Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790304-48264S1

Date of Document: 2000-05-24

هنر ملي، واقعيتي اجتماعي است درباره هنر ملي و اهميت آن در ميان ملل اثرجان بروگل لارنس اليويه در نمايشنامه هملت * نام هنرمندان ملي كه با بينش اجتماعي ژرف خود، آثار هنري پديد آوردند، در تاريخ هنر ملي بسيار است سرآغاز: مقاله حاضر، پس از بيان مقدمه كوتاهي درباره تعريف و مفهوم هنر ملي كوشيده تا اهميت و رسالت تاريخي و ملي آن را در ميان مردم و ملل مختلف از ديدگاه جامعه شناسي هنر، بيان كند و روشن نمايد كه رسالت و التزام هنرمند در جامعه چه بايد باشد. كدام يك از آثار هنري را مي توان هنر ملي ناميد و هنرمندان ملي، چه كساني مي توانند باشند. به اين منظور، مقاله به بررسي و مقايسه آثار برجسته هنرمندان ملي ايران و ساير كشورها پرداخته، تا پيام و دلايلي كه باعث شده آثارشان، در رديف آثار ملي قرار گيرد و جاودانه بماند بيان كند. سرانجام اين پيام را ارائه دهد كه هنر اصيل و ملي، هنري است كه بر جلوه هايي از مسائل اساسي و نيازهاي ژرف و آرمانهاي ايده آل عظيم جامعه متكي باشد و بتواند ره آوردهاي ارزنده اي براي جامعه به ارمغان آورد و در طرز تفكر، بينش و گرايش و طرز رفتار خوانندگان خود موءثر باشد. دكتر امان قرائي مقدم عضو هيات علمي دانشگاه به عنوان يكي از هزاران مردمي كه كم و بيش نسبت به هنر ملي و سنتي ايران حساسيت دارند، لازم دانستم تا به بحث و بررسي در اين باره بپردازم تا معلوم شود هنر اصيل و ماندني هنرمندان؟ چيست بزرگ چه كساني؟ هستند و رسالت و التزام و نقش هنرمند در جامعه چه بايد؟ باشد هنر ملي هنري است كه عناصر و قالبها و طرز دلالت آن از زندگي مردم گرفته شده و سنت ها را موافق نيازهاي موجود در جامعه دگرگون كرده، به زندگي مردم پيوند مي دهد و كشاكش زندگي اجتماعي را به خوبي منعكس مي كند و هنري سياسي است. همچنين، هنر ملي از آن جهت كه به انسجام، يگانگي و وحدت اجتماعي يا مليت كمك مي كند، از قدمت، مداومت، پويايي، هيجان، جنبش انگيزي و اهميت بسيار زيادي برخوردار است. هنر ملي، چون از فرهنگ مردم بهره مي گيرد، هرگز نمي ميرد، بلكه فقط تغيير مي كند و بهبود مي پذيرد. بدين جهت آثار هنرمندان بزرگ را كه به آن خواهيم پرداخت، به ندرت مي توان از فرهنگ و اوضاع و احوال اجتماعي مردم بي بهره يافت. زيرا هنر به مفهوم اصيل خود، پديده و واقعيتي است اجتماعي و جلوه اي از انعكاس و تجسم انديشه و احساس دروني هنرمند در جهان محسوس و ملموس بيروني، از اين جهت هنر بنابر ضرورت محتويات و ويژگيهايش همانند ديگر پديده هاي اجتماعي در فرايند وجود به پيش مي تازد و يك فعاليت انساني و آگاهانه است كه هنرمند به ياري علايم مشخصه ظاهري كه خود تجربه كرده، به ديگران انتقال مي دهد ( ) 1 هنرمند حتي آنچه را در دامن طبيعت حس مي كند، تحت تاثير جامعه و فرهنگ آن قرار دارد، و آن را به طريقي اجتماعي و مطابق تمايلات و نحله هنري كه حس مي كند و