Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790229-48201S2

Date of Document: 2000-05-18

پيك فرهنگ انسان، حيواني است با فرهنگ استاد دكتر محمود روح الاميني روزي، در محضر يكي از محققان كه بحث درباره انسان متعالي و معرفت شناسي الهي را انسان شناسي نام نهاده است، سخن از كتاب مباني انسان شناسي نوشته نگارنده رفت; توضيح دادم: انسان شناسي كه شما تعريف مي كنيد، با آنچه در درسهاي انسان شناسي دانشگاهي (كه ترجمه واژه ANTHROPOLOGIE است ) تفاوتش اين است، كه شما درون را بنگريد و حال را و در درسهاي انسان شناسي فرهنگي و مردم شناسي برون را بنگرند و قال را بي گمان اين شناختن ها هيچكدام آسان نيست. ديوژن با چراغ گردشهر، در پي انسان مي گشت: گفتم كه يافت مي نشود گشته ايم ما از روزگاران كهن، انسان را حيوان ناطق، حيوان خندنده، حيوان دين دار، حيوان راست قامت، حيوان ابزارساز، حيوان انديشمند و سرانجام، امروز انسان را حيوان ماهواره نشين آسمان گرد سياره پيما توصيف مي كنند. وصف و بيان انسان حيواني است با فرهنگ از جامعيتي برخوردار است، و همه توصيف ها و بسي بيش تر و فراتر از آنها را و دربردارد اين جامعيت وصفي را بايستي از قلمرو گسترده و همه جانبه تعريف فرهنگ دانست. درس ها و پژوهش هاي انسانشناسي فرهنگي، بحث درباره سرشت، فطرت و معنويت انسان را - كه خود بحث و مقوله اي قديم و معتبر است - حد خود نمي داند. انساني كه در شناختش مي داند، كه: هزار نقش برآيد زكلك صنع و يكي به دلپذيري نقش نگار ما نرسد بلكه انسان را در رويارويي نيازمنديهاي زيستي، تلاش در تهيه خوراك، پوشاك، مسكن، ساختن ابزار براي مبارزه با دشواريهاي محيط زندگي، كوشش براي ايجاد و گسترش زبان، قانون، داد وستد، ادب و هنر مي بيند. و مي كوشد تا در پرتو دانش و پژوهش، سندها و نمودهاي روند پيدايش و تحول و فراواني اين فراورده هاي انديشه و دست انسان را در گذشت سده ها، هزاره ها و نيز هزار هزاره ها سال روشن و روشنتر سازد. آتش عشق بدين شعله نبوده است، نخست هر كه پيدا شده بر آن زده داماني چند فرهنگ واژه اي نو ساخته نيست، در ادبيات كهن - پيش از اسلام و پس ازآن - فرهنگ را به معني علم، دانش، حرفه، تربيت، سنجيدگي، آداب معاشرت، هنر، ادبيات و اخلاق و... بكار برده اند. (ريشه و مفهوم و تعريف و تبيين و ويژگي ها و.. فرهنگ را در كتاب زمينه فرهنگشناسي مي يابيد ). در آغاز اين قرن، كه براي بسياري از واژگان علوم اجتماعي غرب، معني و معادل مي جستند، در برابر واژه كالچر انگليسي و كولتور فرانسوي (Culture) واژه فرهنگ را مناسب يافتند. (در زبان عربي ثقافه و در زبان پاكستان تهذيب را در برابر واژه كولتور برگزيدند ) بدين ترتيب، قلمرو گسترده تر و بيشتري به مفهوم واژه فرهنگ افزوده شد، مفهومي كه شامل همه انديشه ها، دست آفريدها، دست آورده ها، كردارها و رفتارها و گفتارهاي انسان، در همه مكانها و همه زمانها، مي شود. نيازمنديهاي دنيايي انسان، دنيائي كه به قول امام محمد غزالي (در كيمياي سعادت ) اصل آن سه چيز است، طعام و لباس و مسكن اين، اشرف مخلوقات را كه مي تواند در معنويت، به قول مولوي: آنچه اندروهم نايد آن شود و، حافظ را كه: زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است ناگزير مي سازد، كه بسرايد: چگونه طوف كنم در فضاي عالم قدس كه در سراچه تركيب تخته بند تنم اين اسير تخته بند تن در زندگي اجتماعي خود به همسر و خانواده و گروه و طايفه و جامعه پيوند خورد، خوراك و پوشاك و خانه فراهم ساخت. براي فهميدن و فهماندن زبان ايجاد كرد. براي همزيستي با ديگران ضابطه و قانون وضع كرد. به شعر و ادب و موسيقي و پرداخت اين همه دستاورد را كه ميراث فرهنگي نامند، از نياكان گرفت و به فرزندان و سپرد فرزندان هر نسل و دوران، اين ثروت پدري را، بكار گرفت، بر آن افزود و به قول سعدي هركه آمد بر آن مزيد كرد تا بدين غايت رسيد. اين نيز به يك حال نمي ماند، متناسب با ويژگي هاي جغرافيايي، طبيعي، اجتماعي، اعتقادي و سياسي هر جامعه تغيير مي كند. و تغيير و دگرگوني از ويژگي هاي فرهنگ است، و تغييرناپذير خود، ديگر است: قرنها بگذشت و اين قرن نوي است ماه آن ماه است و آب آن آب نيست آب مبدل شد در اين جو، چند بار عكس آن خورشيد دائم بر قرار و اين سيماي فرهنگي انسان است، انسان آفريننده فرهنگ، انسان پرورده فرهنگ و انسان پروراننده فرهنگ.