Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790301-48236S1

Date of Document: 2000-05-21

زنان، منزويان دنياي سياست يكي از الزامات اوليه توسعه و رشد ملي در هر جامعه دسترسي يكسان و مساوي تمام آحاد مردم به مسائل سياسي است و اين مهم بر عهده دولتها است تا به عنوان بالاترين مرجع اجرايي به تدبير تمهيداتي براي ايجاد فضاي مناسب و مساعد جهت مشاركت كليه اقشار بالاخص زنان در عرصه سياست بپردازد. مشاركت و حضور زنان در امر توسعه نه تنها امري بديهي و ضروري است بلكه پشتوانه محكمي براي آن محسوب مي گردد. نقش و حضور فعال زنان در متن رخدادهاي سياسي جامعه مساله اي نيست كه بتوان به سادگي از آن گذشت و زنان به عنوان جمعيت بالقوه و نيمي از پيكره جامعه بايد در صحنه هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي به مشاركت برخيزند زيرا بدون شركت در مقوله ثروت و اطلاعات، مشاركت آنان در قدرت سياسي بي معنا و فاقد جايگاه محكم خواهد بود. در باب ورود زنان به حيطه سياست ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. برخي از نظريات بر اين باورند كه طبع زنان با سياست به معني قدرت و خشونت الفتي ندارد. درواقع در نگرشهاي ليبرالي نسبت به مشاركت زنان در زندگي سياسي تاكيد مي شود كه زنان بايد خودشان را با واقعيت زندگي سياسي سازش دهند و خصال مردانه لازم را كسب كنند. از سوي ديگر در نظريات سوسياليستي و فمينيستي ضمن پذيرش عدم الفت طبع زنان با واقعيت قدرت به معناي رايج در جوامع مدرن صنعتي تاكيد مي شود كه راه حل نه تغيير در خصلت زنان بلكه تغيير در ساختار قدرت و مالكيت است. دولت و سياست پديده اي مردسالارانه است و تنها با تغيير در ساخت قدرت مي توان زنان را از لحاظ سياسي فعال ساخت وگرنه مشاركت در زندگي سياسي به مفهوم رايج آن در حقيقت به معناي زن زدايي است ( حسين بشيريه: 289 1377 ص ) مروري بر تاريخ جوامع گوياي اين واقعيت است كه زنان هيچ گاه با قدرت سياسي كاملا بيگانه نبوده اند. گاهي به عنوان روءساي دولت و يا صاحبان نفوذ در كنار فرمانروايان حضور داشته اند. مشاركت سياسي زنان در ايران حتي در سطح نخبگان سابقه ديرينه داشته و ليكن نمي توان موارد جزيي و استثنايي فوق را تعميم داد و دال بر مشاركت فعال سياسي دانست. زنان ايراني هر كجا زمينه براي مشاركت سياسي و حضور در صحنه هاي مختلف سياسي را پيدا كردند، از آن استفاده نمودند. در جنبش تنباكو وقتي ميرزاي شيرازي حكم تاريخي تحريم تنباكو را صادر كرد ازجمله كساني كه به طور جدي و فعال حمايت خود را از اين حكم اعلام كردند زنان بودند و حتي نفوذ اين حكم به داخل كاخ ناصرالدين شاه راه يافت و زنان اطاعت از مرجع تقليد خود را ارج بر اطاعت از شاه دانستند. (مهدي. نوري: 1377 ص ) 66 امروزه زنان نيز به شيوه هاي مختلف در سطوح اجرايي و مديريتي كشور نقش خود را ايفا نموده اند، اما كمتر به توانايي هاي آنان در عرصه هاي سياسي و برنامه ريزي هاي كلان با ديدي منصفانه نگريسته شده است بدين سبب مي توان آنان را منزويان دنياي سياسي قلمداد كرد، زيرا عمده ترين جايگاه آنان در سياست، نهضت هاي مطالبه حق راي وحضور در مجالس قانونگذاري بوده است و بسياري از افراد نيز در چنين مواقعي تاثير زنان را در سياست جدي گرفته اند. مطرح بودن نگاههاي تبعيض آميز در مورد زنان در سيستم هاي ارزشي رايج در سطح جامعه از ديرباز موانعي را در راه ايفاي نقشهاي مناسب ايجاد كرده است. همچنين به كليشه سازيهاي ذهني در حيطه هاي منحصر و محدود دامن زده است و برخي از موانع موجود در مشاركت سياسي زنان را مي توان به شرح زير عنوان نمود: مردسالاري: مكانيزمي كه طي هزاران سال شكل گرفته و به دليل برخورداري از همين قدرت تاريخي است كه تصور مي شود زنان طبيعتا به طور اجتنابناپذير براي برخي از كارها مناسبترند. فرهنگ مردسالاري با نگاهي غيرمنصفانه به زنان نه تنها مجالي