تجربه نشان مي دهد، به حالت مادي درآورده، در سنگ، گچ، اصوات، تصاوير و الفاظ آشكار و بيان به مي كند همين جهت، هنر وسيله اي است براي بيان اجتماعي. بنابراين، هنرمند ناچار است در همه حال، مقتضيات اجتماعي و ذوق عموم را از نظر دور ندارد و تمايلات، ذوق و سليقه مردم عصر خويش را در نظر بگيرد. بر اين اساس، هنرمندان بزرگي كه آثارشان متصف به صفت ملي شده، همواره از هنر عوام برخوردار بوده و عناصر و قوالب و طرز دلالت هنر خود را از زندگي مردم گرفته و هنگامي كه هنرمند سبك نويني، پديد مي آورد، در واقع تصرفي است كه در كار هنري به عمل مي آورد و همين تصرف است كه نبوغ او را به اثبات مي رساند. اما اين تصرف به حدي است كه قابل فهم و درك جامعه يا گروهي از افراد آن به باشد عبارت ديگر، راز عظمت هنر ملي، در اين است كه سنت ها را موافق نيازهاي موجود در جامعه دگرگون مي كند و به زندگي مردم پيوند مي دهد. شاهنامه فردوسي نمونه اي از هنر ملي است و رواج آن در جامعه ايراني، گوياي آن است كه فردوسي از يك سو به مواريث تاريخي ديرينه جامعه وفادار ماند و از داستانهاي كهن انحراف نجست و از سوي ديگر، صرفا به نظم داستانهاي پراكنده اكتفا نورزيد. بلكه مطابق منظور خود كه برانگيختن مردم ايران به بازيافت استقلال و عظمت از كف رفته بود، داستانهاي مبتكرانه را به هم پيوست و زمينه مسائل زندگي اجتماعي ايرانيان گرديد. شاهنامه فردوسي از لحاظ مفهوم شامل سه بخش است: در بخش اول، حوادث كهن و نتيجه نهايي و مهم آن كه غلبه فريدون بر ضحاك و بشارت دوره پر سعادت است، بيان مي شود. بخش دوم: مربوط به دلاوريهاي رستم و در هم شكستن دشمنان ايران را نمايش مي دهد و سرانجام در بخش سوم به تركتازي اسكندر و غلبه قطعي ايرانيان بر تورانيان مي پردازد. فردوسي به ياري سنت هاي حماسي ايران، مايه اميد ايرانيان مي شود و شور و مبارزه در سر مردم ايران مي اندازد و به طغيان عليه ظلم مهاجمان دعوت مي نمايد. ( ) 2 بر اين اساس، هنري اصيل و ماندني است كه بر جلوه هايي از مسائل اساسي و نيازهاي ژرف و آرمانها و ايده آلهاي عظيم جامعه ايران نظر دارد و ره آوردهاي ارزنده اي براي جامعه به ارمغان آورد و خلاصه آن كه در خدمت جامعه باشد. يك اثر مفيد و برجسته هنري، تنها به تفريح والتذاذ سطحي و آني مخاطبين محدود نمي شود. بلكه هنر اصيل و مطلوب، هنري است كه بتواند در طرز تفكر، بينش، گرايش، تغيير رفتار و رشد و تكامل مخاطبان خود نقش موثري داشته باشد و به اصطلاح الزاما اجتماعي باشد. يك اثر هنري چون شاهنامه فردوسي، ايلياد و اوديسه هومر، هملت و اتللو شكسپير، دون ژوان بايرون، اگمنت گوته، قصيده شادماني و نمايشنامه هاي راهزنان، ماري استوارت و دون كارلو شيللر و كمدي الهي دانته و اشعار رمانهاي اوژن پوشكين اونگين و باباگوريو و اوژني گرانده و چرم بالزاك ساغري و رستاخيز و جنگ و صلح تولستوي و خوشه هاي خشم جان اشتاين بك و آثار موسيقي هنرمندان بزرگي چون اورتور اگمنت وسمفوني شماره 5 و 3 