم. اگر رسانه هاي ما كه در اين رابطه مي توانند نقش موثري داشته باشند، روشن بيني لازم را نداشته باشند، نسل هاي آينده از اين بابت سرزنش شان خواهند كرد. و اما، يكي از موضوعاتي كه اين روزها نقل محافل مطبوعاتي شده و بي مهابا در آن رابطه هرگونه پردازش و تحليل و نظريه اي ارائه مي شود موضوع پاره اي از تحركات اشرار در مناطق روستايي شرق خراسان بي آنكه مي باشد پيش زمينه سياسي براي اين قبيل توجهات قائل شويم بايد بدانيم تحركات اشرار به تنهايي نمي تواند هم توليد ناامني كند و هم توليد احساس ناامني. قطعا براي شعله ور شدن آتش لازم است فضاسازي مناسبي با تحركات مذكور آميخته شود. از آنجا كه تلاش ها و اهداف غايي رسانه هاي داستان پرداز، به ظاهر سازماندهي و بسيج افكار عمومي بوده، خود را تنها سخنگو براي انتقال پيامهاي مردمي مي دانند و بعضا در مقام قرباني سياستمداري، در حل مسائل ناظر، گزارشگر رنج هاي قربانيان و پيشگام در گشودن گره ها قرارمي گيرند، اين امكان وجوددارد كه مبالغه درمواردي جايگزين خبررساني شود. حقيقتا بايدنمايش رسانه اي را از خبررساني تفكيك نمود. نمايش حتي تنها به مبالغه ناامني نمي پردازد، بلكه اصولا مفهوم آن را مغشوش ساخته و آن را از نقش سياسي و اجتماعي اش جدا نموده و به عبارتي از جهان واقعيت دور مي سازد. اما خبر رساني بر آن است تا ناامني را دربافتي كه آن را پديد آورده، جاي داده و آن را كاملا عريان و بي هرگونه حاشيه اي در مقابل ديدگان آورد. نمايش به انفعال خواننده منتهي شده، حال آنكه خبررساني موجبات نقد وقضاوت خواننده را فراهم مي سازد. از اين نظر، مي توان گفت نمايش مبالغه آميز اخبار ناامني نهايتا به تحريف و سانسور منتهي مي گردد. در جريان بزرگ جلوه دادن برخي از اخبار مربوط به ناامني توسط بعضي از رسانه ها، نه تنها اين احتمال وجود دارد كه اخبار كذب بجاي اخبار واقعي و مبالغه بجاي خبررساني بنشينند، كه حتي در پاره اي اوقات، ناامني هاي تخيلي ناامني هاي جايگزين واقعي مي گردند. تفاسير پرشاخ و برگ، از ناامني رنگ و لعابي بيش نيستند، اين گونه تصاوير همچون تصاويري هستند كه افسانه پردازان از افسانه هاي خود ارائه مي نمايند، تصاويري با اين هدف كه به خوانندگان خود همان چيزهايي را القا كنند كه خود مي خواهند. در اين حالت تصاوير و تفاسيري بي مايه و مبتذل از ناامني لاجرم لاينقطع دردستور كار برخي رسانه ها قرار ما مي گيرند به طور روزافزون، شاهد تفسير و تحليل هاي ناامني از رسانه ها هستيم كه از بار توضيحي كمتري برخوردارند و به همين سبب است كه ناامني محتواي خود را از دست داده و صرفا در فضاي رسانه ها شناور است! و مردم نيزدر تفاوت ميان ناامني تخيلي و ناامني واقعي سردرگم و حيرانند! و سرانجام هرگز در اين ترديد نيست كه بزرگنمايي اخبار ناامني توسط رسانه ها، نتايج عديده ديگري چون كاهش سرمايه گذاري ها كاهش، سرمايه گذاري هاي خارجي كاهش، گردشگران داخلي و خارجي كاهش، فعاليت هاي توليدي اعم از فعاليت هاي صنعتي، كشاورزي و خدماتي رشد، گسترده بيكاري افزايش، حاشيه نشيني در شهرها را، نيز درپي خواهد داشت. هرگز نبايد فراموش كرد كه استكبار جهاني از بدو پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، توسط تبليغات رسانه اي خود همواره سعي داشته ايران را جامعه اي ناامن ترسيم كند. شاهرخ عربشاهي