Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790301-48229S2

Date of Document: 2000-05-21

پيام مديريت مديريت در سازمانهاي قرن 21 امروزه در سازمانها به مفهوم كارآمدي انديشه نزديك شده ايم، البته انديشه اي كه منطبق بر نظام تغييرات دنيا باشد. چون اگر تفكري بخواهد مستقل از تغييرات اطراف و بدون در نظر گرفتن آنها عمل كند، به هيچ نتيجه مطلوبي دست نخواهد يافت. پس بايد كوشش كنيم نظام تفكراتمان را براي كارايي بيشتر، دوباره قالبريزي كنيم. در حال حاضر دانشمندان علوم رفتاري به اين نتيجه رسيده اند كه سرمايه نمي تواند توليد انديشه كند بلكه اين انديشه است كه سرمايه توليد مي كند، البته اگر از آن استفاده موءثر ببريم و در واقع بتوانيم ذهن و انديشه خود را با استفاده از فرمولهاي كاربردي، تحت اختيار و كنترل خود بگيريم و از آن با بالاترين بهره وري استفاده كنيم. بزرگترين نياز سازمانهاي امروز، ايده است، يعني هر كس بنابر نقش خود و جايگاهش، بايد براي بهبود كيفيت كارش ايده و عقيده خود را ابراز كند. حتي اگر ايده او درست نباشد، اما همين ابراز عقيده به تك تك اعضاء جسارت مي دهد. چون در اين صورت است كه آنها احساس ارزش مي كنند و اگر از اين عقايد و ايده ها از سوي مسئولان سازمان حمايت شود، توان ريسك پذيري كاركنان بالا مي رود، زيرا كاركنان در ريسك، رشد مي كنند و وقتي آنها رشد كردند، سازمان رشد مي كندو به سازماني خلاق تبديل پس مي شود هر شخص مي تواند در جايگاه خود، عقايد مثبتي را براي بهبود و بالا رفتن كيفيت ارائه دهد و در اين ميان وظيفه مسئولان و مديران سازمانها است كه راه را براي ابزار عقيده باز بگذارند و از عقايد مثبت حمايت در كنند واقع، كارها بايد طوري تنظيم شود كه كاركنان از تلاش بيشتر به سوي خرد بيشتر حركت كنند. در شغلهاي آينده، همه چيز دچار تغيير خواهد شد و از اين رو مشاهده مي كنيم كه در نظام هاي سازماني، سيستمها در حال تحولات و تغييرات زيادي هستند. در نظام هاي نوين، ديگر قادر نيستيم بر تصميمهاي طولاني مدت خود پايبند بوده و بر اجراي آنها اصرار بورزيم. چون آن قدر حجم اطلاعات زياد است كه ممكن است هر تصميمي كه مي گيريم، لحظه اي بعد با توجه به اطلاعات جديد، منسوخ شود و مجبور شويم از تصميم خود صرف نظر كنيم. بايد بدانيم كه تغيير جزيي از زندگي نيست. تغيير خود زندگي است و مديريت به معناي حفظ نظام موجود نيست و وضعيت ثابت در دنيا، وجود خارجي ندارد. يا ما روبه افت مي رويم يا صعود مي كنيم و از اين دو حال خارج نيست. هرگاه ما در مساله اي بازنده شويم، يك چيز ديگر را هم زمان با آن مي بريم كه ممكن است نتيجه عيني اش در آن لحظه، براي ماقابل رويت نباشد، اما امكان دارد در آينده آن باخت، نتايج مطلوبي برايمان داشته باشد. پس اگر ما مراقب و متوجه بردهايمان نباشيم، هميشه از ديدگاه خود بازنده هستيم. گاهي در بعضي ازسازمانها، مساله ريسك پذيري فراموش مي شود و ما فراموش مي كنيم كه چيزي به اسم اقتصاد وجود دارد كه به ما مي گويد ضرر فقط آن چيزي نيست كه از جيب من بيرون آنهايي مي رود هم كه مي توانسته بيايد و نيامده، ضرر ضرر محسوب مي شود. يعني من مي توانستم سهم بيشتري از بازار را در اختيار داشته باشم، حالا كه ندارم، اين ضرر محسوب مي شود. ولي چون اين ضررهاي غير محسوس، در هيچ دفتري ثبت نمي شود در نتيجه، محاسبه هم نمي شود. در گذشته، هدف اصلي در سازمانها، تنها رضايت مشتري از دريافت كالا يا خدمات بود، ولي در نظام هاي كنوني رضايت پرسنل هم در روند كار مورد توجه قرار گرفته است و ديگر نبايد به افراد بازنشسته، به عنوان افرادي غير موءثر نگاه شود، بلكه اين افراد نسل سوم سازمان ها نسل هستند اول آموزش را مي گيرند. نسل دوم كار مي كنند و نسل سوم هم اين اشخاص هستند كه مي توانند نسل اول و دوم را راهنمايي كنند و لذا بايد قدر اين سرمايه هاي ارزنده را بدانيم. اگر شما در سازمان خود، مجموعه اي خلاق مي خواهيد، بايد به كاركردهاي راهبردي استفاده موثر از افراد بيانديشيد. مايكل لوبوف بزرگترين اصل مديريت در دنيا را پاداش مي داند و مي گويد شما هر چقدر پاداش دهيد، به همان ميزان هم جواب مي گيريد، فقط گاهي متوجه نيستيد كه چه چيزي پاداش مي دهيد. منظور از پاداش، لزوما مادي بودن آن نيست، گاهي يك لبخند و نگاه محبت آميز و حتي يك تشكر و قدرداني هم مي تواند براي كاركنان شما بزرگترين پاداش باشد. بعضي از مديران، بيشتر به كاركناني كه براي دستمزد بالاتر فغان مي كنند، توجه مي كنند ولي بلعكس به كاركناني كه هيچ گله و شكايتي از وضعيت دستمزد خود ندارند و بدون حضور مسئولشان هم، كارها را به نحو احسن و هماهنگ انجام مي دهند، توجهي نمي شود، اما بايد اين افراد را در سازمانها شناسايي كرد و به آنها توجه داشت. اين كارمندان، گاهي افرادي كليدي هستند، به طوري كه اگر روزي غيبت داشته باشند، فعاليت بقيه به دليل نبودن اين افراد، متوقف مي شود. پس شالوده مديريت امروز، بر شناخت دقيق كاركنان و ايده گرفتن از تك تك آنها در سازمان بنيان نهاده شده است. * سيد سهيل رضايي