بتهوون و اپراي وردي و قطعه فنيلانديا سيبليوس، و نقاشاني چون رافائل بوش و بروگل هلندي و... از آن جهت توانسته اند با روح انسانها پيوند برقرار كنند و جاودانه بمانند كه در ترسيم مسائل اصلي حيات اجتماعي و تعيين نيازهاي اصيل آن، موفق بوده اند. از اين رو، عمر هر اثر هنري غالبا بسته به ميزان ارتباطي است كه با درون انسانها و با واقعيت و حقيقت وجود جامعه دارد. هنر ملي، كشاكش زندگي اجتماعي را به خوبي منعكس مي كند و با سياست ملي همراه است كه اورتور اگمنت و سمفوني شماره پنج بتهوون از نمونه هاي آن است. ادوارد داونز مي نويسد: به نظر من هيچ كس نمي تواند به اورتور دراماتيك و حساس و بسيار عظيم اگمنت گوش دهد، بدون اين كه احساس نكند قطعه مزبور يك سرود پيروزي بسيار با شكوه است. واقعا هم اين اورتور، يك سرود پيروزي پس است از آن كه گوته قهرمان خود را به دست اشغالگران ستمگر به شهادت مي رساند و پس از آن كه به مامي گويد مرگ اگمنت جرقه اي است كه كانون خشم و كينه هلنديها را برمي فروزد و آنها را به طغيان ناشي از لبريز شدن پيمانه صبرشان برمي انگيزد و به مبارزه مي كشاند تا آزادي از دست رفته شان را بازيابند. پس از آن كه فصاحت و چيره دستي يك شاعر بزرگ آنچه را به ياري لغات ممكن است گفته شود، مي گويد، آن گاه به موسيقي روي مي آورد و در لفاف كلماتي چند درخواست مي كند يك سمفوني پيروزي سروده شود، تا آنچه را بيانش از قدرت كلمات خارج است بازگويد. براي تحقق بخشيدن به گوته خواست هيچ، كس شايسته تر و مناسبتر از بتهوون پيدا نمي شد. زيرا موسيقي وي تجسم بسيار جالب و گويايي از ايده آلهاي گوته درباره آزادي و شجاعت و قهرماني است. يك دليل بارز بر اين كه چرا اين اورتور يكي از شاهكارهاي جاويدان عالم موسيقي گشته، آن است كه ايده آلهاي نهفته در وراي آن يعني آزادي و آمادگي براي جان سپاري و شهادت در راه آن هدف، فقط دردرام گوته وجود ندارد. اگمنت نيز، نظير اغلب نمايشنامه هاي بزرگ، جنبه تمثيلي و استعاري دارد و مبارزه هلنديها در برابر اشغالگران اسپانيولي، داستاني است كه از جور و تعدي و بيداد و به همان ترتيب كه ممكن است در دوران ما اتفاق افتاده باشد، بيان مي شود. چنانكه در اروپاي امروز نيز به همان حدت و صراحت تكرار مي گردد و در تاريخ 7 دسامبر يا 1941 به هنگام هجوم و تعدي وحشيانه آلمان به كشورهاي نروژ و فرانسه متوجه مي شويم كه همه چيز از نو اتفاق مي افتاد و ناگهان با روشني و صراحت در مي يابيم كه دوران گوته و در بتهوون اگمنت تكرار مي شود و يا همان طور كه جمله مشهور لاتيني مي گويد: اين داستان توست كه گفته مي شود (اين داستان از تو صحبت مي دارد ) و وقتي نمايشنامه اگمنت به اوج تراژديك خود نزديك مي شود، نه تنها غارتگران اسپانيولي را محكوم مي ساخت، بلكه چون شلاقي بر سر سربازان هيتلري كه در اونيفورمهاي قهوه اي و سياه خود مظهر قهر و ستم بودند، فرود مي آمد. همين نكته در مورد اورتور اگمنت و سمفوني پنجم بتهوون نيز صادق است. دوانز