Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790224-48136S1

Date of Document: 2000-05-13

به انگيزه اجراي نمايش راديويي غرب واقعي اثر سام شپارد در راديو فرهنگ; تحليل خشونت و دگرگوني خانواده آمريكايي! اشاره; در ترجمه، تحليل، بررسي و مطالعه آثار شپارد مي توان او را به عنوان يك نمايشنامه نويس صاحب سبك و موءلف ديد. در آثار اين هنرمند همه گاه نوعي نوستالژيا به گذشته از دست رفته و غيرقابل تكرار وجود دارد. قهرمانان او وقتي از گذشته يعني جهان غرب وحشي جدا مي شوند، دچار نوعي حس غريب و از خودبيگانگي مي گردند، طوري كه در جهان جديد با همه زرق و برقها جايي براي خود نمي يابند و تنها مفر آنها تخيل و تفكر در آن جهان و زندگي است، از نظر آنها، جهان جديد بي اعتبار و غيرقابل اعتماد است. همين برداشت و تصور، آنها را به تنهايي و تعارض با جهان پيرامون وا مي دارد. به بياني روشن تر در آثار شپارد، تضاد انسان نه تنها با خود بلكه با محيط و همه ساختارهاي آن است. قهرمانان در اين جهان ناآشنا تلاشي نافرجام به خرج مي دهند تا شايد با آن پيوند و آشنايي پيدا كنند، ولي همه اعمال و تلاشها به نوعي آشنازدايي مي انجامد. شپارد محور جهان خود را خانواده و اعضاي آن قرار مي دهد و در ادامه حيات و رشد نمايش، اين جهان به هم مي پيچيد و در غرقاب و تلاطم، هيچ عنصري قادر به كنترل اين جامعه كوچك كه نمادي از جهان و جامعه بزرگتر در زندگي مدرن است، نمي باشد تلاطم، طوفان و موجها آن قدر شديد و شديدتر مي شوند كه هر گونه اميدي را براي زيستن به ياس مبدل مي كنند. شپارد با تصوير و طرح اين جهان نامطمئن، پيامي انساني براي مخاطبانش دارد. او با صراحت به انسان نسل امروز و فردا مي گويد كه اگر بخواهيم جهان، جامعه و مهم تر از همه حيات انساني را حفظ نمائيم، بايد به كانون خانواده و رنگ و نماد باقيمانده از گذشته بهاي لازم را بدهيم، چرا كه پايداري حال بر مبناي حفظ و نگهداري عواطف جوشيده از گذشته است. نوشته زير به بهانه پخش نمايش غرب واقعي از راديو فرهنگ آورده مي شود، نمايشهاي راديويي قدمتي به اندازه تاسيس راديو دارند و از گونه هاي مهم نمايش به شمار مي آيند كه استقبال فراوان علاقه مندان را در پي دارد. غرب واقعي را جواد پيشگر بر اساس ترجمه آتوسا قليشلي تنظيم راديويي كرده و بخش پاياني آن در هفته گذشته از راديو فرهنگ پخش شده است. سام شپارد نمايشنامه نويس امريكايي است كه منتقدين او را تنها فردي مي دانند كه توانست از پايين ترين سطح تئاتر امريكا تا بالاترين مدارج آن را در زماني كوتاه طي كند. وي كار حرفه اي خود را از 1960 در خارج از برادوي شروع كرد و در مدت زماني كوتاه خود را به قوي ترين جريان تئاتر، يعني برادوي آثار رساند او مسائل مبتلابه جامعه آمريكا، تاريخ، اسطوره و فرهنگ آن را در خود جاي داده است. آثارش از متالوژي تا ستارگان راك اندرول، عناصر فيلمهاي خيالي، كابويي و ستارگان سينما را او دربرمي گيرند دست به خلق كمديهاي قابل هضم و نيز آثار دراماتيك مبهم زد كه در آنها اسطوره و واقعيت به هم در مي