براي فعاليت سياسي آنان باقي نمي گذارد بلكه با عرضه مجموعه اي از هنجارهاي برتري مرد در اجتماع زنان را به سمتي سوق داده كه خود را پايين تر يا نامساوي با مردان تصور نمايند. اين ديدگاه فرهنگي با ژرف كردن تفاوتهاي ميان زنان و مردان به جنگ پنهان ميان آنان دامن زده است و مرد را سرمايه اقتصادي، ثروت و اعتبار معنوي، پشتوانه اصالت خانواده و تضمين كننده بقا و اقتدار آينده آن مي داند و زنان را در چارچوب وظايف خانوادگي محدود كرده است. همچنين فرهنگ مردسالاري زنان را به فرمانبراني مبدل كرده است كه سياستگذاريهاي جامعه را از آنان گرفته است. سياست گريزي زنان: براساس پژوهشهاي موجود در همه جا به طور متوسط يك سوم زنان اعلام داشته اند كه سياست به زندگي آنها ربطي ندارد. علاقه زنان تحصيلكرده در دانشگاه به سياست به اندازه متوسط علاقه مردان به سياست بوده است. به طور كلي ميزان علاقه زنان دانشگاه نديده به سياست پايين تر از حد متوسط در ميان مردها بوده است. ميزان شركت زنان در انتخابات كمتر از مردها است. گرايش عمده پژوهشهاي موجود در اين خصوص در جهت اثبات اين نكته كلي است كه زنان موجودات سياسي نيستند بلكه بيشتر به مسائل زندگي شخصي و خصوصي و يا اجتماعي علاقه مندند. (حسين. بشيريه: 295 1377 ص ). تبعيض جنسيتي: در ايفاي نقش جنسيتي زنان پايين تر از مردان قرار دارند و همين امر موجب پيش داوريهاي جنسي و متعصبانه گرديده است. ناديده انگاشتن خواسته ها و نيازهاي زنان و فداساختن آن در برابر خواسته مردان در ضمير ناخودآگاه زنان تا بدانجا پيش رفته است كه به يك نظام ارزشي مبدل گشته است و به عنوان يك اصل اخلاقي نمود خود را در ناخودآگاه جمعي نيز تثبيت كرده است. تبعيض جنسي موجب شده است تا زنان در بازار كار با تبعيضات متعددي نظير نابرابري در تقسيم كار، دستمزد و دور نگهداشتن از مشاغل حرفه اي روبه رو گردند و زنان در پايگاههاي اجتماعي كم ارزش نيروهاي خود را براي كارهاي معمولي كه به طور ساختي طرح ريزي شده اند به كار گيرند. نگرش تبعيض جنسي با قرار دادن زنان در درون حوزه هاي خصوصي آنان را از مشاركت در فعاليت سياسي معذور مي دارد. آموزش نامناسب: مطالعات انجام شده درباره كتابهاي درسي نشان مي دهد كه فعاليت هاي مردانه بيش از زنان مورد تاكيد قرار گرفته است. چنانكه مثلا شخصيت مردان بيشتر از شخصيت زنان در كتابهاي درسي مورد استفاده قرار گرفته و مردان نقشهاي اجتماعي مهمتر و متنوع تري ايفا كرده اند. (رابرتسون 1372 يان: ص ) 292 نظام هاي آموزش در سطوح مختلف بيشتر زنان را براي كارهاي خاص تربيت مي كنند تا جايي كه امروزه مهارت را با جنسيت عجين كرده است. براساس آموزشها فرزند پسر در جامعه اي رشد مي كند كه مردانگي را ارج مي نهد. مرد به تدريج به هويت خود پي مي برد و اين باور كه زنان نمي توانند رقيب مردان باشند در افراد جامعه نهادينه مي شود. نظام آموزشي مردان و زنان رابه گونه اي تربيت مي كند كه داراي خصوصيات شخصيتي با قالبي ثابت باشند كه دامنه برخي از استعدادهاي موجود زنان در جامعه را انكار كرده و با كاهش نفوذ زنان زمينه را براي رد بيشترين ارزشهاي دست پرورده فرهنگي فراهم كرده و شايستگي ها را ناديده گرفته است. نابرابري در گفتمان: عدم امكان گفتمان بين زنان و مردان در كليه عرصه هاي جامعه امكان مشاركت سياسي زنان را با مشكل روبه رو كرده است و زنان عملا در گفتماني نابرابر و به عنوان فرودست قرار گرفته و مداراي اجتماعي منفي بر آنها تحميل شده است. محدوديت شركت زنان در جلسات گفتمان به عنوان كانون برخورد انديشه طبقات، اقشار و گروههاي اجتماعي، اين قشر از افراد جامعه را از ابراز خاستگاهها و نيازها محرو م نموده و نبودن فضاي خاص گفتمان موجب رشد بي رويه محافل زنانه در سطح جامعه شده است و مساله مشاركت سياسي زنان تنها در اين روند است كه مي تواند شكل گيرد. قرار گرفتن مردان در بالاترين سلسله