ادامه مي دهد كه، وقتي من قطعه اگمنت و سمفوني پنجم را مي شنوم، تعجب مي كنم از اين كه بعضي از منتقدين مي گويند، كه هنر و سياست نبايد با يكديگر مخلوط شود و با يكديگر ارتباط داشته به باشد نظر من، فقط شخصي كه از هنر اطلاع بسيار داشته باشد و كسي كه آن را به عنوان وسيله گريز از زندگي تلقي مي كند، چنين كسي مي تواند عقيده داشته باشد كه هنر و سياست بايد از يكديگر مجزا و دور نگهداشته شود. مطمئنا شخص بتهوون يا گوته يا دانته يا هيچ يك از هنرمندان و مغزهاي متفكر دوران ما، هيچگاه بر سر چنين عقيده اي نبوده و نيستند. در نظر آزادانديشان، هنر هيچ گاه به عنوان وسيله گريز و فرار از زندگي و واقعيات آن نبوده است و نبايد باشد. بلكه بايد به عنوان عامل موءثري جهت غني ساختن مظاهر زندگي باشد. ( ) 3 روبرت شومان موسيقيدان بزرگ آلماني درباره ارتباط موسيقي و سياست مي گويد: انقلاب ممكن است طوري در قالب يك سمفوني گنجانده شود كه دستگاه پليس هرگز از آن بويي نبرد. ( ) 4 به همين جهت يك پوئم سمفونيك ممكن است جنبه انقلابي داشته باشد. چنانكه دستگاه پليس نيز وقتي اجراي قطعه اثر فينلانديا ژان سيبليوس را قدغن مي كرد، اين نكته را به خوبي مي دانست كه قطعه مزبور چه حالت تهييج كننده اي دارد. اين ماجرا وقتي اتفاق افتاده كه فنلاند در طلب استقلال و به خاطر بيرون آمدن از زير يوغ و سلطه روسيه تزاري به پا خاسته بود. ( ) 5 اپراي وردي آهنگساز ايتاليايي نيز از يك سو، موجب شادماني و هيجان هم وطنانش گرديد و از جانب ديگر، براي پليس اتريش موجبات اضطراب خاطر و دردسر دائمي فراهم آورد. نام وردي به سان نعره رزمجويي و مبارزه طلبي بود كه ميهن پرستان ايتاليا به خاطر استقلال وطنشان از گلو بر فريادهاي مي آوردند زنده باد وردي كه بر در و ديوارهاي ايتاليا نوشته مي شد در حقيقت به منظور ايتالياي آزاد و مستقل از دست مهاجمان اتريشي بود كه ميهن پرستان ايتاليا شب و روز در راه به وجود آوردن چنان ايتاليايي مبارزه مي كردند. وردي نيز در تمام عمر با ايماني استوار و قلبي پر اشتياق در آرزوي آزادي و اتحاد ايتاليا نغمه سرايي كرد و آهنگ ساخت كه نمونه آن تراژدي اتللو است. ( ) 6 بتهوون دميدن سپيده حكومت هاي دموكراسي را با سرودي عظيم چون: اگمنت و سمفوني شماره (اروئيگا ) 3 ثنا مي گفت و تجليل مي كرد و ديميتري شوستاكويچ جوان، در سمفوني پنجم و هفتم خود دفاع از شهر لنينگراد عظمت و دليري مدافعين را مي ستايد. ( ) 7 به نظر شوستاكويچ: موسيقي نمي تواند بدون زمينه و هدف سياسي و ملي باشد. ايده و انديشه موسيقي بدون ايده ئولوژي خاص نمي تواند وجود داشته باشد. موسيقي خوب آن است كه انسان را اميدوار و نيرومند و به زندگي علاقه مند سازد و شخص را براي كار و كوشش و فعاليت آماده نمايد و به صورت يك وسيله موءثر و ضربه كاري و برنده در ميدان مبارزه زندگي درآيد ( ) 8 ادامه اين مطلب را چهارشنبه آينده يازدهم خرداد ماه همراه با منابع مربوط به مقاله در همين صفحه بخوانيد.