آميزند. شپارد از 1966 تا 1979 تقريبا هر ساله يك جايزه از جشنواره ملي تئاتر امريكا دريافت كرده است و در سال 1980 از همين جشنواره جايزه دائمي آن را نيز از آن خود كرد. بچه هاي مدفون در 1979 جايزه پوليتزر آمريكا را كه معدود نويسندگاني چون ميلر، ويليامز و اونيل دريافت كردند، براي شپارد به ارمغان او آورد در ايالت كاليفرنيا در يك مزرعه به دنيا آمد و در يك خانواده كشاورز رشد كرد، به سبب موقعيت خانوادگي اش تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته كشاورزي در كالج سان آنتونيو به اتمام رساند، شپارد از همان آغاز به تئاتر علاقه مند بود و با عضو شدن در يك كمپاني كوچك رپرتوار توانست به يك تور تئاتري در اطراف آمريكا برود، او در سال 1963 به نيويورك آمد وبه عنوان بازيگر فعاليت خود را شروع مشاغل كرد او در آغاز، اسطبل داري، پشم چيني گوسفند، پرتقال چيني، گارسوني، نوازندگي، رستوران داري و مهم تر از هم نويسندگي بود. در همين اثناء نمايشنامه هاي تك پرده اي كابوي و باغ سنگي مورد توجه يكي از كمپانيهاي تئاتر به نام گروه تئاتر پيدايش قرار گرفت و در شانزده اكتبر 1964 اين گروه مذهبي اين آثار را در كليساي بووير سانت ماكز به روي صحنه بردند. در فوريه 1965 نام شپارد به عنوان يك نمايشنامه نويس خلاق و با استعداد در گروه تئاتر آلبالو در خارج از برادوي مطرح شد و اين گروه، آثار او را به روي صحنه بردند. هنوز يك سال از حضور شپارد در خارج از برادوي نگذشته بود كه آثاري چون شيكاگو، مادر، صليب سرخ و ايكاروس به روي صحنه رفتند، اين چهار اثر، چهار جايزه از برادوي را از آن شپارد كرد. يك اتفاق شگرف تا آن روز در تئاتر امريكا، كه هر چهار اثر تهيه شده جوائز برتر را از آن خود نمايد. شپارد در خارج از برادوي توقف نكرد، او آثار خود را به صحنه هاي خارج برادوي نيز كشاند. نمايشنامه جنجال برانگيز كمدي سياح در سال 1967 در نيويورك و لندن به روي صحنه رفت كه براي شپارد شهرت و تماشاچيان بيشتري را به ارمغان آورد، مردمي كه تا آن روز ذائقه خود را با آثاري از اين نوع نسنجيده بودند، اين نوع نمايشنامه ها را تجربه بعد كردند از اين تجربه شپارد تلاش كرد تا عرصه كار خود را گسترده تر كند و بر تعداد مخاطبين خود بيفزايد، به همين منظور به سوي سينما رفت و يك سناريو براي يكي از بزرگترين فيلمسازان جهان انتونيوني نوشت. اين فيلمنامه با نام نقطه زبرسكي در سال 1986 به عنوان اولين فيلم امريكايي آنتونيوني ساخته شد كه شهرتي عالمگير را براي شپارد به همراه آورد. در سال 1970 نمايشنامه عملياتي در كوير توسط يك گروه حرفه اي به نام رپرتوار دائمي تئاتر در لينكلن سنتر به روي صحنه رفت. همزمان با اجراي صحنه اي، شپارد سناريوي اين اثر را نيز تحرير كرد، ولي از آنجايي كه تم نمايشنامه در مورد يك ماموريت نظامي در غرب امريكا بود، چندان مورد توجه قرار نگرفت و به عبارتي با بداقبالي مواجه شد، كه همين امر سبب انصراف تهيه كننده از ساخت فيلم بر اساس آن شد. در عوض نمايشنامه سگ آبي عصباني در سال 1971 در نيويورك مورد اقبال عمومي