مراتب توانمنديها: موقعيت اجتماعي زنان به گونه اي سنتي آنان را به نگاهدارندگان و حافظين اصلي نظرات گوناگون مبدل ساخته از است آنان انتظار مي رود تا همچون ناظراني كه مراقباند تا در همه مواضع، حالت بي طرفانه اي داشته باشند، انجام وظيفه نمايند. زنان در سلسله مراتب حقوق اجتماعي در درجات پايين تري از مردان قرار دارند و محدود كردن زنان به خانه و خانه داري و كسب نقش هاي گوناگون چون همسري، مادري و دختري آنان را از مشاركت مستقيم دور كرده است و چون كار كردن زنان بيشتر به منزله كسب درآمد بوده است لذا امكان بروز رشد كامل ظرفيت هاي توانمند ايشان فراهم نشده است و به نقش آنان در دنياي سياست كمتر پرداخته شده است. قرار گرفتن مردان در بالاترين سلسله مراتب توانمنديها موجب شده است تا زنان در پايگاه اقتصادي - اجتماعي، فرصت هاي شغلي و امور سياسي در رده هاي پايين تري از مردان قرار گيرند و در سياست اغلب تابع علايق مردان باشند. نگرش سنتي نسبت به زنان: شكل مسلط روابط زن و مرد، سلطه رسمي شوهر بر زن است و اين امر تا حدودي در سلطه برادر و خواهر نيز منعكس است. نگرش سنتي نسبت به زن منجر به برداشتهاي غلط جامعه از مسائل زنان و پيشداوريهاي متعصبانه در مورد آنان شده است. در جريان اين تفكر زنان آنچنان جامعه پذير شده اند كه نظر ديگران بالاخص مردان را بر خود ترجيح مي دهند و با كشيدن حصاري تنگ بر گرد دنياي خويش، به عنوان اشخاصي كه فكر پياده كردن طرحهاي شخصي آنان در كل بي معنا جلوه مي كند، مي يابند و چون خود را در جامعه صاحباختيار نمي دانند بدين جهت شركت در حيات سياسي كشور را نيز بي تفاوت و گاهي اوقات منفي مي دانند. نبودن جنبش هاي خاص زنان: زنان در برخي از جنبش هاي اجتماعي ايران مانند تحريم تنباكو و يا جنبش مشروطه نقش داشتند ليكن چنين نقشي بيشتر تبعي بود و اغلب در حمايت از گروههاي اجتماعي ديگر مثل علما و روحانيون و يا روشنفكران صورت مي گرفت نه آنكه جنبش خاص زنان باشد. رويهمرفته جنبشهاي اوليه زنان در قرن نوزدهم بوسيله گروههاي كوچك زنان تحصيلكرده طبقات متوسط به راه افتاد و طبعا جنبش توده اي نبود. اكثريت زنان همچنان پاي بند نقشهاي سنتي خود بودند و جنبش زنان را درنمي يافتند و يا نسبت به آن بي تفاوت بودند. (حسين. بشيريه: 291 1377 ص ) نابرابري زنان و مردان در حقوق اجتماعي: جايگاه زنان نه تنها در بيشتر موارد از مردان متفاوت مي باشد بلكه از امتيازات كمتري نسبت به مردان برخوردار هستند. توزيع نامناسب امكانات فرهنگي، اجتماعي موجب نابرابري ميان زنان و مردان شده است و همين امر نابرابري در مشاركت سياسي را نيز فزوني داده است. نابرابري زنان و مردان در امور قانوني، اجتماعي موجب شده تا آزادي عمل اين قشر از افراد جامعه تاحدودي از بين برود و در چنين شرايطي نبايد انتظار فضيلت شعار بودن را از آنان داشت. رخداد انقلاب اسلامي طليعه اي كه نويدبخش فراهم شدن بسترهاي مناسب جهت افزايش مشاركت سياسي مردم بود ضرورت مشاركت فعالانه همه اعضاي جامعه خصوصا زنان را مي طلبيدو در اثر آن نقش چشمگير زنان در عرصه هاي مختلف فزوني يافت پس از رخداد دوم خرداد بحث، تواناسازي و مشاركت سياسي زنان از اهميت خاصي برخوردار است واميد آن مي رود كه مجلس ششم با تغيير در وضعيت حقوقي، اجتماعي و نظام تقسيم كار ضمن برآوردن خواسته ها و انتظارات منطقي اين قشر از اعضاي جامعه كه در دوره هاي قبل تا حدودي به بوته فراموشي سپرده شده بود با ايجاد زمينه هاي مساعد جهت ايفاي نقش در عرصه هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي محدوديت هاي فراراه آنان را بردارند. توجه به زنان را نبايد فقط مختص به حدود مناسبت ها خلاصه كرد و به آنان به عنوان كانون و محور توسعه نگريسته شود، زيرا زنان بنابر اشتراك در ماهيت انساني با مردان ضروري است كه در انجام اعمال انساني نيز با مردان برابر گردند. مهوش جانمردي