Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790222-48125S3

Date of Document: 2000-05-11

سخن عشق غياث * الدين جمشيد كاشاني در هجري 827سال سدسي رابرپا كرد كه امروز آنچه از آن به نام رصدخانه سمرقند بازشناخته مي شود و هر ساله هزاران جهانگرد چون زايراني به ديدن آن مي شتابند، چيزي جز آن سدس نيست زتندباد حوادث نمي توان ديدن در اين چمن كه گلي بوده است ياسمني از اين سموم كه برطرف بوستان گذشت عجب كه بوي گلي هست و رنگ نسترني به خوانندگان آسمان شب وعده كرده بوديم تا زمان برگزاري كنفرانس بزرگداشت غياث الدين جمشيد كاشاني در آبان ماه، مطالبي را درباره اين افزارساز، اخترشناس و رياضيدان بزرگ ايراني و عصر و روزگار او داشته باشيم. اين هفته به رصدخانه اي مي پردازيم كه الگوي كا راو در سمرقند و تمام ديگر رصدخانه هاي بعدي تا پيش از عصر مشاهدات تلسكوپي قرار گرفت; يعني رصدخانه بزرگ مراغه. دو يادگار ايراني شمار دفعاتي كه در پهنه ايران زمين مكان هايي براي رصد ستارگان برپا شده اند، كم نيست. اگر از رصدخانه اي كه بنا به قولي توسط فردي زراتاس نام از مغان ي ماد در دامنه كوه سبلان برپا شد بگذريم، به مكان هايي مانند تخت جمشيد مي رسيم كه سنگ نشانه آن را نوعي افزار رصد دانسته اند، و يا به بناي كعبه زرتشت كه به تازگي فرضيه جالبي در باب كاربردهاي آن در گاهشماري مطرح است و در آينده نزديك به آن خواهيم پرداخت. همچنين از رصدخانه خضر خجندي بايد ياد كرد كه در سال هجري 384 برفراز تپه طبرك در همين شهر ري كه چسبيده به تهران است، برپا شد و افزار غول پيكر آن موسوم به سدس فخري احتمالا در دستگاههاي سنگ شكن كارخانه سيمان ري (به همراه خود تپه ) به پودر سيمان تبديل گشت و اكنون لاي جرز ديوارخانه هاي تهراني ها جا خوش كرده است. اين سدس فخري افزاري بود قوسي شكل به اندازه يك ششم محيط دايره كه زاويه يابي دقيق محسوب مي شد براي سنجش مقدار تمايل دايرتالبروج يا ميل اعظم; و گرچه نخستين نمونه آن در جهان، گرفتار عطش زمين خواران تهراني شد و چنان سرنوشت غم انگيزي يافت، اما نمونه هاي بعدي آن اقبال بلندتري داشتند و برخي تا زمان ما باقي ماندند و مقصود من در اينجا به سدسي ديگر است كه غياث الدين جمشيد كاشاني در 827 هجري در سمرقند برپا كرد و شايد در پاي همان هم بود كه چنان مظلومانه و دور از ديار جان باخت. داستان اين سدس و آن رصدخانه سراسر عبرت است و شايد زماني در آسمان شب به آن پرداختيم. اما فعلا همين قدر بدانيد ميراثي كه امير تيمور با جهانگشايي و خونريزي هاي دهشت بار براي نوه اش محمد تراغاي معروف به ميرزا الغ بيگ برجاي گذاشت دير زماني در دستان او نپاييد. در تاريخ آورده اند كه ميرزا الغ بيگ به فرمان فرزند خودش عبداللطيف با وحشيگري از تيغ مرگ سيراب گرديد و رصدخانه اي كه با صرف مال فراوان برپا شده بود به دست متعصبان و قشريوني كه دفتر و علم و كتاب را مايه ذلالت و كفر و ارتداد مي پنداشتند، تخريب گشت و از آن جز سدس غول پيكر غياث الدين كه بنياني استوار داشت چيزي برجا نماند. هم امروز نيز آنچه كه به نام رصدخانه سمرقند باز شناخته مي شود و هر ساله هزاران جهانگرد چون زايراني به ديدار آن مي شتابند چيزي جز آن سدس نيست كه به عشق بنيان نهاده شد و به عشق استواري يافت. يار ديرين بناي ديگري كه اكنون برفراز تپه اي ميان دو روستاي كوچك طالبخان و حاجي كرد بقاياي آن برجاست، رصدخانه اي است كه مادر هر آنچه بعد از آن ساخته شد، محسوب مي گردد و به همت يك خراساني در آذربايجان عزيز برپا