قرار گرفت اثري كه مي توان آن را به عنوان شاهكار شپارد تا اين مرحله نام نهاد. بعد از اجراي اين اثر، او به انگلستان سفر كرد و به مدت چهار سال به اتفاق همسرش در همپ استيت زندگي كرد. در اين دوره، او چندين نمايشنامه نوشت كه در هر دو سوي آتلانتيك، يعني امريكا و انگليس مورد اقبال واقع شدند و به عبارتي خط موفقيت او را طولاني تر كردند. دندان جنايت در 1972 بيانگر تضاد و برخورد دو ستاره راك هستند كه در اين اثر، شپارد سعي كرده است زبان خود را به شكلي غني بين اين دو عنصر به كار گيرد. در 1974 نمايشنامه ذهنيت مرد بلندپرواز افسانه اي است در مورد يك كابو كه قدرت تخيل او به او كمك مي كند تا پيش بيني نمايد كه چه اسبي در مسابقه برنده است، اما اين قدرت پيش بيني به ناگاه ناپديد مي شود چون گانگسترها او را تهديد به مرگ كردند. كم بها دادن به خلاقيت نيز تم نمايشنامه موزيكال اسرار آميزي به نام خودكشي در زير زمين در 1976 است. در همين سال، او يك كمدي در مورد سناريو نويسهاي هاليوود به نام شهر فرشته مي نويسد. در سال 1977 او تراژدي - ساتير خود نفرين مردم فقير را مي نويسد كه در آن يك خانواده فقير و از هم پاشيده در نهايت خود را باز مي يابند. نمايشنامه غرب واقعي در 1980 يك رقابت سخت بين دو برادر كه با همديگر براي يك همكاري در زمينه نوشتن يك سناريو به راه انداختند را شامل مي شود. شپارد به ندرت به عنوان يك بازيگر در فيلمهايي ظاهر شده است. در فيلم روز بهشتي به 1978 عنوان يك كشاورز بدبخت ظاهر مي شود و همچنين در فيلم رجعت 1980 نقشي مشابه آن دارد. در همين سال او براي نوشتن نمايشنامه بچه هاي دفن شده بزرگترين جايزه درام نويسي آمريكا بنام پولتيز پرايز را از آن خود مي كند در سال 1984 نامزد دريافت جايزه اسكار براي بازي در فيلم كار درست شد، در همين سال براي نوشتن فيلمنامه پاريس، تگزاس برنده جايزه نخل طلايي جشنواره فيلم جهاني كن شد. او علاوه بر نوشتن و بازيگري به كارگرداني در سينما و تئاتر پرداخت و در سال 1988 فيلم شمال دور را ساخت، از نمايشنامه هاي برجسته شپارد مي توان: بچه هاي دفن شده، فريب ذهن، دوستي، نفرين مردم فقير، غرب واقعي و سرشار از عشق را نام برد. در سال 1986 او به عنوان عضو آكادمي هنر و ادبيات امريكا برگزيده شد و در سال 1992 مدال طلايي درام آكادمي هنر و ادبيات امريكا را دريافت كرد. در 1994 نام او به عنوان معروفترين چهره تئاتري امريكا درخانه هنرمندان نخبه تئاتر نقش بست و امروز سام شپارد در كنار بزرگاني چون يوجين اونيل و تنسي ويليامز و آرتور ميلر قرار گرفته است. سام شپارد چهل و پنج نمايشنامه نوشته است و يازده نمايشنامه او جوايز بي شمار جهاني را از آن خود كرده است. آثار او را نمي توان ضد رئاليست يا رئاليست ناميد. اين آثار فشرده اي از ايده هاي تئاتري را در خود دارند، با شخصيتها و موقعيتهاي قابل لمس. او در آثار جديد خود متالوژي و اسطوره امريكايي را مورد توجه قرار مي دهد. در اين آثار خشونت امريكايي و دگرگوني خانواده امريكايي سخت مورد تحليل او قرار مي گيرد. آتوسا قليشلي