گشت. براي بناي اين رصدخانه تپه اي را تراشيدند و بر سطح آن بنايي رفيع ساختند كه افزارهايي يگانه را در خود جاي مي داد. افزارهايي كه در همان محل و به دست افزارساز بزرگي به نام موءيدالدين عرضي در كارگاه هاي ذوب فلز، ريخته گري، سنگ تراشي و درودگري و معماري كه در همان محل تپه برپا شده بودند ساخته مي شد. پس از مرگ خواجه طوس، كه مهاركارها اندك اندك از دست دانشمندان بيرون رفت، درازدستي هاي اميران و سلاطين نيز آغاز گشت. غازان خان شماري از آن افزارهاي بي نظير را براي رصدخانه شنب غازان به تبريز برد. طوفان تيموري نيز رصدخانه را بي نصيب نگذاشت و باقيمانده افزارها نيز در زمان او و الغ بيگ به سمرقند برده شدند. كار غارت اين يادگار عزيز نياكان تا به آنجا رسيد كه شماري از افزارهاي آن سر از چين و خاور دور درآوردند و كره آسماني آن به اتحاديه مقدس روم و شهر درسدن آلمان رسيد! در اين هنگام، ساختمان رصدخانه نيز روبه ويراني داشت. وزش پيگير بادبر ديوارهاي رفيع رصدخانه كه اكنون خالي و ساكت برجا بودند دست به دست با زلزله هاي پياپي كه آفت ايران بلا ديده اند كل بنا را به يكباره خواباند. اهالي روستاهاي اطراف نيز كه چنين مي ديدند مصالح باقيمانده را از جا كندند و به زخم كار و زندگي خود زدند. رصدخانه عظيم مراغه از ديده ها رفت، اما از دل ايرانيان; هرگز. عصر اميد سال 1351 شمسي در تاريخ نجوم ايران آغازگر عصر درخشاني بود كه سرانجام به كشف دوباره شالوده رصدخانه انجاميد. كشفي كه دل تمام ايرانيان را مالامال از شادي و شعف ساخت. در اين سال دكتر پرويز ورجاوند باستانشناس وطندوست ايراني كار كاوش در تپه اي را آغاز كرد كه مردم آذربايجان در تمام اين مدت با غم و اندوه، ياد و نام آن را زنده داشته بودند و آن را رصد داغي مي خواندند. شرح تمامي اين كشفيات بي سابقه ابتدا به سال 1356 در نمايشگاهي در دانشگاه تهران به جهانيان عرضه گشت. به سال نيز 1365 شرح تمام اين اكتشافات در كتاب بي نظيري به نام كاوش رصدخانه مراغه به قلم دكتر ورجاوند انتشار يافت. جالب اينجاست در رصدخانه مراغه بر خلاف رصدخانه سمرقند، شالوده تمام افزارهاي رصدخانه هنوز موجود است از جمله قوس زيبايي كه به باور من همان منبر پلكاني يا سدس فخري آن است كه بايد ديد تا به زيبايي آن پي برد. رصدخانه مراغه از آن هنگام با وجود تلاش فراوان كاوشگراني كه آن را از دل خاك بيرون كشيدند هنوز بازسازي نشده است. چه كنيم! لابد هزاران خرج و برج واجبتر هست كه دست ها را بند مي كند و دل ها را مي برد.. لب بايد فروبست كه مجال گفتن نيست. از اولياي امور براي بازسازي رصدخانه مراغه قطع اميد كرده ايم. ما خود مردم ايران بايد آستين همت بالا بزنيم و يادگارهاي وطن عزيزمان را از ويراني دوباره، نجات دهيم. صاحب ضعيف اين قلم نيز در نخستين گام، درآمد يك ماهه حاصل از اين آسمان شبنويسي خود را به اين امر مهم ميهني اهداء مي كند تا چراغ اول را روشن ساخته باشد. از دانشگاه تبريز هم كه متولي اوليه كاوش بود نيز خواهشمندم تا شماره حسابي را اعلام كنند تا اين مبلغ ناچيز به آن حساب واريز شود. يقين دارم هستند ديگر ايرانيان وطن پرستي نيز كه در داخل و خارج از كشور مايلند در اين اقدام غير دولتي شهروندان ايراني (همان ها كه اساس و بنيان هر جامعه مدني را مي سازند ) شركت كنند و تخصص و كار و مشاوره خود را به دانشگاه تبريز اهداء كنند. به قول حافظ شيرازي: اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاك آن وادي و مشكين كن نفس حسين عليزاده غريب